تبلیغات

كیـمیـای محبـت - حكایت دیدار جعفر نعل‌بند اهل اصفهان
كیـمیـای محبـت
کیمیا،محبت اهل بیت است
 وقتی خواستم با او خداحافظی كنم، دیدم گریه می‌كند. من متحیر شدم از طرفی روز عرفه نزدیك بود و بیست و پنج سال، همه ساله روز عرفه در كربلا بوده‌ام و از طرفی چگونه این رفیق را در این حال تنها بگذارم و بروم؟! به هر حال نمی‌دانستم چه كنم. او همین طور كه اشك می‌ریخت به من گفت فلانی من تا یك ساعت دیگر می‌میرم، این یك ساعت را هم صبر كن! وقتی من مُردم، هر چه دارم از خورجین و الاغ و سایر اشیاء، مال تو باشد. فقط جنازة مرا به كربلا برسان و مرا در آنجا دفن كن.


بقیه در ادامه مطلب

دوستان از امروز سعی میکنم یه سری مقاله های زیبا وجذاب تو وبلاگم بذارم امیدوارم با نظرات ارزشمندتون مارو راهنما یی بفرمایید.لطفا!
** در نظر سنجی وبلاگ هم شرکت فرمائید.**
نقل داستان‌ها و حكایت‌های انسان‌های صالح، گاه مواجه با تشكیك و یا انكار بعضی از نااهلان می‌شود و همین انكار و تكذیب، یكی از دلایل سكوت و كتمان صاحبان حكایات است. چنانچه پرهیز از مرید پیدا كردن و اعلام ارتباط و ملاقات با امام عصر(ع) را از اسرار باطنی خویش دانستن، از دیگر دلایل این سكوت است. البتّه این سخن به معنای قبول هر گفته و داستان نیست، بلكه همان‌گونه كه مرحوم والدی می‌فرمودند علّت اینكه ما به صحّت بعضی از این قضایا اطمینان داریم و آنها را نقل می‌كنیم، آن است كه گاهی كسانی همچون شیخ اعظم انصاری كه در گفتار و رفتار خویش كمال احتیاط را داشتند، نیز چنین مطالبی را نقل كرده‌اند. ما هم در این مجموعه سعی بر اجرای همین روش داشته‌ایم و تا اطمینان بر صحّت سرگذشتی از ناحیة ناقل و یا قرائن موجود دیگر نداشتیم، آن را نقل نكردیم. امّا آنچه در اینجا ذكر می‌نماییم، آن است كه نباید بدون دلیل و برهان، مطلبی را كه به ذهن ما بعید به نظر می‌رسد رد كنیم بلكه همان‌گونه كه ابوعلی سینا گفته است: آنچه كه به گوش تو رسید، آن را در جایگاه امكان قرار بده تا وقتی كه دلیل قاطعی بر رد آن پیدا نكرده‌ای. به خصوص اگر شنونده، تخصّصی در پیرامون آن مطلبی كه شنیده است، داشته باشد.

حضرت امام(ره) همین توصیه را به فرزندشان مرحوم حجّت‌الاسلام حاج احمد آقا داشتند. مرحوم جعفر نعل‌بند از همان كسانی است كه مدّتی داستان تشرّف خویش را به علّت تكذیب و انكار نااهلان، كتمان می‌كرد تا آنكه مجدداً در تشرّف دیگری كه خدمت امام زمان(ع) می‌رسد، امام به او دستور می‌دهند داستان تشرّف را بیان كند. آن هم به دلیل تأكید بر مصلحتی كه در پایان حكایت او خواهید خواند. سرگذشت جالب و تكان‌دهندة جعفر را مرحوم آیت‌الله حاج میرزا محمّد علی گلستانه اصفهانی در زمانی كه ساكن مشهد بودند، برای یكی از علمای بزرگ مشهد، این‌گونه نقل فرموده بودند كه عموی من مرحوم آقای سیّد محمّدعلی كه از مردان صالح و بزرگوار بود نقل می‌كرد: در اصفهان شخصی بود به نام جعفر نعل‌بند كه سخنان غیر متعارفی از قبیل آنكه من خدمت امام زمان(ع) رسیده‌ام و طیّ‌الارض كرده‌ام، می‌زد. طبعاً با مردم هم كمتر تماس می‌گرفت و گاهی مردم هم پشت سر او به خاطر آنكه «چون ندیدند، حقیقت ره افسانه زدند» حرف می‌زدند. روزی به تخت فولاد اصفهان برای زیارت اهل قبور می‌رفتم. در راه دیدم آقا جعفر هم به آن طرف می‌رود. من نزدیك او رفتم و به او گفتم دوست داری با هم راه برویم؟ گفت: مانعی ندارد. در ضمن راه از او پرسیدم مردم دربارة شما حرف‌هایی می‌زنند. آیا راست می‌گویند كه شما خدمت امام زمان(ع) رسیده‌ای؟ اوّل نمی‌خواست جواب مرا بدهد، لذا گفت: آقا از این حرف‌ها بگذریم و با هم مسائل دیگری را مطرح كنیم. من اصرار كردم و گفتم: من ان‌شاءالله اهلم.

