كیـمیـای محبـت - مطالب آذر 1388
كیـمیـای محبـت
کیمیا،محبت اهل بیت است
1388/09/21 :: نویسنده : منتظر

كتانى مالكى
وى در كتاب ((نظم المتناثر من الحدیث المتواتر)) بعد از سرشمارى بیست تن از صحابه كه روایات مربوط به مهدى را روایت كرده اند مى گوید: ((تنى چند از حافظ سخاوى نقل كرده اند كه آن روایات ، متواتر است و سخاوى این مطلب را در كتاب ((فتح المغیث )) آورده و آنرا از ابوالحسن آبرى نقل كرده است كه روایت آن را اول این رساله آمده است . و در تاءلیفى از ابوالعلاء ادریس حسین عراقى ، درباره مهدى چنین آمده است : مسلما روایات وى متواتر و یا نزدیك به تواتر است و اضافه مى كند كه چند تن از حافظان و ناقدان روایت ، درباره بخش اول آن (متواتر) نظر قطعى داده اند...))
و در ((شرح رساله )) از شیخ جوس چنین آمده است : ((روایت مربوط به مهدى در روایات سخاوى وارد شده و به حد تواتر رسیده است و در شرح مواهب به نقل از ابوالحسن آبرى در مناقب شافعى مى گوید: بر اساس اءخبار متواتر، مهدى از این امت مى باشد و عیسى پشت سر او نماز مى گزارد، این مطلب را در پاسخ به روایت ابن ماجه ((لامهدى الاعیسى )) آورده است .))
شیخ حسن آبرى در كتاب ((مغانى الوفا بمعناى الاكتفا)) مى گوید: ((در زمینه آمدن مهدى و اینكه وى هفت سال فرمانروائى كرده و زمین را پر از عدل و داد مى كند، روایات از لحاظ كثرت راویان ، مستفیض و بلكه در حد تواتر، از پیامبر(ص ) روایت گردیده است . و در شرح عقیده شیخ محمد بن احمد سفاریتى حنبلى چنین آمده : درباره ظهور مهدى روایات بسیار وارد شده كه به حد تواتر معنوى مى رسد و این مطلب میان دانشمندان اهل سنت شایع و رایج است بگونه ایكه جزء معتقدات آنان بشمار مى آید، سپس پاره اى از روایات وارده در این باره را از جمعى از صحابه نقل مى كند و پس از آن مى گوید: روایات متعددى از صحابه ، چه آنها كه نامشان ذكر شده و چه آنها كه ذكر نشده و همچنین از تابعین نقل گردیده است كه روى هم رفته موجب یقین مى شود، بنابراین چنانكه ، نزد اهل فضل و دانش ‍ ثابت بوده و در اعتقادات اهل سنت و جماعت تدوین شده است ، ایمان و اعتقاد به ظهور مهدى واجب مى باشد)) (491)
عدوى مصرى
او در كتاب ((مشارق النوار)) مى گوید: ((در برخى از روایات آمده است كه هنگام ظهور او فرشته اى بالاى سرش ندا مى كند كه : ((این مهدى خلیفه خداست از او پیروى كنید)) پس مردم به او روى مى آورند و عشق و محبت وى در دلها جایگزین مى شود، وى بر شرق و غرب زمین فرمانروائى مى كند و كسانى كه نخستین بار بین ركن و مقام با او بیعت مى كنند به تعداد اهل بدر مى باشند، پس از آن مؤ منین واقعى از شام و افراد شایسته اى از مصر و گروه هایى از مشرق زمین و نظیر آنان ، نزد او مى آیند. و خداوند براى یارى او سپاهى با درفش هاى سیاه از خراسان بر مى انگیزد، سپس به شام و در روایتى به كوفه روى مى آورند كه جمع بین هر دو (روایت ) ممكن است و خداوند او را با سه هزار فرشته یارى مى كند و اصحاب كهف از یاران آن حضرت خواهند بود، استاد سیوطى گوید: راز تاءخیر آنان (اصحاب كهف ) تا این زمان بدین جهت است كه خداوند این عزت و شرافت را به آنان اعطا فرمود تا در این امت داخل شوند و خلیفه خدا را یارى نمایند، طلایه دار سپاه وى جبرئیل و در انتهاى آن میكائیل قرار دارد)) (492)
سعد الدین تفتازانى
وى در ((شرح المقاصد)) بیان مى دارد: ((خاتمه بحث : خروج مهدى و فرود آمدن عیسى از موضوعاتى است كه به مبحث امامت مربوط است و هر دو از نشانه هاى قیامت است و در این باب روایات صحیحى رسیده هر چند خبر واحد باشند))
((... از ابوسعید خدرى نقل شده است كه گفت : پیامبر خدا(ص ) فرمود ((بر این امت بلا و مصیبتى برسد كه از ظلم و بیداد، كسى ملجاء و پناهى نیابد تا بدان پناه برد، آنگاه خداوند مردى از خاندان مرا برانگیزد تا زمین را پر از عدل و داد سازد همانگونه كه از ظلم و جور آكنده شده بود)) دانشمندان اهل سنت برآنند كه وى پیشوایى عادل از فرزندان فاطمه مى باشد كه خداوند هر وقت بخواهد او را آفریده و براى یارى دین خود بر مى انگیزد و شیعه معتقد است كه وى محمد بن حسن عسكرى است كه از بیم دشمنان ، پنهان بسر مى برد و طول عمر او اءمرى محال و غیرممكن نیست همچون نوح و لقمان و خضر(ع ) و سایر فرقه ها این مطلب را انكار كرده اند چون آنرا امرى بسیار بعید مى شمارند زیرا چنین عمرهاى طولانى بدون دلیل و قرینه در این امت بى سابقه است )) (493)
قرمانى دمشقى
او در كتاب خود ((اخبار الدول و آثار الاءول )) گفته است : ((دانشمندان بر این عقیده اتفاق دارند كه مهدى همان قیام كننده در آخر زمان است و اخبار ظهور وى را تاءیید مى كند و بر پرتوافشانى نور او هماهنگى دارند. ظلمت و تاریكى روزگاران با ظهور او به روشنائى بدل خواهد شد و با دیدن رویش ‍ ظلمت هاى شب تاریك جاى خود را به صبح راستین خواهد داد. و پرتو عدالتش سراسر جهان را تابناكتر از ماه تمام ، نور افشانى خواهد نمود)) (494)
محى الدین عربى
او در كتاب ((الفتوحات المكیه )) خود آورده است : ((آگاه باش ، خداوند ما را یارى گرداند، كه پروردگار را خلیفه اى است ظهور مى كند در حالیكه زمین مملو از ظلم و بیداد شده باشد و او آن را از عدل و داد سرشار خواهد ساخت و اگر از عمر جهان تنها یك روز مانده باشد خداى سبحان آنروز را به حدى طولانى نماید تا خلیفه خدا از خاندان رسول الله (ص ) و از فرزندان فاطمه و همنام با پیامبر خدا(ص ) (بر جهان ) حكمرانى كند.
((... او در كار زار بزرگ كه مهمانى خداست ، در مرج عكا حاضر مى شود، ستم و ستم پیشگان را نابود مى كند و دین را بر پا داشته و جان تازه در كالبد اسلام مى دهد، اسلام بعد از خوارى ، به سبب او عزیز و ارجمند مى گردد و پس از انزوا دوباره زنده مى شود، مالیات و جزیه را وضع مى كند (دشمنان را) با شمشیر، دعوت به خدا مى نماید هر كس نپذیرد كشته مى شود و هر كه با او درافتد خوار و بیچاره مى گردد، در احكام و مسائل دین بگونه اى عمل مى كند كه اگر پیامبر خدا(ص ) بود همان گونه عمل مى كرد، مذاهب باطل را از روى زمین بر مى اندازد و جز دین پاك و ناب اسلام ، آئینى باقى نمى ماند.
دشمنان او مقلد فقیهان داراى اجتهاد هستند و چون حكم او را برخلاف احكام پیشوایان خود مى بینند به ناچار از ترس شمشیر و هیبت او و یا از شوق مزایایى كه در اختیار دارد، تحت فرمانروایى وى در مى آیند.
عامه مسلمانان بیش از خواص ، به وجود او شاد مى گردند و عارفان اهل حقیقت كه به سبب معرفت الهى به كشف و شهود حقائق نائل شده اند با وى بیعت مى كنند.
او را مردانى الهى است كه دولت وى را بر پا داشته و او را یارى مى كنند، آنان وزیران و معاونان او محسوب مى شوند كه بار مسئولیت سنگین مملكت را بدوش كشیده و او را در ماءموریت الهى اش كمك مى كنند.
((... شهداى او بهترین شهیدان و امانت داران او برترین امانت داران اند و همانا خداوند گروهى را كه در پرده غیب خود پنهان ساخته به معاونت او برگزیند و آنها را از طریق كشف و شهود بر حقایق آگاه سازد و آنچه تكلیف الهى اوست نسبت به بندگان خدا انجام مى دهد و با مشورت آنان امور را فیصله مى دهد و آنان آگاه به مسائل بوده و مى دانند در آنجا چه وجود دارد.
اما خود او دارنده شمشیر حق و داراى سیاست كشوردارى است و آگاهى و علم وى از جانب خداوند به اندازه ایست كه شاءن و منزلت او نیاز بدان دارد، زیرا وى خلیفه اى راستین و بحق است ، زبان حیوانات را مى داند و عدالتش در جن و انس جریان مى یابد و از اسرار دانش ، وزیران او مى باشند كه خداى سبحان آنان را به وزارت و معاونت او انتخاب مى كند كه مصداق این گفته خداوند است كه : ((این حق ماست كه ایمان آورندگان را یارى نماییم )) و آنان در ردیف صحابه و بزرگان مى باشند، كه بر سر پیمان خویش با خدا باقى ماندند، آنان از عجم هستند و در میان شان عرب نیست ولى جز به زبان عربى سخن نمى گویند، نگاهبان دارند ولى از جنس ‍ خودشان نیست ، و هرگز نافرمانى خدا را نمى كنند و از وزراى ویژه و با فضیلت ترین امانت داران بشمار مى روند)) (495)
شریف برزنگى
وى در كتاب خود ((الاشاعة فى اشراط الساعة )) مى گوید: ((بدان كه روایات مربوط به مهدى با وجود اختلاف آن منحصر و محدود نمى باشد چنانكه محمد بن حسن دستورى در كتاب مناقب شافعى خود مى گوید: روایاتى كه از رسول الله درباره مهدى آمده و او را از خاندان آن حضرت دانسته ، در حد تواتر است .
((... از ابن سیر بن نقل شده كه مهدى از ابوبكر و عمر بهتر است و گفته شده : (آیا او) از ابوبكر و عمر بهتر است !؟ گفت البته او بر بعضى از پیامبران نیز برترى دارد، و از او روایت شده است كه گفت : ابوبكر و عمر بر او فضیلت ندارند. سیوطى در ((العرف الوردى )) گوید: این سندى صحیح است و از لفظ اول خفیف تر مى باشد و گفته : به عقیده من بهتر این است كه دو عبارت بر مفاد این روایت تاءویل گردد: ((بلكه به اندازه پنجاه تن از شما)) به خاطر فتنه هاى سختى كه در زمان مهدى وجود دارد.
بعقیده من ، حق این است كه جهات برترى و فضیلت ، متفاوت است و روا نیست فردى را بر فرد دیگر بطور مطلق ، ترجیح دهیم مگر آنكه پیامبر(ص ) او را برترى داده باشد. زیرا ممكن است در فرد پائین تر امتیازى وجود داشته باشد كه در شخص برتر نباشد، در فتوحات مكیه از شیخ محى الدین عربى قبلا گذشت كه آن حضرت در حكم معصوم است و به سنت و سیره پیامبر(ص ) عمل كرده و هرگز خطا نمى كند، بى تردید این خصلت در ابوبكر و عمر نبود و ویژگیهاى نه گانه اى كه گذشت در وجود هیچ یك از پیشوایان دینى قبل از او جمع نگردید، با توجه به این جهات مى توان او را بر آن دو برترى داد هر چند آنها از امتیاز مجالست رسول خدا(ص ) و مشاهده وحى و سابقه و غیر آن بر خوردار بوده اند. والله العالم . شیخ على قارى در كتاب ((المشرب الوردى فى مذهب المهدى )) مى گوید: از جمله چیزهایى را كه مى توان دلیل بر برترى حضرت مهدى (ع ) دانست این است كه پیامبر(ص ) وى را ((خلیفه خدا)) نامید ولى به ابوبكر جز ((خلیفه رسول خدا)) نمى گفتند)). (496)

                                                                                ***

خوب عزیزان این سری مقاله ها هم تموم شدند امیدوارم ازشون استفاده کرده باشید .واقعا ممنونم که صبر وحوصله بخرج دادید و تا اینجا همراه من بودید.امیدوارم تونسته باشم مقداری شما رو با ظهور آقا آشنا کنم.ممنون همه ی شما هستم.

منتظر مقاله های دیگر باشید....




اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فِی هذِهِ

السّاعَةِ وَ فی كُلِّ ساعَة وَلِیَّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى

تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیها طَویلاً.

( یا صاحب الزّمان ادركنا)


لطفا نظراتتون رو درباره ی مقاله ها بگید.






نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها : مقاله های ظهور، امام زمان(عج)، ظهور، مقالات مذهبی،
1388/09/20 :: نویسنده : منتظر
پاسخ ‌هاى محكم اهل سنت به تردید كنندگان در عقیده به مهدى
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
با گذشت زمان ، عقیده به حضرت مهدى (علیه السلام ) از عقائد ثابت اسلامى شد كه علماى اهل سنت و عموم آن مردم براین عقیده چنان هماهنگى و توافق یافتند كه اگر مخالفى پیدا مى شد و آنرا انكار مى كرد و یا در آن تردید و شبهه ایجاد مى كرد، دانشمندان و محققان با او به مخالت برخاسته و پاسخگوى وى بودند، زیرا آن شخص به حقیقت ، در یكى از عقائد مسلم اسلام كه روایات آن در حد تواتر از رسول صلى الله علیه و آله رسیده و ثابت شده است ، تردید كرده بود.
اینك دو نمونه از كسانى كه در این عقیده تردید نموده و دانشمندان اهل سنت به آنان پاسخ داده اند:
نخست : ابن خلدون ، از دانشمندان قرن هشتم و صاحب تاریخ معروف در مقدمه تاریخ خود (چاپ ، داراحیاء التراث العربى ) ص 311 مى گوید:
((بدان كه بین همه مسلمانان مشهور است كه با گذشت روزگاران ناگزیر در آخر زمان مردى از اهل بیت ظهور مى كند كه دین را یارى و عدالت را آشكار مى سازند و مسلمانان از او پیروى مى كنند وى بر ممالك اسلامى استیلا مى یابد و مهدى نامیده مى شود و خروج دجال و حوادث پس از او كه از نشانه هاى مسلم قیامت است بعد از ظهور وى اتفاق مى افتد و عیسى بعد از فرود مى آید و دجال را مى كشد و یا همزمان با ظهور مهدى فرود مى آید و او را در كشتن دجال یارى مى نماید و در نماز به مهدى اقتدا مى كند.)) (471)
آنگاه ابن خلدون بیست و هفت روایت را كه درباره مهدى (علیه السلام ) آمده است مورد بررسى قرار مى دهد و در مورد برخى از روایان آن انتقاد مى كند و در پایان مناقشات خود، این عبارت را مى آورد.
((این است همه روایاتى كه راویان در شاءن مهدى (علیه السلام ) و ظهور وى در آخر زمان آورده اند، و چنانكه ملاحظه نمودى بجز اندكى ، بقیه خالى از نقد و انتقاد نیست )) (472)
سپس برخى از آراء اهل تصوف را درباره مهدى منتظر مورد نقد و بررسى قرار داده و آنگاه بحث خود را با این گفتار پایان مى دهد.
((و حقیقتى كه شایان ذكر است اینكه هیچ دعوتى نسبت به دین و حكومت كامل نمى شود مگر با وجود قدرت و حمایت قبیله اى كه از آن پشتیبانى و دفاع كنند تا آنكه امر خدا در آن آشكار گردد. و این مطلب را قبلا بیان كردیم و با براهین قطعى نشان دادیم كه همبستگى شدید فاطمى ها و حتى قریش در سراسر جهان بكلى متلاشى شد و ملت هاى دیگرى پیدا شدند كه تعصبى بالاتر از تعصب قریش داشتند مگر گروهى از طالبیان از جمله بنى حسن و بنى حسین و بنى جعفر كه در سرزمین حجاز در مكه و ینبع در مدینه باقى ماند و در آن شهرها پراكنده اند و بر آن نقاط غالب هستند، آنها دسته هایى هستند كه از لحاظ وطن و حكومت و راءى و عقیده بصورت متفرق و پراكنده بسر مى برند و شمار آنان به هزاران تن مى رسد. بنابراین چنانچه ظهور این مهدى صحیح باشد دلیلى برظهور و دعوت او وجود ندارد مگر آنكه از ایشان باشد و خداوند دلهاى آنان را در پیروى از وى بیكدیگر الفت و پیوند دهد تا با قدرت تمام و حمایت كامل به ابراز دعوت خود بپردازد و مردم را به پذیرفتن آن وادار سازد اما به غیر این روش ، مانند اینكه فردى فاطمى در گوشه اى از جهان بدون حمایت و پشتیبانى (فاطمى ها) و بدون قوت و قدرت و صرفا به خاطر انتساب به اهل بیت دست به چنین دعوتى بزند، نمى تواند موفق باشد)) (473)
با اینكه ابن خلدون اعتقاد به حضرت مهدى (علیه السلام ) را بطور قطع رد نكرده اما آنرا بعید دانسته و در تعدادى از روایات آن مناقشه مى كند، دانشمندان نظرات وى را در این مورد و نسبت به یك عقیده اسلامى كه روایات مربوط به آن مستفیض و متواتر است ، ناروا و انحرافى دانسته اند و او را بدینگونه مورد سرزنش قرار داده اند كه او مورخ است و تخصصى در روایت ندارد تا شایستگى این را داشته باشد كه آن را مورد جرح و تعدیل و اجتهاد قرار دهد، بزرگترین نقدى كه در پاسخ او دیده ام كتاب ((الوهم المكنون من كلام ابن خلدون )) از دانشمندان محدث احمد بن صدیق مغربى است با بیش از یكصد و پنجاه صفحه كه مؤ لف مقدمه اى مفصل بر آن نوشته و نظریات راویان حدیث را كه در صحت و تواتر روایات مربوط به حضرت مهدى است در ضمن مقدمه آورده و سپس ‍ اشكالاتى كه بوسیله ابن خلدون به سندهاى بیست و هشت روایتى را كه او ذكر كرده است یك به یك مورد نقد و پاسخگوئى قرار داده و آنها را بى اساس و ضعیف دانسته آنگاه روایات مربوط به حضرت مهدى (ع ) را تا یكصد روایت كامل كرده است .
اما نمونه دوم : كتاب ((لامهدى ینتظر بعد الرسول خیرالبشر)) (بعد از پیامبر(ص ) مهدى اى نیست كه انتظارش رود) است كه توسط شیخ عبدالله محمود رئیس دادگاه هاى شرع امارات قطر بدنبال حركت محمد عبدالله قرشى مدعى مهدویت در مسجدالحرام ، تاءلیف و منتشر شد. و عده اى از علماى حجاز با وى مخالفت كردند و بر رد او پاسخ نوشتند، از آن جمله دانشمند محدث استاد عبدالمحسن عباد استاد دانشگاه اسلامى مدینه منوره كه پاسخ وى را بصورت پژوهشى كامل تحت عنوان ((الرد على من كذب بالاحادیث الصحیحة الوارده فى المهدى )) در بیش از پنجاه صفحه در مجله ((الجامعة الاسلامیة )) شماره 45 محرم 1400 ه منتشر ساخت و در مقدمه این بحث در همان مجله چنین گفته است :
((بدنبال وقوع این حادثه كه دل هر مسلمانى را مى آزارد (...) بعضى پرسش ها درباره ظهور مهدى (ع ) در آخرالزمان مطرح گردید و آیا چه مقدار از روایات نبوى در این مورد صحیح است ؟ از این رو برخى از دانشمندان در رادیو و روزنامه ها صحت بسیارى از روایاتى را كه در این باره از پیامبر(ص ) رسیده است توضیح دادند، از آن جمله شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز رئیس اداره پژوهش هاى علمى و تبلیغ و ارشاد بود كه با روشنگرى از طریق رسانه هاى گروهى ، رادیو و بعضى روزنامه ها ثابت بودن آن را بوسیله روایات مستفیض و صحیح كه از ناحیه رسول اكرم (ص ) رسیده است بیان كرد و بى حرمتى و تجاوز احمقانه آن گروه منحرف نسبت به بیت الحرام را، تقبیح كرد. و دیگر شیخ عبدالعزیز بن صالح ، پیشوا و خطیب مسجد پیامبر(ص ) مى باشد كه در یكى از خطبه هاى نماز جمعه ، تجاوز این گروه خاطى و ستمگر را به زشتى و بدى یاد كرد و خاطرنشان ساخت كه آنها و كسانى كه او را مهدى پنداتند در یك سو و آن مهدى كه در روایات ذكر شده است در طریقى دیگر است و با یكدیگر متفاوت است ، (میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است ).
((و در مقابل آن شیخ عبدالله بن زید محمود رئیس دادگاه هاى شرع دولت قطر است كه به تقلید پاره اى از نویسندگان قرن چهاردهم كه هیچگونه شناخت و تخصصى درباره روایت نبوى و صحیح و سقیم آن نداشتند، دست به انتشار جزوه اى بنام ((لا مهدى ینتظر بعد الرسول خیر البشر)) زد و در آن با تكیه به شبهه هاى عقلى ، تمام روایاتى را كه درباره مهدى (ع ) آمده تكذیب كرد و همان حرف هایى را زد كه آنها گفته بودند باینكه این روایات خرافه است و...
و من مصلحت دیدم كه این چند سطر را نگاشته و خطاها و خیال بافى هاى نویسنده این جزوه را برملا سازم و توضیح دهم كه عقیده به ظهور مهدى (ع ) در آخرالزمان بر اساس روایات صحیحه بوده و علماى اهل سنت و روایت در گذشته و حال به استثناى اندكى بر آن اتفاق نظر دارند.
بجاست كه در اینجا اشاره كنم كه من سابقا پژوهشى تحت عنوان ((عقیده اهل السنه و الاءثر فى المهدى المنتظر)) نگاشتم و در مجله ((الجمامعة الاسلامیة )) شماره 3 سال اول ، ذى قعده 1388 در مدینه منوره چاپ و منتشر گردید كه این مقاله مشتمل بر ده قسمت بدین ترتیب است :
1 اسامى صحابه اى كه روایات مربوط به حضرت مهدى (ع ) را از پیامبر(ص ) روایت كرده اند.
2 اسامى پیشوایان اهل سنت كه روایات و اءخبار وارده درباره آن حضرت را در كتاب هاى خود آورده اند.
3 دانشمندانى كه درباره حضرت مهدى (ع ) تاءلیف جداگانه اى دارند.
4 دانشمندانى كه حكم به تواتر مربوط به حضرت نموده اند و نقل كلام آنان .
5 بیان برخى از روایاتى كه درباره مهدى (ع ) در صحیح بخارى و مسلم آمده است .
6 بیان پاره اى از روایاتى كه درباره حضرت مهدى (ع ) در غیر دو كتاب یاد شده آمده است همراه با ذكر سندهاى بعضى از آنها.
7 بعضى از دانشمندانى كه به روایات مربوط به آن حضرت اعتراض ‍ كرده اند.
8 كسانى كه روایات مربوط به آن حضرت را انكار و یا در آن تردید نموده اند همراه با بیان مختصرى از گفته آنان .
9 بیان مطالبى كه تصور مى شود با روایت مربوط به مهدى (ع ) تعارض دارد و پاسخ آنها.
10 پایان گفتار ما درباره اینكه اعتقاد به ظهور حضرت مهدى (ع ) در آخر زمان ناشى از ایمان به غیب است و اعتقاد اهل سنت به مهدى (ع ) ارتباطى به عقیده شیعه ندارد.))
در حقیقت نقد و بررسى ابن صدیق مغربى در پاسخ ابن خلدون و دو نقد یاد شده از شیخ عباد، از غنى ترین پژوهش هاى روائى و اعتقادى اهل سنت درباره مهدى منتظر(ع ) است .
من مایل بودم بعضى از قسمت هاى آن را نقل كنم هر چند آوردن آراء دانشمندان دیگر، از كتاب ((الامام المهدى عند اهل السنه )) سودمندتر است این كتاب اخیرا از سوى ((كتابخانه امیرالمؤ منین (ع ))) در اصفهان چاپ و منتشر گردیده است و حاوى فصل هایى از كتب احادیث و رساله هاى جداگانه و پژوهشهایى پیرامون مهدى (ع ) بوده ، كه به قلم بیش از پنجاه تن از دانشمندان و پیشوایان اهل سنت مى باشد و كتابخانه یاد شده وعده داده است سایر منابع خطى را در مجلدى دیگر منتشر سازد.
ابن قیم جوزى
ایشان در كتاب خود بنام ((المنار المنیف فى الصحیح والضعیف )) پس از نقل تعدادى از روایات مربوط به مهدى منتظر(ع ) مى گوید:
((این روایات بر چهارگونه است : صحیح ، حسن (474)، غریب (475)، موضوع (476)، و مردم در مورد مهدى (ع ) داراى چهار دیدگاه متفاوت مى باشند: نخستین دیدگاه : اینكه عیسى بن مریم در حقیقت همان مهدى است و طرفداران این گفته به روایت محمد بن خالد جندى ((لا مهدى الاعیسى )) كه قبلا گذشت استدلال كرده اند و ما چگونگى آن را بیان كرده و گفتیم درست نیست و اگر درست باشد دلیلى بر این امر نخواهد بود زیرا عیسى (ع ) بزرگترین مهدى بین پیامبر(ص ) تا قیامت است .))
دیدگاه دوم : اینكه مهدى همان مهدى خلیفه عباسى است كه به خلافت رسید و حكومتش منقرض شد، پیروان این گفته به روایت احمد در مسند استناد مى كنند.
((وقتى درفش هاى سیاه را مشاهده كردید از سوى خراسان روى آوردند به سوى آنها بشتابید اگر چه با خزیدن روى برف باشد زیرا مهدى خلیفه خدا در میان آنهاست ))
... و در سنن ابن ماجه از عبدالله بن مسعود نقل شده كه گفت :
((زمانى ما نزد پیامبر(ص ) بودیم كه جوانانى از بنى هاشم وارد شدند، همینكه پیامبر آنها را دیدند اشك از چشمانشان جارى و رنگ شان دگرگون شد عرض كردم : ما پیوسته حالتى را در سیماى شما مى بینیم كه آنرا دوست نداریم ! فرمود: خداوند براى ما اهل بیت آخرت را بر دنیا برگزیده است . و البته بزودى گرفتار بلا و مصیبت و آوارگى خواهند شد تا آنكه قومى از مشرق بیاید در حالیكه درفش هاى سیاه با خود دارند حق را مطالبه كنند و به آنها داده نشود، آنگاه به نبرد و مبارزه بپردازند تا پیروز شوند در این وقت خواسته آنان را عملى كنند ولى آنها نمى پذیرند تا آنكه درفش را بدست مردى از خاندان من بسپارند و او زمین را پر از عدل و داد كند. آنگونه كه قبلا از ظلم و ستم پر شده بود پس هر كسى آن زمان را دریابد باید به نزد ایشان بشتابد گر چه با خزیدن روى برف باشد.))
((... این مورد و مورد قبلى اگر صحیح باشد. در آن دلیلى وجود ندارد بر اینكه مهدى خلیفه عباسى همان مهدى است كه در آخر زمان ظهور مى كند بكله مى توان گفت وى به آن نام سزاوارتر از مهدى عباسى بود.
... اما مهدى (ع ) همواره در جهت خیر و هدایت بوده و نقطه مقابل مانند دجال كه پیوسته در جهت شر و گمراهى است . و همانگونه كه قبل از دجال بزرگ كه داراى كارهاى خارق العاده است دجالهاى دروغین ظاهر مى شوند همینطور پیش از مهدى موعود(ع ) نیز مهدى هاى هدایتگر و صالح ظاهر مى شوند.
دیدگاه سوم : اینكه وى مردى از خاندان پیامبر(ص ) و از فرزندان حسن بن على در آخر زمان است وقتى كه زمین آكنده از ظلم و جور شده باشد ظهور مى كند و آن را سرشار از عدل و داد مى گرداند و بیشتر روایات بر این قول دلالت دارد و اینكه آن بزرگوار از فرزندان حسن خواهد بود خود سرى لطیف است زیرا حسن (ع ) كه براى خدا دست از خلافت برداشت خداوند از فرزندان وى كسى را به حق ، خلیفه مى گرداند كه زمین را از عدالت مالامال سازد و این است سنت خداوند كه در میان بندگانش هر كس به خاطر او چیزى را ترك كند خداوند به او یا فرزندانش بهتر از آن را عطا مى فرماید...)) (477).. تا آخر.
ابن حجر هیثمى
وى در كتاب خود الصواعق المحرقه گوید:
((مقاتل بن سلیمان و مفسران پیرو او گفته اند كه آیه شصت و یكم فرموده خدا سبحان ((و انه لعلم للساعه )) درباره حضرت مهدى (ع ) نازل گردیده است . و روایاتى كه بصراحت وى را از خاندان پیامبر(ص ) مى داند خواهد آمد در این صورت آیه شریفه دلالت بر بركت در ذریه فاطمه و على دارد و خداوند از آن دو، فرزندان پاك و و شایسته اى بر آورد و نسل آن دو را كلیدهاى حكمت و معادن رحمت قرار مى دهد و سر آن این است كه پیامبر ذریه خود را از شر شیطان رانده شده در پناه خداوند قرار داد و براى على نیز چنین دعایى نمود كه شرح تمام آن از سیاق روایات مربوط به او استفاده مى شود)) (478)
بنظر من ممكن است بین تفسیر آیه شریفه به مهدى و عیسى (ع ) را بتوان جمع كرد، زیرا عیسى (ع ) در زمان حضرت مهدى (ع ) فرود مى آید و با او همكارى مى نماید و نشانه هاى حق و قیامت توسط هر دو آشكار مى شود.
ابن حجر پس از آنكه مجموعه اى از روایات مربوط به حضرت مهدى (ع ) را در حاشیه روایت ((لامهدى الاعیسى بن مریم )) مى آورد مى گوید:
((پس بنابراین تفسیر، اینكه نیست مهدى بجز عیسى ، مسلما بر اساس ثابت بودن آن است وگرنه حاكم گفته است : من آن را بعنوان تعجب آوردم نه براى استدلال به آن و بیهقى مى گوید: تنها محمد بن خالد آن را نقل كرده است و حاكم گوید كه : وى مجهول است و در سند آن روایت اختلاف وجود دارد و نسائى بصراحت او را مجهول و ناشناخته دانسته است و دیگر حافظان روایت بطور قطع اظهار كرده اند كه روایات قبل از آن یعنى روایتى كه صراحتا دلالت دارد بر اینكه مهدى از فرزندان فاطمه است از حیث سند صحیح تر مى باشد)) (479)
و سپس مجموعه اى دیگر از روایات مربوط به مهدى (ع ) را بیان مى كند.
ابوفداء ابن كثیر
او در نهایه مى گوید:
((فصلى است در ذكر مهدى كه در آخر زمان ظهور مى كند او یكى از جانشینان راستین (پیامبر) و پیشوایان هدایت شده مى باشد كه احادیث نبوى درباره او سخن مى گوید و بیان مى دارد كه وى در آخر زمان خواهد بود...))
و بدنبال این روایت كه ((درفش هاى سیاهى از خراسان خروج مى نمایند و هیچ چیز مانع بازگشت آنها نمى شود تا اینكه در ایلیاء نصب گردند)) مى گوید:
((این پرچم ها آنهایى نیستند كه ابومسلم خراسانى آنها را بحركت درآورد و بوسیله آن دولت بنى امیه را در سال 132 ه منقرض ‍ گرداند، بلكه درفش هاى دیگرى است كه یاران مهدى مى آورند و او، محمد بن عبدالله علوى فاطمى حسنى مى باشد كه خداوند وى را در یك شب شایستگى مى بخشد یعنى توبه او را پذیرفته و او را موفق مى كند و به او الهام نموده و به راه راست هدایت كند در حالیكه قبلا اینگونه نبوده است و گروهى از مردم مشرق زمین او را پشتیبانى و یارى مى كنند و حكومت او را بر پا داشته و اركان دولت وى را استوار مى سازند كه پرچم هاى آنان نیز سیاه است و آن نشانه اى كه داراى وقار مى باشد. زیرا درفش پیامبر خدا(ص ) سیاه بود و عقاب نامیده مى شد.))
((... بهر حال اینكه ، آن مهدى كه حضورش در آخرالزمان وعده داده شده طبق برخى از روایات ، اصل ظهور و خروج وى از ناحیه مشرق بوده و در كنار خانه (خدا) با او بیعت مى كنند و من فقط، تنها درباره مهدى (ع ) بخشى جداگانه آوردم ولله الحمد.)) (480)
جلالالدین سیوطى
او در كتاب ((الحاوى للفتاوى )) مى گوید: ((ابن جریر در تفسیر خود به نقل از سدى درباره این آیه : ((و من اظلم ممن منع مساجد الله ان یذكر فیها اسمه وسعى فى جرابها)) آورده است كه : آنان رومیان هستند كه در خراب كردن بیت المقدس از بخت النصر پشتیبانى كردند و درباره این آیه : ((اولئك ما كان لهم اءن یدخلوها الا خائفین )) گفت : در روى زمین در آن روز رومى اى نیست كه داخل آن شود مگر آنكه بیمناك است از اینكه گردنش را بزنند و یا اینكه از پرداخت جزیه هراسان است . و در مورد این آیه : ((لهم فى الدنیا خزى )) گفت اما خوارى و ذلت در این جهان این است كه وقتى مهدى (ع ) قیام نماید و قسطنطنیه آزاد گردد آنها را از دم شمشیر بگذراند و این است خوارى و ذلت )) (481)
و در حاشیه بر این روایت ((لا مهدى الا عیسى بن مریم )) مى گوید: قرطبى در تذكره گفته است : سند این روایت ضعیف است در حالیكه احادیث نبوى در صراحت داشتن درباره خروج مهدى و این كه او از عترت و خاندان پیامبر(ص ) و از فرزندان فاطمه مى باشد ثابت بوده و از این روایت صحیح تر است بنابراین حكم كردن به آن باطل است .
ابوالحسن محمد بن حسین بن ابراهیم بن عاصم سحرى مى گوید: اخبار درباره آمدن مهدى متواتر است و از جهت كثرت راویان آن از پیامبر(ص ) در حد استفاضه است كه بیان مى دارد مهدى از اهل بیت است و هفت سال حكمرانى خواهد نمود و زمین را پر از عدل و داد مى كند و عیسى همزمان با او خروج نموده و در كشتن دجال در دروازه لد در سرزمین فلسطین وى را یارى مى كند و او بر این امت ، امامت مى كند و عیسى پشت سر او در تمام مدت فرمانروائى وى نماز مى گزارد)) (482)
ابن ابى الحدید معتزلى
وى در شرح نهج البلاغه در بیان این سخن امام (ع ) كه مى فرماید: ((و بنا یختم لابكم ))
مى گوید:
((این گفته اشاره به مهدى است كه در آخر زمان ظهور مى كند و بیشتر محدثان بر آنند كه وى از فرزندان فاطمه مى باشد و پیروان معتزله این نظر را انكار نمى كنند بلكه در كتاب هاى خود به بیان آن تصریح كرده و اساتید و بزرگانشان به این امر اعتراف نموده اند.
با این تفاوت كه به اعتقاد ما او هنوز آفریده نشده و آفریده خواهد شد. و اربابان حدیث نیز به این عقیده گرایش دارند)) (483)
و در شرح این سخن امام (ع ) كه فرمود: ((لتعطفن الدنیا علینا بعد شماسها عطف الضروس على ولدها)) و در پى آن این آیه را تلاوت نمود: ((و نرید اءن نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و تجعلهم الوارثین )) مى گوید:
((امامیه بر این عقیده اند كه آن وعده راجع به امام غایب است كه در آخر زمان بر زمین حكمرانى خواهد كرد. و هم كیشان ما (معتزله ) مى گویند: مسلما این وعده مربوط به امامى است كه بر زمین فرمانروائى كرده و بر ممالك استیلا مى یابد ولى لازم نیست او حتما وجود داشته باشد... و فرقه زیدیه مى گوید: بى تردید كسى كه بر زمین حكمرانى مى كند شخصى فاطمى است و جماعتى از فاطمى ها كه بر مذهب زیدیه هستند از او پیروى مى كنند، هر چند اكنون كسى از آنان وجود ندارد)) (484)
و در شرح این گفته حضرت ((پدرم فداى فرزند بهترین كنیزان )) مى گوید:
((اما امامیه بر این باورند كه امام دوازدهمین آنان فرزند كنیزى است بنام نرجس ولى معتزله مى گویند او فاطمى است و در زمان آینده از كنیزى ولادت خواهد یافت و اكنون متولد نشده است ... و زمین را همانگونه كه از ستم انباشته شده ، از عدل و داد مملو خواهد كرد و از ستمكاران انتقام مى گیرد و با سخت ترین مجازات آنان را كیفر مى دهد)) (485)
اما اگر مثلا در عصر ما تولد یابد، كنیز كجا خواهد بود و فرزند كنیز و فرزند بهترین كنیزان چگونه ممكن خواهد بود؟ ابن ابى الحدید مى گوید:
((اینكه امام (ع ) فرمود: ((پنهان از مردم بسر مى برد)) اشاره به شخص یاد شده است و این گفته در مذهب شیعه سودى براى آنان ندارد هر چند تصور كرده باشند كه امام نظر آنها را بیان كرده است . زیرا جایز است خداوند این امام را در آخر زمان بیآفریند و مدتى میان مردم پنهانى بسر ببرد و داراى مبلغانى باشد كه اءمر و دعوت او را اجرا كنند و پس از آن اختفاء، ظهور نماید و بر كشورها فرمانروائى و بر دولت ها استیلا یابد و مالك زمین گردد)) (486)
علامه مناوى صاحب فیض ‍ القدیر
ایشان در شرح روایت ((مهدى مردى از فرزندان من است و چهره اش ‍ چون ستاره اى درخشان است )) در مطامح مى گوید:
((آورده اند كه او در میان این امت خلیفه اى است كه ابوبكر بر او فضیلت ندارد و... و روایات مربوط به مهدى فراوان و مشهور است كه آنها را چند تن بصورت جداگانه گردآورى نموده اند.))
سمهودى مى گوید:
((از اءخبارى كه درباره او ثبت گردیده بدست مى آید كه وى از فرزندان فاطمه مى باشد و در سنن ابوداود آمده كه او از فرزندان حسن مى باشد و راز آن این است كه حسن خلافت را براى خدا و ترحم بر مردم رها كرد و قائم از فرزندان وى ، بهنگام نیاز مبرم مردم و آكنده بودن زمین از ستم ، به خلافت مى رسد. و این سنت خداوند در بین بندگانش مى باشد كه هر كس به خاطر او از چیزى دست برداشت خداوند بهتر از آن را به او و یا فرزندانش عطا مى فرماید))

و پس از توجه دادن به مطلب مى گوید:
((روایات مربوط به مهدى با حدیث ((لا مهدى الا عیسى بن مریم )) هیچگونه تعارضى ندارد زیرا مراد از آن ، چنانكه قرطبى آورده است یعنى مهدى اى كامل و بر كنار از گناه غیر از عیسى نیست . (رویانى ) در مسند خود از حذیفه نقل كرده كه ابن جوزى بن ابراهیم صورى گفته است : در كتاب میزان به نقل از ابن جلاب گفته كه وى روایت باطل و مجهولى را درباره مهدى از رواد نقل كرده است . سپس این روایت را ادامه داد و گفت این روایت باطل است )) (487)
علامه خیرالدین آلوسى
او در ((غالیة المواعظ)) گفته :
((بر اساس صحیح ترین گفته ها نزد اكثر اندیشمندان ، ظهور مهدى ، از جمله نشانه هاى قیامت است و نظر برخى از اهل فضل ... كه آمدن وى را انكار نموده اند، فاقد ارزش و اعتبار است ...))
وى پس از آنكه بخشى از روایات مربوط به مهدى (ع ) را مورد بررسى و تحقیق قرار مى دهد مى گوید:
((مطالبى را كه درباره مهدى بیان كردیم ، گفتارى است صحیح از اقوال اهل سنت و جماعت )) (488)
شیخ محمد خضر حسیاد استاد دانشگاه الاءزهر
وى در مقاله اى كه بوسیله مجله تمدن اسلامى تحت عنوان ((نگرشى بر روایات مربوط به مهدى )) منتشر گردیده مى گوید: ((در صحت استدلال به خبر واحد، مطالبى به احكام عملیه ملحق مى گردد كه شارع از آنها خبر مى دهد تا مردم نسبت به آن آگاهى پیدا كنند، بى آنكه صحت ایمانشان منوط بر آگاهى آن باشد و روایتى كه مربوط به مهدى (ع ) است از این قبیل مى باشد. وقتى روایتى صحیح از پیامبر(ص ) رسیده است كه در آخر زمان چنین خواهد شد و بوسیله آن علم و آگاهى بدست مى آید بدون اینكه نیاز به كثرت راویان آن حدیث تا حد تواتر باشد، باید به آن پاى بند بود، در كتاب صحیح امام بخارى روایتى درباره مهدى (ع ) نیامده است ، اما روایتى در صحیح مسلم وارد شده است كه نام حضرت در آن تصریح نشده است ولى بعضى از آنان مى گویند مراد از آن مهدى بوده و یا آنكه در آن روایات به برخى از صفات آن حضرت اشاره شده است ، اما صاحبان سایر كتاب هاى حدیث ، امام احمد بن حنبل ، ابوداود، ترمذى ، ابن ماجه ، طبرانى ، ابونعیم ، ابن ابى شیبه ، ابویعلى ، دارقطنى ، بیهقى ، نعیم بن حماد و دیگران این روایات را نقل كرده اند و حتى آن روایات یا در رساله هاى جداگانه اى گردآورى شده ، مانند ((العرف الوردى فى حقیقة المهدى )) اثر ملا على قارى و ((التوضیح فى تواتر ما جاء فى المنتظر والجدال والمسیح )) از شوكانى .
تا جائى كه ما مى شناسیم ، نخستین كسى كه به نقد روایات مربوط به مهدى (ع ) پرداخته ابن خلدون است ((...سپس ابن خلدون اعتراف كرد كه بعضى از آن روایات خالى از نقد است ... از این رو ما مى گوئیم وقتى یك روایت از این روایات ثابت گردید و عیب و ایرادى بر آن وارد نبود، در آشنائى به معناى آن كه ظهور مردى را در آخر زمان بیان مى كند مردم را دعوت به شرع نموده و با عدالت حكم مى كند، كفایت مى كند))
((... و صحابه اى كه روایات مربوط به مهدى (ع ) از طریق آنها روایت گردیده است بیست و هفت نفر مى باشند... و در حقیقت اگر روایات مربوط به مهدى (ع ) از مجعول و ضعیف ، پیراسته گردد، هیچ اندیشمند پژوهشگر و صاحب نظرى نمى تواند از آن صرف نظر نماید.
شوكانى در رساله خود كه قبلا بدان اشاره شد، بصراحت مى گوید: این روایات به حد تواتر رسیده است و مى گوید: ((روایاتى كه مى توان (درباره مهدى ) بر آن دست یافت پنجاه حدیث مى باشد كه شامل صحیح ، حسن وضعیت قابل جبران است كه آنها بى شك متواترند بلكه بنابر تمام اصطلاحات موجود در اصول ، صفت تواتر بر كمتر از اینها نیز صدق مى كند))
بعضى از منكران همه روایاتى كه درباره آن حضرت است مى گویند: ((این روایات بى تردید از مجعولات شیعه است ، ولى این نظر مردود است زیرا آن روایات با سندهاى مربوط به خود، روایت شده و ما در احوال رجال سند آنها نیز تحقیق و بررسى نمودیم و آنان را معروف به عدالت یافتیم و حتى یك نفر از رجال جرح و تعدیل ، با شهرتى كه در نقد رجال دارند، آن راویان را به شیعه بودن متهم نساخته اند.))
((... و بسیارى از بنیانگذاران دولت ها، مسئله مهدى (ع ) را وسیله رسیدن به اهداف خود قرار داده اند و ادعاى مهدویت كرده اند تا مردم را بدین وسیله گرد خود جمع كنند، از جمله دولت فاطمى هاست كه بر اساس این دعوت بر پا گردید و مؤ سس آن عبیدالله ، خود را مهدى و انگاشت و دولت موحدین بر پایه این ادعا جریان یافت ، و بنیانگذار آن محمد بن توموت ، حكومت خود را بر این دعوت استوار نمود.
و در زمان فرمانروائى مرینیه در فارس مردى بنام توزدى ظاهر شد، وى سران صنهاجه را گرد خود جمع نمود و مصامته را بهلاكت رساند.
همچنین مردى به نام عباس به سال 690 ه، در منطقه اى روستائى در كشور مغرب قیام كرد و خود را مهدى خواند و جماعتى از او پیروى كردند ولى سرانجام به قتل رسید و دعوتش پایان یافت .
و بعد از شورش عرابى در مصر، مردى به نام محمد احمد در سودان پیدا شد و ادعاى مهدویت كرد و قبیله بقاره وابسته به قبیله جهینه به پندار اینكه وى مهدى است به سال 1300 ه از او پیروى مى كردند، كه تعایشى ، یكى از سران قبیله بقاره بعد از مرگش جانشین او شد.
((... زمانیكه مردم ، روایت نبوى را بد فهمیدند و یا آنكه آنرا بر وجه صحیح خود، خوب تطبیق ندادند، بر اثر آن مفاسدى بوجود آمد. بنابر این نباید این امر سبب شك و تردید، در صحت روایت ، و یا موجب انكار آن گردد، چرا كه نبوت هم حقیقت و واقعیتى بود بى تردید، امام افرادى بدروغ و افتراء دعوى نبوت كردند و عده زیادى از مردم را بدینسان به ورطه گمراهى كشاندند. مانند طایفه قادیانیه كه امروز چنین ادعایى دارند، و الوهیت و پرستش خدا كه مانند آفتاب روشن است ، عده اى آنرا براى سران خود ادعا كردند كه خداوند در آنان حلول كرده است ، مانند فرقه بهائیت در این عصر، بنابر این نباید حق را بدلیل اینكه احیانا باطلى به آن راه یافته است ، انكار نمود.)) (489)
شیخ ناصرالدین اءلبانى
وى در مقاله اى تحت عنوان ((پیرامون مهدى )) در مجله تمدن اسلامى ، مى گوید: ((اما مسئله مهدى ، باید دانست كه درباره ظهور او روایات فراوان و صحیح وجود دارد كه بخش عمده اى از آنها داراى سندهاى صحیح مى باشد. و من در اینجا نمونه هایى از آنها را مى آورم و سپس بدنبال آن به دفع شبهه خرده گیران و ناقدان مى پردازم )) پس از آن به ذكر مواردى از آن و درج علماء درباره تواتر آنها مى پردازد و آنگاه مى گوید:
((براستى (افرادى مانند) رشید رضا و دیگران در مورد تك تك روایات مربوط به مهدى تحقیق و بررسى نكرده اند و در جستجوى سند هر روایتى تلاش ننموده اند وگرنه پاره اى از آنها را داراى حجت مى یافتند، حتى در امور غیبى كه بعضى تصور مى كنند جز با روایت متواتر ثابت نمى شود، از مطالبى كه مى تواند رهنمونى در این زمینه براى شما باشد، اینكه رشید رضا مدعى است كه سندهاى روایات مربوط به مهدى خالى از راوى شیعه نیست با آنكه اصلا چنین نیست ، و روایات چهارگانه اى كه خود او آورده است مردى معروف به تشیع در سند آنها دیده نمى شود، با آنكه اگر این ادعا صحیح هم بود خدشه اى در صحت روایت وارد نمى ساخت ، زیرا ملاك اعتبار در صحت روایت ، صداقت و دقت راوى است و بگونه ایكه در علم روایت شناسى بیان شده ، اختلاف مذهب در آن شرط نمى باشد، از این رو (ملاحظه مى كنیم ) مسلم و بخارى در كتاب هاى خود از بسیارى از شیعیان و دیگر فرقه هاى مخالف ، روایاتى را نقل نموده و حتى به اینگونه روایات ، استدلال كرده اند.
رشید رضا به علت دیگرى كه عبارت از تعارض باشد متوسل شده كه آن راه نیز مردود است ، زیرا شرط تعارض ، برابرى در قوت و ثبوت است ، بنابراین تعارض بین روایت قوى و ضعیف را هیچ خردمند منصفى جایز نمى داند. و تعارض مورد نظر وى از همین قبیل است .
كوتاه سخن اینكه ، عقیده به ظهور حضرت مهدى عقیده اى است كه بطور متواتر از ناحیه پیامبر(ص ) ثابت است و از آنجائى كه از زمره امور غیب است ، ایمان به آن واجب مى باشد و اعتقاد به آن از صفات متقین شمرده مى شود، چنانكه خداوند در قرآن مى فرماید:
((الم ، ذلك الكتاب لا ریب فیه هدى للمتقین ، الذین یؤ منون بالغیب ))
و انكار آن جز از جاهل و یا معاند سر نمى زند، از خداوند مساءلت دارم ما را با ایمان به آن و به تمام آنچه كه بدرستى در كتاب و سنت آمده است ، بمیراند)) (490)




نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
1388/09/19 :: نویسنده : منتظر

مقام حضرت مهدى (ع ) در پیشگاه پروردگار
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
پیش از آنكه پاره اى از روایات و دعاها و زیارتهایى را كه نمونه هایى از اعتقاد و عواطف ما نسبت به حضرتش ارواحنافداه مى باشند بیاوریم ، مناسب است ، اندكى از روایت هائى را كه نشانگر مقام و مرتبه آن بزرگوار مى باشد یادآور شویم . در منابع شیعه و سنى آمده است كه مقام و منزلت او در پیشگاه خداوند بس بزرگ و رفیع است او سرور و سالار دنیا و آخرت و از سروران اهل بهشت و طاوس بهشتیان است جامه هاى درخشنده اى از نور الهى بر تن دارد و الهام گیرنده و هدایت شده از سوى خداوند است ، هر چند پیامبر محسوب نمى شود، خداى سبحان كرامت ها و نشانه هاى معجزات بسیارى را به دست وحى جارى مى سازد.
بلكه روایات معروفى كه منافع شیعه و سنى آنرا نقل كرده اند، دلالت دارد كه آن حضرت در صفوف پیامبران و رسولان صلوات اللّه علیهم جاى دارد. چنانكه پیامبر (ص ) فرمود:
((ما فرزندان عبدالمطلب ، سروران اهل بهشتیم ، من و حمزه و على و حسن و حسین و مهدى )) (464)
همچنین در منابع ما روایات مشروحى در فضائل پیشوایان معصوم (ع ) و شاءن و مقام والاى ایشان در نزد پروردگار آمده است ، از آن جمله روایت هایى ویژه حضرت مهدى منتظر ارواحنافداه مى باشد به اینكه وى نور خدا در روى زمین و شریك قرآن در واجب الاطاعة بودن و معدن علم الهى و گنجینه سر خداوند است . آنچه را كه علما در كتب عقاید و تفسیر و حدیث به تفصیل آورده اند و بیشتر آنان آن حضرت را بر سایر امامان بعد از امیرمؤ منان و حسن و حسین علیهم السلام برترى و فضیلت داده اند، كه در این باره روایت نیز آمده است .
و نزد اهل سنت نیز برترى او بر ابوبكر و عمر وارد شده است از ابن سیرین سؤ ال كردند:
((مهدى بهتر است یا ابوبكر و عمر؟ گفت : (مهدى ) از آن دو به مراتب بهتر است و با پیامبر و نبى همطراز مى باشد)) (465)
سخنان امامان درباره حضرت مهدى (ع )
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
نكته قابل توجه در این زمینه این است كه ما امامان (ع ) را پیشگامان و بیان كنندگان عواطف و اشتیاق خود نسبت به حضرت مهدى (ع ) مى یابیم ، آنان با ایمان به وعده پیامبر و قبل از ولادت مهدى (ع ) نسبت به فرزند موعود خود و آنچه در آینده بدست او انجام خواهد گرفت پیشاپیش آگاهى داشتند. و اینك ما به ذكر سخنانى از امیر مؤ منان و امام صادق علیهماالسلام بسنده مى كنیم .
حضرت على (ع ) فرمود:
((هان بدانید كه مثل اهل بیت محمد صلى اللّه علیه و آله بسان ستارگان آسمان است كه هرگاه ستاره اى غروب كند ستاره اى دیگر طلوع مى كند. گوئیا مى بینم نعمت هاى الهى در پرتو خاندان پیامبر (ص ) بر شما تمام شده و شما به آرزوهاى خود دست یافته اید (466)
((به اهل بیت پیامبر خود بنگرید، اگر سكوت كردند شما هم سكوت كنید و اگر از شما یارى خواستند یاریشان كنید كه خداوند ناگاه به واسطه مردى از ما اهل بیت (ع ) فرج و گشایشى بوجود مى آورد. پدرم به قربان فرزند بهترین كنیزان كه جز شمشیر به آنها (دشمنان ) چیزى عطا نكند و به كشتار و نابودى آنان پردازد و هشت ماه سلاح بر دوش (مبارزه مى كند) تا جائیكه قریش گویند اگر این شخص از فرزندان فاطمه مى بود به ما رحم مى كرد.
هدایت الهى را بر خواسته هاى نفسانى خود حاكم مى گرداند، آنگاه كه دیگران هواى نفس خود را بر هدایت الهى ترجیح مى دهند و قرآن را ملاك و معیار اندیشه و عمل قرار مى دهد، آنجا كه دیگران قرآن را به راءى و نظر خویش تفسیر مى كنند. زمین پاره هاى دل خود (معادن و ذخائر) را براى او خارج مى سازد و كلیدهایش را تسلیم او مى نماید. آنگاه وى شیوه عدالت و راه و رسم پیامبر را به شما نشان خواهد داد و كتاب و سنت را كه پیش از او متروك و فراموش گردیده زنده خواهد كرد)) (467)
((زره حكمت بر تن نموده و آن را با رسم و آئین تمام و با توجه و آگاهى و جدیت فرا گرفته است چرا كه حكمت گمشده اوست و او جویاى آن ، و مورد نیاز است و او خواهان آن و هنگامیكه اسلام غریب مى گردد و همچون شترى كه از خستگى راه به زانو درآمده و گردن خود را به زمین مى گذارد، او از دیده ها پنهان مى گردد، وى حجت باقى مانده اى است از حجت هاى خداوند و جانشینى است از جانشینان پیامبران )) (468)
از سدیر صیرفى نقل شده كه گفت : من و مفضل بن عمر و ابو بصیروابان بن تغلب حضور امام صادق (ع ) رسیدیم ، دیدیم آن حضرت با جامه خیبرى طوقدار و بدون یقه و آستین كوتاه بر روى خاك نشسته و با حالتى پریشان و دلى سوزان مى گرید، غم و اندوه در چهره اش نمایان و دگرگونى در سیمایش هویدا و اشك در دیدگان مباركش حلقه زده و مى گوید: اى سرور من ، غیبت تو، خواب را از من ربوده و بستر زمین را بر من تنگ نموده و آرامش قلبم را از بین برده است . سرور من ! غیبت تو گرفتارى و مصیبت مرا به مصائب اءبدى پیوند زده كه از دست دادن یكى پس از دیگرى موجب نابودى جمع و تعداد ما مى گردد، احساس نمى كنم اشكهاى چشم خشك شود و ناله سینه ام فرو نشیند و آرام گیرد...
سدیر گفت : با مشاهده این حالت هولناك و حادثه ناگوار عقل از سرمان پرید و قلبمان بیقرار و پریشان شد و گمان بردیم كه آن حالت ، نشانه ناخوشى و بلاى خطرناكى است و یا آفتى از روزگار به او رسیده است ، عرض كردیم : اى فرزند بهترین خلق خدا، خداوند دیدگان شما را هرگز اشكبار نگرداند به خاطر كدام حادثه اینگونه گریان هستید و چه پیش آمدى شما را بدین ماتم نشانده است .
سدیر مى گوید: آنگاه امام (ع ) آهى دردناك از سینه برآورد بگونه ایكه نشانگر شدت خوف و ترس وى بود، و فرمود:
((واى بر شما، صبح امروز در كتاب جعفر دیدم و آن كتابى است مشتمل بر آگاهى به مرگها و بلاها و مصیبت ها و دانش گذشته و آینده تا روز قیامت و خداوند این كتاب را به محمد (ص ) و امامان (ع ) بعد از او اختصاص داده است ، در این كتاب درباره ولادت قائم ما اهل بیت و غیبت او و طولانى شدن آن و طول عمر وى و گرفتارى مؤ منان در آن زمان و پیدایش شك و تردید در دلهایشان از طولانى شدن غیبت قائم و برگشتن بیشتر آنان از دین و دست كشیدن از دیانت اسلام كه خداوند سبحان مى فرماید: ((ما مقدرات و نتیجه كردار نیك و بد هر انسانى را به گردنش ‍ افكندیم )) مطالعه مى كردم كه دلم سوخت و غم و اندوه بر من چیره شد.))
عرض كردیم : اى فرزند رسول خدا! لطفا شمّه اى از آنچه كه مى دانید ما را آگاه فرمائید، فرمود: خداوند در مورد قائم ما سه امر را كه درباره سه تن از پیامبران به اجرا درآورده عملى سازد ولادت او را همچون ولادت موسى (ع ) پنهان قرار داده و غیبت او را چون غیبت عیسى (ع ) و طول عمر وى را چون طول عمر نوح (ع ) مقدر فرموده است و بعد از آن عمر بنده شایسته خود یعنى خضر (ع ) را دلیل بر عمر او قرار داده است .
عرض كردم : اى فرزند رسول خدا (ص ) این مطالب را براى ما شرح دهید. فرمود: اما ولادت موسى ، وقتى فرعون پى برد كه نابودى فرمانروائى او بدست حضرت موسى (ع ) خواهد بود، پیشگویان را احضار كرد و آنها فرعون را بر نسب و نژاد حضرت راهنمائى كردند و گفتند: او از نسل بنى اسرائیل است ، فرعون به ماءموران خود دستور داد همچنان شكم زنان باردار بنى اسرائیل را بشكافند (تا مانع تولد وى گردند) تا آنكه بیست و چند هزار نوزاد را بدین سان سر بریدند ولى از آنجا كه خداوند اراده حفظ او را داشت نتوانستند به وى دست یابند و او را بكشند.
همچنین بنى امیه و بنى عباس وقتى فهمیدند زوال حكومت و نابودى فرمانروایان و جباران آنها بدست حضرت قائم (ع ) است به دشمنى با ما برخاستند و به روى اهل بیت رسول اللّه (ص ) شمشیر كشیدند و به امید دستیابى بر كشتن قائم (ع ) كمر به نابودى ذریه پیامبر بستند. ولى خداوند سبحان اجازه نداد كه امر وى بر ظالمى آشكار مى شود تا آنكه نور خود را كامل گرداند هر چند بر مشركان ناگوار آید.
اما ماجراى غیبت عیسى (ع )، یهود و نصارى جملگى برآنند كه وى كشته شده اما خداوند آنان را در قرآن تكذیب نموده آنجا كه مى فرماید:
((آنها نه او را كشتند و نه بردار زدند بلكه در این امر به اشتباه افتادند)) (469)
((غیبت قائم (ع ) نیز بدینگونه است زیرا امت اسلام به سبب طولانى شدن غیبت ، آن را انكار مى نمایند...
و اینك داستان طولانى شدن عمر حضرت نوح (ع ) وقتى آن حضرت درخواست عذاب از آسمان براى قوم خود كرد خداوند جبرئیل را با هفت هسته خرما نزد وى فرستاد و گفت : اى رسول خدا، خداوند متعال مى فرماید: این مردم آفریده ها و بندگان من هستند و من آنها را به وسیله صاعقه آسمانى از بین نمى برم مگر بعد از ابلاغ دعوت و اتمام حجت ، بنابراین دوباره براى دعوت امت خود برگرد كه من به خاطر آن به تو پاداش ‍ مى دهم . این هسته هاى خرما را غرس نما كه پس از روئیدن و رشد كردن و بارور شدن آنها، تو نیز به گشایش و نجات دست خواهى یافت و پیروان مؤ من خود را به این امر بشارت بده .
وقتى درختان خرما روئیدند و شاخ و برگ برآورده و بارور شدند و پس از زمانى طولانى به میوه نشستند، نوح (ع ) از خداوند سبحان درخواست نمود كه به وعده خود وفا كند، اما خداوند (بار دیگر) او را ماءمور كرد از هسته هاى همان نخل ها بكارد و باز صبر و تلاش پیشه سازد و دلیل و حجت را بر قوم خود تمام گرداند. در این هنگام گروه هایى كه به او ایمان آورده بودند از جریان باخبر شدند. در نتیجه سیصد نفر از آنان مرتد شدند و گفتند: اگر ادعا و دعوت نوح حق بود نمى بایست پروردگارش خلف وعده كند.
بدین ترتیب خداوند متعال ، تا هفت بار پى در پى او را ماءمور كاشتن و بارور ساختن نخل ها نمود و هر بار گروهى از پیروان او از دین برمى گشتند تا آنكه طرفداران او به هفتاد و چند تن رسیدند در این هنگام به وى وحى فرستاد كه : اى نوح اینك ظلمت شب به صبح روشن تبدیل گردید و حق و حقیقت آشكار شد و زلال ایمان از كدورت كفر، با كنار رفتن بلا سرشتان باز شناخته شد...
امام صادق (ع ) فرمود: حضرت قائم دوران غیبتش بدین گونه طولانى مى شود تا حق كاملا روشن و صفاى ایمان از تیرگى و ناخالصى پاك و جدا گردد.)) (470)
نمونه هایى از دعاها و زیارت آن حضرت
برگرفته از كتاب : عصر ظهور

