كیـمیـای محبـت - مطالب هفته اول آذر 1388
كیـمیـای محبـت
کیمیا،محبت اهل بیت است
1388/09/7 :: نویسنده : منتظر
مرحله چهارم : آزاد شدن عراق به دست حضرت مهدى علیه السلام
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
در زمینه ورود حضرت مهدى علیه السلام به عراق و آزاد ساختن آن از باقیمانده نیروهاى سفیانى و گروهكهاى متعدد خوارج و پذیرفتن آن كشور به عنوان پایگاه دولت و مركز حكومت خویش ، روایات فراوانى وجود دارد.
و در خصوص زمان دقیق ورود حضرت به عراق مطلبى را نیافتم ، اما در بحث حركت ظهور آن حضرت خواهد آمد كه چند ماه بعد از ظهور و پس از آزادى سازى حجاز و درگیرى سخت یاران او در منطقه بیضاء استخر (كوه سفید) در نزدیكى اهواز با نیروهاى مخالف ، به شكست فاحش قواى سفیانى خواهد انجامید، سپس آن حضرت از طریق هوا با یك اسكادران هواپیما، وارد عراق مى شود، چه اینكه از كلام امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه ((اى جماعت جنیان و انسانها اگر قادر به عبور هستید، از اطراف و نواحى آسمان و زمین پس بگذرید، كه نمى توانید بگذرید مگر با قدرت و تسلط الهى )) (228) چنین استفاده مى شود كه فرمود: قائم در روز لرزش زمین با هفت كجاوه از نور فرود مى آید به گونه اى كه هیچكس متوجه نمى شود كه حضرت در كدام یك از آنهاست ، تا اینكه در شهر كوفه فرود مى آید))
اگر این روایت صحیح باشد علاوه بر جنبه اعجاز، بر این مطلب دلالت دارد كه شرائط امنیتى براى حفظ وجود مبارك آن حضرت ، اقتضاى چنین احتیاطى را دارد و با وجودى كه اوضاع كینه توزانه جهانى ، علیه آن بزرگوار است رد عین حال صحنه داخلى كشور عراق آن طور كه باید پاكسازى نشده است و از مفاد كلمه ((فرود مى آید)) و جمله بعدى ((تا اینكه در كوفه فرود مى آید)) چنین استفاده مى شود كه آن حضرت مستقیما وارد كوفه و یا نجف نمى شود بلكه طبق دلالت برخى روایات ابتداء در مركز حكومت (پایتخت ) و یا در پایگاه نظامى و یا در كربلا فرود خواهد آمد.
روایات ، بخش عظیمى از فعالیتها و معجزات آن حضرت را در عراق بیان مى كند كه در مبحث حركت ظهور به بیان آن خواهیم پرداخت و در اینجا بعضى موارد را كه متعلق به اوضاع عمومى كشور عراق است ذكر مى كنیم كه مهم ترین آنها هموار نمودن اوضاع داخلى و متلاشى نمودن عده بسیارى از مخالفان است زیرا روایات ، چنین مى گوید: زمانى كه حضرت وارد شهر كوفه یعنى عراق مى شود، درگیر و كشمكش بین سه جناح وجود دارد كه ظاهرا جناح اول طرفداران آن حضرت و گروه دوم پیروان سفیانى و دسته سوم وابسته به شورشیان است ، عمروبن شمر به نقل از امام باقر علیه السلام مى گوید: امم علیه السلام حضرت مهدى علیه السلام را یاد كرد، آنگاه فرمود:
((وارد كوفه مى شود در حالى كه سه جناح داراى درفش ها، شهر را آشفته نموده اند و پس از آن زمینه براى ورود حضرت مهیا و شهر كاملا آمده پذیرش اوست آن حضرت وارد شده و با قرار گرفتن بر فراز منبر، آغاز سخن مى كند، بنحوى كه مردم از شدت گریه متوجه گفتار وى نمى شوند.)) (229)
در این حدیث شریف و مشابه آن ، كلمه كوفه تعبیر از عراق است ، بنابراین وجود سه گروه پرچمدار در عراق ، با روایاتى كه بر تسلط نظامى ایرانیان بعد از شكست سفیانى در آن كشور دارد، منافاتى ندارد. مانند حدیث بعدى كه این روایت در منابع روائى شیعه و سنى به نحو مستفیض ، از امیرمؤ منان علیه السلام و از امام باقر علیه السلام نقل شده است كه فرمود
((درفش هاى سیاهى كه از خراسان خارج مى شود در كوفه فرود مى آید و زمانى كه مهدى علیه السلام ظاهر شد جهت بیعت مجدد، حضور آن بزرگوار شرفیاب مى شود)) (230)



ادامه مطلب


نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
1388/09/6 :: نویسنده : منتظر
حسنى و شیصبانى و عوف سلمى
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
در تعدادى از روایات سخن از حسنى به میان آمده است كه اشاره دارد، وى حركتى را در عراق آغاز مى نماید اما این روایات نیاز به دقت بیشتر دارد چرا كه این احادیث نام سه نفر، حسنى مدینه ، حسنى مكه و حسنى عراق را بیان مى كند، همچنین حسینى خراسانى كه در منابع حدیث اهل سنت و برخى منابع خبرى شیعه ((حسنى )) نامیده شده است و هم اوست كه در سال ظهور حضرت مهدى علیه السلام با سپاهیانش وارد عراق مى گردد بنابراین احتمال دارد مراد از روایات مربوط به جنبش حسنى در عراق ، همین قیام و حركتش باشد و احتمال اینكه حسنى دیگرى قبل از او باشد نیز وجود دارد.
امام شیصبانى ، در مورد این شخص روایتى از كتاب غیبت نعمانى كه از منابع درجه اول حدیث مى باشد از جابربن یزید جعفى نقل شده است كه گفت : از امام باقر علیه السلام در مورد سفیانى سؤ ال كردم حضرت فرمود:
((دسترسى به سفیانى پیدا نمى كنید تا اینكه قبل از او شیصبانى در سرزمین عراق مانند آبى كه از زمین بجوشد، ناگهان ظاهر مى شود و خروج مى نماید، او نمایندگان شما را بقتل مى رساند و بعد از ماجرا در انتظار سفیانى باشید كه حضرت قائم نیز خروج مى كند)) (218)
گر چه من روایت دیگرى را پیرامون وى نیافتم اما همین روایت داراى چند نكته درباره این شخص مى باشد از آن جمله :
الف او به شیصبانى توصیف شده است كه نسبت به شیصبان دارد و آن صفتى كه امامان علیه السلام از آن تعبیر به طاغوتها و اشرار مى نمایند، بگونه اى كه در شرح قاموس زبیرى آمده است ، شیصبان در اصل نام ابلیس ‍ و مورچه نر مى باشد.
ب اینكه او قبل از سفیانى خروج مى كند، از روایت چنین برداشت مى شود كه بین او و سفیانى فاصله چندانى نیست و یا اینكه بلافاصله بعد از او سفیانى خروج خواهد كرد، بدلیل مفاد كلام امام باقر علیه السلام كه فرمود: ((بعد از او منتظر سفیانى باشید))
ج محل خروج وى عراق است كه به آن زمین كوفان نیز گفته مى شود و یا اینكه در خود شهر كوفه است به هر حال خروج و یا انقلاب و یا حكومت او ناگهانى و غیر منتظره است ((مانند آب كه از زمین مى جوشد)) او انسانى است طغیانگر و خونریز كه مؤ منان را به قتل مى رساند و ظاهرا معناى جمله ((و نمایندگان شما را مى كشد)) در كلام امام باقر علیه السلام این است كه مؤ منین عالى رتبه اى را كه معمولا پیشاپیش و در صدر هیئت نمایندگى حضور دارند بشهادت مى رساند. چه اینكه گفته مى شود و فد قبیله نمایندگان قبیله و یا و فد مدینه - نمایندگان شهر بمعانى صاحبان جاه و مقام و شخصیتهاى آنان است البته احتمال هم دارد معنا این گونه باشد كه هیئتهایى را كه قصد زیارت بیت الله الحرام و امثال آن را دارند، به قتل مى رساند.
ما در حركت و جنبش سفیانى و لشكركشى وى به عراق ترجیح دادیم ، كه حاكمیت شیصبانى در عراق پیش از خروج سفیانى و بعد از برقرارى حكومت مهیا گران مقدمات ظهور و پیروانشان خواهد بود البته از دیدگاه برخى چنین شخصى با این اوصاف بر صدام حاكم فعلى عراق انطباق دارد. چون همه این صفات در او وجود دارد، بنابراین اگر سفیانى بعد از او در شام خروج نماید مى توان ادعا كرد كه صدام همان شیصبانى عراق است كه در روایت وارد شده است .
اما عوف سلمى در مورد این شخص نیز روایتى در كتاب غیبت طوسى كه آن هم از منابع درجه اول حدیث بشمار مى رود وارد شده است . حذلم بن بشیر از امام زین العابدین علیه السلام نقل كرده كه گفت :
((به على بن الحسین علیه السلام عرض كردم ، كیفیت خروج حضرت مهدى علیه السلام را برایم توصیف نموده و دلائل و نشانه هاى ظهورش را به من بشناسان حضرت فرمود: قبل از ظهور او مردى بنام عوف سلمى در سرزمین جزیره خروج مى نماید كه جایگاه او تكریت و محل قتل وى مسجد دمشق مى باشد و بعد از آن شعیب بن صالح از سمرقند خروج مى كند و آنگاه سفیانى ملعون كه از ذریه عتبه پسر ابوسفیان است از منطقه وادى یا بس (بیابان خشك ) خروج مى نماید كه در هنگام خروج او حضرت مهدى علیه السلام مخفى است و پس از آن خروج مى نماید)) (219)
البته پیرامون این شخص (عوف ) روایت دیگرى را نیافتم . اما آنچه كه در متن همین روایت درباره شعیب بن صالح آمده كه وى اهل سمرقند است مخالف با مطالبى است كه در مصادر روایتى شیعه مشهور است كه او از اهالى رى مى باشد، مگر اینكه بگوئیم وى اصالة اهل سمرقند است و همچنین كیفیت خروج ایشان قبل از سفیانى را كه در جاى خودش ذكر نمودیم .
بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
1388/09/5 :: نویسنده : منتظر
مصر و حوادث آن در دوران ظهور
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
روایات پیشامدهایى كه پیرامون مصر وارد شده متعدد است .. نخست روایات بشارت دهنده پیامبر (ص ) به مسلمانان جهت فتح مصر بدست آنان ، تا برسد به روایات مربوط به استیلاى مغربى ها بر مصر در حوادث انقلاب فاطمیان و بالاخره حوادث زمان ظهور حضرت مهدى (ع )، بیان مى شود.
اما پیشامدهاى زمان ظهور با حوادث تاءسیس دولت فاطمى در منابع بیان پیشامدها در هم آمیخته است . زیرا در روایات مربوط به حضرت مهدى (ع )، ورود سپاه مغربى به مصر نیز دیده مى شود.. و راه تشخیص آن ، وجود روایتى است كه دلالت بر پیوستن آن به زمان ظهور و یا پیوستن به حادثه معینى به حادثه هاى زمان ظهور حضرت ، مانند خروج سفیانى و غیر آن داشته باشد.
با ملاحظه دقیق ، فقط سلسله روایاتى در دست ما مى ماند كه پیشامدهایى را در مصر عنوان كرده است بدون تردید آن حوادث از جمله پیشامدهاى زمان ظهور حضرت مهدى (ع ) بوده و یا به احتمال قوى از آنهاست .
از آن جمله ، روایات مربوط به كشته شدن فرمانرواى مصر بدست مردم آن كشور است كه این روایت بطوریكه در كتاب بشارة الاسلام ص 175 به نقل از ارشاد مفید دیده مى شود، بعنوان یكى از نشانه هاى ظهور مهدى (ع ) آمده است .
تعبیر دیگرى وجود دارد كه در زمان ما زبانزد مردم است و آن اینكه مى گوید: ((اهل مصر سادات خود را مى كشند)) و ((استیلاى بردگان بر كشور سادات )) (186) كه آنرا بر قتل ((انور سادات )) تطبیق مى دهند كه این اشتباه است زیرا سادات در این روایات ، به معناى رؤ ساء است و اسم خاص نیست و فرمانرواى مصرى اى كه قتل وى از نشانه هاى ظهور حضرت مهدى (ع ) مى باشد در پى آن حادثه بوجود مى آید. چنانكه این روایت ، ورود یك سپاه یا بیشتر را به مصر خاطر نشان مى سازد و ممكن است آن سپاه غربى و یا مغربى باشد كه بزودى آنرا بیان خواهیم كرد، برخى از روایات مى گوید: كشته شدن فرمانرواى مصر همزمان با كشته شدن حاكم شام بدست مردم شام ، رخ مى دهد، همچنین در كتاب بشارة الاسلام ص ‍ 185 به نقل از كتاب ((القول المختصر)) نوشته این حجر آمده كه گفته است : گفتار شانزدهم : ((قبل از وى فرمانرواى شام و حاكم مصر كشته مى شوند.))
و نیز بین روایت بیانگر قتل فرمانرواى مصر با روایتى كه مى گوید مردى انقلابى از مصر، قبل از سفیانى خروج مى كند، تقریبا رابطه اى وجود دارد.
در بحارالانوار آمده است .
((پیش از سفیانى ، مصرى و یمنى خروج قیام مى كنند.)) (187)
و این شخص مصرى ممكن است سركرده فرماندهان ، یعنى فرمانده سپاهى باشد كه برخى روایات مى گوید او جنبشى در مصر ایجاد نموده و اعلان جنگ مى كند.
در روایتى دیگر این مطلب ، یاد شده به اینكه وى قبل از ورود نیروهاى غربى ، مردم را بسوى آل پیامبر (ص ) دعوت مى كند.