گفت: بیست و پنج سفر كربلا مشرّف شده بودم تا آنكه در سفر بیست‌وپنجم، شخصی كه اهل یزد بود در راه با من رفیق شد. چند منزل كه با هم رفتیم مریض شد و كم‌كم مرضش شدّت گرفت. تا رسیدیم به منزلی كه قافله به خاطر ناامن بودن راه، دو روز در آن منزل ماند تا قافلة دیگری رسید. دو قافله با هم جمع شدند و حركت كردند. حال مریض رو به سختی گذاشته بود. وقتی قافله می‌خواست حركت كند، من دیدم به هیچ وجه نمی‌توان او را حركت داد. لذا نزد او رفتم و به او گفتم من می‌روم و برای تو دعا می‌كنم كه شفا پیدا كنی. وقتی خواستم با او خداحافظی كنم، دیدم گریه می‌كند. من متحیر شدم از طرفی روز عرفه نزدیك بود و بیست و پنج سال، همه ساله روز عرفه در كربلا بوده‌ام و از طرفی چگونه این رفیق را در این حال تنها بگذارم و بروم؟! به هر حال نمی‌دانستم چه كنم. او همین طور كه اشك می‌ریخت به من گفت فلانی من تا یك ساعت دیگر می‌میرم، این یك ساعت را هم صبر كن! وقتی من مُردم، هر چه دارم از خورجین و الاغ و سایر اشیاء، مال تو باشد. فقط جنازة مرا به كربلا برسان و مرا در آنجا دفن كن. من با اینكه كه به گفتار او اطمینان نداشتم، ولی به خاطر اجابت دعوت مؤمن و حفظ جان او، هر طور بود كنار او ماندم تا آنكه او از دنیا رفت، قافله هم برای من صبر نكرد و حركت نمود. من جنازة او را به الاغش بستم و به طرف مقصد حركت كردم. از قافله اثری نبود و من تصوّر می‌كردم اگر كمی با سرعت بروم، امكان دارد به آنها برسم. حدود یك فرسخ كه رفتم، خوف مرا گرفت. از طرفی جنازه را كه به الاغ بسته بودم افتاد. پس از آنكه مقداری معطل شدم و جنازه را دومرتبه محكم بر الاغ بستم، حركت كردم. ولی باز پس از آنكه مقداری از راه را رفتم، جنازه از روی الاغ افتاد. به هیچ وجه آن جنازه روی الاغ قرار نمی‌گرفت. پس از معطلی فراوانی كه پیدا كردم، مطمئن شدم امكان ندارد به قافله برسم و از طرفی بیابان هم وحشت‌زا بود و چنانچه كسی هم مرا با آن جنازه می‌دید، امكان اتهام قتل هم وجود داشت. بالاخره وقتی مضطر شدم و دیدم نمی‌توانم او را ببرم، خیلی پریشان شدم. ایستادم و به حضرت سیّدالشّهدا(ع) سلامی عرض كردم و با چشم گریان گفتم: آقا من با این زائر شما چه كنم؟ اگر او را در این بیابان بگذارم مسئولم و اگر بخواهم بیاورم می‌بینید كه نمی‌توانم، درمانده و بی‌چاره شده‌ام. ناگهان دیدم چهار سوار كه یكی از آنها شخصیت و ابهّت بیشتری داشت، پیدا شدند. آن بزرگوار به من فرمود: جعفر با زائر ما چه می‌كنی؟! عرض كردم: آقا چه كنم؟ در راه زیارت كربلا از دنیا رفته است و به من وصیت كرده كه جنازه‌اش را به كربلا ببرم و دفن كنم. ولی نمی‌توانم، قافله هم رفته است و من درمانده شده‌ام نمی‌دانم چه بكنم؟ در این بین، آن سه نفر پیاده شدند یكی از آنها نیزه‌ای در دست داشت. با آن نیزه به زمین زد، چشمه آبی ظاهر شد. آن میّت را غسل دادند و كفن كرده، آماده رو به قبله برای اقامة نماز میّت گذاشتند. آن آقا جلو ایستادند و بقیّه پشت سر او نماز خواندند و بعد او را سه نفری برداشتند و محكم به الاغ بستند و سپس ناگهان ناپدید شدند. من حركت كردم. ولی این مرتبه احساس كردم با سرعت زیادی زمین را طی می‌كنم. در حالی كه راه می‌رفتم، دیدم به قافله‌ای رسیدم و از آنها عبور كردم. پس از چند لحظه، باز قافلة دیگری را دیدم كه آنها قبل از این قافله حركت كرده بودند. از آنها هم عبور كردم. من آنها را می‌دیدم، ولی گویا آنها من را نمی‌دیدند. بعد از چند لحظه به پل سفید كه نزدیك كربلا است رسیدم و سپس وارد كربلا شدم و خودم از این سرعت سیر تعجّب می‌كردم. بالاخره او را بردم و در وادی‌ ایمن (قبرستان كربلا) دفن كردم و در كربلا ماندم تا پس از بیست روز رفقایی كه در قافلة ما بودند به كربلا رسیدند. در ابتدا فكر می‌كردند من كنار آن یزدی در همان منزلی كه از هم جدا شدیم مانده‌ام، ولی با كمال تعجّب و ناباوری دیدند كه من بیست روز قبل از آنها به كربلا رسیده‌ام. به همین خاطر از من سوال می‌كردند و كه تو كی آمدی و چگونه آمدی؟ من هم برای آنها به اجمال مطالبی را می‌گفتم و آنها تعجّب می‌كردند از همان جا كم‌كم پشت سر من صحبت‌ها شروع شد و بعضی به دید انكار نگاه می‌كردند، بعضی هم تمسخر می‌نمودند. تا آنكه روز عرفه شد. وقتی به حرم رفتیم، دیدم بعضی از مردم را به صورت حیوانات مختلف می‌بینم. از شدّت وحشت به خانه برگشتم. باز دو مرتبه از خانه در همان روز بیرون آمدم، باز هم مردم را به صورت حیوانات مختلف دیدم. عجیب‌تر این بود كه بعد از آن سفر، چند سال دیگر هم ایّام عرفه به كربلا مشرّف شده‌ام و فهمیدم تنها روز عرفه بعضی از مردم را به صورت حیوانات می‌بینم. ولی در غیر آن روز آن حالت برایم پیدا نمی‌شود. لذا تصمیم گرفته‌ام كه دیگر روز عرفه به كربلا مشرّف نشوم. وقتی این مطالب را برای مردم در اصفهان می‌گفتم، آنها باور نمی‌كردند و پشت سر من حرف می‌زدند. تصمیم گرفتم دیگر با كسی از این مقوله حرف نزنم و مدّتی هم چیزی برای كسی نگفتم تا آنكه یك شب با همسرم غذا می‌خوردم. صدای در حیاط بلند شد. رفتم در را باز كردم. دیدم شخصی می‌گوید: جعفر! حضرت صاحب‌الزّمان(ع) تو را می‌خواهند. من لباس پوشیدم و همراه با او رفتم. او مرا به مسجد جمعه در همین اصفهان برد. دیدم آن حضرت در صفه‌ای‌كه منبر بسیار بلندی در آن هست، نشسته‌اند و جمع زیادی هم خدمتشان بودند. من با خودم می‌گفتم در میان این جمعیت چگونه آقا را زیارت كنم و چگونه خدمتش برسم؟ ناگاه دیدم به من توجّه فرمودند و صدا زدند: جعفر بیا. من به خدمتشان مشرّف شدم. فرمودند: چرا آنچه در راه كربلا دیده‌ای، برای مردم نقل نمی‌كنی؟ عرض كردم ای آقای من! آنها را برای مردم نقل می‌كردم، ولی از بس پشت سرم بدگویی كردند، دیگر سخنی نگفتم. حضرت فرمودند: تو كاری به حرف مردم نداشته باش، تو قضیه را برای آنها نقل كن تا مردم بدانند كه ما چه نظر لطفی به زوّار جدّمان حضرت ابی‌عبدالله الحسین(ع) داریم.