((اللهم كن لولیك الحجة بن الحسن ، صلواتك علیه و على آبائه ، فى هذه الساعة و فى كل ساعة ، ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا، و دلیلا و عینا... حتى تسكنه ، اءرضك طوعا، و تمتّعه فیها طویلا)).
((اللهم وصل على ولى اءمرك ، القائم المؤ مّل ، و العدل المنتظر، و حفّه بملائكتك المقربین ، و اءیده منك بروح القدس یا رب العالمین .
اللهم اجعله الداعى الى كتابك ، و القائم بدینك . استخلفه فى الارض كما استختلفت الذین من قبله . مكّن له دینه الذى ارتضیته له . اءبدله من بعد خوفه اءمنا یعبدك لا یشرك بك شیئا.
اللهم اءعزّه و اءعززبه ، وانصره و انتصربه ، و افتح له فتحا یسیرا، و اجعل له من لدنك سلطانا نصیرا.
اللهم اءظهربه دینك و سنة نبیك حتى لا یستخفى بشى ء من الحق مخافة احد من الخلق .
اللهم انا نرغب الیك فى دولة كریمة ، تعزّبها الاسلام و اءهله ، و تذل بها (الكفر) و النّفاق و اءهله ، و تجعلنا فیها من الدّعاة الى طاعتك ، و القادة الى سبیلك ، و ترزقنا بها كرامة الدنیا و الآخرة .
اللهم المم به شعثنا، و اشعب به صدعنا، و ارتق به فتقنا، و كثر به قلتنا، و اءعززبه ذلتنا، و اءغن به عائلنا، و اقض به عن مغرمنا، و اجبربه فقرنا، و سد به خلتنا، و یسریه عسرنا، و بیض به وجوهنا، و فكّ به اءسرنا، و اءنجح به طلبتنا، و اءنجزبه مواعیدنا، و استجب به دعوتنا، و اءعطنا به سؤ لنا، و بلغنا به من الدنیا و الآخرة آمالنا، و اءعطنا به فوق رغبتنا.
یا خیر المسؤ ولین و اءوسع المعطین ، اشف به صدورنا، و اءذهب به غیظ قلوبنا، و اهدنا به لما اختلف فیه من الحق باذنك ، انك تهدى من تشاء الى صراط مستقیم ، و انصرنا به على عدوك و عدونا اله الحق آمین .
اللهم انا نشكو الیك فقد نبینا صلواتك علیه و آله ، و غیبة ولینا، و كثرة عدونا، و قلة عددنا، و شدة الفتن بنا، و تظاهر الزمان علینا، فصل على محمد و آل محمد، و اءعنا على ذلك كله بفتح منك تعجله ، و ضر تكشفه و نصر تعزه ، و سلطان حق تظهره ، و رحمة منك تجللناها، و عافیة منك تلبسناها، برحمتك یا اءرحم الراحمین .
((... اللهم صلى على محمد و علیهم صلاة كثیرة دائمة طیبة ، لا یحیط بها الا اءنت ، و یا یسعها الا علمك ، و یا یحصیها اءحد غیرك .
اللهم صل على ولیك المحیى سنتك ، القائم باءمرك ، الداعى الیك ، الدلیل علیك ، و حجتك على خلقك ، و خلیفتك فى اءمرك ، و شاهدك على عبادك .
اللهم اءعز نصره ، و مد عمره ، و زین الارض بطول بقائه .
اللهم اكفه بغى الحاسدین ، و اءعذه من شر الكائدین ، و ازجز عنه ارادة الظالمین ، و خلصه من اءیدى الجبارین .
اللهم اءعطه فى نفسه ، و ذریته ، و شیعته ، ورعیته ، و خاصته ، و عامته ، وعدوه ، و جمیع اهل الدنیا ما تقر به عینه ، و تسر به نفسه ، و بلغه اءفضل امله فى الدنیا و الآخرة . انك على كل شى ء قدیر.
اللهم جدد به ما محى من دینك ، و اءحى به ما بدل من كتابك ، و اءظهر به ما غیر من حكمك ، حتى یعود دینك به وعلى یدیه عضا جدیدا خالصا مخلصا، لا شك فیه و لا شبهة معه ، و لا باطل عنده و لا بدعة لدیه .
اللهم نور بنوره كل ظلمة ، و هدّ بركنه كل بدعة ، و اهدم بعزته كل ضلالة ، و اقصم به كل جبار، و اءخمد بسیفه كل نار، و اءهلك بعد له كل جبار، و اءجر حكمه على كل حكم ، و اذلّ لسلطانه كل سلطان .
اللهم اءذل كل من ناواه ، و اءهلك كل من عاداه ، و امكر بمن كاده ، و استاءصل من حجد حقه و استهان باءمره ، و سعى فى اطفاء نوره ، و اءراد اخماد ذكره )) .
((...اللهم لك الحمد على ما جرى به قضاؤ ك فى اءولیائك ، الذین استخلصتهم لنفسك ودینك ، اذ اخترت لهم جزیل ما عند من النعیم المقیم ، الذى لازوال له ولا اضمحلال بعد اءن شرطت علیهم الزهد فى درجات هذه الدنیا الدنیة و زخرفها و زبرجها، فشرطوا لك ذلك ، و علمت منهم الوفاء به ، فقبلتهم و قربتهم ، و قدمت لهم الذكر العلى ، و الثناء الجلى ، و اءهبطت علیهم ملائكتك ، و اءكرمتهم بوحیك ، و رفدتهم بعلمك ، و جعلتهم الذرائع الیك ، و الوسیلة الى رضوانك .
فبعض اءسكنته جنتك الى اءن اءخرجته منها. و بعضى حملته فى فلكك و نجیته و من آمن معه من الهلكة برحمتك . و بعض اتخدته خلیلا وساءلك لسان صدق فى الاخرین فاءجبته ، و جعلت ذلك علیا. و بعض كلمته من شجرة تكلیما و جعلت له من اءخیه ردءا و وزیرا. و بعض اءولدته من غیراءت ،
و آئیته البینات ، و اءیدته بروح القدس .
و كلا شرعت له شریعة ، و نهجت له منهاجا، و تخیرت له اءوصیاء، مستحفظا بعد مستحفظ، من مدة الى مدة ، و اقامة لدینكه ، و حجة على عبادك ، ولئلا یزول الحق عن مقره ، و یغلب الباطل على اءهله ، و لایقول اءحد: لولا اءرسلت الینا منذرا، رسولا منذرا، واقمت لنا علما هادیا، فنتبع آیاتك من قبل نذل و نحرى ....
الى اءن انتهیت بالاءمر الى حبیبك و نجیبك محمد صلى الله علیه و آله فكان كما انتجبته ، سید من خلقته ، و صفوة من اصطفیته ، و اءفضل من اجتبیته ، و اكرم من اعتمدته ، قدمته على اءنبیائك ، و بعثته الى الثقلین من عبادك ، و اوطاءته مشارقك و مغاربك و سخرت له البراق و عرجت به الى سمائك ، و اودعته علم ما كان و ما یكون الى انقضاء خلقك ....
فعلى الاءطائب من اءهل بیت محمد و على صلى الله علیهما و آلهما فلیبك الباكون ، و ایاهم فلیندب النادبون ، و لمثلهم فلتدرف الدموع ، و لیصرخ الصارخون ، و یضج الضاجون ، و یعح العاجون .
اءین الحسن ، اءین الحسین ، اءین اءبناء الحسین ، صالح بعد صالح ، و صادق بعد صادق ....اءین السبیل بعد السبیل ، اءین الخیره بعد الخیره ، اءین الشموس ‍ الطالعة ، اءین الاءقمار المنیرة ، اءین الاءنجم الزهراه ، اءین اءعلام الدین ، و قواعد العلم ....
اءین بقیة الله التى لاتخلو من العترة الهادیة ، این المعد لقطع دابر الظلمة ، اءین المنتظر لاقامد الاءمت و العوج ، اءین المرتجى لازالة الجور و العدوان ، اءین المدخر لتجدید الفرائض و السنن ، اءین المتخیر لاعادة الملة و الشریعة ، اءین المؤ مل لاحیاء الكتاب و حدوده ، اءین محیى معالم الدین و .هله ، اءین قاصم شوكة المعتدین ، اءین هادم اءبنیة الشرك و النفاق .
اءین معزالاءولیاء، و مذل الاءعداء، اءین جامع الكلم على التقوى ، اءین السبب المتصل بین اءهل الارض و السماء، اءین صاحب یوم الفتح ، و ناشررایة الهدى ....، اءین مؤ لف شمل الصلاح و الرضا، این الطالب بذحول الاءنبیاء و اءبناء، اءین الطالب بدام المقتول بكربلاء.
باءبى اءنت و امى ، و نفسى لك الوقاء و الحمى ، یابن السادة المقربین ، یابن النجباء الاءكرمین ، یابن الهداة المهتدین یابن الخیر المهذبین ....
عزیز على اءن اءرى الخلق و لاترى ، ولا اءسمع لك حسیسا و لانجوى ، عزیز على اءن لاتحیط بى دونك البلوى ، ولاینالك منى ضجیج و لاشكوى ...بنفسى اءنت من مغیب لم یخل منا، بنفسى اءنت من نازح لم ینزج عنا...
الى متى اءخارفیك یا مولاى والى متى . و اءى خطاب اءصف فیك واءى نجوى . عزیز على ان اءجاب دونك و اءناغى . عزیز على اءن اءبیك و یخذ لك الورى عزیز على اءن یجرى علیك دونهم ماجرى . هل من معین فاءصیل معه العویل و البكاء. هل من جزوع فاءساعد جزعه اذا خلا. هل قذیت عین فساعدتها عینى على القذى .
هل الیك یابن اءحمد سبیل فتلقى هل یتصل یومنا منك بعدة فنحظى ....ترى اءترانا نحف بك و اءنت تام الملا، و قد ملاءت الاءرض عدلا، و اءذقت اءعداءك هوانا و عقابا.... و اجتثثت اصول الظالمین ، و نحن نقول الحمد الله رب العالمین .
الهم اءنت كشاف الكرب و البلوى ، و الیك اءستعدى فعندك العدوى ، و اءنت رب الاخرة و الاءولى .
...اللهم و نحن عبیدك التائقون الى ولیك ، المذكر بك و بنبیك ، الذى خلقته لنا عصمة و ملاذا، اءقمته لنا قوما و معاذا، و جعلته للمؤ منین منا اماما، فبلغه منا تحیة و سلاما.
...اللهم و اءقم به الحق ، و اءدحض به الباطل ، و اءدل به اءولیاءك ، و اءذللبه اءعداءك ، وصل اللهم بیننا وصلة تؤ دى الى مرافقة سلفه ، واجعلنا ممن یاءخذ بحجزتهم ، و یمكث فى ظلهم ، و اءعنا على تاءدیة ، حقوقه الیه ، والا جتهاد فى طاعة ، و الاجتناب عن معصیته ، و امنن علینا برضاه ، وهب لنا راءفته و رحمته و دعاءه ، و خیرما ننال به سعة من رحمتك ، و فوزا عندك ، واجعل صلواتنا به مقبولة ، و ذنوبنا به مغفورة ، و دعاءنا به مستجابا، و اجعل اءرزقنا به مبسوطة ، و همومنا به مكفیة ، و حوائجنا به مقضیة ، و اءقبل الینا بوجهك الكریم ، و اقبل تقربنا الیك ، و انظر الینا نظرة رحیمة ، نستكمل بها الكرامة عندك ، ثم لاتصرفها عنا بجودك . و اسقنا من حوض جده صلى الله علیه و آله ، بكاءسه و بیده ، ریا رویا، هنیئا سائغا، لاظماءبعده ...یا اءرحم الراحمین ... .

مهدى منتظر (علیه السلام ) از دیدگاه اهل سنت
یكسانى اعتقاد به مهدى منتظر از دیدگاه شیعه واهل سنت
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
برخى تصور مى كنند كه اعتقاد به مهدى منتظر، ویژه شیعیان است در حالیكه اصل این عقیده از نظر اهل سنت با شیعه همسان بوده و بین این دو فرقه از حیث بشارت هاى پیامبر صلى الله علیه و آله راجع به ظهور آن حضرت و ماءموریت جهانى وى و درباره شخصیت برجسته و مقدس آن بزرگوار و حتى نشانه هاى ظهور و ویژگى هاى انقلاب او، تفاوتى وجود ندارد، و تنها فرقى كه در این مورد وجود دارد این است كه ما شیعیان او را امام دوازدهم بنام محمد بن حسن عسكرى (علیه السلام ) و متولد به سال 255 هجرى مى دانیم و بر این عقیده هستیم كه خداوند عمر او را همچون عمر خضر (علیه السلام ) طولانى نموده و او اكنون زنده و غایب است ، تا خداوند هر زمان اراده فرماید ظهور خواهد كرد در حالیكه اغلب دانشمندان اهل سنت مى گویند هنوز متولد نشده و غایب نیست بلكه بزودى متولد خواهد شد و به آنچه پیامبر صلى الله علیه و آله بشارت داده جامه عمل مى پوشاند و عده كمى از آنان در مورد ولادت و غیبت او با ما هم عقیده اند.
اصالت اعتقاد به حضرت مهدى (علیه السلام ) از دیدگاه اصل سنت از آنجا روشن مى گردد كه روایات فراوانى در منابع و اصول روائى و اعتقادى آنها و نیز فتاوا و آراء دانشمندان و تاریخ علمى و سیاسى آن در خلال نسل هاى گذشته وجود دارد كه كه گواه براین عقیده است .
بنابراین حركت هایى كه از سوى مدعیان مهدویت در جوامع اسلامى اهل سنت رخ داد مانند جنبش مهدى سودانى در قرن گذشته و حركتى كه در آغاز این قرن در حرم مكه اتفاق افتاد و جنبش هایى كه اندیشه هاى مهدویت را به شكل آشكارى نشان مى داد، مانند ((جنبش جهاد و هجرت )) در مصر و حركت هاى مشابه آن ، كه در اثر بوجود آمدن خلاء فكرى و یا تحت تاءثیر تفكرات شیعى ، درباره حضرت مهدى (علیه السلام ) آنگونه كه برخى تصور مى كنند، پدید نیامد.
شمار راویان احادیث مربوط به حضرت مهدى (علیه السلام ) از صحابه و تابعین اهل سنت كمتر از راویان شیعه نیست همچنین است اشخاصى از آنان كه روایات یاد شده را در اصول و مجموعه اى احادیث ، تدوین نموده و كسانى كه داراى تاءلیفات ویژه اى در این زمینه مى باشند.
كهن ترین كتاب اهل سنت درباره مهدى
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
شاید كهن ترین كتابى كه از اهل سنت درباره مهدى (ع ) بدست ما رسیده است ، كتاب ((فتن و ملاحم )) اثر حافظ نعیم بن حماد مروزى (متوفاى سال 227 ه‍) باشد كه مؤ لف آن از اساتید بخارى و دیگران بوده است و از مصنفان صحاح ششگانه بشمار مى رود نسخه اى از این كتاب در كتابخانه دائرة المعارف عثمانى در حیدر آباد هند شماره 3187-83 و نسخه اى در كتابخانه ظاهریه دمشق به شماره 62- اءدب ، وجود دارد و نسخه اى در كتابخانه موزه انگلستان است كه حدود دویست صفحه پشت و رو دارد و تاریخ نسخه بردارى آن سال 706 هجرى مى باشد و روى پاره اى از صفحات آن عبارت (وقف حسین افندى ) دیده مى شود كه نشانگر این است كه نسخه مذكور از موقوفات تركیه گرفته شده است و در سال 1924 م . در كتابخانه بریتانیا ثبت گردیده است . و یكى از منابع ما در كتاب حاضر كه از آن روایت نقل كرده ایم همین نسخه است . اما سایر منابع روائى و اعتقادى اهل سنت كه راجع به بیش از پنجاه ماءخذ مى رسد كه كتب صحاح نیز در میان آنهاست . و اما شمار تاءلیفات ، رساله ها و پژوهش هاى ویژه تقریبا به تعداد منابع و ماءخذ مى باشد.
قدیمى ترین اثر شیعى درباره عقیده مهدى
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
چنانكه قدیمى ترین اثر شیعى درباره عقیده مهدى (ع ) كه بدست ما رسیده كتاب ((غیبت )) و یا كتاب ((قائم )) از فضل بن شاذان نیشابورى است كه معاصر نعیم بن حماد بوده است وى كتاب خویش را قبل از ولایت حضرت مهدى (ع ) و غیبت او تاءلیف نموده است !
نسخه هاى این كتاب در قرون گذشته در دسترس علماى ما بوده است ولى متاءسفانه در این قرن از آن خبرى نیست تنها مقدارى از این اثر در ضمن تاءلیفات و كتابهاى دانشمندانى كه از آن كتاب استفاده كرده اند برجاى مانده است ، بویژه علامه مجلسى كه روایاتى از آن كتاب را در دائرة المعارف خود ((بحارالانوار)) نقل نموده است .





نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها : یا مهدی، دعا، مناجات، مقالات عصرظهور،
1388/09/18 :: نویسنده : منتظر

دگرگونى زندگى مادى و ایجاد رفاه .
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
از نكات بارز در روایات مربوط به حضرت مهدى (ع ) رفاه اقتصادى و پیشرفت تكنولوژى در حكومت جهان اوست . بویژه زمانیكه صدور این روایات را در عصر پیامبر و پیش از تحولاتى كه امروز در علوم طبیعى پدید آمده است بدانیم كه زندگى مادى بشر را در مراحل نوینى قرار داده كه در بسیارى از پدیده هاى زندگى روزمره و زندگى اجتماعى و اوضاع بین المللى ، نسبت به قبل تفاوت دارد، بعلاوه ، نوع زندگى مادى اى كه متون روایات از آن در عصر امام (ع ) سخن مى گوید: از آنچه كه در عصر خود مى شناسیم بسیار بزرگتر است و آنچه ما را به آن پایه از رفاه مى رساند، تحول علوم با تلاش و كوشش عادى بشر است ... و اینك پاره اى از روایاتى كه در این زمینه آمده است :
استخراج گنج هاى زمین و تقسیم آن بین مردم
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
در این زمینه روایات فراوانى وجود دارد، از جمله روایتى است كه از رسول خدا (ص ) نقل شده است كه فرمود:
((زمین گنجینه هایش را براى او خارج مى سازد و وى مال و سرمایه بى شمار بین مردم پخش مى كند)) (437)
و در روایتى آمده است :
((بگونه ایكه (او) از زمین همچون استوانه اى طلا بیرون مى آورد))
و روایتى كه مى گوید:
((او مال و ثروت را بى شمار بین مردم پخش مى كند))
در منابع شیعه و سنى مشهور است و نشانگر رفاه اقتصادى بى سابقه و بر روحیه سخاوتمندى و محبت آن بزرگوار به مردم دلالت دارد.
و از امام باقر (ع ) وارد شده است كه فرمود:
((وقتى قائم اهل بیت قیام كند (امكانات ) را بطور مساوى تقسیم مى نماید و در رعیت عدالت را برقرار مى سازد، هر كس از وى اطاعت كند از خدا اطلاعت نموده و هر كس نافرمانى او را بكند نافرمانى خدا را نموده است ، تورات و دیگر كتابهاى الهى را از غارى در انطاكیه خارج مى سازد و بین یهویان بر اساس احكام تورات و میان مسیحیان طبق احكام انجیل و بین اهل زبور بر پایه دستورات آن و بین مسلمانان بر اساس ‍ آیات قرآن داورى مى كند، اموال و ثروت هاى دنیا را از درون و برون زمین نزد وى جمع آورى مى شود و به مردم مى گوید بیائید به سوى چیزى كه بخاطر آن قطع رحم و خویشاوندى نمودید و براى آن خون هاى حرام ریختید و به علت آن مرتكب محرمات خدا شدید... به هر كس به اندازه اى مى دهد كه قبل از او هیچكس آن مقدار نداده است و زمین را پر از عدل و داد و نور گرداند همانگونه كه از ظلم و جور شر پر شده است )) (438)
برخوردارى امت مسلمان (اسلامى ) از نعمت ها و عمران و آبادى زمین
از پیامبر اكرم (ص ) منقول است كه فرمود:
((امت من در زمان مهدى از چنان نعمتى برخوردار شوند كه مانند آن را هرگز برخوردار نشده باشند، آسمان باران بر سر آنان فرو ریزد و زمین هیچ گیاهى را نگاه نداشته مگر اینكه آنرا مى رویاند)) (439)
و نیز فرمود:
((امت او چنان نزدش پناه جوید كه زنبورهاى عسل نزد ملكه خود، زمین را از عدل و داد مالامال كند همانگونه كه از جور و ستم مالامال شده است ، بطوریكه مردم همچون جامعه نخستین خود گردند، وى خفته اى را بیدار نمى كند و خونى را نمى ریزد)) (440)
بنظر مى رسد معناى جمله ((همچون جامعه نخستین خود)) این باشد كه در جامعه اولیه بشرى كه یك امت بودند و بر پایه صفا و فطرت انسانى مى زیستند و اختلافى در میان آنها نبود، چنانكه خداوند در قرآن فرموده است : ((مردم یك امت بوده اند)) (441)
این امر نقطه نظر پاره اى از روایات را تاءیید مى كند كه جامعه انسانى در عصر مهدى (ع ) یك جامعه بدون فقر و بى نیازى خواهد بود، آنگاه جامعه اى با عشق و محبت و دوستى و بدون اختلاف و كشمكش كه نیازى به محاكم قضائى ندارد و در مرحله بعد جامعه اى كه معاملات بدون مبادله پول انجام مى گیرد بگونه اى كه افراد آن ((قربة الى الله )) به یكدیگر خدمت خواهند كرد و نیازها و مایحتاج خود را با هم و با اهداء صلوات و درود بر پیامبر گرامى اسلام (ص ) بر طرف خواهند نمود.
همچنین پیامبر (ص ) فرمود:
((ساكنان آسمان و زمین از او خشنود مى شوند، آسمان از ریزش ‍ باران قطره اى دریغ نكرده و زمین از رویش گیاهان خوددارى نمى كند بگونه ایكه زندگان آرزو مى كنند كه كاش مردگان زنده مى شدند (442) براى اینكه از این نعمت ها بهره مند شوند.))
از امام باقر (ع ) نقل شده است كه فرمود :
((خداوند متعال دین خود را بوسیله او آشكار مى گرداند هر چند مشركان نپسندند و ویرانى هاى زمین همه آباد مى گردد)) (443)
و امام صادق (ع ) فرمود:
((مهدى محبوب دلهاى مردم است و خداوند بوسیله او آتش ‍ فتنه ناگوار را خاموش مى گرداند)) (444)
در تفسیر آیه ((مدهامتان )) از امام صادق (ع ) منقول است كه فرمود:
((بین مكه و مدینه از درختان نخل متصل مى گردد)) (445) از سعیدبن جبیر نقل شده است كه گفت :
((سالى كه قائم قیام مى كند بیست و چهار نوبت بر زمین باران مى بارد كه آثار و بركات آن دیده مى شود)) (446)
ابن حماد آورده است كه :
((نشانه مهدى ، سخت گیرى نسبت به كارگزاران و بخشنده بودن با مال و دلسوز نسبت به بینوایان است ))
و نیز آمده كه : ((مهدى گوئیا، كره به دهان بیچارگان مى گذارد)) (447)