((اهل غرب به سوى مصر هجوم مى آورند همینكه وارد مى شوند، فرمانروائى سفیانى برقرار مى شود، و قبل از آن شخصى مردم را بسوى آل پیامبر (ص ) دعوت مى نماید.)) (188)
و احتمال دارد، مرد مصرى و سركرده فرماندهان و مردى كه مردم را دعوت به اهل بیت پیامبر (ص ) مى نماید سه نفر باشند نه یك شخص .
به هر حال این روایات روى هم رفته نشانگر قیام و جنبش در مصر و انقلابى اسلامى است كه زمینه ساز ظهور حضرت مهدى (ع ) در آنجا مى باشد. یا حداقل بر وجود جو اسلامى قوى و نیرومندى دلالت دارد و در مصر تحول و انقلاب داخلى رخ مى دهد كه با جنگ و صلح خارجى و جهانى ارتباط دارد.
و از روایات مربوط به حوادث و پیشامدها، غلبه قبطیان بر اطراف و نواحى مصر است ، چنانكه از امیرمؤ منان (ع ) درباره نشانه هاى ظهور مهدى (ع ) روایت شده است كه فرمود:
((استیلا یافتن قبطیان بر اطراف مصر)) (189)
و ممكن است منظور از آن ، این باشد كه ابن حماد آن را در نسخه خطى خود از ابوذر (ره ) روایت مى كند: ((امنیت از مصر رخت بر مى بندد. خارجه مى گوید به ابوذر گفتم : در آن هنگام كه امنیت از دست مى رود، پیشوایى نیست كه آن را فراهم آورد. گفت : خیر، بلكه نظام آن از هم پاشیده مى شود)) (190) و آنچه را از كعب نیز روایت كرده این است كه
((مصر چون سرگین شتر از هم مى پاشد.))
خلاصه اینكه ، قبطى هاى مصر دست به شورش و آشوب در آن شهر مى زنند و از حكومت آن سر پیچى مى كنند و برخى نواحى سلطه مى یابند، همین امر سبب پیدایش ضعف در امنیت و اقتصاد مصر مى گردد.. و بطور طبیعى این طغیان و سركشى بتحریك دشمنان مسلمانان از خارج طراحى مى شود. چرا كه سابقه ندارد كه قبطیان در تاریخ خود دست به تحرك مهمى علیه مسلمانان زده باشند مگر اینكه بیارى قدرتى خارجى بوده چنانكه در جنگ هاى صلیبى و در عصر كنونى نیز اتفاق افتاده است .
اما روایت یاد شده به وقت آن اشاره نمى كند ولى روایات دیگرى به نقل از حذیفه مى گوید:
((مصر، تا خراب شدن بصره از ویرانى در امان است )) (191)
و ظاهرا خراب شدن وعده داده شده بصره در زمان ظهور، بعد از قیام حكومت زمینه ساز ایرانیان یا بعد از اشغال عراق توسط سفیانى در سال ظهور حضرت مهدى (ع ) واقع خواهد شد.
از جمله روایات ، حدیث ورود نیروهاى مغربى به مصر است كه نویسندگان ، معمولا این نشانه را از علامتهاى ظهور مهدى (ع ) شمرده اند و مراد از مغرب در این روایت و روایات دیگر، مغرب سرزمینهاى اسلامى است كه شامل حكومت مغرب و الجزائر و لیبى و تونس مى گردد. ولى تا آنجا كه من ، روایات مربوطه را بررسى و دقت نمودم روایتى نیافتم كه بطور روشن بر آن دلالت كند، بلكه تعدادى از آنها را بر ورود نیروهاى مغربى ها بهنگام انقلاب فاطمى ها به مصر منطبق دیده ام . اما به روایتى در غیبت طوسى ص 278 برخوردم كه از قدیمترین و معتبرترین منابع است . در آنجا اهل غرب یاد شده است نه اهل مغرب و صاحب بحارالانوار و بشارة الاسلام از او نقل نموده اند. اما غیر این دو نفر، دیگران به اشتباه ((مغرب )) نقل كرده اند.
و این روایت ، هنگام ورود اهل غرب را به مصر اندكى قبل از خروج سفیانى در دمشق مشخص مى كند و آن یك فقره از روایتى طولانى از عمار یاسر (ره ) است كه مى گوید:
((دولت اهل بیت پیامبرتان در آخرالزمان برقرار مى شود كه داراى نشانه هایى است ... اهل غرب به سوى مصر خروج مى كنند و همین كه داخل مصر مى شوند حكومت سفیانى برقرار مى گردد.))
بعید نیست كه روایت طوسى (ره ) (متوفاى سال 460) اصل و منبع روایتى باشد كه راویان بعد از او نقل كرده اند و كلمه غرب به مغرب اشتباه شده باشد.
البته ما ترجیح مى دهیم كه ورود نیروهاى غربى یا مغربى ، در پى حادثه اى است كه در مصر رخ مى دهد و موجب تحرك آن مى گردد و بنظر مى رسد كه آن نیروها ضد اسلام و مخالف مصریها هستند كه سعى مى كنند داخل مصر شوند و چنانچه موفق شوند به مصر وارد گردند نشانه خروج سفیانى در دمشق و تسلط او بر سرزمین شام خواهد بود. با توجه به اینكه سفیانى چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (ع ) خروج مى كند، آمدن این نیروها در سال ظهور و یا نزدیك به آن مى باشد.
برخى از روایات مى گوید: سفیانى با اهل مصر درگیر مى شود و وارد آنجا مى گردد و چهار ماه دست به جنایت مى زند و احتمال قوى تر آنكه این روایت از احادیث مبالغه آمیز در مورد سفیانى است . زیرا در منابع درجه یك اشاره اى به آن نشده است و بطوریكه بعضى از روایات مى گوید، آن كسى كه سفیانى او را در دمشق بقتل مى رساند اءبقع است كه اهل مصر است و یا با مصر رابطه اى دارد، والله العالم .
روایت دیگرى در این زمینه مى گوید: مهدى (ع ) مصر را منبر (پایگاه تبلیغى ) خود قرار مى دهد و این مطلب در روایت عبایه اسدى از على (ع ) چنین وارد شده است :
((شنیدم امیرمؤ منان (ع ) در حالیكه شكوائیه مى كرد (در حال تكیه ) و من ایستاده بودم فرمود: در مصر منبرى بنا كنم و دمشق را ویران سازم و یهود و نصارى را از تمام شهرهاى عربى بیرون مى كنم و با این چوب عرب ها را مى رانم . عبایه مى گوید: گفتم : بگونه اى خبر مى دهى كه گویا پس ‍ از مرگ زنده مى شوى ؟ فرمود: بعید است اى عبایه ، به خطا رفتى ! مردى از تبار من چنین مى كند.)) (192)
و نیز از على (ع ) در مورد حضرت مهدى (ع ) و یارانش چنین وارد شده است .
((آنگاه (مهدى و یارانش ) به سوى مصر رهسپار مى شوند و حضرت بر منبر آنجا بالا مى رود و مردم را مخاطب قرار داده و براى آنها سخن مى گوید: زمین در اثر عدالت شاد و خرم مى گردد و آسمان باران رحمت خود را فرو مى بارد و درختان بارور مى شوند و زمین گیاهان خود را بیرون داده و چهره خویش را با گل و گیاه براى اهل زمین مى آراید حیوانات وحشى در امن و امان بسر مى برند بطوریكه در راههاى روى زمین مانند چهار پایان اهلى به چرا مى پردازند، نور دانش در دلهاى مؤ منان افكنده مى شود، بگونه اى كه هیچ مؤ منى نیاز علمى ، به برادر دانشمند خود ندارد در آن روز آیه ((و خداوند بى نیاز كند هر كدام را از گشایش خود)) مصداق پیدا مى كند.)) (193)
از این دو روایت چنین استفاده مى شود كه مصر در حكومت جهانى اسلام ، بدست حضرت مهدى (ع ) پایگاه علمى و تبلیغى شناخته شده اى در جهان خواهد شد.. بویژه با توجه به عبارت ((در مصر منبرى بنا خواهم كرد)) و ((آنگاه بسوى مصر روانه مى شوند و او بر منبر آنجا بالا مى رود)) یعنى حضرت مهدى (ع ) و یارانش راهى مصر مى شوند اما نه براى فتح آنجا یا تثبیت حكومت حضرت در آنجا، بلكه بدین جهت كه مصر از امام و یارانش ‍ (ارواحنا فداهم ) استقبال مى كند از این رو آنجا را به عنوان منبر و كرسى خطابه خویش انتخاب نموده ، چنانكه جد بزرگوارش امیرمؤ منان (ع ) بدان وعده داده است و نیز براى اینكه پیام خود را از آنجا به اهل مصر و جهان متوجه نماید. و اینكه مصر كرسى علم و پایگاه ارسال پیام آن حضرت به جهان مى باشد، هیچگونه منافاتى با سطح علمى مسلمانان ندارد كه در آن زمان بدان دست مى یابند و این روایت بر آن دلالت دارد، زیرا دانش امرى نسبى است .
از زمره این روایات ، این خبر است كه حضرت مهدى (ع ) در دو هرم از اهرام مصر گنجینه ها و ذخائرى از دانش و غیر آن دارد، كه روایت مربوط به آن ، در منابع درجه اول ، مانند كتاب كمال الدین صدوق (ره ) ص 5 564 آمده است . در روایتى از احمد بن محمد شعرانى كه از فرزندان عمار یاسر (ره ) مى باشد از محمدبن قاسم مصرى آمده است كه پسر احمدبن طولون ، هزار كارگر را یكسال بكار گماشت تا كاوش نموده و در هرم را بیابند، سرانجام آنان به سنگى مرمرین برخوردند كه در پشت آن عمارتى بود كه نتوانستند آن را خراب كنند، لكن كشیشى مسیحى از حبشه ، نوشته سنگ را كه بزبان یكى از فراعنه مصر بود خواند: ((من اهرام و برانى را ساختم و این دو هرم را بنا كردم و گنجها و ذخائر خود را در آن به ودیعت نهادم )) ابن طولون گفت : ((این چیزى است كه هیچ كس جز قائم آل محمد (ص ) راه و چاره آن را نمى داند، سپس آن تخته سنگ به جاى اول آن گذارده شد)) در این روایت نقاط ضعفى وجود دارد كه شاید افزوده برخى راویان باشد اما در عین حال ، نقاط قوت قابل توجهى نیز در آن بچشم مى خورد. والله العالم .
و از آن جمله ، روایت ((اءخنس مصر)) است كه نویسنده كنزالعمال آنرا در كتاب برهان (ص 200 به نقل از تاریخ ابن عساكر) از پیامبر (ص ) روایت كرده است كه فرمود:
((مردى از قریش بنام اءخنس (و در كتاب فیض القدیر مناوى ج 4 ص 131: از بنى امیه ) در مصر وجود دارد كه به قدرت مى رسد، آنگاه بر او پیروز مى شوند و یا قدرت از او گرفته مى شود و به روم مى گریزد و رومیان را به اسكندریه مى آورد و در آنجا با مسلمانان به نبرد مى پردازد و این نخستین حادثه است و منظور از حادثه ها، حوادث ظهور حضرت مهدى (ع ) و مراد از بنى امیه ، خط و مشى آنها مى باشد.))
سرزمین اسلامى مغرب و حوادث دوران ظهور
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
ذكر مغربى ها در ضمن روایات متعدد زمان ظهور حضرت مهدى (ع ) آمده است . اما همانگونه كه بیان شد، با روایات جنبش فاطمیان كه مسلمانان روایات آن را قبل از وقوع آن نقل مى كنند، مخلوط گردیده است . و از جمله روایات مربوط به حوادث و دلائل نبوت پیامبر (ص ) بشمار مى رود.
ولى برخى از روایات درباره جنبش مغربى ها در زمان ظهور حضرت ، صراحت دارد و هیچگونه رابطه اى با جنبش فاطمى ها ندارد. حتى شواهدى در آن و در غیر آن در دست است مبنى بر اینكه این جنبش در زمان ظهور امام مهدى (ع ) اتفاق مى افتد.. از بارزترین آنها، روایات ورود ارتش مغربى به سوریه و اردن است كه اندكى قبل از حركت سفیانى واقع مى شود، چه اینكه در جاى خود به آن اشاره كردیم .
احادیث ، براى نیروهاى مغربى ، یا اهل مغرب ، یا سوارانى از مغرب یا مغربى و یا درفش هاى زرد رنگ ، در سراسر سرزمین شام و نبرد قرقیسیا در مرزهاى عراق و تركیه و كشور عراق ، نقش هایى را یاد مى كند...مانند روایتى كه ابن حماد آن را در نسخه خطى خود آورده است :
((وقتى درفش هاى زرد و سیاه در دل شام با یكدیگر برخورد مى كنند. واى بر ساكنان آنجا، از سپاه شكست خورده ، پس واى بر شام از سپاه غالب و واى بر آنها از مرد بد سیماى ملعون )) (194)
مرد بد سیماى ملعون از صفت هاى ویژه سفیانى است . و در همین نسخه آمده است :
((یاران درفش هاى سیاه و طرفداران درفش هاى زرد در شهر قنیطره با یكدیگر برخورد مى كنند و به جنگ و كشتار مى پردازند تا اینكه وارد فلسطین مى گردند، در این هنگام سفیانى بر اهل مشرق خروج مى كند و چون نیروهاى مغرب در اردن فرود مى آیند، فرمانده آنها از دنیا مى رود و آنها به صورت سه فرقه از یكدیگر جدا مى شوند، دسته اى به همان جا كه آمده اند بر مى گردند و دسته اى باقى مى مانند و سفیانى با آنها به نبرد پرداخته و آنها را شكست مى دهد و آنان را به اطاعت وى در مى آیند)) (195)
و در همین نسخه آمده است :
((همانا فرمانده مغربیان و بنى مروان و قضاعه در مركز شام جهت رویاروئى با طرفداران درفش هاى سیاه ، دست اتحاد به یكدیگر مى دهند)) (196)
آنچه از مجموع روایات مربوط به تحركات نیروهاى مغربى در زمان ظهور بدست مى آید این است كه حركت آنها بسیار شبیه به نیروهاى بازدارنده عربى و یا جهانى است كه علیه قیام و انقلاب زمینه سازان ظهور حضرت ، بكار گرفته مى شوند. آنها در سرزمین شام با درفش هاى مشرق یعنى ایرانیان زمینه ساز وارد جنگ مى شوند و در برابر آنها شكست مى خورند و به سوى اردن عقب نشینى مى كنند چنانكه در حوادث شام در این باب سخن گفتیم و به گفته برخى روایات آنها در عراق نیز نقش خواهند داشت .