در دل كِشدم آتش هجر تو زبانه
آخر كُشدم از غمت این آه شبانه
خونم چكد از دیده به سودای تو تا كی
تا چند روم در طلبت خانه به خانه
هر سو نگرم مهر دلارای تو جویم
هر جا گذرم می‌طلبم از تو نشانه
دل بر سر آن شد كه به پای تو دهد جان
گر دست دهد وصل تو ای درّ یگانه
آیا رسد آن طالع فیروز كه روزی
روزی شودم دولت دیدار تو یا نه
سخت است به هر جمع پریشان تو بیند
حاضر همه یاران و تو غایب ز میانه
برخیز و بساط ستم و جور، تو بر چین
برهان همه یاران خود از جور زمانه
حیران به امید است كه دیدار تو بیند
روزی كه زنی تكیه به او رنگ شهانه

پیام‌ها و برداشت‌ها:

1. تأكیدات فراوان بر رفتن به سرزمین كربلا و زیارت سیّدالشّهداء(ع) شده است، به گونه‌ای كه گاه تعبیر وجوب و لزوم از آن شده و این حاكی از شدّت استحباب و تأكید بر لزوم عملی آن است؛ علّامه مجلسی در جلد 101 بحارالانوار باب اوّل را این‌گونه مطرح می‌فرماید: «باب انّ زیارته صلوات‌الله علیه واجب مفترضةٌ مأمورٌبها» علّامه مجلسی در این باب چهل روایت را بیان نموده است. روایت چهاردهم این باب از این قرار است: امام صادق(ع) می‌فرمایند: «كسی كه به زیارت قبر امام حسین(ع) نرود تا از دنیا برود، ناقص الایمان خواهد بود و اگر داخل بهشت برود، درجه او پایین‌تر از مؤمنین در بهشت است».1

البتّه واضح است كه این همه تأكید بر رفتن به زیارت آن بزرگوار، با حفظ شرایط سفر و عدم حرمت آن و نیز عدم موانع است، به گونه‌ای كه وقتی انسان اهمیّت فوق‌العاده این سفر و آثار آن را دید، سعی بر ایجاد شرایط و رفع موانع می‌كند تا بتواند از آن فضای معنوی، به خصوص تحت قبّة آن حضرت كه دعا مستجاب است، استفادة كامل ببرد.

2. از پیام‌هایی كه از این داستان می‌گیریم، خدمت به هم سفران است. در سفری پیامبر گرامی اسلام(ص) به اصحاب خود فرمان به ذبح گوسفندی و طبخ آن را دادند. هریك از اصحاب قسمتی از كار را به عهده گرفتند. پیامبر خدا(ص) فرمودند: من هم برای شما هیزم آتش را جمع می‌كنم. هر چه اصحاب خواستند مانع عمل پیامبر شوند، نتوانستند. پیامبر(ص) فرمودند: «می‌دانم شما انجام می‌دهید و لكن خدای عزّوجلّ كراهت دارد كه بندة او در كنار اصحابش، امّا جدای از آنها باشد». سپس بلند شدند و برای آنها هیزم جمع نمودند. از دیگر آداب و حقوق همسفران است كه اگر همسفر مریض شد، برادران او سه روز سفر خود را تأخیر بیندازند و در كنار او بمانند.