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
1388/09/17 :: نویسنده : منتظر
قرارداد صلح و آتش بس بین امام (ع ) و غربیان
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
روایات مربوط به این صلح فراوان است و دلالت دارد بر اینكه این قرار داد صلح و عدم تجاوز و همزیستى مسالمت آمیز بر اساس یك پیمان و قرار داد خواهد بود و بنظر مى رسد كه هدف امام (ع ) از این پیمان ایجاد زمینه و فرصت عمل براى حضرت مسیح (ع ) است تا بتواند به روال طبیعى در هدایت ملل غربى گام بردارد و تحولى در عقاید و سیاست آنها در این فرصت بوجود آورد و انحرافات حكومت ها و تمدن هاى غرب را برملا سازد. بطوریكه در روایات مربوط به این قرار داد ملاحظه مى كنیم بین این صلح و صلح حدیبیه كه پیامبر گرامى (ص ) با قریش منعقد كرد شباهت زیادى وجود دارد. در آن صلح ، متاركه جنگ به مدت ده سال مورد توافق طرفین قرار گرفته بود و خداوند آن را فتح المبین نامید، اما زمامداران ستمگر قریش این عهد و پیمان را یك جانبه شكستند و از نیات پلید خود پرده برداشتند و همین عمل آنها، انگیزه روى آوردن مردم به اسلام و مجوزى براى سركوبى قدرت مشركان و كفر آنها گردید. در این صلح نیز غربیها با مسلمانان پیمان شكنى مى كنند و از خصلت طغیان و تجاوز خود پرده بر مى دارند و بگفته روایات با یك میلیون سرباز منطقه را به جنگ و آشوب مى كشانند و پیكار بزرگى بوجود مى آید كه بر اساس توصیف روایات ، این نبرد از كارزار آزادى قدس نیز بزرگتر است . از پیامبر(ص ) روایت شده است كه فرمود:
((بین شما و روم چهار پیمان صلح برقرار مى گردد كه چهارمین آنها بدست مردى از خاندان هرقل است و سالها (دو سال ) بطول مى انجامد و مردى از عبدالقیس بنام سئوددبن غیلان پرسید: در آن روز پیشواى مردم چه كسى خواهد بود؟ فرمود: مهدى از فرزندان من است .)) (393)
و این دوازدهمین روایت از چهل روایت حافظ ابونعیم درباره حضرت مهدى (ع ) است . از حذیقه بن یمان منقول است كه گفت :
((پیامبر خدا (ص ) فرمود: بین شما و بنى اصفر (زردپوستان ) صلحى برقرار مى شود كه آنها بمدت باردارى زنى (بعد از 9 ماه ) به شما خیانت مى كند و با هشتاد لشكر از راه زمین و دریا به شما حلمه ور مى شوند كه هر لشكر شامل دوازده هزار سرباز است كه بین یافا و عكا فرود مى آیند و فرمانرواى آنها كشتى هایشان را به آتش مى كشاند و به یاران خود دستور مى دهد كه از سرزمین و كشورتان دفاع و مبارزه كنید، آنگاه جنگ و كشتار از دو طرف آغاز مى شود. و سربازان و سپاهیان به كمك یكدیگر مى شتابند حتى كسانى كه در حضر موت یمن هستند به یارى شما مى آیند. در آن روز خداوند با نیزه و شمشیر و تیر خود آنها را ضربه و آسیب مى رساند و به سبب آن در میان آنها بزرگترین كشتار واقع مى گردد.)) (394)
و نیز آمده است :
((كشتى هاى رومیان در حد فاصل صور تا عكا، لنگر انداخته و مستقر مى شوند و آن آرایش جنگى و كارزار بزرگى خواهد بود.)) (395) و همچنین آمده كه : ((خداوند را دو نوع كشتن در میان نصارى مى باشد یكى از آنها گذشته و دیگرى باقى مانده است .)) (396)
و معناى اینكه گفته شد: ((خداوند با نیزه خود و... به آنها آسیب و صدمه وارد مى سازد)) این است كه خداوند مسلمانان را به كمك فرشتگان و امدادهاى غیبى خود علیه دشمنان یارى مى فرماید.
و نیز آمده است :
((آنگاه خداوند باد و پرندگان را بر رومیان مسلط مى كند تا پرندگان بالهاى خود را به صورت هاى آنها بكوبند كه چشمهایشان از حدقه در آید و زمین بسبب آنها شكافته شود و بعد از آن دچار صاعقه و زمین لرزه مى شوند و در دره و پرتگاهى سقوط مى كنند و خداوند صبر كنندگان را یارى نموده و آنان را پاداش نیك مى دهد همچنانكه یاران محمد(ص ) را پاداش بخشید و دلها و سینه هایشان را مالامال از شجاعت و قوت مى گرداند.)) (397)
چنین بنظر مى رسد، هدف آنها از پیاده كردن نیروهاى دریایى بین یافا و عكا یا بین صور و عكا چنانكه در این دو روایت ملاحظه مى شود باز گرداندن فلسطین و بخشیدن دوباره آن به یهودیان است كه در واقع هدف نظامى (استراتژیك ) و مجوز هجوم آنها مى باشد.
و در روایت بعدى آمده است كه آنان نیروهاى خود را در طول سواحل عریش در مصر تا انطاكیه در تركیه پیاده مى كنند. از حذیفة بن یمان نقل شده كه گفت :
((پیامبر خدا را پیروزى و فتحى نصیب گردید كه همانندش از زمان بعثت از وى رخ نداده بود عرض كردیم : اى رسول خدا این فتح و پیروزى بر شما مبارك باد، با این پیروزى جنگ پایان یافت ؟ فرمود: هرگز، هرگز، سوگند به كسى كه جانم بدست اوست ، اى حذیفه ، پیش از آن شش ‍ ویژگى وجود دارد... و آخرین جنگ را فتنه روم یاد كرد كه آنها به مسلمانان خیانت كنند و با هشتاد لشكر پیمان صلح را نقض كنند و در فاصله بین انطاكیه تا عریش فرود آیند.)) (398)
در روایات مربوط به فرود آمدن عیسى (ع ) آمده است كه جنگ در آن زمان پایان خواهد یافت و مؤ ید این مطلب ، واقعیت جنگ هاى ما با رومیان (غربى ها) است كه پایان نیافته و نخواهد یافت تا حضرت ظهور كند و مسیح (ع ) از آسمان فرود آید و خداوند ما را بر آنها در مرحله طغیان جهانى شان پیروز گرداند.
و در روایت آمده است كه :
((در فلسطین دو درگیرى با رومیان اتفاق مى افتد كه یكى از آنها ((گل چین )) و دیگرى ((درو)) نامیده مى شود.)) (399)
به این معنا كه دومى نابود كننده تر از اولى خواهد بود.
روایت بعدى به این معنا اشاره دارد كه نبرد مهدى (ع ) با غربى ها جنگى نابرابر است و البته به ظاهر موازنه قدرت در دست و به نفع آنهاست از این رو برخى بردلان عرب به آنها مى پیوندند و بقیه بى طرف هستند. ابن حماد از محمد بن كعب در تفسیر این آیه : ((شما بزودى بسوى قومى بسیار قدرتمند فراخوانده مى شوید)) آورده است كه گفت : رومیان را روز نبردى بزرگ است ، و گفت : خداوند اعراب را در آغاز اسلام دعوت به جنگ با كفار نمود، گفتند: ((مال و زن و فرزندان ما را سرگرم و مشغول داشته است )) آنگاه فرمود: شما بسوى قومى بسیار نیرومند فرا خوانده شوید، روز جنگ باز آنها همان گویند كه در آغاز اسلام گفتند و این آیه درباره آنها تحقق یابد كه ((خداوند شما را به عذابى دردناك كیفر دهد)) و صفوان گفت : ((استاد ما گفت كه در آن روز بعضى از اعراب از دین برگشته و مرتد مى شوند و برخى دیگر دچار تردید شده از نصرت و یارى اسلام و سپاه آن خوددارى مى كنند.))
از دین برگشتگان آنانند كه از رومیان حمایت مى كنند و روى گردانان از یارى اسلام ، همان افراد بى طرف هستند و آنها بدست تواناى حضرت مهدى (ع ) بعد از پیروزى بر رومیان ، به عذابى دردناك گرفتار شوند، روایتى را ابن حماد نقل كرده است كه اجر شهیدان این جنگ را معادل پاداش شهداى بدر در كنار پیامبر(ص ) مى داند:
((پیامبر(ص ) فرمود: بهرین كشتگان در زیر این آسمان از آغاز خلقت عبارتند از نخستن : هابیل كه بدست قابیل ملعون ، ظالمانه كشته شد، پس از او پیامبرانى كه بدست امت هاى خود شهید شدند در حالیكه براى هدایت آنها مبعوث شده بودند و سخن آنها این بود كه پروردگار ما خداست و مردم را به سوى او دعوت مى كردند، سپس مؤ من آل فرعون و آنگاه صاحب یاسین و بعد حمزة بن عبدالمطلب ، و بعد كشتگان جنگ احد، آنگاه كشتگان حدیبیه و پس از آن كشته هاى جنگ احزاب و سپس كشتگان حنین و پس از آن كشتگانى كه بعد از من بدست خوارج نابكار كشته مى شود بعد از اینها مجاهدان راه خدا... تا آنكه كارزار بزرگ روم اتفاق افتد كه كشتگان آن همچون شهداى بدر خواهند بود.)) (400)
شاید عبارت كشتگان حدیبیه كه در روایت وارد شده است اشتباه و یا اضافه باشد، زیرا منابع تاریخى وقوع جنگ و كشته هایى را در حدیبیه درج نكرده اند.
و در منابع شیعه به نقل از اهل بیت (ع ) آمده است كه با فضیلت ترین شهدا در پیشگاه خداوند یاران سالار شهیدان امام حسین (ع ) و شهدایى مى باشند كه یاران امام مهدى (ع ) هستند.
اما زمان هجوم اخیر، سرزمین هاى اسلامى : طبق روایات ، مدت پیمان صلح با غربیان هفت سال است اما آنان بعد از گذشت دو سال و به نقل برخى سه سال ، خیانت نموده و پیمان شكنى مى كنند، چنانكه در روایت ابن حماد بنقل از ارطات آمده است :
((بین مهدى و فرمانرواى طغیانگر روم پس از كشته شدن سفیانى و به غنیمت در آمدن هستى قبیله كلب ، صلحى برقرار مى شود. بگونه اى كه بازرگانان شما و آنها به كشورهاى یكدیگر رفت و آمد مى كنند و آنها سه سال به ساختن كشتى هاى خود مى پردازند (نیروى دریائى خود را مجهز مى سازند.) تا آنكه كشتى هاى رومیان در سواحل بین صور تا عكا لنگر مى اندازند و آنجا صحنه كارزار خواهد بود.)) (401)
روایتى كه گذشت خیانت و نقض پیمان آنها را به مدت باردارى زنى یعنى بعد از نه ماه پس از امضاء قرار داد صلح بازگو مى كند. والله العالم .
غربیان به اسلام مى گروند
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
شكست فاحش غربیها در فلسطین و سرزمین شام بدست حضرت مهدى (ع ) تاءثیر فراوانى بر ملل غرب و آینده آن خواهد داشت و بى تردید نفوذ كلمه و قدرت ، در غرب ، از آن مسیح و مهدى (ع ) و از آن موج مردمى پشتیبان آن بزرگوار، از بین ملتهاى غربى مى باشد كه همین موج نیروهاى انسانى عهده دار براندازى حكومت هاى كفر پیشه و برپایى حكومت هایى است كه با دولت حضرت مهدى (ع ) اعلام همبستگى مى نمایند.
به بیان روایات ، در منابع شیعه و سنى ، مهدى (ع ) رهسپار غرب شده و باتفاق یارانش شهر بزرگ روم را فتح مى كند برخى از این روایات مى گویند: وى بهمراه یارانش با گفتن تكبیر آنها را فتح مى نماید.
((قسطنطنیه و روم و سرزمین چین را مى گشاید.)) (402)
و نیز آمده است :
((او رهسپار سرزمین روم شده و به اتفاق یارانش شهر بزرگ روم را آزاد مى كند.)) (403)
همچنین آمده است :
((شهر روم كه مهدى (ع ) آنرا فتح مى كند كه ظاهرا مركز و كانون سرزمین روم است .)) (404)
بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
سلام دوستان امروز یه سری از عکس ها وکاریکاتورهای جنبش سبز گذاشتم امیدوارم لذت ببرید







***********





***********


بیانیه های مهندس

 



