تبلیغات

كیـمیـای محبـت - تشرّف
كیـمیـای محبـت
کیمیا،محبت اهل بیت است
1389/07/22 :: نویسنده : منتظر
 در دوران غیبت كبرا تشرّف یافتن به خدمت آن حضرت، نه تنها امری بدیهی نیست كه امری ساده و مطابق عادت نیز نمی‌نماید. به همین علّت ادّعای تشرّف، گذشته از آنكه از منظر شرع، امری غیرمجاز تلقّی شده؛ از دیدگاه عالمان شیعی نیز امری سخت مشكل و بعیدالحصول خوانده شده است. امّا با این همه می‌دانیم كه در طول تاریخ گه‌گاه برای شماری از بزرگان حوزة معرفت چنین ادّعایی شده است و به ویژه در دوران متأخّر، اخباری از تشرّفات اینان به محضر ولیّ عصر(ع) به دست داده‌اند.
 

بقیه در ادامه مطلب

یكی از مفاهیمی كه در پهنة تاریخ، همراه با یاد و خاطرة ولیّ عصر(ع) طرح می‌شده و شیعیان و شماری از روشن‌بینان اهل سنّت نیز، در پی حصول آن بوده‌اند؛ مفهوم «تشرّف» است. می‌دانیم كه دوران غیبت صغرا به معنای دوران عدم دسترسی مستقیم مردمان به وجود مبارك امام زمان(ع) و دوران غیبت كبرا به معنای دوران عدم دسترسی مردمان به محضر ایشان است. در این دوران، انسان‌ها نه با واسطه و نه بی‌واسطه، توان درك محضر آن حضرت را ندارند؛ چه اصولاً راهی برای دیدار وجود مبارك آن حضرت در دست نیست. از این رو، در دوران غیبت كبرا تشرّف یافتن به خدمت آن حضرت، نه تنها امری بدیهی نیست كه امری ساده و مطابق عادت نیز نمی‌نماید. به همین علّت ادّعای تشرّف، گذشته از آنكه از منظر شرع، امری غیرمجاز تلقّی شده؛ از دیدگاه عالمان شیعی نیز امری سخت مشكل و بعیدالحصول خوانده شده است. امّا با این همه می‌دانیم كه در طول تاریخ گه‌گاه برای شماری از بزرگان حوزة معرفت چنین ادّعایی شده است و به ویژه در دوران متأخّر، اخباری از تشرّفات اینان به محضر ولیّ عصر(ع) به دست داده‌اند.

ما در این گفتار، سر آن داریم كه به بررسی این مفهوم بپردازیم و ببینیم كه آیا اصولاً چنین امری ممكن است؟ و زان پس، حصول آن چه شرایطی را می‌طلبد؟ و در مرتبة سوم چنین ادّعایی تا چه اندازه‌ای پذیرفتنی است؟.

بنابراین، می‌توان موضوع این گفتار را تشرّف و چگونگی برخورد با این ادّعا، دانست.

بلافاصله اضافه می‌كنیم كه به نظر ما، تشرّف به محضر آن حضرت اگرچه امری خلاف آمدِ عادت است و اصل در دوران غیبت، عدم حصول آن است؛ امّا با این همه نه تنها ممكن می‌باشد، كه شماری از بزرگان نیز به واقع به این سعادت نایل شده‌اند؛ چه ـ همان‌گونه كه زین پس خواهیم دید ـ شماری از تشرّفات ادّعا شده، تنها در عالم مثال واقع شده؛ یا ادّعا كنندگان تشرّف، تنها به محضر یاران آن حضرت ـ و نه خود ایشان ـ رسیده‌اند و بدین ترتیب نمی‌توان تشرّفات آنان را «واقعی» دانست.

از این رو در این مطلب، نخست به بررسی شماری از اساسی‌ترین مسائل مربوط به این مبحث می‌پردازیم؛ و زان پس باز به این مسئله بازخواهیم گشت و به توضیح آن خواهیم نشست.