3. سلام و درود به اهل بیت(ع)، لازم است هم مؤدّبانه باشد و هم خالصانه تا مورد لطف و عنایت آن خاندان قرار گیریم. قرآن كریم می‌فرماید: اعمال شما را خدای سبحان و رسول او و مؤمنان (اهل بیت(ع)) می‌بینند.2 و هر گاه كه مصلحت باشد، این خاندان وساطت می‌كنند و ارادة الهی را نسبت به خواستة انسان جلب می‌نمایند. اباصلت بعد از شهادت امام رضا(ع)، به دستور مأمون به زندان افتاد و یك سال در حبس ماند تا آنكه دلتنگ شد. شبی بیدار ماند و به عبادت و دعا مشغول گشت و انوار مقدّسه محمّد و آل محمّد(ص) را شفیع گردانید و به حقّ ایشان از خداوند منّان درخواست كرد كه نجات یابد. هنوز دعای او تمام نشده بود كه دید حضرت امام محمّد تقی(ع) در زندان نزد او حاضر شده و فرمودند: ای اباصلت: سینه‌ات تنگ شده است؟ عرض كرد: بلی. فرمودند: برخیز. و زنجیر از پای او جدا شد. دست او را گرفتند و از زندان بیرون آوردند و فرمودند كه، تو در امان خدایی، دیگر هرگز مأمون را نخواهی دید و او تو را نخواهد دید. چنان شد كه فرمود.3

4. هرچه انسان موفّق شود دل خود را از محبّت به دنیا منقطع كند، آمادگی بیشتری برای سفر آخرت پیدا می‌كند ولی كسانی كه به تعبیر قرآن كریم چسبیده بر زمین و سنگین بر روی زمین شده‌اند، حاضر به جان‌فشانی فی‌سبیل‌الله نیستند.

یا أیهاالّذین ءامنوا ما لكم إذا قیل لكم انفروا فی سبیل‌الله اثّاقلتم إلی‌الارض أرضیتم بالحیاة الدّنیا من الأخرة.4
5. كسانی كه در راه زیارت اهل بیت عصمت و طهارت(ع) از دار دنیا رفته‌اند، گاه مشمول عنایت ویژة آن خاندان گشته و خود آنها عهده‌دار غسل و كفن و نماز و دفن آنها شده‌اند.

عالم ربانی مرحوم حاج میرزا حسن لواسانی در كتاب خویش، داستانی را از عنایات حضرت رضا(ع) به یكی از زائران خویش آورده است: سه نفر از جوانان ثروتمند نجف به محضر یكی از علمای بزرگ كه در همسایگی آنان بود، رفتند و گفتند: حضرت آیت‌الله! پدر ما اینك حدود چهل سال است كه به زیارت حضرت رضا(ع) می‌رود و هر بار، مسافرت او ماه‌ها به طول می‌انجامد. اینك كه بسیار پیر و ناتوان شده، ما با مسافرت او موافق نیستیم. امّا او آمادة حركت است و ما نگرانیم كه در راه از دنیا برود. ما از شما تقاضا می‌كنیم او را نصیحت كنید تا شاید منصرف شود. آن عالم بزرگوار می‌پذیرد و به خانة آنان می‌رود. امّا نصیحت او سودی نمی‌بخشد و مرد سالخورده به حركت خویش اصرار می‌ورزد. عالم می‌پرسد. این همه اصرار برای چیست؟ پیرمرد پاسخ می‌دهد: حدود سی سال پیش دوستی داشتم كه همراه او، این سفر را هر ساله انجام می‌دادم. امّا در سفری او بیمار شد و در راه از دنیا رفت. نه آبی برای غسل دادن او داشتم و نه پارچه‌ای برای كفن كردنش و نه امكانی برای تجهیز و خاك‌سپاری او. به ناچار پیكر او را برای اینكه طعمة درندگان نشود، در نقطه‌ای پنهان كردم و به سوی روستایی شتافتم تا كمك بگیرم. شب را در آنجا ماندم. روز بعد به همراه چند نفر برای خاك‌سپاری او آمدم. امّا اثری از جسد او نیافتم. در اوج تحیّر و سرگردانی بودم كه دیدم شخصیت گران‌قدری از راه رسید. نفهمیدم از كجا آمد؟ آسمان یا زمین؟ او فرمود: من جسد دوستت را شب گذشته، تجهیز كردم و به خاك سپردم. آنگاه خطاب به من فرمود: تو هم اینك كه به هدف خویش رسیدی، باز گرد. گفتم: چگونه به هدف خویش رسیدم با اینكه من عازم زیارت حضرت رضا(ع) هستم؟ فرمود: اگر زیارت صاحب قبر را در مشهد می‌خواهی كه نایل شدی و اگر قبر و حرم را می‌خواهی برو. سپس فرمود: به شیعیان ما پیام ده كه هر كس در راه زیارت ما از دنیا برود، ما خود او را تجهیز می‌كنیم و به خاك می‌سپاریم.