********



**********



*******



سبز های شیطانی






نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها : سبز های شیطانی، عکس سبز های شیطانی، سیاسی،
1388/09/16 :: نویسنده : منتظر
حضرت مهدى علیه السلام در ایران و عراق
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
در روایات پیرامون حركت مهدى علیه السلام از حجاز، تفاوت هایى بچشم مى خورد. روایات موجود در منابع شیعه بطور عموم مى گوید: امام علیه السلام مستقیما از حجاز رهسپار عراق مى گردد و برخى مى گویند: مستقیما از مكه وارد آن سامان مى شود، این مطلب روایتى را كه از روضه كافى گذشت تاءیید مى كند به اینكه امام علیه السلام لشكرى را به سوى مدینه گسیل مى دارد... امام بیان كلى روایات منابع اهل سنت این است كه حضرت از مكه به شام و قدس مى رود و برخى دیگر بیانگر این است كه حضرت نخست به عراق و سپس بسوى شام و قدس حركت مى نماید. و تنها یكى دو روایت در نسخه خطى ابن حماد وجود دارد كه مى گویند: امام علیه السلام ابتدا به جنوب ایران مى آید تا ایرانیان و رهبر خراسانى آنان و فرمانده سپاه وى شعیب بن صالح با حضرت بیعت نمایند و آنگاه به اتفاق ایرانیان در منطقه بصره به نبرد علیه سفیانى مى پردازد و سپس وارد عراق مى گردد و در مجموع ، آنچه از روایات استفاده مى شود این است كه آغاز نهضت ظهور امام علیه السلام شهر مكه و هدف آن قدس مى باشد و در این بین ، مدتى مشغول سر و سامان دادن با اوضاع دولت جدید خود بویژه وضع عراق و تدارك سپاه خویش جهت پیشروى به سوى قدس مى باشد...
بدیهى است كه روایات پیامبر و امامان علیه السلام و صحابه و تابعین ، همه تحركات و اقدامات امام علیه السلام را بیان نمى كند بلكه در صدد بیان حوادث اصلى است كه زیانى به خط مشى امام وارد نمى سازد و شوق امید را در دل مسلمانان زنده مى كند و با معجزه الهى باعث تقویت ایمان مسلمانان بهنگام ظهور مى گردد كه همین امر سبب نصرت و یارى رساندن آن حضرت مى شود. و به احتمال قوى امام علیه السلام در این مدت به اقتضاى مصلحت ، بین حجاز و ایران و عراق و یمن تحرك و فعالیت خواهد داشت و آن بزرگوار شخصا در نبردهاى ارتش خود شركت نمى كند مگر وقتى كه ضرورت ایجاب كند.
در بخشى مربوط به ایران ، روایتى را برگزیدم كه آمدن امام علیه السلام به جنوب ایران از چند جهت ترجیح داشت ، از آن جمله روایات موجود در منابع شیعه و سنى است كه جنگ بصره را بعد از آزاد شدن حجاز توسط آن حضرت ، بیان مى كند كه جنگى بزرگ و سرنوشت ساز است دیگر آنكه بخش عمده سپاه امام را حداقل در آن منطقه ، ایرانیان تشكیل مى دهند، بنابراین آمدن امام علیه السلام به ایران جهت آمادگى در جنگ بصره و خلیج فارس ، امرى طبیعى خواهد بود، ابن حماد در نسخه خود از ولید بن مسلم و رشد بن سعد از ابورومان از امیرمؤ منان على علیه السلام آورده است كه حضرت فرمود:
((وقتى سوران سفیانى به سوى كوفه روى آورند، سفیانى گروهى را به جستجوى اهل خراسان مى فرستد و در آن حال اهل خراسان در جستجوى مهدى بیرون مى آیند آنگاه بین امام و هاشمى با درفش هاى سیاه كه شعیب بن صالح در طلیعه آن است ملاقات رخ مى دهد تا اینكه در دروازه استخر، امام و یاران سفیانى برخورد نموده بگونه ایكه بین آنها كارزار بزرگى اتفاق مى افتد سپس یاران درفش هاى سیاه غلبه پیدا مى كنند و سفیانیان از معركه مى گریزند، در این هنگام مردم تمناى دیدار مهدى مى كنند و او را جویا مى شوند.))
همچنین از سعید ابوعثمان از جابر، از امام باقر علیه السلام نقل كرده است فرمود:
((سفیانى بعد از ورود به كوفه و بغداد سپاهیان خود را در سراسر جهان پراكنده مى سازد در این برهه احساس ترس و وحشتى از ناحیه ماوراءالنهر و اهالى خراسان به او مى رسد، چرا كه اهل مشرق براى هلاكت آنان یورش مى آورند وقتى این خبر به سفیانى مى رسد لشكرى سترگ به فرماندهى مردى از بین امیه به سوى استخر مى فرستد و در ناحیه قومس و دولات رى و مرز زرع نبردهایى بین آنان رخ مى دهد، در این زمان سفیانى دستور قتل عام مردم كوفه و مدینه را صادر مى كند و در هیمن هنگام یاران درفش هاى سیاه كه پیشاپیش همه مردم جوانى از بنى هاشم كه خود پرچمى در دست راست دارد رو مى آورند و خداوند كارها و راهها را بر او آسان و هموار مى گرداند در مرز خراسان براى او برخوردى پدید مى آید و هاشمى در سر راه خود به سوى رى ، مردى از بین تمیم را كه از موالیان است به نام شعیب بن صالح به سوى استخر و رویارویى با سفیانى فرا مى خواند او و مهدى (ع ) و هاشمى در بیضاء استخر یكدیگر را ملاقات مى كنند، آنگاه بین سفیانى و آنان جنگى بزرگ رخ مى دهد بگونه اى كه خون در روى زمین تا ساق پاى اسبان مى رسد، در این لحظه نیروى بسیارى از ناحیه سیستان به فرماندهى فردى از بنى عدى به آنجا مى رسند و بدینسان خداوند یاران و سپاهیان او را پیروز مى گرداند و بعد از دو درگیرى در منطقه رى ، در مدائین نیز برخوردى پیش مى آید و نبرد صیلمیه درعاقرقوفا اتفاق مى افتد كه هر كس از آن نجات یابد خبر آن را به دیگران اطلاع مى دهد و پس از آن كشتار عظیمى در باكل و نبردى در زمینى از سرزمین نصیبین رخ مى دهد، آنگاه قومى از روستاهاى آنان بر اخوص خروج مى نماید آنها گروه هایى اند كه عموما اهل كوفه و بصره مى باشند، تا اینكه اسراى كوفه را از دست وى رهایى مى بخشند.))
در عین اینكه سند این دو روایت ضعیف است و آشفتگى در متن آنها وجود داد و از طرفى حوادث و جنگ هایى كه در روایت دوم آمده است جز در روایات ضعیف دیده نمى شود. اما با این همه ، جنگ بصره را كه در فصل مربوط به عراق آمده است تاءیید مى كند همچنانكه روایات مربوط به عكس ‍ العمل شدید شرق و غرب در برابر پیروزى انقلاب مهدى (ع ) برخى از روایاتى كه درباره نبرد بصره آمده تاءیید مى كند به اینكه طرف مقابل مهدى (ع ) و یارانش غربى هاى پیرو انجیل ها هستند و به احتمال زیاد لشكر سفیانى طبق روایت ابن حماد با نیروهاى غربى رودرروى قرار مى گیرند.
امیرمؤ منان (ع ) در خطبه اى مفصل راجع به بصره مى فرماید:
((از اهل بصره به تعداد شهداى ابله در پى او مى روند كه انجیل ها در سینه دارند.)) (375)
چنانكه این روایت صحیح و مرادش جنگ بصره و خلیج فارس باشد همانگونه كه روایت ابن حماد در نهضت ظهور بیان نموده است ، این خود دلیل بر عظمت و اهمیت آن خواهد بود، بطورى كه بعدا براى مردم روشن خواهد شد كه موازنه قدرت به سود و مصلحت حضرت مهدى (ع ) مى باشد و به گفته روایت ابن حماد ((در آن هنگام مردم ، آرزومند مهدى (ع ) بوده و او را مى جویند.))
طبق روایتى كه آن را در منابع اصلى نیافتم ، آمده است : امام مهدى (ع ) در هفت هودج از نور وارد عراق مى گردد، امام باقر(ع ) در تفسیر آیه شریفه ((یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنقذوا من اقطار السموات و الارض فانقذ و الا تنفذون الا بسلطان )) فرمود:
((قائم در روز لرزش زمین ، در میان هفت سراپرده از نور وارد عراق مى شود، بگونه اى كه مشخص نمى شود امام در كدامیك از آنها حضور دارد تا آنكه در كوفه فرود مى آید.)) (376)
ممكن است این حادثه یك كرامت الهى نسبت به حضرت مهدى (ع ) محسوب گردد و شاید هم تعبیرى از ورود امام (ع ) به عراق بوسیله یك اسكادران هواپیما و یا وسایل مشابه آن باشد كه روایات از آن به قبه هاى نور تعبیر كرده است به هر حال بیان این مطلب در تفسیر آیه شریفه به آن كمك مى كند.
درباره اقدامات امام (ع ) در عراق روایات زیادى وارد شده است كه برخى را در فصل مربوط به عراق یاد آور شدیم و بقیه را در اینجا بطور خلاصه مى آوریم از آن جمله روایات بسیارى است كه درباره تصفیه اوضاع داخلى عراق و كشته شدن گروههاى شورشى بدست امام (ع ) وارد شده كه بیشتر آنها در جاى خود بیان شد.
و نیز از آن اقدامات ، ورود امام به كوفه و نجف و كربلا و انتخاب كوفه به عنوان پایتخت و پایگاه خود و ساختن مسجد جمعه جهانى در نزدیكى كوفه كه طبق روایات داراى هزار در مى باشد از امام صادق (ع ) منقول است كه فرمود:
((زمانیكه قائم ما قیام نماید زمین به نور الهى روشن و درخشان مى گردد بگونه اى كه مردم از پرتو خورشید بى نیاز مى شوند و عمر مردان در زمان حكومت او چنان طولانى مى شود كه براى هر مرد هزار فرزند پسر متولد شود كه در آنها دختر نباشد، وى در نجف مسجدى مى سازد كه داراى هزار در است و خانه هاى كوفه به نهر كربلا و به حیره متصل گردد تا جائیكه اگر كسى در روز جمعه در حالیكه بر استرى چابك و لاغر سوار و آهنگ آن دیار نماید تا نماز جمعه را درك كند موفق نمى شود.)) (377)
و نیز امام باقر(ع ) مى فرماید:
((وقتى كه جمعه دوم فرا رسد مردم گویند اى فرزند پیامبر خدا، نماز جمعه به امامت شما برابر با نماز پشت سر رسول خدا(ص ) است و این مسجد گنجایش ما را ندارد، آنگاه امام نقشه و طرح مسجدى را با بناى مستحكم رسم مى فرماید كه داراى هزار در بوده و مردمان را در خود جاى مى دهد.)) (378)
ممكن است ذكر هزار در كنایه از وسعت و گستردگى مسجد باشد زیرا مسجد جمعه اى كه مسلمانان از سراسر جهان براى شركت در نماز جمعه به امامت حضرت مهدى (ع ) گرد هم مى آیند و با در نظر گرفتن فرودگاه و ترمینال ها، مساحت آن فاصله بین كوفه و كربلا كه تقریبا هشتاد كیلومتر است خواهد بود.
از دیگر اقدامات آن حضرت ، چنانكه در روایات آمده است ، اعتلاء بخشیدن به موقعیت كربلا بعنوان یك پایگاه جهانى است كه تكریم از جد بزرگوار خود سالار شهیدان حضرت حسین بن على (ع ) مى باشد. از امام صادق (ع ) روایت شده است كه فرمود:
((خداوند كربلا را سنگر و پایگاهى قرار مى دهد كه محل آمد و شد فرشتگان و مؤ منان خواهد گردید و به عالیترین مقام و مرتبه خود خواهد رسید.)) (379)
و دیگر معجزه اى است كه در نجف ، از او ظاهر مى شود آنگاه كه زره جد خود پیامبر(ص ) را مى پوشد و بر مركب ویژه او سوار مى شود و جهان را به پرتو خود روشنائى مى بخشد بگونه اى كه مردم هر كجا كه بسر مى برند آن حضرت را مى بینند در حالیكه امام در جایگاه خویش مستقر مى باشد. از امام صادق (ع ) در این باره منقول است كه فرمود:
((گویا من قائم را در نجف مشاهده مى كنم كه زره پیامبر خدا(ص ) را بر تن كرده و زره بر بدان او فشار مى آورد آن را تكان مى دهد و زره بر تن او گشاد مى شود، آنگاه زره را با جامه اى از استبرق مى پوشاند و سپس بر اسب ابلق خود كه میان دو چشمش نورى مى درخشد سوار مى شود و آن را بحركت در مى آورد، اهل هیچ سرزمینى نیست كه پرتو افشانى این نور به آنها نرسد و این نشانه اى براى آنان است سپس پرچم پیامبر(ص ) را بر مى افرازد و همینكه پرچم را به اهتزاز در آورد، شرق و غرب جهان به نور آن روشن مى گردد.)) (380)
در همین منبع از امیرمؤ منان (ع ) نقل شده كه فرمود:
((گوئیا من او را مى بینم در حالیكه بر اسبى پاسفید و آراسته كه نور از پیشانى آن ساطع است از وادى السلام عبور نموده و بسوى رودخانه سهله پیش مى رود و در دعایش چنین مى گوید: ((لا اله الا الله حقا حقا، لا اله الا الله تعبدا ورقا. اللهم معز كل مؤ من وحید و مذل كل جبار عنید. انت كنفى حین تعیینى المذاهب ، و تضیق على الارض بما رحبت اللهم خلقتنى و كنت غنیا عن حلقى ، ولولا نصرك ایاى لكنت من المغلوبین . یا منشر الرحمة من مواضعها و مخرج البركات من معادنها، و یا من خص نفسه بشموخ الرفعة فاولیاؤ ه بعزه یستعززون . یا من وضعت له الملوك نیر المذلة على اعناقهم ، فهم من سطوته خائفون ... الخ .))
و برخى از رویات مى گوید: كه امام (ع ) سپاهى به قسطنطنیه و كوهستانهاى دیلم و چین اعزام مى دارد، از مجموع روایات بر مى آید كه امام (ع ) در عراق دست به كارهاى بنیادى نظیر سروسامان دادن به اوضاع دولت جدید خود تثبیت آن در آنجا و برقرارى امنیت در مرزهاى شرقى آن از سمت روسیه و چین ، مى زند و آنگاه اقدام به بسیج عمومى و سیاسى و ساز و برگ نظامى جهت نبرد بزرگ آزاد سازى قدس مى نماید.
پیشروى به سوى قدس
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
بنابه گفته برخى از روایات ، حضرت مهدى (ع ) سپاهى را براى نبرد با رومیان به انطاكیه مى فرستد كه در میان آنان بعضى از یاران امام حضور دارند، سپس صندق مقدس را از غار انطاكیه بیرون مى آورند كه در آن نسخه اصلى تورات و انجیل وجود دارد. (381) البته كتاب یوم الخلاص آن را به (بحار ص 284 و منتخب الاثر) نسبت داده است كه من آن را در این دو ماءخذ نیافتم ... و بنظر مى رسد آشكار شدن این معجزه براى غربى ها عملى است كه نیروهاى آنها را در ساحل انطاكیه آماده كارزار هستند، از مشاركت در نبرد آزاد سازى قدس ، باز مى دارد. در روایات آمده است كه این نیروها در پى نداى آسمانى در ماه رمضان ، در آن منطقه فرود مى آیند و خداوند اصحاب كهف را بعنوان معجزه براى آنان آشكار مى سازد، از امیرمؤ منان (ع ) منقول است كه فرمود:
((رومیان بطرف ساحل دریا نزدیك غار اصحاب كهف روى مى آورند و خداوند آن جوانان را با سگشان از غار بر مى انگیزد، دو نفر از آنان به نامهاى یملیخا و خملاها هستند كه هر دو تسلیم اوامر قائم مى باشند.)) (382)
شاید عبارت اخیر به این معنا باشد كه میلخا و خملاها نزد حضرت مدى (ع ) آمده و یا با وى بیعت مى نمایند و یا میراث هایى كه اصحاب كهف با خود داشته اند تقدیم آن حضرت مى نمایند.
بنابراین امدادهاى غیبى ، غربیان را از ورود به جنگ به طرفدارى از یهودیان و سفیانى و علیه امام (ع ) دچار ترید و تاءمل مى كند، معجزه اول ظاهر شدن اصحاب كهف و معجزه دوم بیرون آوردن صندوق مقدس و نسخه هایى از تورات و انجیل از غار انطاكیه و استدلال نمودن یاران حضرت با آن مى باشد، از این رو بنظر مى رسد كه بین آنان و حضرت مهدى (ع ) در انطاكیه درگیرى بوجود مى آید، چنانكه پیاده شدن نیروهاى آنان در ساحل تركیه نه خود تركیه حاكى از این است كه تركیه خارج از تحت نفوذ آنهاست چون این كشور در آن برهه با قیام و انقلاب ملت آن و یا توسط سپاهیان حضرت مهدى (ع ) آزاد گشته است اما نیروهاى رومى (غربى ) كه در رمله ساحل فلسطین پیاده مى شود همان نیروهایى هستند كه در برخى از روایات شورشیان روم توصیف شده اند و بنظر مى رسد كه آنها در نبرد قدس به جانبدارى از یهودیان و سفیانى شركت مى كنند.
چنانكه بعضى از روایات بیان مى كند، حضرت مهدى (ع ) سپاه خود را براى ورود به نبرد قدس به سوى شام اعزام مى دارد و این احتمال وجود دارد كه آن حضرت شخصا در آن كارزار شركت نكند بلكه پس از شكست دشمنان خویش ، وارد قدس گردد ولى بیشتر روایات حاكى از این است كه امام (ع ) به همراه سپاهیان خود رهسپار گشته و در ((مرج عذراء)) نزدیك دمشق اردو مى زند. امام باقر(ع ) فرمود:
((آنگاه او (امام ) به كوفه مى آید و تا زمانى كه خدا بخواهد در آنجا خواهد ماند تا اینكه بر آنجا استیلا یابد سپس او با همراهان خود به مرج عذراء مى آید و عده زیادى از مردم به آن حضرت مى پیوندند و در این روز سفیانى در وادى رمله بسر مى برد. تا اینكه در روز رستاخیز جابجائى ، آنان به یكدیگر برخورد مى كنند جمعى از پیروان آل محمد(ص ) كه با سفیانى هستند و گروهى از طرفداران سفیانى كه در زمره پیروان آل پیامبر خود را جا زده اند بیرون آمده و هر دسته به پرچم و لشكر خود ملحق مى شوند آن روز جابجائى ، امیرمؤ منان (ع ) فرمود: در آن روز سفیانى و هر كه با او باشد كشته مى شوند حتى خبر دهنده اى از آنان باقى نمى ماند و در آن روز ناامید و زیانكار كسى است كه از غنیمت سفیانیان محروم بماند.)) (383)
این روایت بر چند نكته دلالت دارد، از آن جمله : حالت عمومى مردم است كه پشتیبان امام مهدى (ع ) مى باشند زیرا هنگام ورود سپاهیان حضرت به خاك سوریه ، بدون هیچ مقاومتى در سى كیلومترى دمشق اردوگاه خود را مستقر مى سازند، تا پایان مطالبى كه در این زمینه جنبش سفیانى بیان كردیم .
نتیجه اوضاع سیاسى منطقه ، قبل از نبرد قدس كه از روایات استفاده مى شود این است كه غربیها از رویاروئى با حضرت مهدى (ع ) بجهت پیروزیهاى شگفت او و یارانش در یمن و حجاز و عراق و چه بسا پیروزى وى بر آنان در منطقه خلیج و به خاطر همسوئى و موج خروشان ملتهاى مسلمان بویژه مسلمانان منطقه به نفع او، در حالتى از نگرانى و ترس بسر مى برند و مسلما بوجود آمدن نشانه هاى الهى پیش از ظهور امام (ع ) و یا همزمان با آن ، داراى تاءثیر بر ملتهاى غربى نیز خواهد بود كه بر آشگفتگى وضع حكومتهاى آنها مى افزاید و آنها به عملى بیش از اعزام نیروهاى خود به ساحل انطاكیه و رمله در فلسطین و یا مصر اقدام دیگرى انجام نمى دهند، نقش غربیها در این نبرد، بطور كلى پشتیبانى از هم پیمانان یهودى خود و سفیانى مى باشد.
اما وضع یهودیان بسیار وحشتناكتر و پراضطراب است ، چرا كه سرنوشت جنگ به هستى و موجودیت آنها بستگى دارد از این رو ترجیح مى دهند كه مستقیما با سپاه مهدى (ع ) درگیر نشوند، بلكه بوسیله خط دفاع عربى به فرماندهى سفیانى دست به این عمل بزنند... و این یك اصل كلى و سنت خدایى در میان ملتها و حكومتهاى طغیانگر و عیاش مى باشد كه پیوسته در پى آن هستند كه یك ملت و یا قدرتى نظامى را خریده كه به نمایندگى از آنها ستیز نماید و خودشان پشت سر آنها در خط دوم یا سوم باقى بمانند چنانكه امروز این معنا را در جهان غرب و یهودیان بطور عموم مشاهده مى كنیم .
اما وضع عمومى مردم در منطقه در راستاى حمایت و پشتیبانى از امام (ع ) مى باشد. بحدى كه اگر حمایت نیرومند قدرت هاى خارجى غربیان و یهود از سفیانى و سپاه وى نباشد این نیروهاى مردمى قادر به براندازى سفیانى و الحاق سرزمین شام به حكومت آن حضرت مى باشند. و بعید نیست همزمان با عقب نشینى سفیانى از دمشق به رمله فلسطین كه نیروهاى غربى در آن مستقر هستند، نیروهاى نظامى او نیز در برابر پیشروى سپاه حضرت عقب نشینى كنند و سرزمین شام بجز خط مرزى برابر اسرائیل در حالتى از خلاء نظامى و نوعى خلا سیاسى قرار داشته باشد.
ابن حماد، در نسخه خطى كتاب خود بیست روایت را تحت عنوان ((خروج مهدى از مكه به سوى بیت المقدس )) آورده كه تعدادى از آنها در منابع ما نیز وجود دارد. از جمله ابن زریر غافقى از على (ع ) شنیده است كه مى فرمود:
((او با تعداد دوازده هزار تن حداقل و پانزده هزار تن حداكثر، خروج مى كند، ترس و وحشت پیشاپیش او (بدل دشمنان ) راه مى یابد. هر دشمنى كه با وى برخورد كند به فرمان خدا او را از پاى در آورد شعار آنان بمیران ، بمیران مى باشد، و در راه خدا از سرزنش هیچ ملامت گرى باك و هراس ندارند در این وقت هفت لشكر از شام بسوى آنها هجوم آورند كه امام (ع ) جملگى را شكست داده و آنها را به اسارت خویش در آورد و محبت و نعمت و ((قاصه )) و ((بزاره )) آنها به مسلمانان باز گردد و پس ‍ از آنان جز خروج دجال حادثه اى باقى نمى ماند، پرسیدیم : قاصه و بزاره چیست ؟ فرمود: امام زمان حكومت را بدست مى گیرد بگونه اى كه كسى هر چه بخواهد بگوید و از چیزى نهراسد.)) (384)
در همین ماءخذه آمده است :
((مهدى مى رود تا در بیت المقدس فرود آید، خزائن را نزد او مى آورند، عرب و غیر عرب و جنگ افروزان و رومیان (غربى ها) و دیگران جملگى به طاعت وى در آیند.))
و در جائى دیگر از این منبع آمده كه :
((مهدى گوید پسر عم من (سفیانى ) را بیاورید تا با او سخن بگویم او را نزد امام مى آروند و با وى صحبت مى كند او تسلیم امر امام شده و با وى بیعت مى نماید، اما همینكه نزد یارانش از قبیله بنى كلب بر مى گردد او را از كرده خود پشیمان مى سازند او نزد امام مى آید تا بیعت خود را پس ‍ بگیرد، حضرت بیعت او را فسخ مى كند، سپس نبرد بین امام و لشكر سفیانى با هفت گروه و دسته در مى گیرد و فرمانده هر دسته هاى خواستار بدست گرفتن زمام امور به نفع خود مى باشد. اما امام (ع ) آنها را شكست مى دهد.)) (385)
و نیز در همین مصدر آمده است :
((سفیانى بیعت خود را از امام (ع ) باز پس مى گیرد و امام آن را باطل مى كند، آنگاه او لشكریان خود را براى مبارزه با آن حضرت بسیج مى نماید كه امام (ع ) وى را شكست داده و خداوند رومیان (غربى ها) را نیز بدست آن بزرگوار شكست خواهند داد.))
سفیانى ملعون پسر عم امام مهدى (ع ) است ، زیرا امیه و هاشم چنانكه معروف است دو برادر بوده اند، اگر این روایت صحیح باشد امام (ع ) مى خواهد با این سیاست حكیمانه و اخلاق نیكو حتى الامكان او را از گمراهى باز گرداند و یا بر او اتمام حجت بیشترى نماید گرچه سفیانى از تاءثیر موقت خود از شخصیت حضرت مهدى (ع ) بسرعت پشیمان مى شود اما خویشاوندان او از بنى كلب و سران هفتگانه ارتش وى كه سفیانى در حقیقت رهبرى همه آنها را بعهده دارد و از سوى دیگر اربابان غربى و یهودیش او را منصرف مى سازد.
در روایت ملاحم و فتن از امیرمؤ منان (ع ) در توصیف این نبرد آمده است كه :
((خداوند بر سفیانى غضب مى كند و بندگان خدا نیز به سبب خشم الهى بر او خشمگین مى شوند، پرندگان با بالهاى خود و كوهها با صخره ها و فرشتگان با صداهایشان بر آنها صدمه و آسیب مى رسانند و ساعتى نمى گذرد كه خداوند تمام یارن سفیانى را هلاك مى سازند و جز او (سفیانى ) كسى از دشمنان در زمین باقى نمى ماند و امام مهدى (ع ) وى را دستگیر نموده و در زیر درختى كه شاخه هایش بر دریاچه طبریه اشراف دارد، بقتل مى رساند.))
و در روایت الزام الناصب ج 2، ص 104 آمده است كه :
((یكى از فرماندهان سپاه مهدى (ع ) بنام صیاح خود را به سفیانى رسانده او را دستگیر مى كند و هنگام نماز عشاء او را نزد مهدى (ع ) مى آورد حضرت درباره او با یاران خود به مشورت مى پردازد و آنان قتل او را به مصلحت مى دانند، آنگاه او را زیر سایه درختى كه شاخه هایش آویخته است مانند گوسفندى سر مى برند.)) (386)
علاوه بر آنچه كه در روایت قبلى ذكر شد بعضى از روایات این نبرد را نوعى دیگر از امدادهاى غیبى براى مسلمانان بیان مى كند:
((در آن روز صدایى از آسمان شنیده مى شود و منادى ندا مى كند آگاه باشید كه اولیاى خدا، یاران فلان یعنى مهدى هستند و شكست و تیره روزى از آن یاران سفیانى خواهد بود، سپس آنها بگونه اى كشته مى شوند كه غیر از شخص فرارى و آواره ، كسى از آنان باقى نمى ماند.)) (387)
ظاهرا مراد روایت موجود در منابع شیعه و سنى ، از نبرد مسلمانان با یهود در آخرالزمان همین نبرد است ، هم بدلیل وجود شباهت در مضمون و تعبیرات آنها و هم بدلیل روایاتى كه در تفسیر این آیه از قرآن ((بعثنا علیكم عبادا لنا اولى باءس شدید)) وارد شده كه به امام مهدى (ع ) و یارانش تعبیر شده است . كه قبلا در بخش مربوط به ایران ، بیان این دلائل و غیر آنها گذشت .
از مشهورترین روایات آن در منابع اهل بیت سنت ، روایتى است كه مسلم و احمد و ترمذى آن را از پیامبر(ص ) روایت كرده اند كه حضرت فرمود:
((قیامت بر پا نمى شوند مگر آن كه بین مسلمانان و یهود كارزارى رخ دهد بگونه اى كه مسلمانان همه آنها را بهلاكت مى رسانند تا جائیكه اگر شخصى یهودى در پشت صخره و یا درخت پنهان شود آن سنگ و درخت به صدا در آید و گوید: اى مسلمان ! این یهودى است كه در پناه من مخفى شده ، او را هلاك كن مگر (درخت ) ((غرقه )) كه از درختان یهود است .)) (388)
مشابه این روایت را مسلم و ترمذى در كتاب فتن و بخارى در كتاب مناقب ص 25 از پیامبر(ص ) نقل نموده اند كه فرمود:
((یهودیان با شما به ستیز بر مى خیزند اما شما بر آنها مسلط خواهید شد.))
چه اینكه در متن روایات مربوط به حضرت مهدى (ع ) كه از طریق شیعه و سنى رسیده است ، در زمینه بیرون آوردن صندوق مقدس و بخش هایى از كتاب آسمانى تورات و استدلال نمودن آن حضرت بوسیله آن بر یهودیان ، روایات متعددى وجود دارد... و بنظر مى رسد كه این قضایا پس از پیروزى امام (ع ) بر آنها و ورود آن بزرگوار به قدس اتفاق مى افتد...
من در روایات ، رقم مشخصى از نیروهایى را كه در این پیكار شركت دارند، چه نیروهاى مسلمانى كه همراه مهدى (ع ) هستند و یا نیروهاى سفیانى و یهودى و غربى ، بدست نیاوردم ، البته در برخى روایات تعداد نیروهاى سفیانى كه در كنار دریاچه طبریه پیاده مى شوند، یكصد و هفتاد هزار تن آمده است ... اما شاخص هایى وجود دارد كه نیروهاى طرفین را رقم بسیار بزرگى نشان مى دهد، از جمله در روایت گذشته ، امام باقر(ع ) فرمود كه :
((تعداد بسیارى از مردم به وى مى پیوندند.))
دیگر به گفته بیشتر روایات ، گستردگى جبهه جنگ است كه از طبریه تا قدس ‍ امتداد دارد و بنابر بعضى از آن روایات ، مرج عكا و صور و دمشق نیز داخل در این صحنه نبرد مى باشد.
اما آنچه در بعضى روایات بدان اشاره شده اینكه ، شماره سپاهیان حضرت مهدى (ع ) را چند ده هزار آورده است و آن لشكرى است كه حضرت آن را از مكه با آن سامان اعزام مى دارد، اما برخى از راویان حدیث ، بین این سپاه و سپاهى كه امام (ع ) از عراق به سوى قدس روانه مى كند، اشتباه نموده اند در حالیكه فرمانده این لشكر شعیب بن صالح است كه همان فرمانده نیروهاى ایرانى است و رقم نیروهاى این لشكر از مرز یك میلیون سرباز فراتر مى رود، چرا كه این سپاه متشكل از نیروهاى ایرانى و یمنى و عراقى و غیر آنان از سایر ممالك اسلامى است ، بعلاوه شمارى نیز از سرزمین شام و احتمالا از دیگر نقاط به آن مى پیوندند.
به اضافه اینكه ابن حماد روایت هاى مربوط به چند ده هزار را در ص 95 به بعد جز تعداد لشكریان حضرت مهدى (ع ) كه به سوى قدس حركت مى كند آورده است . اما در ص 106 نسخه خطى خود مى گوید: پاسداران امام (ع ) هنگام ورود به قدس دوازده هزار تن مى باشند.
((مردى از بنى هاشم در بیت المقدس وارد مى شود كه پاسداران وى دوازده هزار تن هستند.))
و روایت دوم در ص 107 مى گوید:
((تعداد پاسداران او سى و شش هزار نفر است ، بر سر هر راه كه به بیت المقدس منتهى مى شود دوازده هزار نفر، حضور دارد.))
و این نشانگر انبوه لشكریان حضرت مهدى (ع ) است ، چنانكه ابن حماد در ص 110 همین ماءخذ روایتى درباره بناى قدس توسط امام مهدى (ع ) آورده است كه مى گوید:
((خلیفه اى از بنى هاشم فرود مى آید كه زمین را از عدل و داد پر مى كند و عمارت بیت المقدس را به گونه اى مى سازد كه همانندش ساخته نشده باشد.))
و طبیعى بنظر مى رسد كه پیروزى شگفت انگیز و قاطع امام (ع ) و ورود او به قدس شریف ، همچون صاعقه اى آسمانى بر سر غربیان فرود مى آید و به جهت شكست هم پیمانان یهودى خود و فرود ریختن هستى آنها، گرفتار جنون و حالت روانى مى شوند، و بر طبق محاسبات سیاسى و شناختى كه ما از وضع كنونى آنها داریم ، ایجاب مى كند كه آنها به حمله اى نظامى از طریق دریا و هوا علیه امام (ع ) و سپاه وى دست بزنند، بلكه از جنگ افزارهاى شیمیائى خطرناك و بخشى از بمب هاى اتمى استفاده كنند.
اما آن طور كه از روایات استفاده مى شود، چند عامل اطمینان بخش در آن هنگام وجود خواهد داشت كه شاید مهم ترین آنها فرود آمدن حضرت مسیح (ع ) به قدس باشد و سپس حالت ترس و اضطرابى است كه غربیها از رویاروئى با حضرت مهدى (ع ) در عمق جان خود احساس مى كنند. و علاوه بر آن وجود امدادهاى غیبى كه امام (ع ) از آنها برخوردار است و برخى از آنها را در نهضت ظهور خویش بكار مى گیرد كه بررسى آنها خود نیاز به بخشى ویژه دارد و هر چند تاءثیر آنها تقریبا منحصر به ملتهاى غربى است و نسبت به حكومت هاى آنان ضعیف و یا ناچیز جلوه مى كند، اما باید گفت كه آن حضرت جنگ افزارهاى پیشرفته اى در اختیار دارد كه با سلاح هاى غربى برابرى كرده و یا بر آنها برترى دارد.
فرود آمدن مسیح (ع ) از آسمان
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
مسلمانان در فرود آمدن حضرت مسیح روح الله (ع ) از آسمان به زمین ، در آخرالزمان اتفاق نظر دارند. و بیشتر مفسران این آیه را كه :
((هیچ كس از اهل كتاب نیست مگر آنكه پیش از مرگ ، به وى (عیسى ) ایمان خواهد آورد و روز قیامت او بر نیك و بد آنان گواه خواهد بود.)) (389)
به همین معنا تفسیر كرده اند و صاحب مجمع البیان این تفسیر را از ابن عباس و ابومالك و قتاده و ابن زیاد و بلخى نقل نموده است و مى گوید طبرى نیز این گفته را برگزیده است و مجلسى این تفسیر را/3 در بحار از امام باقر(ع ) به همین معنا روایت كرده است كه فرمود:
((پیش از قیامت (عیسى ) به دنیا فرود مى آید و هیچ كس از ملت یهود و مسیحى نمى ماند مگر آنكه قبل از مرگ به او ایمان مى آورد و آنحضرت پشت سر مهدى نماز مى گزارد.))
روایات راجع به فرود آمدن مسیح در منابع شیعه و سنى فراوان است ، از جمله این روایت مشهور از پیامبر(ص ) كه فرمود:
((چگونه خواهید بود آنگاه كه عیسى بن مریم در میان شما فرود آید و پیشواى شما از خود شما باشد.)) (390)
این روایت را بخارى و دیگران در باب ((فرود آمدن عیسى )) آورده اند. (391)
و ابن حماد در نسخه خطى كتاب خود از ص 159 تا 162 حدود سى روایت را تحت عنوان ((فرود عیسى بن مریم سلام الله علیه و روش او)) و عنوان ((مدت زندگانى آن حضرت بعد از فرود آمدن وى )) آورده است ، از آن جمله روایتى كه در صحاح و بحار از پیامبر(ص ) نقل شده است كه فرمود:
((سوگند به آنكه جانم بدست اوست بطور یقین عیسى بن مریم به عنوان داورى عادل و پیشوایى دادگر در میان شما فرودخواهد آمد و صلیب را شكسته و خوك را مى كشد و مالیات (جزیه ) وضع مى كند و آن قدر مال مى بخشد كه دیگر كسى نمى پذیرد.)) (392)
و در همین ماءخذ آمده است :
((پیامبران با یكدیگر برادرند به سبب هایى ، آئین شان یكى و مادرانشان مختلف است ، سزاوارترین ایشان نسبت به من عیسى بن مریم است ، چرا كه بین من و او پیامبرى نیست ، او در میان شما فرود خواهد آمد پس او را بشناسید، مردى چهارشانه و درشت اندام و سرخ و سفید گونه است ، خوك را مى كشد و صلیب را مى شكند و مالیات وضع مى كند و بجز اسلام آئینى را نمى پذیرد و دعوت او یك جهت داشته كه منحصر به پروردگار جهانیان است .))
در شمارى از روایت هاى ابن حماد آمده است كه محل فرود آمدن عیسى (ع ) در قدس خواهد بود و در برخى دیگر آمده كه در محل پل سفید بر دروازه دمشق و در بعضى دیگر، در كنار مناره اى در محل دروازه شرقى دمشق بر طبق پاره اى از روایات در دروازه لد در فلسطین مى باشد. التبه ممكن است همانگونه كه مشهور است ، نخست در قدس فرود آید و سپس ‍ رهسپار شام و دیگر نقاط شود.
در بعضى از روایات آمده است كه او پشت سر امام مهدى (ع ) نماز مى گزارد و هر سال به حج خانه خدا مشرف مى شود و مسلمانان به همراهى وى به نبرد یهود، روم و دجال مى پردازند. آن بزرگوار مدت چهل سال زندگى مى كند و آنگاه خداوند جان او را مى گیرد و مسلمانان وجود مقدس او را بخاك مى سپارد.
در روایتى از اهل بیت (ع ) آمده است كه حضرت مهدى (ع ) مراسم دفن او را بطور آشكار و در برابر دیدگان مردم برگزار مى كند كه دیگر مسیحیان حرفهاى گذشته را بر زبان نیاوند و پیكر او را با پارچه اى كه دستباف مادرش ‍ حضرت مریم علیهاالسلام است كفن نموده و در كنار قبر مادر در قدس به خاك مى سپارد.
در زمیه فرود آمدن حضرت عیسى (ع ) احتمال قوى بنظر من این است كه با توجه به گفتار خداوند متعال در قرآن كریم :
((هیچ كس از اهل كتاب نیست مگر اینكه به او ایمان مى آورد.))
مى توان گفت همه ملل مسیحى و یهودى به او ایمان مى آورند. و فلسفه عروج او به آسمان و طولانى شدن عمر آن حضرت این است كه خداوند او را براى ایفاى نقش بزرگ وى در مرحله حساس تاریخى كه امام مهدى (ع ) ظهور مى كند و مسیحیان بزرگترین قدرت جهانى را تشكیل مى دهند. و این خود بزرگترین مانع رسیدن پرتو اسلام به ملت هاى جهانى و برپایى حكومت و تمدن الهى وى مى باشد ذخیره نموده است .
از این رو جا دارد كه تظاهرات مردمى و یك نوع خوشحالى عمومى جان مسیحیت را فراگیرد زیرا آنها فرود آمدن عیسى (ع ) را براى خود و در برابر ظهور مهدى (ع ) براى مسلمانان ، موهبتى مى پندارند و طبیعى است كه حضرت مسیح (ع ) از كشورهاى مختلف آن دیدن مى كند و خداوند نشانه و معجزه هایى را بدست او آشكار مى سازد و جهت هدایت تدریجى مسیحیان به اسلام در درازمدت اقدام مى نماید. نخستین ثمره هاى و نتایج سیاسى فرود آمدن آنحضرت كاهش دشمنى حكومت هاى غربى نسبت به اسلام و مسلمانان و به گفته روایات ، قرارداد صلح و آتش بس بین آنها و حضرت مهدى (ع ) خواهد بود.
و چنانكه روایات مى گوید ممكن است نمازگزاردن پشت سر حضرت مهدى (ع ) در پى نقض قرارداد صلح و آتش بس توسط غربى ها و اقدام به جنگ نمودن آنان با لشكرى انبوه در منطقه باشد كه حضرت مسیح موضع صریح خود را در طرفدارى از مسلمانان اعلان نموده و پشت سر حضرت مهدى (ع ) نماز مى گزارد.
اما شكستن صلیب و كشتن خوك ، بعید نیست كه بعد از جنگ غربى ها در منطقه و شكست آنها در این نبرد بزرگ بدست مهدى (ع ) باشد... چنانكه سزاوار است حركت موج مردمى غرب طرفدار حضرت مسیح را بحساب آورد كه بر حكومت هاى غرب قبل از نبرد بزرگ آنها با حضرت مهدى (ع ) و پس از آن تاءثیر شگرفى خواهد داشت .
اما ظاهر شدن دجال ، با توجه به روایات مربوط به آن ، احتمال قوى نزد من این است كه آن جنبش بعد از مدتى نه چندان كوتاه ، پس از برپائى حكومت جهانى حضرت مهدى (ع ) و رفاه عمومى ملت هاى جهان و پیشرفت حیرت انگیز علوم خواهد بود.
و خروج دجال جنبشى نشاءت گرفته از یهود و همانند جریان (هیپى گرى ) غریب است كه ناشى از عیش و نوش و خوشگذرانى مى باشد. منتها جنبش ‍ دجال یك چشم بسیار پیشرفته و داراى ابعاد عقیدتى و سیاسى گسترده اى است بگونه اى كه دجال كلیه ابزار علم را در تبلیغات و ترفندهایش بكار مى گیرد و یهودیان كه خود در حقیقت پشتوانه حركت او مى باشند از او پیروى كرده و با فریب دختران و پسران جوان آنان را استثمار مى نمایند و خلاصه اینكه فتنه و آشوب دجال بر مسلمانان سخت و ناگوار خواهد بود.
درباره روایاتى كه مى گوید: مسیح (ع ) دجال را مى كشد، باید دقت و بررسى به عمل آید زیرا این عقیده مسیحیان است كه در كتابهاى انجیل آمده است در حالیكه فرمانرواى حكومت جهانى ، بنابر اتفاق نظر مسلمانان ، حضرت مهدى (ع ) مى باشد و حضرت مسیح (ع ) بعنوان معاون و یاور او خواهد بود و در روایات اهل بیت (ع ) آمده است كه مسلمانان به رهبرى حضرت مهدى (ع ) دجال را به هلاكت مى رسانند.




نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
1388/09/15 :: نویسنده : منتظر
(اى پیامبر) حق آمد و باطل نابود شد
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
روایات ، در مورد كیفیت آغاز نهضت ظهور و زمان آن ، اندكى با هم تفاوت دارند ولى آنچه بهتر به نظر مى رسد این است كه امام علیه السلام نخست در میان سیصد و سیزده تن از یاران خود ظهور مى كند آنگاه غروب نهم محرم ، یك یك داخل مسجدالحرام شده و نهضت مقدس خود را بعد از نماز عشاء با ارسال پیام براى اهل مكه آغاز مى كند. سپس یاران او در آن شب بر حرم و شهر مكه مسلط مى شوند... و در روز دوازدهم محرم پیام خود را متوجه جهانیان به زبان و لغت آنان مى نماید...
سپس تا وقوع معجزه در زمین فرو رفتن لشكر سفیانى ، در مكه باقى مى ماند آنگاه با سپاه خود كه مركب هزار و یا بیشتر است رهسپار مدینه مى گردد.
شایان توجه است كه روایات ، آغاز نهضت امام علیه السلام را از مكه : با واژه هاى ((ظهور، خروج ، و قیام )) بیان مى كند و به نظر مى رسد كه این تعبیرات داراى یك مضمون باشند ولى برخى روایات بین ظهور و خروج فرق مى گذارد. و نهضت امام علیه السلام در مكه را ((ظهور)) و حركت وى را از آنجا به سوى مدینه ((خروج )) مى نامد و یادآور مى شود كه ظهور امام علیه السلام در مكه با حضور یاران خاص او انجام مى پذیرد در حالیكه خروج وى از مكه به سوى مدینه زمانى رخ میدهد كه تعداد یاران حضرت به ده هزار تن برسد و لشكر سفیانى در زمین فرو رود، از عبدالعظیم حسنى رضوان الله علیه نقل شده كه فرمود:
((به امام جواد علیه السلام گفتم امیدوارم شما همان قائم اهل بیت محمد (ص ) باشید كه زمین را از عدل و داد پر مى نماید همانگونه كه مملو از ظلم و بیداد شده باشد، فرمود:اى ابوالقاسم ما اهل بیت پیامبر (ص ) جملگى قائم به امر خدا و هدایت كننده به دین خدا هستیم ، اما من آن قائمى كه خداوند بوسیله او زمین را از لوث وجود كفار و منكرین پاك مى سازد و سراسر گیتى را از عدل و داد سرشار مى گرداند. نیستم ، او كسى است كه ولادتش از مردم مخفى و شخص او از دیده آنها پنهان و به نام وى او را خواندن بر آنان حرام است او همنام رسول الله (ص ) و هم كنیه اوست و او كسى است كه زمین زیر پایش پیموده مى شود و هر دشوارى بر او آسان مى گردد... یاران او به عدد اصحاب بدر سیصد و سیزده تن مى باشند و از دورترین نقاط جهان گرد او جمع مى شوند و این فرموده خداوند است ((هر جا باشید خداوند همه شما را گردهم مى آورد كه او بر هر چیز تواناست )) چون این تعداد از مردم زمین گرد او جمع شوند او ظهور مى نماید و چون شمار یارانش به ده هزار رسد باذن خدا خروج مى نماید و پیوسته دشمنان خدا را به هلاكت مى رساند تا اینكه خداوند متعال خشنود شود، در اینجا عبدالعظیم فرمود: گفتم :اى سرور من چگونه امام قائم از خشنودى خداوند آگاه مى گردد؟ فرمود: چون خداوند، رحم در دل او مى افكند)) (358)
و نیز اعمش از ابووائل كرده است كه امیرمنان علیه السلام به فرزندش ‍ حسین علیه السلام نگاه كرد و فرمود:
((این فرزند من سرور و سالار است ، چنانكه پیامبر صلى الله علیه و آله او را سید و سالار نامید و خداوند بزودى از سلاله وى مردى به جهان بیاورد همنام پیامبرتان كه در صورت و سیرت چون او باشد وقتى خروج نماید كه مردم به خواب غفلت فرو رفته و حق و حقیقت مرده و ظلم و بیداد آشكار شده باشد به خدا اگر قیام نكند گردنش را مى زنند، با ظهور و قیام وى اهل آسمان و ساكنان آن شادمان مى شوند و زمین را از عدالت سرشار مى كند بگونه ایكه قبل از آن از ستم و جور پر شده باشد)) (359)
جمله حضرت كه ((اگر خروج نكند گردنش را مى زنند)) نشانگر این است كه دستگاههاى امنیتى دشمنان اندكى قبل از ظهور به جریان امر پى برده و نزدیك است كه نقشه او كشف شود، به گونه اى كه اگر خروج و قیام نكند تهدید به قتل مى شود.
ابراهیم جریرى از پدر خود روایت كرده است كه گفت :
((نفس زكیه جوانى است كه خاندان محمد (ص ) نامش محمد بن حسن ، بى جرم و گناه كشته مى شود و چون او را مى كشند هیچ عذر خواهى ، براى آنان در آسمان و زمین باقى نمى ماند، در این هنگام خداوند قائم آل محمد را در میان گروهى بر مى انگیزد، آنان در انظار مردم از سرمه چشم باریكتر و پنهان ترند وقتى خروج مى كنند مردم براى آنها اشك مى ریزند، زیرا تصور مى كنند آنان را دستگیر خواهند كرد اما خداوند، شرق و غرب جهان را براى آنها مى گشاید، آگاه باشید كه آنان مومنان حقیقى هستند و بدانید كه بهترین جهاد، در آخرالزمان ، خواهد بود)) (360)
این روایت مؤ ید آن است كه حضرت مهدى علیه السلام در آغاز كار با تعدادى اندك از یاران ظهور مى كند به نحویكه مردم به حال آنان دلسوزى مى كنند و تصور مى كنند كه بزودى دستگیر و كشته مى شوند.
از امام باقر علیه السلام منقول است كه فرمود:
((همانا قائم از راه كوه ذى طوى با سیصد و سیزده مرد به عدد رزمندگان جنگ بدر فرود مى آید تا اینكه به حجرالاسود تكیه داده و پرچم پیامبر را بر مى افرازد، على بن حمزه گفت :
این مطلب را در حضور امام كاظم علیه السلام عرض كردم امام فرمود: نوشته اى است ، گشوده !)) (361)
مراد از روایت ، این نیست كه امام علیه السلام با یارانش قبل از ورود به مسجدالحرام از ذى طوى ظهور مى كند بلكه منظور این است كه آمدن امام علیه السلام و اصحابش به مكه از راه ذى طوى و یا آغاز حركت آنان به مسجد از آنجا صورت مى گیرد و پرچم پیامبر (ص ) طبق روایات نزد حضرت مهدى علیه السلام است كه بعد از جنگ جمل گشوده نشده تا آنكه حضرت قائم (عج ) آن را مى گشاید و بر حسب روایات ، میراث پیامبر (ص ) و پیامبران دیگر نیز با آن حضرت خواهد بود.
و معناى گفته امام علیه السلام ((و نوشته گشوده )) كه در حاشیه این روایت ذكر فرموده است این است كه آن حضرت نامه گشوده اى براى مردم بیرون مى آورد و شاید هم این نوشته ، همان عهدنامه معروف باشد كه با بیان و املاء پیامبر (ص ) و خط امیرمومنان علیه السلام بوده است ، چنانكه روایت موجود در همین منبع بدان اشاره مى كند.
از امام زین العابدین علیه السلام روایت شده است كه فرمود:
((مهدى از گردنه كوه طوى با سیصد و سیزده مرد به عدد رزمندگان جنگ بدر، فرود مى آید تا آنكه مسجدالحرام مى شود و در مقام ابراهیم چهار ركعت نماز مى گزارد و به حجرالاسود تكیه مى زند و پس از حود و ثناى خدا و یاد و نام پیامبر (ص ) و درود بر او، لب به سخن مى گشاید بگونه اى كه هیچ یك از مردم ، چنان سخن نگفته باشد. و نخستین كسانى كه با او دست بیعت مى دهند جبرئیل و میكائیل علیه السلام مى باشند))(362)
البته روایات ، فرازهایى از خطبه آن حضرت و یا نخستین پیام وى را كه براى اهل مكه ایراد مى فرماید و نیز دومین پیامى را كه براى مسلمانان جهان ابلاغ مى كند، آورده است . از آن جمله در نسخه خطى ابن حماد از ابوجعفر امام باقر علیه السلام نقل شده كه فرمود:
((مهدى هنگام نماز عشاء ظهور مى كند و حالیكه پرچم رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم و پیراهن و شمشیر او را با خود دارد و داراى نشانه ها و نور و بیان است . وقتى نماز عشاء را بجاى آورد با صداى رسا و بلند خود مى فرماید:اى مردم خدا به یاد شما مى آورم ، شما اینك در پیشگاه خدا ایستاده اید. او حجت خود را برگزید و پیامبران را برانگیخت ... و كتاب آسمانى فرو فرستاد. و شما را امر كرد كه چیزى را شریك او قرار ندهید و اطاعت و فرمانبردارى خدا و رسول او را بنمائید و زنده نگهدارید آنچه راكه قرآن زنده نگه داشته است و بمیرانید آنچه كه میرانده است (ترك كنید آنچه را كه قرآن نهى كرده است ) و طرفداران راستى و هدایت و پشتیبان تقوا باشید. زیرا نابودى و زوال دنیا نزدیك شده و اعلان وداع نموده است ... و من شما را به خدا و رسول و عمل به كتاب خدا و ترك باطل و احیاء سنت او دعوت مى كنم . سپس او به همراه سیصد و سیزده مرد به شمار یاران بدر كه همچون ابر پائیزى پراكنده اند و زاهدان شب و شیران روزاند. بدون قرار قبلى ، ظهور مى كند و خداوند سرزمین حجاز را براى مهدى مى گشاید وى ، هر كس از بنى هاشم را كه در زندان بسر مى برد آزاد مى سازد. آنگاه درفش هاى سیاه در كوفه فرود مى آید و گروهى را جهت بیعت به سوى مهدى علیه السلام گسیل مى دارند و آن حضرت لشكریان خود را به سراسر جهان گسیل داشته و ستم و ستم پیشگان را از میان بر مى دارد و همه سرزمین ها بواسطه او به عدالت و راستى و درستكارى در مى آیند)) (363)
تعبیر ((ابرهاى پائیزى )) براى این است كه ابرهاى پائیزى در آسمان پراكنده شده و سپس بهم متصل مى گردند. نخستین بار امیرمؤ منان علیه السلام این تشبیه را درباره گردآمدن یاران مهدى علیه السلام بكار برده است كه در نهج البلاغه خطبه 166 و در ((كلمات شگفت شماره 1)) آن حضرت آمده است شاید این تعبیر را حضرت امیر علیه السلام از پیامبر صلى الله علیه واله اقتباس كرده باشد و احتمال دارد ظهور مهدى علیه السلام و گرد آمدن یارانش در مكه چنانكه قبلا اشاره كردیم در فصل پائیز و یا آخر تابستان واقع شود.
از ابوخالد كابلى منقول است كه گفت : امام باقر علیه السلام فرمود:
((سوگند بخدا گوئیا قائم را مى بینم در حالیكه به حجرالاسود تكیه داده است و سپس خداى سبحان را به حق خویش سوگند یاد مى كند و آنگاه مى گوید:
اى مردم : هر كس در باره خدا با من بحث كند، من شایسته ترین مردم نسبت به خدا هستم .
اى مردم : هر كس درباره آدم با من بحث و مناقشه كند، من شایسته ترین مردم نسبت به آدم هستم .
اى مردم : هر كس در باره نوح با من بحث و مناقشه كند، من شایسته ترین مردم نسبت به نوح هستم .
اى مردم : هر كس در باره ابراهیم با من بحث و مناقشه كند، من شایسته ترین مردم نسبت به ابراهیم هستم .
اى مردم : هر كس درباره موسى با من بحث و مناقشه كند، من شایسته ترین مردم نسبت به موسى هستم .
اى مردم : هر كس در باره عیسى با من بحث و مناقشه كند، من شایسته ترین مردم نسبت به عیسى هستم .
اى مردم : هر كس در باره محمد با من بحث و مناقشه كند، من شایسته ترین مردم نسبت به محمد هستم .
اى مردم : هر كس در باره كتاب خدا با من بحث و مناقشه بپردازد، من آگاه ترین مردم به كتاب خدا هستم آنگاه به مقام ابراهیم رفته و دو ركعت نماز مى گزارد)) (364)
و در دیگر روایات پاره اى از كلمات اضافه آمده است ، از آن جمله كه مى گوید:
((اى مردم ، ما خدا را بیارى مى طلبیم كدامیك از شما دعوت ما را اجابت مى كند، ما اهل بیت پیامبر شما محمد صلى الله علیه واله و سزاوارترین مردم به وى هستیم ... من بازمانده و جانشین آدم و ذخیره نوح و برگزیده اى از سلاله ابراهیم و برگزیده خاندان محمدم .... هان كسى كه در سنت رسول خدا با من به بحث و استدلال پردازد من به سنت رسول خدا از هر كس آگاه تر و سزاوارترم . خداوند سیصد و سیزده تن یارانش را بدون وعده قبلى گردا گرد وى جمع مى نماید... آنها بین ركن و مقام با او بیعت مى كنند و با آن حضرت عهد نامه اى است كه رسول خدا صلى الله علیه واله كه فرزندان پیامبر از اجداد طاهرینشان به ارث برده اند))
بنا به گفته برخى روایات ، مردى از یاران حضرت ، در مسجد الحرام مى ایستد و نخست آن بزرگوار را به مردم معرفى نموده و آنان را به شنیدن بیانات امام علیه السلام و اجابت وى ، دعوت مى كند آنگاه امام علیه السلام ایستاده و به ایراد سخن مى پردازد.
از امام زین العابدین علیه السلام نقل شده است كه فرمود:
((مردى وابسته به او بر مى خیزد و ندا مى دهد:اى مردم ! این شخص ، خواسته شماست كه اینك نزدتان آمده است ، شما را به همان امورى دعوت مى كند كه پیامبر خدا صلى الله علیه واله دعوت مى فرمود، در این هنگام مردم بپا مى خیزد امام نیز بر مى خیزد و خود آغاز سخن مى كند: اى مردم ! من فلانى فرزند فلانى فرزند پیامبر خدا صلى الله علیه واله هستم شما را دعوت مى كنم به آنچه پیامبر خدا دعوت فرمود در این وقت مردم بپاى خاسته و آهنگ كشتن او را دارند، اما سیصد و سیزده تن از یاران حضرت ، از وقوع این حادثه جلوگیرى مى نمایند.)) (365)
معناى جمله مردى وابسته به او: یعنى سلاله او و معناى بپا مى خیزند یعنى مى ایستند تا مهدى علیه السلام را كه زبانزد مردم شده و چشم انتظار وى هستند ببینند و احتمال دارد هدفشان این باشد كه بر مى خیزند و بخاطر ترس از رژیم حاكم ، رو به بازگشت مى آورند.
و اما آنهائى كه بسوى امام هجوم مى برند و آهنگ كشتن وى را دارند بى گمان از عمال رژیم حجاز هستند، روایت ، دقیقا حالت مسلمانان را كه با شوق و نشاط آمده و خواستار وى و در جستجویش هستند و نیز وحشت و خشم حكومت را در آن هنگام مى رساند.
نكته قابل توجه اینكه بعید بنظر مى رسد كه یاران خاص امام علیه السلام براى آزاد سازى حرم و مكه آن هم در چنان فضاى تروریستى كه روایات بیان مى كند، كافى باشند، كه مى توان از حادثه به شهادت رسیدن نفس زكیه بطرزى وحشیانه و به جرم اینكه مى گوید: من فرستاده مهدى علیه السلام هستم و فرازهایى از پیام امام علیه السلام را ابلاغ مى كند، به این مطلب پى ببریم . بى تردید امام مهدى علیه السلام علاوه بر آنچه را كه خداوند از اسباب غیبى در اختیار وى قرار داده است وسائل طبیعى را نیز مهیا مى كند كه مراسم سخنرانى آن حضرت بنحو شایسته و كامل برگزار شود و سپس ‍ یاران او بتوانند بر حرم شریف و آنگاه بر مكه تسلط یابند و این امر بدست صدها و یا هزاران تن از یاران یمنى و ایرانى و حجازى و حتى مكى وى كه طبق روایات ، شمارى از آنان با حضرت بیعت مى كنند، انجام خواهد گرفت ، اینها نیروهاى انسانى و نظامى هستند كه براى پیروزى نهضت مقدس حضرت مهدى علیه السلام اقدام به كارهاى مهم و ضرورى مى نمایند و زمام امور را در شهر مكه بدست مى گیرند و موج پشتیبانى مردمى از آن حضرت را، به حالت انقلابى تكامل یافته تبدیل مى سازند. همچنین نقش سیصد و سیزده نفر یاران خاص امام علیه السلام نقش ‍ فرماندهان و جهت دهندگان به فعالیت هاى دیگر یاران ، خواهد بود.
این سخن بدان معنى نیست كه نهضت ظهور حضرت مهدى علیه السلام نهضتى خونین است ، چرا كه روایات ، وقوع هیچ درگیرى یا كشتار را در مسجد الحرام و حتى در مكه نشان نمى دهد، از یكى از علماء شنیده بودم كه یاران مهدى علیه السلام امام جماعت مسجد الحرام را در آن شب به هلاكت مى رسانند ولى من در این مورد روایتى را نیافتم و آخرین مطلبى كه بدست آوردم این بود كه صاحب كتاب الزام الناصب در ج 2 ص 166 بنقل از یكى از علماء آورده است كه گفت :
((در روز دهم محرم حضرت حجت خروج مى كند و وارد مسجد الحرام مى شود در حالیكه هشت راءس بزغاله لاغره را پیشاپیش ‍ خود مى برد و خطیب آنان را بهلاكت مى رساند و چون خطیب كشته است آن حضرت از چشم مردم در كعبه غایب مى شود و چون شب شنبه فرا رسد برفراز بام كعبه مى رود و سیصد و سیزده تن یاران خود را ندا مى كند آنان از شرق و غرب زمین گرد او جمع مى شوند و صبح روز شنبه مردم را به بیعت با خود فرا مى خواند.))
اما این گفته اولا روایت نیست بعلاوه ، متن آن كه به پاره اى از آن اشاره كردیم ، ضعیف است .
بنابراین بهتر است كه بگوئیم ، نهضت ظهور آن حضرت ، نهضتى است بدون خون ریزى ، به سبب امدادهاى غیبى كه براى امام علیه السلام وجود دارد و ترس و وحشتى كه خداوند در دل دشمنان او مى اندازد و بخاطر موج مردمى كه جویا و مشتاق ظهور وى هستند و نیز بواسطه نقشه متین و استوارى كه جهت تسلط بر حرم و مراكز قدرت و مواضع حساس مكه بدون خونریزى به اجرا در مى آید... كه بعید نیست طرح این عملیات به جهت پاسدارى از حرمت حرم و قداست مكه مكرمه ، مورد عنایت آن حضرت باشد. ...
در آن شب ، مكه ، نفس راحت و آسوده اى مى كشد و پرچم حضرت مهدى علیه السلام برفراز مكه به اهتزار در آمده و نور وى از آن پرتو افكن است ... در حالیكه دشمنان و خبرگزاریهاى جهانى آنها مى كوشند تا خبر پیروزى نهضت مقدس آن حضرت را سر پوش گذاشته و با تاءخیر آن را اعلام كنند و اگر هم زودتر كشف شد آن را حركتى از سوى افرادى افراطى و مدعى مهدویت كه قبلا تعدادى از آنان در مكه و دیگر نقاط نابود شده اند، وانمود كنند... و از طرفى دست به تحریك عوامل خود در داخل مكه مى زنند تا از رهبرى نهضت و نیروهاى وى و نقاط ضعف آنان كسب اطلاع نموده و با ارائه و انتقال این اخبار به نیروهاى سفیانى بتوانند به دستور وى در سریعترین زمان ممكن خود را به مكه برسانند.
در روز عاشوراء كه به گفته روایات روز شنبه است ، مهدى علیه السلام وارد مكه مى شود تا بر جهانى بودن نهضت خویش تاءكید نماید و تمام ملتهاى مسلمان و ملل جهان را به زبان خودشان مورد خطاب قرار مى دهد و از آنان علیه كافران و ستمگران یارى مى خواهد. از امام باقر علیه السلام روایت شده است كه فرمود:
(( قائم ، روز شنبه كه روز عاشورا است روزى كه امام حسین (ع ) در آن روز به شهادت رسید ظهور مى كند)) (366)
در صورتى كه روایت قبلى ، ظهور آن حضرت را روز جمعه بعد از نماز عشاء بیان كرده بود، چگونگى جمع بین این دو روایت را ما این گونه ترجیح دادیم كه ظهور امام علیه السلام در دو مرحله انجام مى شود واسطه امام بر حرم در مكه شب دهم محرم است كه مقدمه اعلان ظهور آن بزرگوار براى جهانیان در روز شنبه كه روز عاشورا است خواهد بود.
و بى شك این امر براى دول جهان حائز اهمیت بوده و انعكاس فراوانى در میان ملل مسلمان دارد... بویژه زمانیكه امام علیه السلام آنان را معجزه وعده داده شده كه بزبان جد بزرگوارش پیامبر اسلام صلى الله علیه واله بیان شده است با خبر مى سازد كه بزودى اتفاق خواهد افتاد و لشكریان سفیانى كه اهل سوریه هستند و براى سركوبى نهضت آن حضرت به سوى مكه مى آیند در زمین فرو خواهند رفت .
روایاتى كه درباره مدت اقامت آن حضرت در مكه و اقدامات وى در آنجا سخن مى گوید اندك است . یكى از آنها مى گوید:
((امام در مكه تا زمانى كه خداى سبحان اراده كند باقى مى ماند)) (367)
روایت دیگرى مى گوید: امام مهدى علیه السلام بر راهزنان كعبه شریف اجراى حد مى نماید، ممكن است مراد از دزدان كعبه ، حكام حجاز قبل از حضرت باشند... و بى گمان از اقدامات آن حضرت ، ایراد خطابه براى ملل اسلامى و اعلان موضع سیاسى جهانى خود مى باشد.
به گفته روایات ، امام علیه السلام از مكه خروج نمى كند مگر پس از وقوع معجزه فرو رفتن سپاه سفیانى در زمین ، اما بنظر مى رسد كه این سپاه بعد از آشكار شدن حركت امام به سرعت براى سركوبى آن عازم مكه مى شود قبل از رسیدن به مكه خداوند آنها را در زمین فرو مى برد.
آرى سردمداران كفر غرب و شرق در برابر پیروزى نهضت حضرت مهدى علیه السلام واكنش شدیدى از خود نشان مى دهند و آنچنان به خشم مى آیند كه تسلط بر اعصاب خویش ندارند، چنانكه اما صادق علیه السلام مى فرماید:
((وقتى درفش حق آشكار گردد، اهل شرق و غرب بر آن نفرین كنند، پرسیدم چرا؟ فرمود: به سبب آنچه را كه از بنى هاشم مى بینند)) (368) و در روایتى (( به سبب آنچه را كه از اهل بیت او پیش از او مى بینند))
این روایت نشانگر این است كه چند جنبش زمینه ساز، قبل از آن حضرت وجود خواهد داشت كه رهبرى غالب آنها را سادات بنى هاشم بر عهده دارند و كفر جهانى از ناحیه این جنبش هاى اسلامى و موج اسلام خواهى آنها، دچار دشواریهاى فراوانى خواهد شد.
بنا به نقل روایات ، امام مهدى علیه السلام پس از نصب فرمانروایى براى شهر مكه با سپاه خود كه مركب از ده هزار و یا بیشتر است رهسپار مدینه مى گردد، امام باقر علیه السلام فرمود:
(( با قائم بر اساس كتاب خدا و سنت رسول در مكه بیعت مى كنند و امام فرمانروائى را از ناحیه خود در مكه مى گمارد و آنگاه راهى مدینه مى شود در بین راه به وى خبر مى رسد كه نماینده او را كشته اند امام به مكه باز مى گردد و فقط قاتل و یا قاتلان او را بهلاكت مى رساند.)) (369)
از امام صادق علیه السلام منقول است كه فرمود:
((او اهل مكه را با حكمت و موعظه نیكو، به حق دعوت مى كند و آنها اطاعت مى كنند و آنگاه مردى از خاندان خود را بعنوان نمانیده خویش بر آنها مى گمارد و آهنگ مدینه مى نماید. همینكه امام از مكه خارج مى گردد به نماینده او حمله ور مى شوند، از این رو امام بسوى آنها باز مى گردد آنان سرافكنده و گریان و زارى كنان نزد امام مى شتابند و مى گویند: اى مهدى آل محمد! توبه توبه (از كرده خود پشیمانیم از ما درگذر) در این وقت امام آنها را موعظه نموده و اعلان خطر مى نماید و از تبهكاریها برحذر مى دارد و نماینده اى دیگر را از میان آنها انتخاب نموده و سپس رهسپار مدینه مى گردد (370) ))
البته این روایت ، اشاره اى به جنبشى كه با امام در مكه درگیر مى شود ندارد و در روایت اول كه مى گوید: قاتلان را مى كشد ممكن است مراد از آن افرادى باشند كه نماینده وى را در مكه كشته اند.
امام علیه السلام در سر راه خود به مدینه ، از محل فرو رفتن لشكر سفیانى در زمین ، عبور مى كند، چنانكه روایتى در تفسیر عیاشى از امام باقر علیه السلام نقل شده كه فرمود:
((وقتى مردى از آنان آل محمد در حالیكه سیصد و سیزده تن او را همراهى مى كنند و پرچم پیامبر صلى الله علیه واله را با خود دارد، آهنگ مدینه مى نماید تا اینكه (به محلى مى رسند) امام مى فرماید: اینجا محل فرو رفتن لشكریانى در زمین به فرمان خداست و این آیه اى است (مربوط به آنان ) كه خداوند فرمود: ((آیا كسانى كه بدیها را مكر و حیله نمودند، ایمن شدند كه زمین آنان را فرو برد و یا از ناحیه اى كه نمى دانند برایشان عذاب بیاید و یا آنها را در برگیرد، در حال رفت و آمدشان كه عاجز كنندگان نباشند.)) (371)
آزاد سازى مدینه منوره و حجاز
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
بنابر بعضى روایات حضرت مهدى علیه السلام بر خلاف مكه ، در مدینه منوره درگیر چندین نبرد خواهد شد. از امام باقر علیه السلام نقل شده است كه در روایتى طولانى چنین فرمود:
((آنگاه كه وارد مدینه مى شود، قریش از آنها نهان مى گردند، این گفته على بن ابیطالب علیه السلام درباره آنهاست : به خدا سوگند قریش ‍ دوست دارند كه كاش من هر چند به اندازه زمان كشتن ماده شترى ، نزد آنان بودم در برابر كل دارئى آنها و آنچه را كه خورشید بر آن مى تابد، سپس امام اقدامى انجام مى دهد و حادثه اى بوجود مى آورد، چون حادثه پدید آمد قریش گوید: ما را نزد این طاغى ببرید، سوگند به خدا اگر او محمدى و علوى و فاطمى بود دست به این عمل نمى یازید، آنگاه خداوند قریشیان را تسلیم حضرت مهدى علیه السلام مى گرداند و حضرت قاتلان را بهلاكت رسانده و همه وابستگان به آنها را به اسارت مى گیرد، سپس حركت نموده تا در شقره (372) فرود مى آید، در آنجا به وى خبر مى رسد كه نماینده او را كشته اند به سوى آنها باز مى گردد و آنچنان كشتارى راه مى اندازد كه كشتار حره پیش ‍ آنها ناچیز است ... آنگاه رفته و مردم را به كتاب خدا و سنت پیامبرش ‍ دعوت مى كند...)) (373)
این روایت بیانگر دو نبرد در مدینه مى باشد، نخستین نبرد بعد از وقوع حادثه اى است كه بدست مهدى علیه السلام انجام مى شود و قریش و دیگران آن را نكوهش نموده و ناخوش دارند و بنظر مى رسد كه آن حادثه مربوط به خراب كردن مسجد پیامبر و قبر مطهر آن حضرت و بازسازى آنها باشد، چنانكه روایات دیگرى نیز بیان كننده این معناست . دشمنان آن حضرت این رویداد را بهانه اى براى تحریك مردم علیه امام علیه السلام و مبارزه با وى قرار مى دهند، حضرت با آنها به نبرد بر مى خیزد و طبق روایتى دیگر، صدها تن از آنها را به هلاكت مى رساند در این هنگام است كه قریشیان یعنى بستگان قبایل قریش آرزو مى كنند كه اى كاش امیر مؤ منان علیه السلام حضور داشت هر چند به مقدار كشتن ماده شترى ، تا آنها را از دست انتقام مهدى نجات مى داد زیرا سیاست امیر مؤ منان علیه السلام در مورد آنها سیاست بردبارى و گذشت بود.
اما نبرد دوم ، بعد از پایان دادن به این جنبش مخالف و تعیین حاكم براى مدینه از ناحیه امام علیه السلام و رهسپار شدن به سوى عراق یا ایران و فرود آمدن در منطقه شقره یا شقرات است كه اینجا احتمالا اردوگاه سپاه آن حضرت باشد، بدینگونه كه دیگر بار مردم مدینه حركت مخالفى از خود نشان مى دهند و نماینده منصوب امام علیه السلام در مدینه را به قتل مى رسانند و امام علیه السلام به آنجا باز مى گردد و بیش از كشتار لشكر اموى در واقعه مشهور حره ، از آنان را مى كشد و مجددا مدینه را تحت فرمانروائى خود در مى آورد. شمار كشتگان حره با توجه به منابع تاریخى ، بیش از هفتصد شهید ذكر شده است و با توجه به اینكه انقلاب و شورش اهل حره علیه یزید بن معاویه بعد از قیام امام حسین علیه السلام اتفاق افتاد و انقلابى بود بر حق و مشروع بخلاف طغیان اهل مدینه بر ضد امام مهدى علیه السلام ، وجه شباهت بین عمل لشكریان امام علیه السلام با اهل مدینه و عمل لشكر یزد با اهل حره ، صرفا به جهت بسیار كشتگان مى باشد.
صاحب كتاب ((یوم الخلاص )) در ص 265 بخشى از روایت سابق در تفسیر عیاشى را آورده است ، از آن استفاده مى شود كه حضرت مهدى علیه السلام هنگام ورود به مدینه درگیر نبردى خواهد شد... در حالیكه ملاحظه مى كنید این روایت بعد از ورود امام علیه السلام به مدینه دو نبرد را بیان مى كند. روایات كتاب یوم الخلاص از جهت نسبت به منابع و مآخذ بطور كلى نیاز به دقت و بررسى دارد، زیرا مؤ لف آن به خود اجازه داده است كه روایات را جزء جزء نموده و اجزاء بعضى را به برخى دیگر ضمیمه نماید آنگاه آن روایت تركیب شده را به ماءخذى نسبت دهد كه بخشى از روایت و با بخشى شبیه به آن را ذكر كرده است !
احتمال دارد هنگامى كه حضرت مهدى علیه السلام سپاه خود را به مدینه وارد مى سازد، در برخورد با عناصر باقى مانده حكومت و یا نیروهاى سفیانى ، مقاومتى بوجود آید و یا اینكه نبردى بین آنان واقع شود و امام علیه السلام بر آنان پیروز گردد.
ولى من روایتى را كه نشانگر این معنى باشد ندیدم ، اما روایتى را یافتم كه به رضایت اهل مدینه و عدم مقاومت آنها در برابر امام علیه السلام اشاره مى كند. چنانكه در كتاب كافى از امام صادق علیه السلام در روایتى مفصل آمده است كه فرمود:
((در آن روز هر كس از فرزندان على علیه السلام كه در مدینه باشد به مكه مى گریزد تا در آنجا به صاحب این امر ملحق گردد و صاحب این امر رهسپار عراق شده و لشكرى را به مدینه گسیل مى دارد تا مردم آن سامان در امنیت بسر برند و مردم دوباره به مدینه بر گردند.)) (374)
آنچه مؤ ید محتواى این روایت است اینكه ، اهل مدینه نظاره گر لشگر سفیانى بوده و وقوع معجزه فرورفتن آنان در زمین و ضعف حكومت حجازى و چه بسا سقوط آن بعد از واقعه فرو رفتن سفیانیان و موج پشتیبانى عمومى از حضرت مهدى علیه السلام را مى بینند... علاوه بر همه اینها احساس مردم مدینه است كه آنان ، امام را از خود بدانند.
همانطور كه ملاحظه مى كنید این روایت نشان مى دهد كه در آن دوره امام شخصا به مدینه نمى آید، بلكه سپاهى را به آنجا اعزام مى كند كه این احتمال نزدیك به واقع بوده بلكه از دیگر گفته ها برتر است .
چنانكه جنبش مخالفى كه منجر به كشته شدن فرمانروائى منصوب از جانب امام علیه السلام در مدینه مى شود ممكن است پس از مدتى نه چندان كوتاه از تسلط وى بر مدینه و حجاز رخ دهد. اما در مورد حادثه تجدید بناى مرقد مطهر و مسجد پیامبر صلى الله علیه واله و باز سازى بناى كعبه و مسجد الحرام ، گفته صحیح این است كه این اقدام بعد از دوره هشت ماهه اى انجام مى پذیرد كه در آن نبردها و آزاسازى كشورها یكى پس از دیگرى توسط امام علیه السلام انجام مى گیرد و ممكن است این كارها پس از آزاد سازى قدس و بعد از داخل شدن تمام سرزمین هاى اسلامى تحت فرمانروائى حضرت مهدى علیه السلام باشد.
به هر حال روایات ، نشانگر این است كه خداوند، حجاز را بدست آن حضرت آزاد مى سازد كه در حقیقت سقوط عناصر باقیمانده حكومت ضعیف حجاز و عقب نشینى بقایاى نیروهاى سفیانى مى باشد... و احتمال دارد آزاد سازى حجاز و بیعت مردم آن سامان با حضرت ، بعد از استیلاى امام علیه السلام بر مكه و پس از وقوع معجزه فرو رفتن سفیانیان باشد.
با قرار گرفتن سرزمین حجاز تحت فرمانروائى امام مهدى علیه السلام قلمرو و دولت آن بزرگوار با وجود گروههاى مخالف آن حضرت در عراق شامل یمن ، حجاز و ایران و عراق مى شود و به احتمال قوى یمن جنوبى نیز تحت فرمان امام علیه السلام در مى آید. و ممكن است این امر بهنگام انقلاب یاران یمنى امام علیه السلام بوقوع بپیوندد. همچنین دولتهاى كوچك خلیج فارس به جهت استیلا یافتن امام علیه السلام بر حجاز و با كمك ملتهاى خود و پایمردى یاران یمنى و ایرانى او، تحت فرمانروائى آن حضرت در مى آیند.
طبیعى است بر پایى یك دولت بدین گستردگى و پهناورى به رهبرى امام مهدى علیه السلام واكنش شدیدى در شرق و غرب خواهد داشت زیرا تسلط حكومت مهدى علیه السلام بر تنگه باب المندب و تنگه هرمز و خلیج فارس ، خطرى استراتژیك و اقتصادى محسوب مى گردد و مهمتر از آن ، خطر تمدن و گسترش فرهنگ اسلامى است كه موجودیت شرق و غرب و یهود را به لرزه مى اندازد و در روایتى كه از امام صادق علیه السلام بیان شد خاطرنشان گردید كه شرق و غرب پرچم مهدى علیه السلام یعنى انقلاب و حكومت او را نفرین مى كنند از این رو احتمال زیاد دارد بعد از آنكه تمام نفوذ و سلطه خود را در مناطق آزاده شده از دست مى دهند، ناوهاى جنگى خود را در خلیج فارس و دریاهاى مجاور منطقه به حركت در آورند. و چیزى جز حضور در دریا و تهدید با نیروى دریائى و هوائى بر ایشان باقى نمى ماند و هم آنان هستند كه آتش افروزان درگیرى بصره و كوه سفید مى باشند كه یادآورى خواهند شد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
1388/09/14 :: نویسنده : منتظر
عید سعید غدیر بر تمامی شیعیان جهان مبارک باد