انسان؛ مركّب از عقل و نفس

انسان موجودی است مركّب از دو بعد مادّی و مجرّد. این مطلب، مطلبی است مورد اتّفاق همة متفكّران بشری و الهی و حتّی متفكّران بشری نیز كه به مفاهیم مجرّد انسانی اعتقاد چندانی ندارند و آن را بازتاب امور مادّی می‌خوانند، باز آن را به یك‌باره انكار نمی‌كنند. طبیعی‌دانان و پزشكان، جنبه‌های مادّی انسان را بررسی می‌كنند و متفكّران الهی نیز به تحقیق پیرامون جنبه‌های مجرّد آدمی می‌پردازند. حاصل آنچه اینان به اتّفاق بر آن تأكید می‌كنند، آنست كه بُعد مجرّد انسان نیز مركّب از شماری از قوا است. این قوا امّا در ضمن دو قوة اصلی یا به تعبیری دیگر دو مسیر نمای اصلی قرار گرفته است. بدین ترتیب تمامی قوای مجرّد انسانی را می‌توان بر دو بخش عمده تقسیم كرد. این دو بخش عبارتند از:
الف: عقل؛
ب: نفس.

می‌دانیم كه انسان موجودی مختار است و برعكسِ فرشتگان كه یك سر از بُعد مجرّد برخوردارند و از این رو مسیر طبیعی آنان به سوی كمال و بلكه توقّف در كمال است، می‌تواند روی به سوی عالم مجرّدات نهد یا به طریق عالم مادّیات رو كند. منظور از «عقل» در اینجا، مجموعة قوایی است كه انسان را به سوی كمال و هرآنچه كه می‌تواند در ضمنِ مفهوم كمال انسانی گرد آید، راهنمایی كند؛ منظور از «نفس» مجموعة قوایی است كه انسان را به سوی لذایذ مادّی و بهره‌وری‌های غیر معقول از عالم مادّه سوق می‌دهد.

تدبیر الهی بر آن رفته است كه عقل از لشكری بسیار نیرومند برخوردار باشد، همان‌گونه كه نفس نیز از لشكری این‌چنین برخوردار است. این دو لشكر، همواره در مقابل یكدیگر قرار دارند و هماره در پی تضعیف هم و به تسخیر درآوردن مملكت وجود انسانی هستند. از این رو در وجود آدمی، همواره جنگی دائمی در میان این دو لشكر در جریان است.

حال اگر كسی به تقویت لشكر عقل بپردازد و خود در آن مسیر گام نهد، می‌تواند به مقتضای عقل به عالم مجرّدات پیوند خورَد و خود در صف اولیای الهی قرار گیرد؛ از سوی دیگر نیز، طریق آدمی باز است و آدمیان به راحتی می‌توانند با حركت به سوی عالم مادّه و فرو رفتن در آن، هرچه بیشتر از عالم مجرّدات فاصله گیرند و در بُعد حیوانی خویش فرو روند. قرآن كریم، اینان را كه در بُعد حیوانی سخت غرق شده‌اند، از حیوانات نیز پست‌تر خوانده است: «أولئك كالأنعام بل هم أضلّ؛1 اینان مانند حیواناتند و بلكه گمراه‌تر از آنانند».

در این میان نیز، غالب مردمان در رفت و شدند؛ دمی سر در پی عقل می‌گذارند و دمی دیگر به دنبال نفس حركت می‌كنند. اینان نه آن چنان عاقلند كه در شمار اولیا باشند، نه آن چنان مرید نفسند كه بنا به آن تعبیر بلند قرآنی در شمار حیوانات قرار گیرند.

حال براساس آنچه گذشت، می‌توان دریافت كه شماری از مردمان كه اوّلاً از مرز عالم حیوانی گذشته باشند، ثانیاً در بُعد انسانی خویش آن چنان فرو رفته باشند كه بتوانند از قالب‌های مادّی درگذرند، می‌توانند به عالم مجرّدات پای نهند. اینان فرشتگانی هستند در لباس انسانی، كه هر چند در میان مردمان می‌زیند، امّا خود همچون فرشتگان شده‌اند.

پیش از این، اشاره كردیم كه حضرت ولیّ عصر(ع) در میان جوامع بشری زندگی می‌كنند، به گونه‌ای كه مردمان ایشان را می‌بینند، امّا نمی‌توانند آن وجود مبارك را بازشناسند. اینان در زمان ظهور، چون ایشان را می‌نگرند با تعجّب می‌گویند: چه بسیار ایشان را پیش از این دیده‌ایم امّا افسوس كه هرگز نشناخته‌ایم! اینان كسانی هستند كه از چنان جنبة معنوی نیرومندی برخوردار نیستند كه بتوانند سلطان عالم مجرّدات یعنی وجود مبارك حضرت حجّت(ع) را بازشناند.

امّا گروهی دیگر از مردمان ـ كه البتّه در هر روزگار انگشت‌شمارند ـ نیز، وجود دارند كه از چنان جنبة معنوی قوی‌ای برخوردارند كه می‌توانند به شناخت آن حضرت نایل شوند.

گذشته از این امّا شماری دیگر به شرف ملاقات آن حضرت نیز نایل می‌شوند. اینان حدّاقل در لحظاتی چند از مرزهای عالم مادّه گذشته‌اند و در عالم انسانیت انسان چنان فرو رفته‌اند كه شرافت بازشناسی آن حضرت را دریافته‌اند. ما در همین صفحات دربارة این مطلب توضیحی بیشتر عرضه خواهیم كرد.



سنخیّت، شرط تشرّف

گفتیم كه تنها كسانی می‌توانند آن حضرت را ببینند و ایشان را باز شناسند، كه خود از بُعد مادّی عالم خارج شده باشند و با آن حضرت ـ كه سلطان عالم مجرّدات هستند ـ سنخیّت برقرار كرده باشند. از این روست كه «سنخیّت» را نخستین و مهم‌ترین شرط برای حصول تشرّف می‌دانیم.

اكنون بدون آنكه بخواهیم به مباحث فلسفی‌ای كه در این مبحث وارد می‌شود، بپردازیم، تنها اشاره می‌كنیم كه سنخیّت، علّت انضمام است و دو شیء تنها به این شرط می‌توانند به هم منضم شوند و پیوستگی یابند كه از سنخیّت نسبت به یكدیگر بهره‌مند باشند. حال اگر كسی سنخیّت با عالم مادّه و مادّیات داشته باشد، نمی‌تواند هم‌سنخ عالم مجرّدات باشد و با فرشتگان و برتر از آنان، حضرت ولیّ‌عصر(ع) ارتباط برقرار كند.

به این داستان بنگرید: یكی از عطّاران بصره كه به اقتضای شغل عطّاران عراق، اجناس مختلفی در مغازه داشت، همواره در عشق حضرت ولیّ‌عصر(ع) می‌سوخت و روزان و شبان نالة «یابن الحسن» سر می‌داد. امّا او هیچ‌گاه موفّق به زیارت آن حضرت نمی‌شد و همواره از اینكه این شرافت را حاصل نكرده است، می‌سوخت و آه‌های سخت سر می‌داد.

روزی دو مرد با لباس‌هایی خاص به مغازة عطّاری او مراجعه كردند و از او خواستند كه مقداری سدر و كافور به آنان بفروشد. مرد عطّار كه از لباس‌های آنها و ناخوانی آن با لباس‌های معمول منطقة «بصره» تعجّب كرده بود، از آنان پرسید: گویا شما از اهالی این منطقه نیستید، چه لباس شما همچون مردمان این منطقه نیست؛ آن دو پاسخ دادند: آری! ما از جایی دیگر آمده‌ایم. ما از یاران حضرت ولیّ‌عصر(ع) هستیم و اكنون كه یك تن از جمع یاران ایشان فوت كرده است، مأمور شده‌ایم كه سدر و كافور او را از تو خریداری كنیم.

مرد عطّار نیز با اصرار از آنان خواست كه او را همراه خود ببرند تا به زیارت آن حضرت نایل شود و در مقابل امتناع آنان هر لحظه بر اصرار خود می‌افزود؛ چه آنان سخن از آن می‌گفتند كه اجازة به همراه بردن او را از وجود مبارك حضرت ولیّ‌عصر(ع) ندارند و او نیز با اصرار می‌خواست كه او را همراه برند و اگر آن حضرت اجازة ملاقات ندادند، او باز خواهد گشت. بدین ترتیب مرد عطّار در حالی كه مقداری صابون پخته شده و در حال خشك شدن، بر بام دكّان داشت، به همراه آنان روانه شد. در راه امّا به دریایی رسیدند و آن دو قدم بر آن نهادند و به راه خود ادامه دادند. مرد عطّار نیز متحیر از اینكه چگونه از دریا رد شود، دست به دامان آنان زد كه برای او نیز تدبیری كنند كه بتواند از آن آب بگذرد. یاران حضرت نیز او را امر كردند كه خدا را به امام زمان(ع) قسم ده و آنگاه «بسم الله الرّحمن الرّحیم» بگو و پای بر آب نه! مرد عطّار به این دستور عمل كرد و پای بر آب برد و با سرعت به سیر بر روی آب پرداخت!!. در این حال كه آنان به میانة آب رسیده بودند ابری در آسمان ظاهر شد و بارانی سخت باریدن گرفت. مرد عطّار نیز به مقتضای دلبستگی‌ای كه به كسب و كار خود داشت، لحظه‌ای از یاد آن حضرت غافل شد و به این اندیشه فرو رفت كه: آیا این باران به بصره هم فرو خواهد بارید؟ در این صورت صابون‌هایی كه بر بام مغازه نهاده است، چه خواهد شد؟

مرد عطّار تا به این فكر فرو رفت، ناگهان زیر پای خود را پر آب یافت و بدون اختیار در آن فرو رفت و به تكاپو و فریاد پرداخت. یاران حضرت نیز او را از آب خارج كردند و از او دربارة اندیشه‌ای كه به ذهن راه داده است، باز پرسیدند. او نیز صادقانه پاسخ داد كه به فكر دنیا و امور مادّی فرو رفتم كه این چنین غرقة دریا شدم. آنان نیز او را از این كار بازداشتند و به توجّه دائمی به وجود مبارك ولیّ‌عصر(ع) فراخواندند. مرد عطّار نیز دل از كار دكّان فارغ كرد و باز با یاد آن حضرت به قدم زدن بر روی آب پرداخت.

پس از چندی، چون از دریا گذشتند، خیمه‌ای ظاهر شد. آن دو مرد نیز، او را به ایستادن و نزدیك نشدن به آن خیمه امر كردند؛ چه آن خیمه محلّ اقامت ولیّ‌عصر(ع) بود و آنان می‌بایست اجازة ورود به خیمه را برای او از آن حضرت تحصیل می‌كردند.

مرد عطّار نیز باز ایستاد و یكی از آن دو مرد برای گرفتن اجازه به داخل چادر شد؛ امّا چون قدم به خیمه نهاد، حضرت فرمودند:
«او را بازگردانید، او مردی است كه اندیشة صابون در سر دارد ، بنابراین خود اهل صابون است!»
مرد عطّار نیز ناكام از زیارت آن حضرت به بصره بازگردانده شد و تا آخر عمر در حسرت زیارت ایشان می‌سوخت.

براساس این واقعة مستند، می‌توان دریافت كه سنخیّت داشتن با عالَمی كه آن حضرت در آن به سر می‌برند، اوّلین شرط برای ملاقات ایشان می‌باشد. از این روست كه اولیای الهی همواره شاگردان خود را به ایجاد قابلیّت برای این امر دعوت می‌كرده‌اند؛ چه بدون ایجاد سنخیّت و قابلیّت، حتّی مجاهدت برای تشرّف نیز فایده‌ای نخواهد بخشید.

یكی از اهالی «نجف اشرف»، سیّدی بود جعفر نام، كه به همراه پدرش بارها برای زیارت آن حضرت به «مسجد سهله» مشرّف شده بود. او اگرچه تلاش بسیار كرده بود، امّا از آنجا كه نخست قابلیّت این امر را در خود پدید نیاورده بود، نمی‌توانست به مقصودش نایل شود. از همین رو، مرتبه‌ای در راه مسجد سهله زبان به اعتراض گشود و نسبت به اینكه اصلاً بتوان آن حضرت را زیارت كرد، اظهار تردید نمود.

امّا پدرش او را از این اعتراض باز می‌داشت و متذكّر می‌شد كه توقّع ملاقات بدون آنكه سنخیّت ایجاد شده باشد، توقّعی بیهوده است.
سیّد جعفر با این همه، بر اصرار خود می‌افزود و معتقد بود كه اگر ملاقات ممكن بود در این دفعات مكرّر تشرّف به مسجد سهله، حدّاقل تشرّفی یگانه روی می‌داد. در این حال او به همراه پدرش به مسجد رسیدند و پدر در میانة مسجد در مقام حضرت صادق(ع) به نماز ایستاد، سیّد جعفر هم اندكی آن طرف‌تر به عبادت مشغول شد. در این حال، پدر بانگ زد: سیّد جعفر، نگاه كن!

و جعفر پدر را دید كه در همان مقام دركنار حضرت ولیّ‌عصر(ع) ایستاده و مؤدّبانه دست ایشان را می‌بوسد. جعفر هم به قصد دست‌بوسیِ حضرت به سوی آن دو شتافت، امّا چند قدمی پیش نرفته بود كه دیگر حضرت را ندید!.

اگر او نیز پیش از اینكه به مجاهده و تلاش بپردازد، قابلیّت حضور در محضر آن ولیّ مطلق را به دست آورده بود، بدون تردید می‌توانست به شرف زیارت آن حضرت نایل شود؛ امّا چون همانند پدر، این مسیر را نپیموده بود، از این شرافت باز ماند.



تخلیّه و تحلیّه، شرط تشرّف

با این بیان، روشن می‌شود كه تخلیّة نفس از رذایل اخلاقی و تحلیّة (زینت دادن) آن به صفات پسندیده، تنها راه ایجاد سنخیّت و از آن پس تشرّف یافتن به محضر آن حضرت است؛ چه، مادام كه نفس انسان از صفات رذیله تخلیه نشود و به صفات حمیده آذین نبندد، حجاب‌های نفسانی مانع از دیدن خورشید وجود آن حضرت است.

به عنوان مثال، می‌توان اشاره كرد كه اگر چه خورشید در تمامی ساعات در حال افروختن و نورافشانی است، امّا مادام كه دیوارهای ضخیم خانه در میان باشد ساكنان خانه نمی‌توانند از آن نور افروزنده استفاده كنند. حال اگر به جای این دیوارها، شیشه‌هایی لطیف به كار برده شود، كسانی كه در پشت این شیشه‌ها قرار دارند، می‌توانند از آن نور استفاده كنند؛ اگر فرض كنیم كه شیشه‌ای نیز در میان نباشد، در آن صورت اینان می‌توانند از گرمای خورشید نیز بهره برند.

تخلیّه و تحلیّه نیز همین نقش را بر عهده دارند؛ چه، برداشتن حجاب‌های ضخیم ظلمانی و جانشین كردن حجاب‌های نورانی به جای آن، زان پس خلاصی یافتن از همین حجاب‌های نورانی نیز تنها با همین دو به دست می‌آید. تأكید ائمة هدا(ع) بر اینكه اگر دو روز از عمر یك انسان مساوی هم باشد و در این روز او حركتی كمالی در پیش نداشته باشد، زیانكار است.2 نیز، از همین باب بوده است؛ چرا كه، آدمی تنها در صورتی در مسیر تكامل گام نهاده و هر روزش بهتر از روز قبل شود، كه در هر لحظه در پیِ ستردن صفتی رذیله و آذین بستن نفس به صفتی حمیده باشد. در این صورت است كه به تدریج نفس به چنان مرتبه‌ای از شفّافیت و نورانیّت می‌رسد كه می‌تواند از خورشید وجود مبارك حضرت حجّت(ع) ـ كه شمس عالم هستی هستند ـ بهره برد و به ملاقات ایشان نایل شود.

ما پیش از این از تفاوت میان شیعه و محب سخن گفتیم و اشاره كردیم كه تنها شماری اندك از مدّعیان تشیّع به این مقام نایل شده‌اند. چه عموم شیعیان تنها محبّان اهل بیت(ع) هستند و به مقام تشیّع واقعی نایل نشده‌اند؛ چرا كه، شیعه كسی است كه از مراحل تخلیّه و تحلیّه و تجلیّه گذشته باشد و از این رو بتواند در هر لحظه به ملاقات مولای خود سرافراز شود؛ به همین علّت، شماری از بزرگان، علامت تشیّع را توان ملاقات ایشان دانسته‌اند و تا كسی به این مرحله نرسد، او را تنها محب و نه شیعه خوانده‌اند. تفصیل این مطالب را می‌توان در كتب اخلاقی عالمان شیعی دریافت.

یكی از بزرگان روزگار ما، مرحوم شیخ محمّد كوفی(ره) بود. شیخ، قدّی كوتاه و هیكلی سمین داشت و همیشه بر عصایی تكیه می‌نمود. شیخ محمّد با پدر من دوستی نزدیكی داشت و همیشه در نجف اشرف به دیدار او می‌آمد. پنجاه سالی پیش از این، روزی در مدرسة سیّد نجف اشرف نشسته بودم كه شیخ عصازنان برای ملاقات پدرم به سمت حجرة ما آمد. من نیز او را به داخل حجره دعوت كردم و چون پدرم چند روزی بود كه به طرف ایران حركت كرده بود، خود به تهیة شام برای ایشان پرداختم. شب، شیخ در حجرة ما استراحت كرد و بعد در كنار ایوان حجره در سایه نشست و به فكر فرو رفت. من نیز كه شنیده بودم او بارها به شرف ملاقات حضرت ولیّ‌عصر(ع) نایل شده است، در كنارش نشستم و از او خواستم چیزی به من بیاموزد كه بتوانم حضرت را زیارت كنم. شیخ هم با تأنّی گفت: آقا شیخ محمّد! واجبات را انجام بده و محرّمات را ترك كن، مستحبّات را انجام بده و مكروهات را ترك كن تا بتوانی آن حضرت را ببینی.

من هم كه در آن روز هفده سالی بیشتر نداشتم، در جواب شیخ عرض كردم: جناب شیخ! اینكه كار حضرت فیل است!!؛ آخر من چگونه همة واجبات و مستحبّات را انجام دهم و همة محرّمات و مكروهات را ترك كنم؟!

شیخ كه از پاسخ من شگفت‌زده شده بود، تبسّمی كرد و گفت: آقا شیخ محمّد! نماز شب بخوان! خداوند بر هیچ امر مستحبّی همچون نماز شب تأكید نكرده است. اگر می‌خواهی به این سعادت فائز شوی، نماز شب بخوان!.

مرحوم علّامه طباطبایی(ره) از استادشان مرحوم آیت‌الله عارف كبیر، آقا سیّد علی قاضی(ره) نقل نموده‌اند كه در دوران نوجوانی، زمانی كه ایشان را در كنار كوچه ملاقات می‌كند، می‌فرماید: آقا! دنیا می‌خواهی نماز شب بخوان!, آخرت می‌خواهی نماز شب بخوان!.

آری! عمل به مستحبّات و از آن جمله نماز شب، انسان را آمادة ملاقات با آن حضرت می‌كند؛ اگرچه در این میان شروطی دیگر نیز لازم است، امّا هیچ امری همچون انجام مستحبّات و ترك مكروهات انسان را آمادة ملاقات آن حضرت نمی‌كند؛ چه هیچ امر دیگری آن چنان در صفای نفس انسان مفید نیست كه این امور مفید و نافع است.

ما پیش از این، به علاقة آن مرد صابون‌ساز به صابون‌هایش كه سرانجام او را در چند قدمیِ خیمة ولیّ‌عصر(ع) از ملاقات ایشان باز داشت، اشاره كردیم؛ دیدیم كه علاقة وافر به مال دنیا او را از رسیدن به خواسته‌اش باز داشت. اگر او خار میل به دنیا را از دل بركنده بود و به جای آن گل‌بوتة محبّت آن حضرت را در دل نشانیده بود، پس از عمری سوختن سرانجام شاهد مقصود را در بر می‌كشید و می‌توانست به زیارت آن حضرت مفتخر شود.


آیت‌الله محمّد ناصری دولت‌آبادی
ماهنامه موعود شماره 115

پی‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته از: آب حیات: مجموعة سخرانی‌های حضرت آیت‌الله ناصری، صص 344-359.
1. بنگرید: وسائل الشیعه، ج 16، ص 94، ح 21073؛ بحارالانوار، ج 68، ص 173؛ ارشاد القلوب، ج 1، ص 87.

 



نوع مطلب :
برچسب ها :


درباره وبلاگ

وقتى سخن از ظهور به میان مى آید احساس دلپذیرى به آدمى دست مى دهد. گویى در فضاى باغى سبز و كنار نهرى جارى نشسته است و به آواز خوش بلبلان گوش مى دهد. آرى
ظهور زیبائى ها و انتشار خوبى ها جان و تن خستگان را نشاط مى بخشد و برق شادى در چشمان امیدواران روشن مى كند.
در این وبلاگ سعی می شود درباره ظهور حضرت مهدى (عج) و آنچه در سایه سار حضور عینى او رخ خواهد داد سخن گوییم
و به تماشاى جمال بى مثالش بى حجاب غیبت مى نشینیم.
امیدوارم از مطالب این وبلاگ در جهت آشنایی بیشتر دیگر هموطنان عزیزم با امام عصر در جامعه بهره ببرید.
التماس دعا
با تشکر

مدیر وبلاگ : منتظر
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كد نوحه

كد مداحی