خود را روی پای مباركش افكندم كه ببوسم. دریغا كه كسی را ندیدم. و اینك از آن تاریخ، تاكنون هر سال مشرّف می‌شوم تا به فیض عظیمی كه دوستم نایل شد برسم. این داستان من است با این بیان، اگر باز هم شما مرا از رفتن به زیارت حضرت رضا(ع) منع می‌كنید، می‌پذیرم آنگاه آن عالم بزرگوار فرمود: هرگز! نه تنها شما را باز نمی‌دارم بلكه خود نیز از این پس همه ساله همسفر تو خواهم بود. هر دو همه ساله به زیارت آن حضرت شتافتند، تا خداوند متعال این دو را نیز در راه زیارت هشتمین امام نور به بارگاه خود پذیرفت.5

6. طیّ‌الارض یكی از كارهای خارق‌العاده‌ای است كه گاه نفوس مستعدّه‌ای كه در اثر ریاضت‌های خاصی، دارای قدرت روحی وباطنی گشته‌اند، انجام می‌پذیرد. انجام طیّ‌الارض گاه به واسطه قرائت آیاتی از قرآن به كیفیت خاص خودش و گاه به گفتن ذكری یا اسمی از اسماء اعظم الهی و با به ارادة همان نفسِ تقویت شده انجام می‌گیرد. قرآن كریم اشاره می‌نماید كه قرآن می‌توانست كتابی باشد كه به واسطة او كوه‌ها به حركت درآمده یا زمین به واسطة آن قطعه قطعه شده یا مردگان به واسطة او به سخن در می‌آمدند.6 پس به طور مسلم وقتی به واسطة قرآن می‌توان كارهای این‌چنین خارق‌العاده‌ای انجام داد، به طریق اولی طیّ‌الارض هم به واسطة آن ممكن خواهد بود.
طیّ‌الارض دارای اقسامی است:
الف) ساده‌ترین آن این است كه شخص در مكان خودش ناپدید و در مقصد معیّن ظاهر می‌گردد بدون فاصلة زمانی و یا با فاصلة زمانی اندك.

ب) گاه شخص روی زمین حركت می‌كند ولی با سرعت، گویا هر قدمی كه شخص برمی‌دارد، زمین زیر پای او چرخش می‌كند. نمونه‌ای از این‌گونه طیّ‌الارض را در حكایت ششم ملاحظه فرمودید كه امام(ع) به طور متعارف حركت می‌كردند، ولی آیت‌الله العظمی اراكی(ره) هر چه می‌دویدند به آن حضرت نمی‌رسیدند.

ج) گاهی هم طیّ‌الارض به شكل پرواز در آسمان است. چنانچه مرحوم آیت‌الله لنگرودی می‌فرمودند: شخصی به منزل ما آمد و بعد از صحبت‌های زیاد متوجّه شدم كه طی‌السماء دارد. به این نحو كه در همان اتاق روی زمین خوابید و سپس به سمت طاق به پرواز درآمد و می‌خواست خداحافظی كند كه از او درخواست كردم برگردد وقتی برگشت، گفت ما چهل نفر روی كره زمین هستیم، كه دارای طی‌السماء هستیم و در اطراف زمین پراكنده هستیم، ولی وعدة همه ما شب‌های جمعه، صحن مقدّس ابی‌عبدالله الحسین(ع) در كربلا می‌باشد.

د) گاهی هم طیّ‌الارض به واسطة موجود دیگری همچون بُراق در شب معراج پیغمبر اكرم(ص) تحقّق می‌پذیرد. در داستان جعفر نعل‌بند هم چنین بوده است.

ه‍ ) گاه شخص دیگری كه دارای طیّ‌الارض است، دست انسان را می‌گیرد و او را به مقصد می‌رساند و به اصطلاح دو پشته یا چند پشته طیّ‌الارض می‌كنند.

و) نوعی از طیّ‌الارض هم این‌گونه است كه خود شخص، حركت معمولی خودش را انجام می‌دهد؛ ولی بدون آنكه بفهمد زودتر از زمان متعارف به مقصد می‌رسد. گویا بخشی از مسیر راه از جلو برداشته است. بعد می‌فهمد كه قسمتی از مسیر راه را اصلاً طی نكرده، ولی بقیّه راه را معمولی رفته است.

ز) یك قسم از طیّ‌الارض هم مثل احضار است، یعنی دیگری كه در مقصد ایستاده است، او را از مبدأ بلند می‌كند و به مقصد می‌گذارد. نمونه‌ای كه در قرآن كریم آمده است، احضار كردن جناب آصف بن برخیا است كه بلقیس را همراه با تخت او از شهر سبا به نزد حضرت سلیمان احضار نمود.

7. تأكید فراوانی بر زیارت امام حسین(ع) در روز عرفه شده است، به گونه‌ای كه امام صادق(ع) می‌فرمایند: خدای تبارك و تعالی قبل از حاجیان در عرفات، برای زوار امام حسین(ع) تجلّی می‌نماید و حوائج آنها را عطا می‌نماید و گناهانشان را می‌آمرزد. سپس اهل عرفات را تمجید و سپاس می‌گوید و همان رفتار را با آنها انجام می‌دهد.7

8. سیرت و باطن افراد گاهی همچون صورت آنها به شكل انسان است و گاهی هم در اثر انحرافات فكری و اخلاق‌های رذیله یا رفتارهای ناپسند به صورت حیوان مشخّص یا تركیبی از چند حیوان و یا به صورت یك موجود وحشتناك غیر متعارف است. در قضایا و حكایات فراوانی، از دیدن این سیرت سخن به میان آمده است.

ابوبصیر می‌گوید: با امام صادق(ع) حج انجام می‌دادیم. وقتی در طواف بودیم به امام عرض كردم: قربانتان شوم ای پسررسول خدا! آیا خداوند این خلق را می‌آمرزد؟ فرمودند ای ابابصیر! اكثر كسانی كه می‌بینی، میمون و خوك هستند.

گفتم: به من نشان دهید. پس حضرت سخنانی را آهسته فرمودند و دست مبارك خویش را بر چشمان من مالیدند. در آن لحظه، آنها را به شكل میمون‌ها وخوك‌ها دیدم. پس وحشت مرا گرفت، آن بزرگوار دست خویش را بر چشمم مالیدند تا آنها را همان‌گونه كه قبلاً بودند، دیدم.8

مرحوم آیت‌الله میرجهانی می‌فرمودند: در ایّام جوانی كه مشغول به تحصیل و ریاضات شرعیه در مدرسه صدر بازار اصفهان بودم، زمانی به مدّت چهل روز اصلاً از مدرسه بیرون نیامدم. زیرا همة دروسی كه می‌خواندم در همان مدرسه بود و غذای من هم از همان نان خشك مخصوص و خورشت حاضری بود كه از روستای جرقویه تهیه دیده بودم و نیازی به رفتن به بیرون مدرسه برای تهیه طعام نداشتم.

تا اینكه یك روز برای كاری كه در میدان امام پیدا كردم، ناچار به خروج از این مدرسه شدم كه ناگاه متوجّه شدم اكثر افرادی كه در بازار می‌بینم، به شكل حیوانات مختلف بودند. وحشت عجیبی مرا گرفت. عبا را بر سر كشیدم كه آنها را نبینم. فقط جلوی پای خود را نگاه می‌كردم. در عین حال وقتی حیوانی از كنارم رد می‌شد، می‌ترسیدم. با اینكه می‌دانستم اینها همان انسان‌های قبلی هستند. تا نزدیك حمام شیخ كه در انتهای بازار قرار دارد، آمدم؛ ولی از بس ترسیده بودم كارم را نتوانستم انجام دهم. برگشتم و سراسیمه وارد مدرسه شدم. استادم وقتی مرا دید كه چهره‌ام سفید شده و رنگ خود را باخته‌ام، پرسید: چه شده، آیا با كسی درگیری داشته‌ای؟ گفتم: نه. اصرار كرد كه قضیه چیست. من وقتی جریان را برای او گفتم، فهمید این حالت در اثر این است كه مدّت زیادی از غذای حلال خصوصی خودم امرار معاش كرده‌ام. بلافاصله یك نفر را فرستاد تا از بازار غذایی تهیه كند و بیاورد و به من اصرار كرد كه بخور! امتناع كردم. بالاخره گفت من استاد تو هستم و به تو دستور می‌دهم كه بخوری. به ناچار مقداری میل كردم. بعد از خوردن غذا، چشمانم برگشت سر جایش.
9. گرچه اصل بر كتمان قضایا است، همان گونه كه در مقدّمة حكایت دوم به چهار نكته در این باره اشاره نمودیم، امّا گاهی هم مصلحت در ترویج این قضایا است تا افرادی ازخواب غفلت بیدار شده و حركت معنوی خود را آغاز كنند. در نقل این قضایا، اگر بدون گفتن اسم شخص باشد و رعایت آن چهار نكته در بحث كتمان اسرار شده و هم مصلحت ترویج حق و هدایت دیگران نیز در آن منظور گشته است.

البتّه به ندرت به قضایایی برمی‌خوریم كه به دستور خدای سبحان یا خود امام(ع)، بازگو شده است، همچون همین حكایت آقا جعر نعل‌بند اصفهانی.

امام صادق(ع) می‌فرمایند: مردی خدمت رسول خدا(ص) آمد و از حقّ علم سؤال كرد. فرمودند: سكوت. پرسید دیگر چه؟ فرمودند: گوش دادن به آن. عرض كرد: دیگر چه؟ فرمودند: حفظ آن. پرسید: دیگر چه؟ فرمودند عمل به آن، عرض كرد: دیگر چه؟ فرمودند: نشر و ترویج آن.9

10. از این قضیه و حكایت، نظر لطف و عنایت ویژه حضرت بقیّـ[الله(ع) را به زوار قبر جدشان حضرت ابی‌عبدالله الحسین المظلوم می‌فهمیم.
ای بهشت روی تو رؤیای من
گر نبینم چهره‌ات را وای من
چهرة تو منتظر حسن خداست
حسن تو از هر چه زیبایی جداست
ای گل نرگس گل عشق همه
یوسف زیبای آل فاطمه
حسن یوسف وامدار حسن توست
یوسف آغاز بهار حسن توست
منـتی بر مردم گریان بنه
پای در خاك ره كنعان بنه
یوسف زهرا گل نرگس تویی
بی كسان خاك را مونس تویی
ذوالفقار حیدری در دست توست
اشك شوق شیعه ناز شست توست
یاد تو بر درد مرهم می‌نهد
روی چشم لاله شبنم می‌نهد
یوسف زهرا امید قافله
از غم هجران تو دارم گله
ای ز هجرت سرو طاقت خم شده
روی خورشید از غمت در هم شده
نیست از ما در جهان دلتنگ‌تر
لاله‌ای از اشك‌ها گل رنگ‌تر
شوق دیدار تو ما را زنده كرد
این دل شیدا تو را جان خنده‌ كرد
سیّد محمدباقر میرفندرسنكی
 
منبع : ماهنامه موعود شماره 108
 
پی‌نوشت‌ها:








1. بحارالانوار، ج 71، ص 4. 2. سورة توبه، آیة 105. 3. متهی‌الآمال: فصل ششم، در اخبار شهادت حضرت رضا(ع). 4. سورة توبه (9)، آیة 38. 5. كتاب كرامات صالحین، ص 212. 6. سورة رعد (13)، آیة 31. 7. كامل الزیارات، ص 165؛ بحارالانوار، ج 101، ص 37. 8. بحارالانوار، ج 47، ص 79. 9. اصول كافی، ج 1، ص 48.



نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :


درباره وبلاگ

وقتى سخن از ظهور به میان مى آید احساس دلپذیرى به آدمى دست مى دهد. گویى در فضاى باغى سبز و كنار نهرى جارى نشسته است و به آواز خوش بلبلان گوش مى دهد. آرى
ظهور زیبائى ها و انتشار خوبى ها جان و تن خستگان را نشاط مى بخشد و برق شادى در چشمان امیدواران روشن مى كند.
در این وبلاگ سعی می شود درباره ظهور حضرت مهدى (عج) و آنچه در سایه سار حضور عینى او رخ خواهد داد سخن گوییم
و به تماشاى جمال بى مثالش بى حجاب غیبت مى نشینیم.
امیدوارم از مطالب این وبلاگ در جهت آشنایی بیشتر دیگر هموطنان عزیزم با امام عصر در جامعه بهره ببرید.
التماس دعا
با تشکر

مدیر وبلاگ : منتظر
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كد نوحه

كد مداحی