عید کمال دین . سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت و ولایت

امیر المومنین علیه السلام

بر شیعیان و پیروان ولایت خجسته باد

 

 

 

خورشید چراغکی ز رخسار علیست / مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست

هرکس که فرستد به محمد صلوات / همسایه دیوار به دیوار علیست

عید غدیر مبارک

 

 

 

روز عید غدیر خم از شریف ترین اعیاد امت من است

پیامبر اکرم(ص)

 

 

 

نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد

عید غدیر خم مبارک باد

 

 

 

خدایا به حق شاه مردان / مرا محتاج نامردان مگردان

فرا رسیدن عید غدیرخم بر عاشقان آن حضرت مبارک

 

 

 

دلا امشب به می باید وضو کرد / و هر ناممکنی را آرزو کرد

عید بر شما مبارک

 

 

 

علی در عرش بالا بی نظیر است

علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟

 

 

 

آنان که علی خدای خود پندارند / کفرش به کنار عجب خدایی دارند

 

 

 

چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند

بردند به میزان عمل سنجیدند

بیش از همه کس گناه ما بود ولی

آن را به محبت علی بخشیدند

عیدتان مبارک

 

 

 

تمام لذت عمرم در این است / که مولایم امیرالمومنین است

عید شما مبارک

 

 

 

نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد

ناشر حکم ولایت به ولی می نازد

گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی

عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد

 

 

 

هان! ای مردمان! علی را برتر بدانید، که او برترین انسان از زن و مرد بعد از من است.... هرکه با او بستیزد و بر ولایتش گردن ننهد نفرین و خشم من بر او باد. (خطبه ی غدیریه)

 

 

 

قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد

ایمان به جز از حب علی پایه ندارد

گفتم بروم سایه لطفش بنشینم

گفتا که علی نور بود سایه ندارد

عید غدیر مبارک

 

 

 

شبی در محفلی ذکر علی بود

شنیدم عارفی فرزانه فرمود

اگر آتش به زیر پوست داری

نسوزی گر علی را دوست داری

خورشید شکفته در غدیر است علی

باران بهار در کویر است علی

بر مسند عاشقی شهی بی همتاست

بر ملک محمدی امیر است علی

 

 

 

مدح علی و آل علی بر زبان ماست / گویا زبان برای همین در دهان ماست

 

 

 

روز مـحـشــر پـرسـیـد ز مـن رب جـلــــــــی

گفت تو غـرق گنـاهی؟ گفتمش یـا رب بلی

گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت

گفتمش چون حـک نمودم روی قلبم یا علی

 

 

 

شبی در محفلی ذکر علی بود ، شنیدم عاشقی مستانه فرمود ، اگر آتش به زیر پوست داری ، نسوزی گر علی را دوست داری . عید غدیر خم بر شما مبارک

 

 

 

نام علی : عدالت — راه علی : سعادت — عشق علی : شهادت — ذکر علی : عبادت — عید علی : مبارک

 

 

 

ما زین جهان از پی دیدار میرویم ، از بهر دیدن حیدر کرار میرویم ، درب بهشت گر نگشایند به روی ما ، گوییم یا علی و ز دیوار میرویم

 

 

 

عجب تمثیلی است این که علی مولود کعبه است . . . . یعنی اینکه باطن قبله را در امام پیدا کن . عید غدیر خم مبارک

 

 

 

ای خدای مرتضی ، گردی از گامهای فتوت مرتضی را بر سر جهانیان بپاش تا ریشه نامردی در جهان بخشکد . عید غدیر خم ، عید ولایت و امامت مبارک

 

 

 

اگر خلق عالم علی را می شناختند ، دوستش میداشتند و اگر خلق عالم علی را دوست میداشتند ، جهنم آفریده نمیشد

 

 

 

به روز غدیر خم از مقام لم یزلی ، به کائنات ندا شد به صوت جلی . که بعد احمد مرسل به کهتر و مهتر ، امام و سرور و مولا علیست علی ، عید غدیر خم بر شما مبارک

 

 

 

رسولی کز غدیر خم ننوشد ، ردای سبز بعثت را نپوشد . عید غدیر خم مبارک







نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها : اس ام اس مذهبی، اس ام اس، اس ام اس عید غدیر، عید غدیر مبارک، اس ام اس های جدید،


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

وقتى سخن از ظهور به میان مى آید احساس دلپذیرى به آدمى دست مى دهد. گویى در فضاى باغى سبز و كنار نهرى جارى نشسته است و به آواز خوش بلبلان گوش مى دهد. آرى
ظهور زیبائى ها و انتشار خوبى ها جان و تن خستگان را نشاط مى بخشد و برق شادى در چشمان امیدواران روشن مى كند.
در این وبلاگ سعی می شود درباره ظهور حضرت مهدى (عج) و آنچه در سایه سار حضور عینى او رخ خواهد داد سخن گوییم
و به تماشاى جمال بى مثالش بى حجاب غیبت مى نشینیم.
امیدوارم از مطالب این وبلاگ در جهت آشنایی بیشتر دیگر هموطنان عزیزم با امام عصر در جامعه بهره ببرید.
التماس دعا
با تشکر

مدیر وبلاگ : منتظر
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كد نوحه

كد مداحی


                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic