تبلیغات

كیـمیـای محبـت - از عالم پندار تا عالم دیدار
كیـمیـای محبـت
کیمیا،محبت اهل بیت است

می‏دانید پندار به چه معنی است؟
 

«پندار»، وهم است و خیال، چیزی كه واقعیت ندارد. خودنمایی است و عجب و تكبر.
یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند مردان خدا پرده پندار دریدند

و به قول عطار نیشابوری:
 

هیچ حجابیت چو پندار نیست گرچه حجاب تو برون از حد است
ما جملگی گرفتار «عالم پندار»یم و غافل از «عالم دیدار» كه عین یقین و خودآگاهی است.
«آدمی» مسافر «عالم دیدار» است، سالكی كه از سراب پندار و وهم می‏گذرد تا در دشت فراخ و سرسبز دیدار، دیدار حضرت دوست را دریابد. چه، روزی و روزگاری دور، او در عالمی شاهد جمال دلربای «یار» بوده. دیداری كه او را رها نمی‏سازد. و همین آتش بر خرمن او می‏زند و از او بی‏قراری ناآرام می‏سازد. بسان مرغی در قفس كه پر و بال بر در و دیوار این قفس می‏كوبد تا شاید رها شود و در دشت «یقین» صورت یار را دیدار نماید.
صورت افتاده در آینه جان، او را متذكر «عالم دیدار» می‏كند و آرام از وی می‏ستاند تا شاید از قفس «پندار» خلاصی یابد.
همه آنچه اتفاق افتاده از همین‏جاست. «اینهمه آوازه‏ها از شه بود». همه آمد و شدها، همه ماندگاری و همه فراز و فرودها.
افسوس كه ما همگی در گرو پندار مانده‏ایم. جان، رهن «عالم اعتبار و عبارت» گزارده‏ایم و غرق در گمان از عالم دیدار و «اشارت» دور افتاده‏ایم.
طالب بی‏قرار شو تا كه قرار آیدت جمله بی‏قراریت از طلب قرار توست
همه بی‏سامانی ما از دورافتادگی از «عالم اشارت» است. و وجه تمایز انسان با سایر موجودات نیز همین «تعلق خاطر پوشیده به عالم اشارت» است.
حقیقت آدمی نیز همین است چنانكه سرّ «و نفخت فیه من روحی» نیز همه هویت او را و وطن مألوفش را می‏نمایاند. اگر چه به غلط و از روی پندار وطن خویش را آب و خاك و علیق می‏پندارد اما ناگزیر خواهد فهمید كه «این وطن مصر و عراق و شام» نیست، وطن مألوف نیستان وجود است و عالم دیدار كه اینك از آن دور مانده و در «مغاك پندار» فرو افتاده است.
شاید نسبت میان همین وطن و عالم دیدار است كه حضرت ختمی مرتبت، دوستی و مهر آن را عین «ایمان» دانسته «حُبُّ الوطن من الایمان» و فرموده: ورنه با بودن در عالم پندار و سیر در وهم و گمان كه ایمان حاصل نمی‏شود.
آدمی برخاسته از عالم دیدار و مسافر این عالم است و دیدار عین دیدن. «مقصد و مقصود» دیدار است و هر چه جز این، عین واماندگی و ایستایی است چنانكه ماندن در بند سراب عین بی‏خردی است.
طالب «مهدی(ع)»، طالب دیدار است. و این «دیدار» بی‏گذار از «پندار» و عالم اعتبار و گمان ممكن نیست. «مهدی(ع)»، منادی، داعی، سبیل، ذاكر و مبشر «عالم دیدار» و دوستی است و دیدار وی عین فرود در «عالم دیدار» و خلاصی از پندار است.

وقتی در دعای عهد می‏خوانیم:
 

«اللّهمّ أرنی الطلعة الرشیده و الغرّة الحمیده واكحل ناظری بنظرةٍ منّی إلیه»؛ خدایا دیدار آن طلعت و رشیده آن چهره تابناك حمیده را نصیب من كن و...
متذكر این نكته می‏شویم كه این دیدار چشمی پاك از پلیدی و پندار می‏طلبد كه بی‏اذن حضرت حق ممكن نیست تا شاید نظاره‏گر چهره‏ای شود كه «دیدارش عین دیدار حق» است. چه او «وجه‏اللّه‏» است و «وجه خدا» را با چشم مانده در وهم و صورت‏پرستی نمی‏توان دیدار داشت.
«چشم مرد خدا» پرده پندار را دریده؛ از همین رو در هر جایی جز حق و چهره حق نمی‏بیند. چشم «مردخدا» در وقت دیدار ناظر بر ابتدا و انتهای عالم می‏شود «فَثَمَّ وجه‏اللّه‏».
غبار ره بنشان تا نظر توانی كرد جمال یار ندارد حجاب و پرده ولی

«حافظ»
 

در ادبیات شیعی و ادب شیعه بودن، جمال حق در سیمای انسان كامل، حضرت صاحب‏الزمان و حجت حی خداوند متجلی است.
و طالب دیدار جمال، طالب «وجه‏اللّه‏» و «بقیة‏اللّه‏الاعظم» است. و «وجه‏اللّه‏ الاعظم» جز امام مبین و حق نیست. از همین روست كه انسان، بی‏آن‏كه بداند، طالب دیدار و منتظر «ظهور و دیدار حق» در سیمای امام مبین است. اما، غفلت و سیر و سلوك در «عالم پندار» او را در كشف مصداق حقیقی چنان گرفتار آورده كه هر لحظه سیما و صورتی را سیما و وجه خدا می‏انگارد. همه، بی‏آن‏كه بدانند منتظرند اما همه «دیدار» را تجربه نمی‏كنند الاّ با بستن چشم و گوش و گذر از عالم عبارت. اگر آدمی از این عالم خلاص شود، پای در ساحت عالم دیدار می‏گذارد، در این عالم دیگر حجاب و پرده‏ای نیست. جملگی ظهور است و دیدار رودررو. طالب و مطلوب سینه به سینه‏اند.
چون این ظهور حادث نشده، منتظر ظهوریم. چون پرده نیفتاده، در عالم تصور و خیال گرفتاریم.
هر كس حكایتی به تصور چرا كند؟ چون یار پرده ز رخ برنمی‏كشد
اما چون این «ظهور درجان» رخ دهد، «ظهور امام عصر(ع)» برای طالب دیدار حادث می‏شود حتی اگر وقت فیزیكی ظهور حضرتش فرا نرسیده باشد. قبل از آن‏كه با نیرو و قوه «یداللهی» پرده‏ها به كنار رود و دیدار حضرت دوست عمومی شود. از همین‏رو، زمان انتظار «دیدار» برای همه یكسان نیست. برای بسیاری ظهور اتفاق افتاده است و برای برخی ـ به اذن‏اللّه‏ ـ قبل از ظهور كبرای حضرت صاحب‏الزمان(ع) اتفاق خواهد افتاد. این دیدار شدنی و ممكن است. خواست همه انبیا و اولیا و اوصیا و حكمت آمدن و شدن آدمی در پهنه خاك. نیل به «عالم دیدار» بوده است و بس.
نزد اهل معرفت، برای هر یك از حواس ظاهری، حسی باطنی موجود است. كه به‏كار افتادن آنها مشروط و منوط به از كار افتادن آن حواس ظاهری است. تنها واسپس این گشایش و فتوح است كه انسان مؤمن، ملكوت عالم را می‏بیند و با خلاصی از همه رنگها و تعلقها از جنگ و نزاع و جدایی رها می‏شود.
موسی‏ای با موسی‏ای در جنگ شد چون‏كه بی‏رنگی اسیر رنگ شد
رنگها جملگی متعلق به عالم پندارند. رنگ دروغ است و فسانه، رنگ ملامت است و حیله، حجابی میان طالب و مطلوب.
وقتی رنگها به كنار روند و جدایی و دوئیت از میان برخیزد فرزند آدمی درمی‏یابد كه:
وحده لا اله الاّ هو كه یكی هست و هیچ نیست جز او
مدرسه انبیا، مدرسه گشایش چشم دل و بصیرت است، و از همین رو در این مدرسه سه كلاس «شریعت، اخلاق و معرفت» تعبیه شده تا شاگرد این مدرسه با گذار از این سه كلاس، جسم و نفس و روح را مهیای گذار از عالم ملكی و اعتبار نماید و در پایان ناظر جمال دلارای حضرت دوست شود. او را از خود رها می‏سازند تا در دشت فراخ عبودیت، ناظر بر جلوه حق شود. تنها در این وقت است كه گوش جان آدمی نیوشای كلامی از عالم دیدار می‏شود.
امام عصر(ع)، سفیر عالم دیدار است، داعی این عالم و رهنمون شونده به سوی آن.
حضرت در مقام «سبیل‏اللّه‏» منتظر را تا «باب‏اللّه‏» رهنمون می‏شود و سپس در شأن «باب اللّهی» وی را به ساحتی وارد می‏سازد تا شاهد «وجه‏اللّه‏» شود.
حضرت در مقام «ولایت تامه» و «كلیه الهی» با تصرف در جسم و جان «منتظر» را تربیت می‏كنند تا مستعد ورود به این عوالم شود.
غفلت دور دراز طی همه قرون بر ضخامت دیوارهای زندانی كه در آن غنوده‏ایم افزوده است. چنانكه امروز «دیدار» حضرتش را سخت و «ظهور كبرای» جمالش را دور می‏انگاریم. گویا چونان اغیار، «دوری»، «روزی مقدر» ما شده است.
ما را راهی جز ویرانی این بند و زندان نیست و چاره‏ای جز گذار از لایه‏های تو در توی پندار و گمان.
ما را راهی جز انتظار بزرگ و مجاهده بزرگ برای «دیدار» و فرود در عالم دیدار نیست. و تنها این جهاد بزرگ است كه همه رنگهای ریا و دوئیت و شرك و نفاق و مجادله را از جسم و جان ما دور می‏سازد و بحر لطف حضرت را برای دستگیری و تربیت ما به‏جوش می‏آورد تا با شأن یداللهی او در سبیل نجات قرار گیریم.
منبع : سراج




نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :


درباره وبلاگ

وقتى سخن از ظهور به میان مى آید احساس دلپذیرى به آدمى دست مى دهد. گویى در فضاى باغى سبز و كنار نهرى جارى نشسته است و به آواز خوش بلبلان گوش مى دهد. آرى
ظهور زیبائى ها و انتشار خوبى ها جان و تن خستگان را نشاط مى بخشد و برق شادى در چشمان امیدواران روشن مى كند.
در این وبلاگ سعی می شود درباره ظهور حضرت مهدى (عج) و آنچه در سایه سار حضور عینى او رخ خواهد داد سخن گوییم
و به تماشاى جمال بى مثالش بى حجاب غیبت مى نشینیم.
امیدوارم از مطالب این وبلاگ در جهت آشنایی بیشتر دیگر هموطنان عزیزم با امام عصر در جامعه بهره ببرید.
التماس دعا
با تشکر

مدیر وبلاگ : منتظر
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كد نوحه

كد مداحی