اما روایات مربوط به شركت نیروهاى مغربى در نبرد قرقیسیا، در عین خلاصه بودن ، هیچگونه دلالتى بر نقش آنان به سود و مصلحت اسلام ندارد، چه آنها را طرفدار تركان در برابر سفیانى و چه هوادار سفیانى تصور كنیم ، زیرا تمام طرفهاى درگیر در نبرد قرقیسیا مورد نكوهش واقع شده و ستمگر توصیف گردیده اند.
فقط نقش این نیروها بر فرض صحت آن ، در مصر باقى مى ماند و دلیلى در دست نیست كه نقش آنها به مصلحت اسلام و ملت مصر باشد، بلكه بهتر است بگوئیم مهمترین نقش آنها هنگامى كه دولت مصر از منع عملیات ایثار گرانه و قیام ملت و ارتش مصر علیه یهود عاجز مى شود، حفظ مرزهاى اسرائیل خواهد بود. یا آنكه نقش عمده آنها پاسدارى از قبطیان در برابر عكس العمل و واكنش مسلمانان در برابر حركت هاى یاد شده آنهاست و یا بعنوان نیروهاى بازدارنده عرب شمرده مى شوند كه حكومت مصر در برخى از مراحل ضعف و ناتوانى خود و تشویش و نگرانى یاد شده نیروهاى مسلح خویش در برابر اوج گیرى حركت اسلامى طرفدار حضرت مهدى (ع )، آنها را فرا مى خواند... والله اعلم .
عراق و نقش آن در دوران ظهور
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
پیرامون اوضاع و حوادث عراق ، در دوران ظهور، روایات زیادى وارد شده است ، از آن روایات چنین برمى آید كه عراق ، میدان كشمكشى آرام نشدنى میان نیروهاى متعدد مى باشد. و این كشور در حقیقت چهار مرحله را پشت سر مى گذارد:
مرحله اول :
روزگار قبل از ظهور حضرت مهدى (ع ) است كه ستمكاران مدت طولانى به عراق مسلط مى باشند، در آن سامان ، كشتار و ترس و وحشتى فراگیر پیش ‍ مى آید كه مردم آرامش خود را از دست مى دهند. تا زمانى كه آن كشور را زمینه سازان ظهور، یاران درفش هاى سیاه آزاد مى كنند.
مرحله دوم :
برپائى نظام اسلامى در آن كشور و وجود كشمكش براى نفوذ در آن ، بین جناح طرفدار خراسانیهاى زمینه ساز و جناح طرفدار سفیانى فرمانرواى شامات .
مرحله سوم :
اشغال عراق توسط سفیانى و آزار و اذیت مردم بوسیله او و سپس ورود سپاهیان یمنى ها و ایرانیان زمینه ساز ظهور به این كشور، كه نیروهاى سفیانى را شكست داده و آنان را از عراق بیرون مى رانند.
مرحله چهارم :
آزاد شدن عراق توسط امام مهدى (ع ) و پاك نمودن آن از لوث وجود سفیانیان و گروهكهاى شورشى و غیر آنان و قرار دادن آنجا بعنوان محل استقرار و مركز فرمانروائى ، توسط آن حضرت .
روایات دیگرى نیز پیرامون حوادثى كه در خلال این چهار مرحله بوجود مى آید وارد شده است مانند: خروج شیصبانى كه از جمله مخالفین حضرت مهدى (ع ) قبل از سفیانى است . و بشهادت رسیدن نفس زكیه همراه با هفتاد تن دیگر از صلحا در پشت كوفه (نجف ) و خروج عوف سلمى از جزیره و یا تكریت و ممنوعیت عراقیها از رفتن به حج به مدت سه سال و فرو رفتن شهر بصره و خراب شدن آن اندكى پیش از ظهور حضرت مهدى (ع ) و فرو رفتنى دیگر در بغداد و حله و ورود نیروهاى مغربى یا غربى به عراق و قیام فردى نیكوكار و شایسته با گروهى اندك جهت رویاروى با لشكر سفیانى و شورش گروهكهایى از خوارج شیعه و سنى بر ضد آن حضرت كه شاید خطرناك ترین گروه شورشى ((گروه رمیله دسكره )) باشد كه منطقه اى است نزدیك شهربان در استان دیالى (197)، در عراق .
و اینك مقدارى به توضیح این مراحل مى پردازیم :
مرحله اول و دوم
روشن ترین مطلبى كه در روایات این مرحله بچشم مى خورد، گرفتارى شدیدى از ناحیه فرمانروایان ستمگر كشور عراق نسبت به مردم آن كشور و اختلاف این فرمانروایان با ایرانیان ، یاران درفش هاى سیاه خواهد بود، از جابربن عبدالله انصارى (ره ) نقل شده كه گفت :
((نزدیك است كه به مردم عراق ، پیمانه اى غله و درهمى نرسد، گفتم از چه ناحیه اى ؟ فرمود: از ناحیه عجم كه مانع این امر مى شوند)) (198)
بنابراین ، معنا این مى شود كه مواد غذایى و كمكهاى مالى بواسطه جنگى كه ایرانیان با آنها دارند به آنان نمى رسد. و این همان بحران اقتصادى و گرسنگى و ترسى است كه روایت جابر جعفى در خصوص آن وارد شده است كه گفت :
((از امام باقر (ع ) درباره آیه شریفه ((ولنبلونكم بشى من الخوف و الجوع )) سؤ ال كردم ، حضرت فرمود: اى جابر ترس و قحطى دو جنبه خصوصى و عمومى دارد، اما قحطى خاص در شهر كوفه است . كه خداوند سبحان آن را ویژه دشمنان آل پیامبر (ص ) قرار داده است و بدینوسیله آنان را هلاك مى گرداند و اما آنچه را كه جنبه عمومى دارد قحطى و وحشتى است كه در شام به آنان مى رسد كه مانند آن را هرگز به یاد نداشته اند، زمان این قحطى پیش از قیام حضرت قائم و فرا رسیدن وحشت و ترس بعد از قیام آن حضرت خواهد بود)) (199)
البته پیرامون مسئله قحطى كه در روایت آمده مخصوص دشمنان اهل بیت (علیه السلام ) باشد دلیلى را نیافتم ، مگر اینكه بصورت بحرانى ، اقتصادى باشد كه حكومت ستمگران در عراق گرفتار آن بوده و از آن سخت رنج مى برند.
وحشت و ترسى كه بعد از ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) سرزمین شام را فرا مى گیرد، منافاتى با وجود آن قبل از ظهور آن بزرگوار ندارد و روایت بعدى صراحت دارد كه این اظطراب و وحشت پیش از ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) فزونى مى یابد. از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده كه فرمود:
((پیش از قیام قائم ، مردم در اثر گناهانشان بوسیله آتشى كه از آسمان بر آنها آشكار مى شود، در عذاب بوده و رنج مى برند و نشانه سرخ فامى كه آسمان را مى پوشاند و فرو رفتن زمین در بغداد و بصره و خون هایى كه در آنجا ریخته مى شود و خانه هایى كه خراب مى گردد و هلاكتى كه در بین اهالى آن سامان بوجود مى آید و وجود چنان اضطرابى كه اهل عراق را فرا مى گیرد بگونه اى كه موجب سلب آرامش آنها مى گردد.)) (200)
البته لازم نیست این علامات و نشانه ها، بگونه اى كه در روایت آمده بطور زنجیره اى و پشت سر هم محقق شود، بلكه اضطراب و وحشت و فرو رفتن ، زمین ، پیش از نشانه هاى آسمانى خواهد بود و ظاهرا مراد از آتش و سرخى آن ، نشانه الهى مى باشد نه مثلا، آتش انفجارها.
روایت بعدى كه از امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نقل مى شود، برخى از حوادث و پیشامدهایى را كه در عراق و در زمان حاكمیت ستمكاران پیش از سفیانى و قبل از ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) واقع مى شود، بیان مى نماید، از انس بن مالك نقل شده است كه گفت :
((زمانى كه امیرمؤ منان على بن الى طالب (علیه السلام ) از جنگ نهروان برمى گشت در منطقه اى به نام ((براثا)) فرود آمد در آن منطقه ، راهبى بنام حباب در صومعه خویش بسر مى برد، همینكه هیاهوى لشكریان را شنید، از جایگاه ویژه خود به بیرون نگریست و نظاره گر سپاهیان امیرمؤ منان شد وى با مشاهده این وضع سراسیمه بیرون آمده و سؤ ال كرد این شخص كیست ؟ و فرمانده این لشكر چه كسى است ؟ گفتند: امیرمؤ منان (علیه السلام ) است كه از جنگ نهروان بر مى گردد حباب با شتاب خود را به حضرت رسانده و در حضور وى ایستاد و آغاز سخن نمود و عرضه داشت ، درود بر تو اى پیشواى راستین مؤ منان ! كه بحق امیرالمؤ منان هستى . حضرت فرمود: چگونه دانستى كه من امیرالمؤ منان راستین و بر حق هستم ؟ عرض كرد: چگونه نام مرا مى دانى ؟! حضرت فرمود: حبیب من پیامبر صلى الله علیه و آله مرا آموخت در این لحظات بود كه حباب به آن حضرت عرض كرد: دستت را بده من شهادت مى دهم كه خدایى جز خداى یكتا نیست و محمد صلى الله علیه و آله رسول و فرستاده اوست و تو على بن ابى طالب وصى و جانشین او هستى ، امیرالمؤ منان (علیه السلام ) از وى سؤ ال فرمود: كجا زندگى مى كنى ؟ گفت در صومعه خویش حضرت بدو فرمود: از امروز به بعد در آن سكونت مكن ، اما در اینجا مسجدى بنا بگذار و آن را به نام بانى و صاحب این منطقه نامگذارى كن ، (بدین ترتیب مسجدى را در آنجا بنا نمود و به نام بانى آن براثا نام گذارى كرد) سپس ‍ حضرت فرمود: اى حبا از كجا آب مى نوشى ؟ عرض كرد: همین جا از دجله ، فرمود: چرا چشمه و چاهى حفر نمى كنى ؟، عرض كرد: اى امیرالمؤ منان هر وقت به حفر چاه مبادرت نمودیم آب آن شور غیرگوارا بود، حضرت اشاره فرمودند: در اینجا چاهى بكن و او حفر كرد تا به سنگى سخت برخوردند كه قادر بر از جاى كندن آن نبودند، آن حضرت سنگ را از جاى بركنده كه از آن چشمه آبى جوشید كه شیرین تر از عسل و لذیذتر از كره بود. حضرت به او فرمود: اى حباب آب آشامیدنى تو از این چشمه است ، اما بزودى در مجاورت این مسجد تو، شهرى بنا خواهد شد، كه ستمگران در آن افزون و بلا و مصیبتهاى بزرگى بوجود خواهد آمد تا جائیكه در هر شب جمعه هفتاد هزار عمل منافى عفت انجام مى شود وقتى كه بلا و گرفتارى ها به آنان رو مى آورد به مسجد تو هجوم مى آورند و آن را منهدم مى سازند آنگاه تو آن را مجددا بنا كن بنا كردنى دوباره بنا نما كه آن جز كافر منهدم نمى كند، آنگاه آنجا را خانه اى بنا كن ، زمانیكه دست به چنین عملى یازیدند، مدت سه سال از رفتن به حج منع مى گردند، محصولات كشاوزى آنان دستخوش حریق مى گردد و خداوند سبحان مردى از كوه نشینان را بر آنان مسلط مى گرداند وارد هر شهرى كه مى شود آن را نابود مى كند و اهالى آنجا را بهلاكت مى رساند و دیگر بار نیز به سوى آنان باز مى گردد و پس از آن دچار 3 سال قحطى و گرانى طاقت فرسائى مى گردد بار دیگر نیز آنها را رها نمى كند و بر مى گردد، بعد از آن وارد كوفه مى شود و هر چه سرپا باشد چه درخت و عمارت و چه انسان همه را با خشم از بین مى برد و مردم آن جا را قتل عام مى كند همه این حوادث زمانى است كه بصره آباد گردد و در آن مسجد جامعى بنا شود كه در این هنگام زمان نابودى بصره خواهد بود سپس داخل شهرى مى شود بنام واسط كه توسط حجاج بنا شده است در این شهر نیز مانند سایر جاها عمل خواهد نمود و بعد از آن متوجه بغداد مى شود و با عفو و گذشت وارد آن شهر مى گردد پس ‍ از آن مردم به شهر كوفه پناه مى برند، منطقه اى از كوفه نیست كه ماجرا بر آن پوشیده باشد، آنگاه این مرد با شخصى كه وى را وارد بغداد نموده است جهت نبش قبر من از شهر خارج خواهند شد كه سفیانى با آنها روبرو شده و پس از شكستى سخت آنان را بقتل مى رساند و سپاهى را به سوى كوفه گسیل مى دارد كه عده اى از اهالى آنجا را به بردگى مى گیرند، در این هنگام مردى از كوفه رسیده و آنان را در حصارى ، جاى و پناه مى دهد كه هر كسى بدان مكان پناه آورد مصون مى ماند. لشكریان سفیانى وارد شهر كوفه گشته هر كس را كه بخوانند مى كشند، بگونه اى كه اگر شخصى از این لشكریان از كنار قطعه گوهرى بزرگ كه روى زمین افتاده باشد، بگذرد، متعرض آن نخواهد شد، اما اگر كودك خردسالى را ببینند دنبال نموده و او را مى كشند، اى حباب در این هنگام بعد از این ماجراها، چه دور است ! باید در انتظار مسائل بزرگ و مهم و فتنه و آشوبهایى مانند پاره شب تاریك بود، این حباب آنچه به تو مى گویم بخاطر بسپار)) (201)
البته در عبارتهاى این روایت مقدارى آشفتگى بنظر مى رسد و مرحوم مجلسى هم بعد از نقل این روایت فرموده است : ((بدانكه نسخه روایت مخدوش است و من خبر را آنطور كه یافتم نقل نمودم )) از این رو سند و متن این روایت قابل بحث و مناقشه است ، اما بهر حال پیرامون صحت این حدیث هر چه گفته شود، این خبر حاكى از وجود دشواریهایى است كه اهل عراق از نظامهاى جابر حاكم برخود و جور و ستم آنان تحمل نموده و رنج مى برند كه در روایات دیگرى كه سند بعضى از آنها صحیح است نیز قریب به چنین مضمونى آمده است برخى از حوادث و پیشامدهایى كه در روایات آمده است ، بوقوع پیوسته و یا زمان آن گذشته است مانند خراب شدن مسجد براثا و كثرت فساد و تباهى در بغداد و یا تسلط یافتن و بدست گرفتن قدرت ، توسط فرماندهان نظامى به بغداد از مراكز كوه نشین كردستان و یا ایران و غیر آن .... و برخى دیگر از این نوع حوادث ، مانند جریان سفیانى و حوادث مربوط به او هنوز بوقوع نپیوسته است .
مرحوم شیخ مفید فرموده : ((نشانه هاى قیام حضرت قائم (علیه السلام ) و حوادثى كه قبل از قیام آن بزرگوار بوجود مى آید در روایات آمده است از جمله خروج سفیانى و كشته شدن حسنى و اختلاف بنى عباس در زمینه پست و مقامهاى دنیوى و خورشید گرفتگى در نیمه ماه رمضان و گرفتن ماه در اواخر آن ماه برخلاف معمول و فرورفتن زمین در بیابان بیداء و فرو رفتنى دیگر در مشرق و مغرب و متوقف شدن خورشید از ظهر تا نزدیك عصر و طلوغ آن از مغرب و كشته شدن نفس زكیه در پشت كوفه (نجف ) همراه هفتاد تن دیگر از صلحاء و ذبح شدن مردى از بنى هاشم در كنار كعبه بین ركن و مقام و خراب شدن دیوار مسجد كوفه و روى آوردن درفش هاى سیاه از ناحیه خراسان و خروج یمنى و ظاهر شدن مغربى در مصر و بتصرف در آمدن شامات توسط وى و فرود آمدن تركان در جزیره و فرود آمدن رومیان در رمله و طلوع نمودن ستاره اى از مشرق كه مانند ماه نورافشانى كرده و سپس به گونه اى خم مى شود كه دو طرف آن به یكدیگر نزدیك مى شود و هاله سرخى كه در آسمان آشكار و سپس در تمام نقاط آن پخش مى گردد و آتشى كه از طرف مشرق به طرف آسمان بلند شده و سه یا هفت روز در هوا باقى مى ماند و عنان گسستن عرب ها و به تصرف در آوردن سرزمینهاى خود و خارج نمودن آن از تحت سلطه عجم و كشتن اهل مصر فرمانرواى خویش را و خراب شدن شام و وجود اختلاف بین طرفداران درفش هاى سه گانه در شام و ورود درفش هاى قیس و اعراب به مصر و درفش هاى كنده به شهر خراسان و ورود سوارانى از غرب كه در نزدیكى كوفه مستقر مى شوند و روى آوردن درفش هاى سیاه از مشرق به همین ناحیه و ایجاد شكافى در فرات بگونه اى كه آب كوچه هاى شهر كوفه را فرا خواهد گرفت و خروج شصت نفر كه هر كدام به دروغ ، ادعاى نبوت مى كنند.
هم چنین خروج دوازده نفر دیگر از اولاد ابوطالب كه هر یك ادعاى امامت مى نمایند و سوزاندن مرد با عظمتى از بنى عباس را بین جلولاء (202) و خانقین و ایجاد پلى كه از كرخ به شهر سلام وصل مى شود و برخاستن بادى سیاه در آن منطقه كه در اوائل صبح آن روز بوقوع مى پیوندند و زلزله اى كه در اثر آن بخش بزرگى از منطقه فرو مى رود و ترس و وحشت فزاینده اى كه اهل عراق و بغداد را فرا مى گیرد و بوجود آمدن مرگ دسته جمعى در بین آنان و كمبود و كاستى در اموال و جانها و محصولات ، و ظاهر شدن گاه و بیگاه ملخ ‌ها كه به كشتزارها رو آورده و در نتیجه كمبود محصولات كشاورزى و اختلاف دو گروه از عجم كه باعث خونریزى بسیارى در بین آنان خواهد شد و نافرمانى بردگان از صاحبان خود و كشتن اربابان خویش و مسخ شدن عده اى از بدعت گذاران به صورت میمون و خوك و چیره شدن بردگان بر ممالك اربابان و صیحه آسمانى كه همه اهل زمین و هر كس به لغت خود آن را مى شنود و تصویر صورت و سینه اى كه در قرص خورشید براى مردم ظاهر مى شود و زنده شدن مردگانى كه جهت برگشت به دنیا، صورت مى گیرد كه یكدیگر را شناخته و ملاقات مى نمایند.
تمام آنچه كه گفته شد با باریدن بیست و چهار باران پشت سرهم خاتمه مى یابد كه زمین مرده بواسطه این بارانها زنده و بركاتش هویدا مى گردد و بعد از این ماجرا هر ناراحتى و مرض جسمى از پویندگان حق و پیروان راستین حضرت مهدى (علیه السلام ) رخت بر مى بندد و طبق گفته روایات در این بحبوحه است كه یاران آن حضرت از ماجراى ظهور آن بزرگوار از شهر مكه ، آگاه شده و جهت یارى وى متوجه آن حضرت مى شوند.
برخى از این حوادث كه ذكر شد حتمى و برخى دیگر داراى شرائطى است و خداى سبحان به چگونگى آنها آگاه تر است و ما این حوادث را به گونه اى كه در كتب تاریخ و روایات بوده ذكر نمودیم و از خداى بزرگ یارى مى طلبیم .)) (203)
آنچه را كه مرحوم شیخ مفید ذكر فرموده ، خلاصه اى از نشانه ها و علامات دور و نزدیك ظهور است و مقصود او در اتفاق افتادن این حوادث پشت سرهم بطور زنجیره اى به نحویكه برشمرده اند نیست ، چون برخى از این پیشامدها مانند كشته شدن نفس زكیه و سر بریدن مرد هاشمى بین ركن و مقام ، فاصله اى بیش از دو هفته با ظهور حضرت ندارد بلكه در حقیقت جزئى از نهضت ظهور آن بزرگوار است ، چه اینكه وى فرستاده حضرت مهدى (علیه السلام ) مى باشد بعضى دیگر از نشانه ها قرنهاى زیادى با ظهور حضرت فاصله دارد مانند اختلاف بنى عباس بین خودشان و ظاهر شدن مغربى و بتصرف در آوردن شامات در حركت و جنبش فاطمیان .
و مراد مرحوم مفید از حتمى بودن برخى حوادث و پیشامدهاى شمرده شده و مشروط بودن دسته اى دیگر از آنها این است كه بخشى از این نشانه ها حتما بوقوع مى پیوندد، همچنانكه در خصوص بعضى از این علامات ، در اخبار، تصریح به حتمى بودن آنها شده است مانند سفیانى و یمنى و كشته شدن نفس زكیه و صیحه آسمانى و فرو رفتن لشكر سفیانى و غیر آن ....و بخش دیگرى از این حوادث مشروط به پیشامدهاى دیگرى در علم خداى سبحان و تقدیر اوست زیرا كه هم اوست كه به گذشته و آینده و نسبت به این حوادث و غیر آن ، داناست .
ظاهرا منظور از حسنى ، نفس زكیه در مكه است و یا جوانى كه نزدیك ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) در شهر مدینه به دست لشكریان سفیانى كشته خواهد شد گرچه احتمال دارد او سیدى حسنى و رهبر حركت اسلامى عراق باشد چه اینكه در برخى روایات هم عبارت ((و تحرك الحسنى )) وارد شده است .
اما كشته شدن نفس زكیه همراه هفتاد تن از صلحاء، بعید نیست كه بر شهید عالیمقام آیة الله سید محمد باقر صد (قدس سره ) و گروهى از علماى برجسته و مؤ منینى كه با ایشان به شهادت رسیده اند و تعداد آنان به هفتاد نفر مى رسد، منطبق شود. و مقصود از پشت كوفه كه در عبارت حدیث آمده نجف مى باشد كه در روایات نیز با عنوان نجف كوفه یعنى ارتفاعات و كوههاى آن شهر نامیده شده است و از این رو آن را غرى و یا غریین مى نامند كه این نام دو ستون یادبودى است كه نعمان بن منذر پادشاه حیره در آنجا بنا نموده و آنها را با رنگ سفید نقاشى نموده اند. البته به شهادت رسیدن آنها لازم نیست كه دقیقا در پشت كوفه اتفاق بیفتد و شاید اصل جمله ((و كشته شدن نفس زكیه در پشت كوفه )) یعنى او (نفس زكیه ) از اهالى نجف و ساكن آنجاست ، اما هفتاد نفرى كه با وى بشهادت مى رسند نه حدیث مربوط به آنان و نه كلام مرحوم شیخ مفید دلالت ندارد كه آنان نیز اهل نجف باشند، بلكه آنها به همراه نفس زكیه كه او اهل نجف است به شهادت مى رسند.
روایات دیگرى كه پیرامون سواران مغربى كه در نزدیكى كوفه مستقر مى شوند وارد شده ، بیانگر این معناست كه این ماجرا در زمان سفیانى و یا نزدیك آن واقع خواهد شد.
اما آنچه كه در كلام مرحوم شیخ مفید ((و وارد شدن سوارانى از ناحیه غرب كه تا در نزدیكى كوفه مستقر شوند)) قابل توجه مى باشد این است كه خود این كلام راهگشاى دقت و امعان نظر در روایت است كه آیا لفظ روایت غرب است یا مغرب و بیانگر این احتمال است كه آنها نیروهاى غربى هستند كه جهت یارى نمودن سفیانى و رویاروئى با یاوران درفش هاى سیاه وارد عراق شده و یا قبل از سفیانى در آنجا بسر مى برند بلكه شایسته است در روایاتى كه نام لشكر مغرب و اهل مغرب آمده است تحقیق و بررسى شود چه اینكه با مراجعه به نسخه هاى خطى كتب حدیث كلمه اصلى همان لشكر غرب و اهل غرب است و مراد از درفش هاى مشرق زمین درفش هاى سپاه خراسانیان است كه در معیت نیروهاى یمنى جهت مقابله و سركوبى نیروهاى سفیانى كه بدآنجا لشكركشى نموده وارد عراق مى شوند.
امام شكافته شدن نهر فرات و جارى شدن آن در شهر كوفه در همان سال ظهور اتفاق مى افتد آنگونه كه در احادیث و از جمله در روایتى از امام صادق علیه السلام وارد شده كه حضرت فرمودند: ((سال فتح و پیروزى فرات شكافته مى شود به گونه اى كه آب وارد كوچه هاى شهر كوفه مى گردد)) (204)
از طرفى گواهى كلام مرحوم شیخ مفید بر این معنا كه این نشانه ها و علامات در اصول روایات ثابت شده است ارزش و اهمیت والایى را به این دسته از روایات مى بخشد، بلكه مى توان گفت آنچه را كه او صحیح بداند در صحت آن شكى نیست به دلیل دقت و مقام برجسته او و اینكه نسبت به منابع روایات دوران تابعین و امامان علیه السلام نزدیكتر بوده است ، چه اینكه آن بزرگوار در سال 413 هجرى رحلت نموده است .
اما روایاتى كه دلالت بر بپا شدن نظام اسلامى در عراق قبل از سفیانى دارد، عمده آنها روایاتى است كه دال بر پیروزى ایرانیان مهیاگر مقدمات ظهور در نبرد آنان با فرمانروایان ستم پیشه عراق مى باشد، مانند روایتى كه از امام باقر علیه السلام نقل شده كه فرمود:
((گوئیا مى بینم گروهى از مشرق زمین خروج نموده حق خود را از مخالفان مى جویند اما حقوق آنان را اداء نمى كنند دیگر بار طلب حق مى نمایند باز هم حقوقشان استیفاء نمى شود كه در این مرحله شمشیر بر دوش نهاده و مقاوم مى ایستند با مشاهده این وضع از ناحیه مخالفین خواسته هاى قبلى آنان در آستانه عمل قرار مى گیرد كه این بار خودشان نمى پذیرند تا قیام نمایند و آنان درفش هدایت را جز به صاحب شما نمى سپارند، كشته هاى آنان شهیدند و اگر من آن زمان را درك مى كردم خویش را براى یارى صاحب آن امر نگه مى داشتم )) (205)

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
1388/09/4 :: نویسنده : منتظر
آغاز بازگشت و عقب نشینى سفیانى .
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
پس از وقوع معجزه فرو رفتن در زمین ، در مورد لشكر سفیانى در راه مكه ، ستاره بخت سفیانى رو به افول مى گذارد، در حالیكه اختر سعادت حضرت مهدى (ع ) رو به اوج و درخشندگى مى نهد.
روایات ، بعد از وقوع حادثه فرو رفتن لشكریان سفیانى ، نقش نظامى دیگرى را براى او در حجاز ذكر نمى كند. با توجه به اینكه این ماجرا پایان بخش ‍ نقش او در حجاز خواهد بود. اما احتمال دارد نیروهایى براى او در مدینه باقى بماند كه با قواى حكومت (خاندان فلان ) كار زار كند و روایات خاطرنشان مى سازد كه حضرت مهدى (ع ) پس از معجزه فرو رفتن قواى دشمن ، با سپاه خود كه مشكل از چند ده هزار نفر رزمنده است براى آزاد سازى مدینه راهى آنجا شده و با دشمنان خود در آنجا درگیر مى شود.
به هر حال حضرت مهدى (ع ) مدینه را فتح و حجاز را آزاد و نیروهاى دشمن را منكوب مى سازد و لشكر سفیانى هر كجا كه رویاروى او باشد، از حجاز تا عراق و شام ، شكست مى خورد.. روایات یك نبرد یا بیشتر را یاد مى كند كه در عراق بین لشكر سفیانى از طرفى و سپاهیان مهدى (ع ) و یاران خراسانى وى از ناحیه دیگر اتفاق مى افتد.
نبرد اهواز
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
پس از شكست نیروهاى سفیانى بدست زمینه سازان ایرانى و یمنى ، طبیعى است كه عراق تحت قلمرو حكومت حضرت مهدى (ع ) و یاران وى در مى آید و شكست معجزه آساى مجدد سفیانى در حجاز عامل كمك كننده اى در تثبیت قدرت یاوران مهدى (ع ) در عراق مى گردد. بویژه روایات خاطرنشان مى سازد كه نیروهاى زمینه سازان ، پس از شكست قواى سفیانى ، در عراق مستقر مى شوند و جهت بیعت با امام مهدى (ع ) گروهى را به حجاز نزد آن حضرت مى فرستند. از امام باقر (ع ) روایت شده است كه فرمود:
((یاران درفش هاى سیاه كه از خراسان به سوى كوفه مى آیند در آنجا فرو مى آیند و چون مهدى (ع ) ظهور مى كند گروهى را جهت بیعت بسوى او مى فرستند.)) (170)
همین روایت را ابن حماد در نسخه خطى خود روایت كرده :
((یاران درفش هاى سیاه از خراسان به كوفه روى مى آورند و چون مهدى (ع ) در مكه ظهور نماید، گروهى را جهت بیعت نزد وى مى فرستند.)) (171)
ولى با وجود عواملى كه ایجاب مى كند سفیانى در عراق بطور كلى شكست بخورد، روایاتى وجود دارد كه از درگیر شدن نیروهاى وى در عراق سخن مى گوید و این بار سفیانى با تنها نیروى امام مهدى (ع ) درگیر مى شود در حالیكه آن حضرت ، شعیب بن صالح ، فرمانده نیروهاى ایرانى را به فرماندهى كل نیروهاى خود كه بخش عظیمى از آنان ایرانى و یمنى و از سایر سرزمین هاى اسلامى مى باشند، انتخاب مى كند.
برخى از روایات تنها از نبرد دروازه استخر یاد مى كند و آن را به عنوان جنگى بزرگ بین نیروهاى سفیانى و سپاهیانى حضرت مهدى (ع ) توصیف مى كند.
و استخر شهرى قدیمى در جنوب ایران در منطقه اهواز است كه در صدر اسلام ، آباد بوده است و آثار آن نزدیك شهر نفت خیز ((مسجد سلیمان )) هنوز دیده مى شود. بلكه نقل مى كنند كه شهر استخر را حضرت سلیمان پیامبر (ع ) بنا نمود و در فصل زمستان در آنجا حكمرانى داشته است و گویا مسجد سلیمان ، مسجدى بوده است كه حضرت سلیمان (ع ) آنرا ساخته است .
دو روایت وجود دارد كه محل گرد آمدن نیروهاى ایرانى را منطقه ((بیضاء استخر)) معین مى كند یعنى منطقه سفید رنگى در شهر استخر و بنظر مى رسد كه همان بلندیهاى نزدیك مسجد سلیمان باشد كه به ((كوه سفید)) معروف است . همچنین دو یا سه روایت ، خاطرنشان مى سازد كه هنگامى كه امام مهدى (ع ) از مدینه منوره به عراق عزیمت مى فرماید نخست در بیضاء استخر فرود مى آید و ایرانیها با آن حضرت بیعت مى نمایند و به فرماندهى امام مهدى (ع ) در آنجا وارد كارزارى سخت با لشكریان سفیانى شده و او را شكست مى دهند..
در پى این نبرد حضرت مهدى (ع ) ((با هفت كجاوه نور از نور وارد عراق مى گردد كه مردم نمى دانند كه وى در كدامیك از آنهاست )) و ما آن را در مبحث نهضت ظهور بیان خواهیم كرد.
در نسخه خطى ابن حماد از على (ع ) روایت شده است كه فرمود: ((وقتى سواران سفیانى به سوى كوفه رفتند، گروهى را در جستجوى اهل خراسان مى فرستد و در این حال اهل خراسان به طلب مهدى بیرون مى آیند آنگاه هاشمى با درفش هاى سیاه در حالیكه شعیب بن صالح در پیشاپیش آنها حركت مى كند با امام مهدى ملاقات مى كند و همچنین آن حضرت در محل دروازه استخر با یاران سفیانى برخورد مى كنند و بین آنها نبردى بزرگ رخ مى دهد. در این هنگام درفش هاى سیاه آشكار مى شود و سواران سفیانى پا به فرار مى گذارند)) در این بحبوحه مردم آرزوى دیدار مهدى (ع ) را داشته و او را مى جویند.)) (172)
معناى جمله ((هاشمى با او ملاقات مى كند)) یعنى حضرت مهدى (ع ) و هاشمى خراسانى فرمانده نیروهاى ایرانى یكدیگر را ملاقات مى كنند، چنانكه روایت بعدى صریحا بر آن دلالت دارد، یعنى گروههاى ایرانى در جستجوى امام مهدى (ع ) بیرون مى آیند تا با او بیعت نموده و در كنار آن حضرت ، علیه دشمنان به نبرد بپردازند. از این رو متوجه جنوب ایران نزدیك مرزهاى خشكى حجاز، از ناحیه بصره مى گردند، در این هنگام است كه فرمانده آنها هاشمى خراسانى و سپاهیان وى با حضرت ملاقات مى كنند، به این معنى كه امام مهدى ارواحنا فداه ، پس از آزاد كردن حجاز و حركت به سمت جنوب ایران ، با آنان ملاقات مى كند، آنگاه نبرد یاد شده با نیروهاى سفیانى كه روایت اشاره مى كند به اینكه آنها وارد جنوب ایران و عراق مى شوند، بوقوع مى پیوندد.. و شاید این بار آنها نیروهاى خود را با نیروهاى غربى از طریق خلیج فارس و بصره وارد نبرد مى كنند، چنانكه خواهد آمد.
روایتى دیگر در نسخه خطى ابن حماد ص 86 مى گوید:
((سفیانى در جنگ خود در عراق ، لشكریانش را در سراسر جهان پخش مى كند.))
و این نكته نشانگر گستردگى و پراكندگى نیروهاى وى در عراق و مرزهاى ایران و عراق مى باشد كه فرض حضور نیروى دریائى سفیانى و هم پیمانان غربى وى را در خلیج فارس تاءیید مى كند.
روایت ذیل آمدن حضرت مهدى (ع ) به جنوب ایران را بیان و نیز جنگ دروازه استخر یا كوه سفید را توصیف مى كند. ولى متاءسفانه در متن روایت ، نوعى آشفتگى وجود دارد:
((سفیانى لشكریان خود را پس از ورود به كوفه و بغداد در سراسر دنیا منتشر مى سازد و از ناحیه ماوراءالنهر، از اهل خراسان ، ترس و وحشتى به او مى رسد، آنگاه سپاهیان مشرق (به لشكریان سفیانى هجوم مى آورند و آنها را بقتل مى رسانند) وقتى این خبر به او مى رسد سپاهى گران به استخر مى فرستد و در این زمان (سفیانى و نیروهایش ) و حضرت مهدى (ع ) و هاشمى در كوه سفید برخورد مى كنند و در آنجا بین آنها كارزارى چنان بزرگ بوقوع مى پیوندد كه سواران ، خون را به ساقهاى پاى اسبان خود مى رسانند.))
روایت نخستین تاءثیر شگرفى را كه در اثر شكست نیروهاى سفیانى در نبرد اهواز بوجود مى آید، یاد مى كند كه در هواداران حضرت مهدى (ع ) در میان ملتهاى مسلمان موجى بر پا مى كند بطوریكه براى پیوستن به آن حضرت و بیعت با وى دست به حركت و جنبش مى زنند.
((در این هنگام مردم آرزوى دیدار حضرت مهدى را مى كنند و او را جستجو مى نمایند))
به هر حال ، روایات راجع به جنگ هاى سفیانى در عراق بعد از فرو رفتن لشكر او در منطقه حجاز، هر گونه كه باشد، آنچه كه در آن تردیدى نیست این است كه بعد از این حادثه ، وارد مرحله عقب نشینى و شكست مى گردد. و تمام سعى او صرف حفظ و نگهدارى قلمرو حكومت خود یعنى سرزمین شام و نیز تقویت آخرین خط دفاعى فلسطین و قدس و آمادگى در برابر حمله نیروهاى حضرت مهدى (ع ) مى شود.
روایات ، در مورد جنگهاى سفیانى با حضرت مهدى (ع ) و یارانش ، تنها به ذكر نبرد فتح بزرگ ، فتح مقدس و آزادى فلسطین مى پردازد كه جنگ پایانى وى خواهد بود و به شكست هم پیمانان یهودى و غربى وى مى انجامد.
سفیانى در نبرد فتح قدس
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
از روایات مربوط به این نبرد بزرگ برمى آید كه سفیانى ، خوشبختانه با مشكلات زیادى روبرو مى شود، نخست ضعف در پایگاه مردمى او در سرزمین شام ..زیرا قدرت و موقعیت فرمانروائى او هر اندازه به نفع او باشد باز مردم خطه شام مسلمانند... و آنان معجزات و كرامات حضرت مهدى (ع ) و شكست هاى ستمگر زمان خویش ، سفیانى ، و نوكرى او را به نفع دشمنان مسلمانان مشاهده مى كنند.. از این رو موج عشق به حضرت مهدى و دوستى و گرایش به آن حضرت قوت مى گیرد و بیزارى و پراكندگى ، نسبت به سفیانى و سیاستهاى وى بیشتر مى گردد.
بلكه احتمال بیشتر به عقیده من این است كه نهضت گسترده همه جانبه و مردمى هواداران حضرت مهدى (ع ) در سوریه ، اردن ، لبنان و فلسطین بر پا مى شود. زیرا روایات خاطرنشان مى سازد كه مهدى (ع ) با سپاه خود بسوى سرزمین شام لشكركشى مى كند و در ((مرج عذراء)) ناحیه اى درسى كیلومترى دمشق اردو مى زند. این امر دست كم دلالت دارد بر اینكه سفیانى از نگهدارى مرزهاى خود و از ایستادگى در برابر پیشروى سپاه حضرت مهدى (ع ) عاجز است و حتى روایات مى گوید سفیانى دمشق ، پایتخت خود را تخلیه مى كند و به داخل فلسطین باز مى گردد و پایتخت و یا مقرّ فرماندهى خود را در ((منطقه رمله )) جایى كه نیروهاى رومیان یا شورشیان رومى در آن فرود مى آیند، انتخاب مى كند.
همچنین روایات مى گوید: كه حضرت مهدى (ع ) در شروع نمودن نبرد درنگ مى كند و مدتى در حومه دمشق مى ماند تا بزرگان و مؤ منان اهل شام آنهایى كه هنوز به آن حضرت نپیوسته اند به او ملحق شوند. و سپس ‍ حضرت از سفیانى مى خواهد كه جهت گفتگو شخصا با آن بزرگوار ملاقات كند. آنگاه یكدیگر را ملاقات مى كنند. وى تحت تاءثیر شخصیت حضرت مهدى (ع ) قرار مى گیرد و با آن حضرت بیعت مى كند و تصمیم مى گیرد دست از جنگ بردارد و منطقه را تسلیم امام (ع ) نماید اما نزدیكان و پشتیبانان سفیانى وى را پس از آن سرزنش و نكوهش مى كنند و او را از تصمیم خود منصرف مى سازند!
این پدیده ها و رویدادهائى است كه اندكى قبل از فتح قدس و آزادى فلسطین رخ مى دهد و ما آنرا در روایات مربوط به حضرت مهدى (ع ) مى خواهیم هیچگونه تفسیرى با معیارهاى طبیعى و سیاسى ندارد مگر ضعف پایگاه مردمى سفیانى در سرزمین شام و وجود موج مردمى طرفدار مهدى (ع ). بلكه به گفته برخى از روایات ، بخشى از نیروهاى سفیانى با حضرت مهدى (ع ) بیعت نموده و به آن حضرت مى پیوندند.
از امام باقر (ع ) روایت شده است كه فرمود:
((آنگاه وى (یعنى حضرت مهدى ) (ع ) به كوفه مى آید و در آنجا، تا هر زمان كه خدا بخواهد مى ماند تا آنكه ظهور نماید سپس او و همراهانش به مرج عذراء مى آیند در حالیكه بسیارى از مردم به آن حضرت پیوسته اند، و در این هنگام سفیانى در منطقه رمله بسر مى برد. تا اینكه آنها یكدیگر را ملاقات مى كنند و آن روز روز شناخت مؤ منان واقعى است مردمى كه با سفیانى هستند از پیروى آل پیامبر دست مى كشند و عده اى از مردم كه با آل پیامبر هستند به سوى سفیانى مى گروند، آنها از پیروان او بوده مى روند تا به طرفداران وى بپیوندند هركس در آنروز بسوى درفش خود مى شتابد.. و آن روز روز شناخت مؤ منان واقعى و ممتاز مى باشد.)) (173)
و در نسخه خطى ابن حماد از على (ع ) روایت شده است كه فرمود:
((وقتى سفیانى لشكرى به سوى مهدى مى فرستد در بیابان بیداء به هلاكت مى رسند و این خبر به اهل شام مى رسد، آنها به خلیفه خود مى گویند مهدى ظهور نموده است با او بیعت كن و به اطاعت وى در آى و گرنه تو را مى كشیم ، او عده اى را جهت بیعت نزد آن حضرت مى فرستد. و مهدى از سوى دیگر حركت مى كند تا در بیت المقدس فرود آید.)) (174)
این روایتى است كه اوج حركت مردمى و دوستداران حضرت مهدى (ع ) و مخالفان سفیانى را نشان مى دهد و در همین نسخه آمده است :
((حضرت مهدى مى گوید پسر عموى مرا نزد من آورید تا با وى سخن گویم پس او نزد حضرت آمده و به او گفتگو مى كند وى زمام امر را به امام (ع ) تسلیم و با او بیعت مى كند! و چون سفیانى نزد یاران خود باز مى گردد قبیله كلب او را نادم و پشیمان مى كنند به همین جهت او برمى گردد و تقاضاى فسخ پیمان مى كند امام نیز بیعت وى را فسخ مى كند. آنگاه سفیانى لشكریان خود را براى جنگ با امام بسیج مى كند ولى امام (ع ) او را شكست مى دهد و خداوند رومیان را نیز بدست آن حضرت منهدم مى سازد.)) (175)
معنى عبارت ((قبیله كلب او را پشیمان مى كند)) یعنى او را نسبت به بیعت با حضرت مهدى (ع ) پشیمان مى نماید و كلب نام دایى هاى سفیانى و نام عشیره آنهاست .. و كسانى كه در حقیقت سفیانى را پشیمان و حكومت او را از ساقط شدن در برابر حركت مردمى طرفدار امام حفظ مى كنند و او وادار به پیكار با آن حضرت مى سازند، پشتیبانان یهودى و رومى وى مى باشند چنانكه روایات پیشین و غیر آن نشانگر این معناست و ما در مبحث نبرد فتح قدس آن را بیان خواهیم كرد.
به هر حال ، سفیانى موفق نمى شود از این جو مردمى طرفى بربندد و از آن فرصتى كه امام مهدى (ع ) به وى مى دهد استفاده كند و مسلمانان سرزمین شام هم موفق به ساقط نمودن حكومت سفیانى و ارتش او نمى شوند از این رو وى و هم پیمانانش نیروهاى خود را براى جنگى بزرگ آماده مى كنند جنگى كه محورهاى آن به گفته روایات از عكّا تا صور از آنجا تا انطاكیه در ساحل دریا و از دمشق تا طبریه و تا داخل قدس گسترش مى یابد.
در این هنگام غضب خداوند و خشم مهدى (ع ) و سپاهیانش بر سفیانى و هم پیمانان وى فرو مى بارد، نشانه ها و معجزات الهى بدست مهدى (ع ) آشكار مى شود. و سختى و تیره روزى به سفیانى و حامیان یهودى و رومى او روى مى آورد و به بدترین شكل شكست مى خورند.. و سرانجام ، سفیانى بدست یكى از سپاهیان امام مهدى (ع ) دستگیر مى شود و چنانكه روایات مى گوید وى را در كنار دریاچه طبریه و یا در ناحیه ورودى قدس بقتل مى رسانند. بدین گونه به زندگى جنایت بار طاغوتى كه در مدت پانزده ماه دست به جنایاتى زده كه دیگران در سالهاى طولانى نمى توانند مرتكب آن شوند، پایان مى دهند.
یمن و نقش آن در دوران ظهور
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
روایات متعددى از اهل بیت علیهم السلام ، درباره انقلاب اسلامى و زمینه ساز ظهور حضرت مهدى (ع ) در یمن وارد شده است كه برخى از آنها صحیح السند (176) مى باشد، كه حتمى بودن وقوع این انقلاب را تصریح مى كند و آن را درفش هدایت و زمینه ساز قیام حضرت مهدى و یارى كننده آن حضرت توصیف مى كند.. حتى برخى از روایات انقلاب اسلامى یمن را در زمان ظهور، هدایت بخش ترین درفش ها بطور مطلق بحساب مى آورد و در وجوب یارى رساندن به آن ، همانگونه تاءكید مى كند كه در یارى درفش ‍ مشرق ایرانى ، بلكه بیش از آن تاءكید مى نماید و وقت آن را همزمان با خروج سفیانى در ماه رجب یعنى چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (ع ) و پایتخت آن را صنعا معرفى مى كند.
اما نام رهبر آن ، در روایات ، معروف به یمنى مى باشد و روایتى نام وى را ((حسن )) و یا ((حسین )) و از نسل زیدبن على علیهما السلام یاد مى كند ولى این روایت از نظر متن و سند قابل بحث است .
اینك مهم ترین روایات مربوط به انقلاب یمنى :
از امام صادق (ع ) روایت شده است كه فرمود:
((قبل از قیام قائم وقوع پنج علامت حتمى است : یمنى ، سفیانى ، صیحه آسمانى ، كشته شدن نفس زكیه و فرو رفتن در بیابان .)) (177)
و نیز فرمود:
((خروج سفیانى و یمنى و خراسانى در یك سال و یك ماه و یك روز و ترتیب آنها همچون رشته مهره ها پشت سرهم خواهد بود. پریشانى و سختى از هر سو پدید مى آید و اى بر كسى كه با آنها مخالفت و دشمنى كند، در میان درفش ها، هدایت كننده تر از درفش یمین وجود ندارد، چرا كه درفش حق است و شما را بسوى صاحب تان دعوت مى كند. وقتى یمنى قیام كند فروش اسلحه به مردم حرام است . و آنگاه كه خروج كند بسوى او بشتاب كه درفش او درفش هدایت است . و بر هیچ مسلمانى ، سر پیچى از او جایز نیست . و اگر كسى چنین كند از اهل آتش خواهد بود، زیرا كه او مردم را به حق و به راه مستقیم دعوت مى كند.)) (178)
از امام رضا(ع ) روایت شده است كه فرمود:
((قبل از این اءمر، سفیانى و مروانى و شعیب بن صالح است پس ‍ چگونه مى گوید این و آن )) (179)
مجلسى ره گوید: ((یعنى چگونه محمد بن ابراهیم یا دیگرى كه خروج مى كند مى گوید قائم من هستم )) و منظور از مروانى یاد شده در روایت ، احتمال دارد كه اءبقع بوده و یا آنكه اصل او خراسانى باشد كه از سوى نسخه برادران اشتباهى رخ داده باشد.
از امام صادق (ع ) روایت شده است كه فرمود:
((خروج این سه تن ، خراسانى ، سفیانى و یمنى در یك سال و یك ماه و یك روز اتفاق مى افتد. و درفش یمنى از همه هدایت كنندتر است زیرا كه دعوت به حق مى كند.)) (180)
و از هشام بن حكم نقل شده است كه گفت : چون طالب حق خروج كرد به ابوعبدالله (امام صادق (ع )) گفته شد: ((آیا امیدوارید این شخص یمنى باشد؟ حضرت فرمود: خیر، یمنى دوستدار على است و این شخص از آن حضرت بیزارى مى جوید)) (181) و در همین روایت آمده است كه ((یمنى و سفیانى همچون دو اسب مسابقه هستند و هر یك مى كوشد كه از دیگرى سبقت جوید)).
و در پاره اى از روایات درباره حضرت مهدى (ع ) وارد شده است :
((او از یمن و آبادى اى به نام كرعه خروج مى كند.))
بعید نیست كه منظور از این شخص همان یمنى باشد كه قیام خود را از این منطقه آغاز مى كند، زیرا آنچه در روایات ثابت و متواتر است . این است كه مهدى (ع ) از مكه و مسجدالحرام قیام مى كند.
در كتاب بشارة الاسلام آمده است :
((آنگاه ، فرمانروائى از صنعاء بنام حسین یا حسن ، قیام مى كند و با قیام او فتنه ها از میان مى رود، خجسته و پاك ظاهر مى شود و در پرتو او ظلمت از بین مى رود و حق بعد از پنهان شدن ، بوسیله او آشكار مى گردد.)) (182)
و اینك ، بررسیهایى چند درباره انقلاب و قیام یمنى :
اما نقش آن . بطور طبیعى ، انقلاب زمینه ساز حضرت مهدى (ع ) در یمن كه سهم و نقش عمده اى در مساعدت نهضت آن حضرت و یارى رساندن به انقلاب حجاز دارد.. و یاد نشدن این نقش در روایات ، وجود آن را نفى نمى كند. بلكه ممكن است به جهت حفظ و زیان نرسیدن به آن باشد و ما بزودى در مبحث نهضت آن حضرت خواهیم گفت كه نیروى انسانى اى كه در مكه و حجاز قیام مى كند تشكیل دهنده سپاه حضرت مهدى (ع ) است ، بطور عمده و اساسى از یاوران حجازى و یمنى وى خواهند بود.
اما نقش یمنى هاى زمینه ساز در عراق :
روایات مى گوید: یمنى در پى نبرد سفیانى با وى وارد عراق مى شود. نیروهاى یمنى و ایرانى جهت رویارویى با سفیانى وارد عمل مى شوند و از روایات چنین ظاهر مى شود كه نقش نیروهاى یمن در نبرد سفیانى نقش ‍ پشتیبانى از نیروهاى ایرانى است ، زیرا از لحن اءخبار چنین فهمیده مى شود كه طرف درگیر با سفیانى ، مردم مشرق زمین یعنى یاران خراسانى و شعیب هستند. و گویا یمنى ها پس از یارى رساندن به آنان به یمن باز مى گردند.
اما در منطقه خلیج ، علاوه بر حجاز، یمنى ها نقش اساسى خواهند داشت ،گر چه روایات ، آنرا خاطرنشان نساخته اند ولى بطور طبیعى با توجه به روند حوادث ظهور و جغرافیاى منطقه ، بایستى فرمانروائى یمن و حجاز و كشورهاى حوزه خلیج در دست نیروهاى یمن ، پیرو حضرت مهدى (ع ) قرار گیرد.
اما بحث پیرامون اینكه چرا درفش یمنى از درفش خراسانى هدایت بخش تر است ؟ در حالى كه درفش خراسانى و درفش هاى اهل مشرق بطور كلى به درفش هدایت ، توصیف شده و كشته شدگان آنها شهید محسوب مى شوند و خداوند دین خود را بوسیله آنان یارى مى نماید.. با آنكه تعداد نسبتا زیادى از ایرانیان وزیران و مشاوران حضرت مهدى (ع ) و یاران خاص ‍ او خواهند بود، كه از جمله آنان فرمانده نیروهاى ایرانى ، شعیب بن صالح است كه امام مهدى (ع ) وى را بسمت فرماندهى كل ارتش خود بر مى گزیند و با آنكه نقش ایرانیان ، در زمینه سازى قیام حضرت مهدى (ع ) در تمام سطح ها، نقش وسیع و فعالى است وآنگهى آنان با قیام و فداكاریهاى خود، كه آغاز نهضت حضرت مهدى (ع )، بوسیله قیام آنان خواهد بود، برترى خاصى دارند و ما آن را در نقش آنان در دوران ظهور بیان خواهیم كرد. بنابراین چرا انقلاب یمنى و درفش وى هدایت بخش تر از ایرانیان و درفش ‍ آنهاست ؟
ممكن است دلیل آن ، این باشد كه سیستم ادارى كه یمنى در رهبرى سیاسى و اداره یمن بكار مى برد صحیح تر و از لحاظ سادگى و قاطعیت به روش ادارى اسلام نزدیك تر باشد. در حالیكه دولت ایرانیان از پیچیدگى و دوباره كارى و شائبه هایى بر كنار نیست ، بنابراین تقاوت بین این دو تجربه فرمانروائى به طبیعت سادگى و قبیله اى جامعه یمن و طبیعت وراثت تمدن و تركیب جامعه ایرانى برمى گردد.
و ممكن است انقلاب یمنى از این رو هدایت بخش تر بشمار آید كه سیاست و دستگاه اجرائى آن قاطع باشد. و نیروهاى مخلص و مطیع در اختیار داشته باشد و پیوسته رسیدگى شدید نسبت به آنها كند، البته این همان دستورالعملى است كه اسلام به اولیاء امور مى دهد كه با كارمندان و كارگزاران خود عمل نمایند چنانكه در منشور امیرمؤ منان (ع ) به مالك اشتر استاندار و نماینده امام در مصر مى بینیم و همانطور كه در صفات حضرت مهدى (ع ) آمده است كه ((نسبت به كارگزاران و كارمندان خود سختگیر و نسبت به بینوایان مهربان مى باشد)) در حالیكه ایرانیان بر اساس چنین سیاستى عمل نمى كنند، مسئول مقصر، یا خیانتكار نسبت به مصالح مسلمانان را در ملا عام ، جهت عبرت سایرین مجازات نمى كنند. زیرا مى ترسند این عمل باعث تضعیف دولت اسلامى كه مظهر موجودیت اسلام است گردد.
و احتمال دارد، درفش یمنى از این جهت هدایت كننده تر باشد كه در ارائه طرح جهانى اسلام رعایت عناوین ثانوى فراوان و ارزیابى ها و مفاهیم كنونى (و مقررات بین المللى ) را نمى كند. در حالیكه انقلاب اسلامى ایران معتقد و ملزم به رعایت آنهاست .
اما آنچه بعنوان دلیل اساسى ، پسندیده است این است كه انقلاب یمنى اگر هدایت گرى بیشترى دارد به این دلیل است كه مستقیما از رهنمودهاى حضرت مهدى (ع ) برخوردار مى گردد و جز لاینفك قلمرو و طرح نهضت آن حضرت شمرده مى شود، همچنین یمنى بدیدار حضرتش نائل مى شود و كسب شناخت و رهنمود مى كند. مؤ ید این امر روایات مربوط به انقلاب یمنى هاست كه رهبر انقلاب یمن یعنى شخص یمنى را مى ستاید و با این عبارات توصیف مى نماید: ((بسوى حق هدایت مى كند)) و ((شما را بسوى صاحبتان مى خواند)) و اینكه ((براى هیچ مسلمانى سرپیچى از آن جایز نیست و كسى كه چنین كند اهل آتش خواهد بود))... اما انقلاب زمینه ساز ایرانیان در روایات آن بیش از ستایش رهبران آن ، ستایش از عموم گردیده است ، مانند یاوران درفش هاى سیاه و اهل مشرق و قومى از مشرق بجز، شعیب بن صالح كه با توجه به روایات ، نسبت به بقیه فرماندهان درفش هاى سیاه ، امتیاز و برترى ویژه اى دارد و پس از آن سید خراسانى و سپس مردى از قم مورد ستایش قرار گرفته است .
اءخبار مؤ ید این معناست كه انقلاب یمنى به نهضت ظهور امام (ع ) نزدیكتر است تا انقلاب زمینه ساز ایرانیان ، حتى اگر فرض كنیم یمنى قبل از سفیانى قیام مى كند یا آنكه یمنى دیگرى زمینه ساز یمنى وعده داده شده مى باشد. در حالیكه انقلاب ایرانیان بدست مردى از قم كه سرآغاز نهضت و قیام حضرت مهدى (ع ) مى باشد كه ((آغار آن از مشرق است )) و فاصله بین شروع انقلاب آنها و بین خراسانى و شعیب بیست یا پنچاه سال و یا آنچه خدا اراده كند، بطول مى انجامد... و آغاز چنین انقلابى بر پایه اجتهاد و فقها و نمایندگان سیاسى آنان قرار دارد و از موقعیتى پاك و خالص آنگونه كه انقلاب یمنى بطور مستقیم از ناحیه امام مهدى (ع ) رهنمود یافته ، بهره مند نیست .
نكته دیگر، درباره اینكه ممكن است یمنى متعدد بوده و دومى ، یمنى وعده داده شده و مورد نظر باشد. روایات گذشته خروج یمنى موعود را با صراحت همزمان با ظاهر شدن سفیانى ، یعنى سال ظهور حضرت مهدى (ع ) بیان كرده است . و روایات دیگرى با سند صحیح از امام صادق (ع ) وجود دارد كه مى گوید:
((مصرى و یمنى قبل از سفیانى قیام مى كنند.)) (183)
بنا به این روایت ، بایستى این شخص یمنى اول باشد كه زمینه ساز یمنى موعود خواهد بود، همچنانكه ((مردى از قم )) و غیر او از اهل مشرق ، زمینه ساز خراسانى و شعیب كه هر دو وعده داده شده اند، خواهند بود.
اما هنگام خروج یمنى اول را تنها این روایت ، پیش از سفیانى تعیین مى كند. البته ممكن است اندكى قبل از او و یا سالهاى طولانى باشد. والله العالم
مطلب دیگر، خبر ((كاسر عینه در صنعاء)) است كه عبیدبن زرارة آنرا از امام صادق (ع ) چنین روایت نموده است ، كه گفت :
((نزد ابو عبدالله (امام صادق (ع )) در مورد سفیانى سخن گفته شد. فرمود: او چگونه خروج مى كند در حالیكه كاسر عینه (184) در صنعاء هنوز خروج نكرده است .)) (185)
این خبر از روایات قابل توجه است كه در منابع درجه اول همچون كتاب غیبت نعمانى آمده و شاید سند آن صحیح باشد و احتمال دارد مردى كه قبل از سفیانى ظاهر مى شود یمنى اول باشد كه زمینه ساز یمنى وعده داده شده است چنانكه ذكر كردیم و ممكن است چند احتمال در تفسیر ((كاسر عینه )) وجود داشته باشد كه بهترین آنها مى تواند یك بیان رمزى از ناحیه امام صادق (ع ) باشد كه معناى آن جز در وقت خود آشكار نمى گردد.




نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
1388/09/3 :: نویسنده : منتظر
اشغال عراق توسط سفیانى
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
به گفته روایات ، اشغال عراق براى سفیانى هدفى استراتژیك و فورى است . ولى ناگزیر مى شود كه به جنگ قرقیسیا بپردازد، آنگاه پس از آن نبرد اجراى نقشه خود را ادامه دهد.
و در حمله به عراق ، طرف مخالفى جهانى و یا از دولتهاى منطقه در برابر وى وجود ندارد. حتى تركان كه سفیانى در قرقیسیا با آنها وارد نبرد مى شود هدفشان بدست آوردن ثروت و گنج قرقیسیا است و كارى به مسائل عراق ندارند.
تنها نیروى مخالف او یمنى ها و خراسانیان ، یعنى یاران حضرت مهدى (علیه السلام ) مى باشند، این امر روشنگر این است كه جنگ سفیانى در عراق ، اساسا حركتى است بر ضد حضرت مهدى (علیه السلام ) و طرفداران وى .
اما مردم عراق ، آنطور كه روایات مى گوید به دو یا سه گروه تقسیم مى شوند، پشتیبانان زمینه سازان ظهور حضرت و طرفداران سفیانى و گروه سوم كه شیصبانى رهبرى آنها را بعهده دارد. از جابر جعفى نقل شده است كه گفت : از ابوجعفر (امام باقر (علیه السلام )) درباره سفیانى سئوال كردم حضرت فرمود:
((سفیانى خروج نمى كند مگر آنكه قبل از او شیصبانى در سرزمین عراق خروج كند او همچون جوشیدن آب از زمین مى جوشد و فرستادگان شما را بقتل مى رساند. بعد از آن در انتظار خروج سفیانى و ظهور قائم باشید.)) (147)
مراد از شیصبانى در روایات اهل بیت (علیه السلام ) مردى از بنى عباس و یا مردى دشمن اهل بیت (علیه السلام ) است زیرا امامان (علیه السلام ) بنى عباس را به بنى شیصبان تعبیر مى كردند و آن نام مردى بد كردار یا گمنامى است كه دشمن خود را بطور كنایه با این كلمه بكار برده اند و شیصبان در لغت نامى از نامهاى ابلیس است . پس از آنكه قدرت در دست زمینه سازان خراسانى و طرفداران آنهاست ، شیصبانى در عراق خروج مى كند با توجه به اینكه روایات ورود آنها را به عراق در مرحله اى قبل ، بیان مى دارد.
به هر حال ، وضع داخلى عراق بگونه اى است كه با ورود نیروهاى سفیانى همآهنگ و موافق است و با هیچ گونه مقاومت مهمى برخورد نمى كند. و یمنى ها و خراسانیان سرگرم حوادث ظهور در حجاز هستند و قواى سفیانى اندكى قبل از نیروهاى آنان وارد عراق مى شوند.
از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((بدون شك خاندان فلان حكمرانى مى كنند و چون به فرمانروائى رسیدند اختلاف پیدا مى كنند و حكومتشان از هم مى پاشد و كارشان پراكنده مى شود، تا اینكه خراسانى و سفیانى بر آنها خروج مى كنند، یكى از مشرق و دیگرى از مغرب ، همچون ستوران در مسابقه به سوى كوفه مى شتابند. او از آنجا و دیگرى از اینجا، تا اینكه هلاكت خاندان فلان بدست این دو خواهد بود. و این دو نفر یكى از آنها را باقى نمى گذارند.)) (148)
و مراد از فرزندان فلان در اینجا ممكن است خاندان شیصبانى حاكم عراق و یا فرزندان شیصبان دیگرى باشند.
از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((گویا من سفیانى یا (رفیق او را) مى بینم كه در سرزمینهاى سرسبز شما در كوفه اقامت گزیده و منادى او بانگ مى زند كه هر كس سر شیعه على را بیاورد هزار درهم جایزه دارد. در این هنگام همسایه به همسایه حمله ور مى شود و مى گوید این شخص از آنهاست . گردش را مى زند و هزار درهم را مى گیرد. اما در چنان روزى بر شما فرمانروائى نمى كنند مگر فرزندان زنان بدكار... و گویا من شخص نقابدارى را مى بینم ، پرسیدم : آن شخص نقابدار كیست ؟ امام فرمود: مردى از شماست كه مانند شما سخن مى گوید، نقاب بر چهره مى زند و بر شما احاطه پیدا مى كند شما را مى شناسد در حالیكه شما را نمى شناسید او یكایك مردان شما را با عیب جوئى بدنام مى كند اما او جز فردى زنازاده نیست .)) (149)
و نیز در نسخه خطى ابن حماد آمده است :
بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
1388/09/2 :: نویسنده : منتظر
فرهنگ و گرایش سیاسى سفیانى
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
روایات ، نشانگر این معناست كه سفیانى فرهنگ و آموزش غربى دارد و چه بسا در همانجا نشو و نما كرده باشد. در كتاب غیبت طوسى از بشر بن غالب بصورت مرسل روایت شده است كه گفت :
((سفیانى در حالیكه رهبرى گروهى را بعهده دارد مانند شخص ‍ نصرانى صلیب برگردن دارد و از سرزمین رومیان روى مى آورد.)) (125)
در روایت كلمه منتصر آمده اما در اصل باید ((متنصر)) باشد، چنانكه در بحار ج 52 ص 217 آمده است ، یعنى ، مسلمان مسیحى شده . و جمله ((از سرزمین رومیان مى آید)) یعنى كسى كه از سرزمین روم (غرب ) به شام مى آید و آنگاه دست به جنبش و قیام مى زند. و نیز نشانگر این است كه او رهبرى سیاسى غربى ها و یهودیان را بر عهده دارد و با حضرت مهدى (علیه السلام ) كه دشمن روم یعنى غربیهاست به نبرد مى پردازد و با تركان یا هواداران تركها كه بنظر ما روسها هستند وارد جنگ مى شود. و سفیانى پایتخت خود را در حوادث زمان ظهور و در پیشاپیش لشكركشى حضرت مهدى (علیه السلام ) از دمشق به رمله فلسطین منتقل مى سازد همانجائى كه طبق روایت ، شورشیان رومى در آنجا فرود مى آیند.
بلكه به طوریكه پیداست ، بعنوان خط مقدم دفاعى بنفع یهودیان و رومى ها وارد پیكار با حضرت مهدى (علیه السلام ) مى شود و روایات ، بطوریكه خواهید دانست درباره شكست او كه به شكست یهودیان منتهى خواهد شد سخن مى گوید.
همچنین دلیل دیگر برگرایش وى به غربى ها این است كه پس از شكست و كشته شدن او باقیمانده نیروهایش به سوى غرب مى گریزند، آنگاه یاران امام مهدى (علیه السلام ) آنها را بازگردانده و بقتل مى رسانند.
از ابن خلیل ازدى ، روایت شده است كه گفت : از ابوجعفر (امام باقر) (علیه السلام ) شنیدم كه درباره این آیه شریفه ((وقتى آنان خشم و عذاب ما را احساس كنند از آن دیار مى گریزند فرار نكنید و باز گردید به سوى آنچه اسراف مى كردید و خانه هایتان . شاید از شما سئوال شود.)) فرمود:
((وقتى قائم قیام كند و سپاهى بسوى بنى امیه به شام گسیل دارد آنان به سوى روم (غرب ) بگریزند رومیان به آنها گویند ما شما را در سرزمین خود راه ندهیم مگر اینكه به آئین مسیحیت درآئید، آنگاه صلیب به گردن خود آویزند و رومیان آنان را به سرزمین خود راه دهند وقتى یاران قائم (علیه السلام ) به قصد نبرد با رومیان ، رویاروى آنان فرود آیند، رومیان از آنها درخواست امان و صلح كنند اما یاران قائم مى گویند: امان نمى دهیم تا آنكه افرادى را كه از ما نزد شماست به ما برگردانید سپس رومیان آنها را به یاران قائم (علیه السلام ) باز مى گردانند و این است معنى فرموده خداوند: ((فرار نكنید و بازگردید به سوى آنچه اسراف مى كردید و خانه هایتان شاید مورد سئوال واقع شوید)) سپس فرمود: او از آنها درباره گنجها سئوال مى كند. در حالیكه او بهتر از هر كس از آنها آگاه است آنها مى گویند واى برما كه سخت ستمكار بودیم پیوسته این گفتار: حسرت آمیز برزبانشان بود تا آن كه ما همه را طعمه شمشیر مرگ و هلاكت ساختیم .)) (126)
و معنى این جمله كه ((هنگامیكه یاران قائم رویاروى آنان قرار مى گیرند، آنها امان مى طلبند)) این است كه یاران حضرت ، انبوه نیروهاى خود را در مقابل رومیان گسیل داشته و آنان را تهدید مى كنند و مراد از بنى امیه در این روایت یاران سفیانى است كه در دیگر روایات نیز بدان تصریح شده است . بنظر مى رسد كه آنها مشاوران و فرماندهان سپاه اویند كه داراى موقعیت سیاسى عمده اى مى باشند از این رو ماجراى آنان تا بدانجا كشیده مى شود كه ، حضرت مهدى (علیه السلام ) و یارانش رومیان را، در صورت تسلیم نكردن این افراد، تهدید به كارزار مى نمایند.
تلاش سفیانى براى مذهبى جلوه دادن جنبش خود
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
با توجه به گسترش آئین اسلام و عظمت یافتن آن تا ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) و با توجه به اینكه جنبش سفیانى در برابر یاوران درفش هاى سیاه و گسترش اسلام ، در حقیقت یك طرح غربى یهودى است ، پژوهشگرى كه روایات مربوط به سفیانى را بررسى نماید، دلیلها و نشانه هاى تلاش وى را براین معنى مى یابد از جمله آن خبرها عبارتى است كه در نسخه خطى ابن حماد ص 75 آمده است كه ((سفیانى در: اثر عبادت بسیار زردرنگ بنظر مى رسد)) از این عبارت چنین برمى آید كه او خود را به ظاهر متدین نشان مى دهد و البته این حالت طبق روایت دیگرى تنها در آغاز امر او دیده مى شود.
گاهى به جمع بین حالت تدین و نصرانى بودن او در حالیكه صلیب به گردن دارد و از سرزمین غرب مى آید، اشكال مى شود، ولى ما آنچه را كه از حالتهاى سیاستمداران مزدور غرب سراغ داریم اشكال را برطرف مى سازد، حتى برخى از آنها به گونه اى با مسیحیان زندگى مى كنند كه نمى توان بین آنها فرق گذارد، آنچنان به آنان نزدیك مى گردند كه صلیب زرین به ساعت و یا به گردن خود مى آویزند و به هنگام انجام مراسم در كلیساهاى آنها حضور مى یابند.. تا آینكه او را به جهت تظاهر به نماز و دیانت ، فرمانرواى مسلمانان گردانند تا مسلمانان را با این ترفند كه وى از خود آنهاست فریب دهد، بلكه عبارت روایت قبل كه ((اهل فضل و دانش ‍ را مى كشد و نابود مى سازد و براى نیل به مقاصد خود، از آنها یارى مى خواهد و هر كس سر باز زند او را به قتل مى رساند)) (127) حاكى از این است كه وى به شدت خواستار این است كه به جنبش و حكومت خود رنگ اسلامى و شرعى بدهد.
از این رو علماء را بر آن امر وارد مى سازد و شاید كلمه ((آنان را نابود مى سازد)) بجاى كلمه ((آنان را مى آزماید)) اشتباه ذكر شده باشد.
كینه سفیانى نسبت به اهل بیت و شیعیان
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
كینه توزى ، از بارزترین ویژگیهاى سفیانى است كه روایات مربوط به او از آن یاد مى كند بلكه از آن روایات چنین برمى آید كه نقش سیاسى او ایجاد فتنه مذهبى در میان مسلمانان و تحریك تسنن علیه شیعیان تحت شعار یارى اهل سنت است ... در حالیكه وى هوادار زمامداران كفر پیشه غربى و یهودیان و مزدور آنهاست ، از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((ما و اولاد ابوسفیان دو خاندان هستیم كه بخاطر خدا با یكدیگر دشمنى داریم .. ما گفتیم خداوند راست گفت و آنها گفتند خداوند دروغ گفت ... ابوسفیان به جنگ پیامبر برخاست و معاویه فرزند ابوسفیان به جنگ على بن ابى طالب رفت و یزید پسر معاویه به نبرد با حسین بن على (علیه السلام ) پرداخت و سفیانى به مصاف حضرت قائم (علیه السلام ) برمى خیزد.)) (128)
همچنین از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده است كه فرمود:
((گویا من سفیانى (یا رفیق او) را مى بینم كه در زمینهاى سرسبز شما در كوفه اقامت گزیده و منادى اوندا مى دهد، هر كس سر یك تن از شیعیان على را بیاورد هزار درهم پاداش اوست ، در این هنگام همسایه بر همسایه حمله برده و مى گوید این شخص از آنهاست ، گردن او را مى زند و هزار درهم جایزه مى گیرد، آگاه باشید كه در آن روز، فرمانروائى شما بدست حرامزادگان خواهد بود ... و گویا هم اینك ((شخص نقابدار)) را مى بینم . پرسیدم : شخص نقابدار كیست ؟ فرمود: مردى است از شما كه به خواسته شما سخن مى گوید، نقاب مى پوشد، شما را گرد آورده و مى شناسد اما شما او را نمى شناسید و مردان شما را یكایك با عیب جوئى بدنام مى كند، آگاه باشید كه او جز زنازاده اى نیست .)) (129)
البته ما در لبنان ، نمونه هایى از این نقابدارها را كه از مزدوران یهود و فالانژها و دیگران هستند دیده ایم كه باهم به مناطق تحت نفوذ مسلمانان وارد شده و در حالیكه چهره هاى سیاه خود را زیر ماسكهاى سیاه رنگ یا رنگهاى دیگر مخفى ساخته اند مؤ منان را شناسائى و به همدستان خود معرفى مى كنند و آنها مسلمانان انقلابى را محاصره و دستگیر و زندانى مى كنند و یا به قتل مى رسانند و سفیانى از دست آموزان این دشمنان است و نقابداران وى از نوع نقابداران این گروه هستند.
روایت دیگرى نیز وجود دارد كه مى گوید:
((سواران سفیانى به جستجوى اهل خراسان مى آیند و شیعیان آل پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم را در كوفه مى كشند، آنگاه اهل خراسان در جستجوى حضرت مهدى (علیه السلام ) بیرون مى آیند.))
و ما سیاست سفیانى را در سرزمین شام ، با شیعیان در روایت مربوط به آغاز جنبش وى از ((وادى یابس )) (دره خشك ) بیان خواهیم كرد.
درفش سرخ سفیانى
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
برخى از روایات این مطلب را یاد نموده است ، مانند روایتى كه در بحار از امیرمؤ منان (علیه السلام ) ضمن روایتى طولانى نقل شده است :
((و آن را نشانه ها و علامتهایى است و خروج سفیانى با درفش ‍ سرخ همراه است و فرمانده آن مردى از قبیله بنى كلب است .)) (130)
این پرچم سرخ رمز برترى جوئى و سیاست خون آشامى وى مى باشد.
آیا سفیانى یكى است یا چند تن
بى تردید سفیانى وعده داده شده كه روایات موجود در منابع شیعه و سنى بر آن دارد، یك نفر است اما در برخى از روایات همچون نسخه خطى ابن حماد و غیر آن سخن از دو سفیانى به میان آمده است ، سفیانى اول و سفیانى دوم و گاهى از بعضى روایات استفاده مى شود كه آنها سه تن هستند. اما آنكه مورد نكوهش قرار گرفته و دست به شرارت و كارهاى آنچنانى مى زند، همان سفیانى دوم است ، زیرا سفیانى اول پس از استیلا بر سرزمین شام و جنگ قرقیسیا، در جنگ عراق در برابر سپاه ایرانیان و یاران درفش هاى سیاه شكست مى خورد و در اثر زخمى كه بر او وارد مى شود در راه بازگشت به شام به هلاكت مى رسد و سفیانى دوم را جانشین خود قرار مى دهد تا ماءموریت مهم او را ادامه دهد.
چنانچه این روایات صحیح باشد، سفیانى اول ، فرمانرواى نابكارى است كه زمینه ساز سفیانى اصلى وعده داده شده است ، همچنان كه یمنى و خراسانى ها یاران درفش هاى سیاه زمینه ساز نهضت حضرت مهدى (علیه السلام ) مى باشند. ابن حماد گوید ولید گفت :
((سفیانى روى مى آورد و به جنگ بنى هاشم و هركس از یاوران درفش هاى سه گانه و غیر آنان كه با او بستیزد، مى پردازد و بر همه آنها چیره مى شود. آنگاه روانه كوفه مى شود و بنى هاشم بسوى عراق مهاجرت مى كنند، سپس سفیانى در بازگشت از كوفه در نزدیكى شام به هلاكت مى رسد و مرد دیگرى از فرزندان ابوسفیان را جانشین خود مى سازد كه غلبه با اوست و بر مردم چیره مى شود.. و سفیانى مورد نظر، همین است )) (131)
شبیه این روایت را در متعدد بودن سفیانى ، در صفحات 60 و 74 و غیر آن روایت كرده است .
آغاز جنبش سفیانى و مراحل آن
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
شرایط و اوضاع ترسیم شده در روایات ، جنبش سفیانى را بسیار خشن و سریع توصیف مى كند یا به تعبیر سیاسى امروز جنبشى دراماتیك و خونین مى باشد زیرا اوضاع جهانى و كشمكش بین ابرقدرتها به اندازه اى وخیم مى شود كه منجر به نبرد مى گردد. و وضع سرزمین شام كه فتنه فلسطین آن را بر هم مى زند ((همچون بهم خوردن آب در مشك )) و از ضعف و ناتوانى و تجزیه شدن ، گرفتار رنج و افسردگى است .. و مهمتر از آن ، از نظر غربى ها و یهودیان رسیدن نیروهاى اسلام و قواى ایرانیان به مرزهاى فلسطین و دروازه هاى قدس مى باشد، سپس نفوذ روسها در سرزمین شام و جهان اسلام افزایش مى یابد. از این رو آنها اقدام به انتخاب زمامدارى مقتدر مى نمایند. تا بتواند منطقه پیرامون اسرائیل را براى سلطه اسرائیل كاملا زیر فرمان آورد و از این جاست كه او نقش مهم خود را كه تنها خط دفاع (عربى ) از اسرائیل و غرب است اجرا مى كند، بلكه آنها دست او را در جنگ عراق و اشغال آن جهت جلوگیرى از خطر ایرانیان و یاران درفش هاى سیاه باز مى گذارند. همچنانكه دست سفیانى را دریارى رساندن به حكومت ضعیف حجاز و براى درهم شكستن جنبش اساسى و نوینى كه نمى تواند نهضت امام مهدى (علیه السلام ) در مكه مكرمه بشمار آید باز مى گذارند.
جنبه هایى را كه روایات ، آشكارا یا به اشاره یاد مى كند، به فهمیدن سرعت و شدتى كه از ویژگیهاى جنبش سفیانى مى باشد و روایات درباره آنها سخن مى گوید، كمك مى كند. از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((سفیانى از نشانه هاى حتمى ظهور است و خروج او از آغاز تا انجام پانزده ماه بطول مى انجامد، وى شش ماه كارزار مى كند، همینكه بر پنج شهر دست یافت نه ماه فرمانروائى مى كند بى آنكه روزى برآن افزوده شود)) (132)
آن پنج شهر عبارتند از: دمشق ، اردن ، حمص ، حلب و قنسرین كه مراكز فرمانروائى منطقه ، سوریه ، اردن و لبنان مى باشد. و روایات بر بودن اردن در آنها تصریح مى كند، اما لبنان كه جزئى از سرزمین شام و تابع پنج شهر بحساب مى آید، بعید نیست كه در قلمرو حكومت سفیانى قرار گیرد. ولى برخى از روایات ، گروههایى را از فرمانروائى سفیانى جدا مى كنند كه عبارتند از: بپاى دارندگان حق كه خداوند آنها را از شرّ خروج با او حفظ مى كند كه بیان خواهد شد و مردم لبنان از آن دسته مى باشند.
روایات زمان جنبش وى را معین مى كند و وقوع آن را در ماه رجب مى داند، از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((از نشانه هاى حتمى ظهور خروج سفیانى در ماه رجب است .)) (133)
و این امر، یعنى خروج سفیانى شش ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) خواهد بود، زیرا حضرت در شب دهم یا روز دهم محرم همان سال در مكه ظهور مى كند و تسلط سفیانى بر منطقه شام كه عبارت است از لشكركشى به عراق و سپس به حجاز، به تصور پیروزى بر یاران امام مهدى (علیه السلام ) و نهضت آن حضرت مى باشد قبل از ظهور آن بزرگوار انجام مى پذیرد. بنابراین جنبش سفیانى در سه مرحله انجام مى شود، نخست : مرحله تثبیت سلطه وى در شش ماهه اول . مرحله دوم : هجوم و پیكار او در عراق و حجاز، مرحله سوم : بازگشت وى از توسعه طلبى در عراق و حجاز و دفاع در برابر تحرك سپاه حضرت مهدى (علیه السلام )، جهت حفظ متصرفات باقیمانده اش از سرزمین شام و اسرائیل و قدس .
قابل دقت است كه ، روایات مربوط به سفیانى جنگ هاى شش ماهه اول وى را به اختصار ترسیم مى كند و این درگیریها ابتدا جنگ هاى داخلى او با اءصهب و اءبقع و سپس با نیروهاى اسلامى و غیراسلامى مخالف خود است تا اینكه استیلاى او برسرزمین شام كامل مى گردد.
ولى با توجه به جنبش او، طبیعى است كه این شش ماه ، سراسر پر از عملیات هاى متراكم نظامى خواهد بود وى بگونه اى سلطه خود را تحكیم مى بخشد كه بتواند نیروهاى زیادى را براى نبردهاى گسترده در نه ماه آینده تجهیز و گردآورى نماید. و ممكن است سفیانى در كنار جنگهاى شش ماهه اول خود، علاوه بر اءبقع و اءصهب با فرمانروایان اردن و لبنان و دیگر نیروهاى مخالف درگیرى داشته باشد.
روایتى ، به شدت جنگ هاى سفیانى با ابقع و اصهب اشاره مى كند و همین جنگ ها موجب نابودى شام مى گردد. از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((از نشانه هاى ظهور، فرو رفتن یك آبادى به نام جابیه از روستاهاى شام و فرود آمدن تركان در جزیره و رومیها در رمله است ، درگیریهاى زیادى در این هنگام در سراسر زمین رخ مى دهد تا اینكه شام ویران مى گردد ((و در روایتى آمده است ، نخستین سرزمینى كه ویران مى شود شام است )) و علت ویران شدن آن اجتماع سه درفش (نیرو) در آنجاست ، نیروهاى اصهب ، لشكر ابقع و لشكر سفیانى .)) (134)
اما خرابى دمشق با توجه به سخن امیرمؤ منان (علیه السلام ) كه فرمود: ((دمشق را قطعا تخریب خواهم كرد... این عمل را مردى از خاندان من انجام مى دهد)) ظاهرا همان ویرانى اى است كه در نبرد بزرگ آزادسازى قدس كه توسط امام مهدى (علیه السلام ) با سفیانى ، یهودیان و رومى ها اتفاق مى افتد.
اما سفیانى در نه ماهه پایانى حكومت خود، دست به نبردهاى بزرگى مى زند كه مهمترین آنها با تركان (روسها؟) و هواداران آنها در قرقیسیا است ، سپس نبردهاى او در عراق با ایرانیان زمینه سازان ظهور، و یمنى كه طبق برخى از روایات با آنان مى باشد.
و ممكن است سفیانى در مدینه منوره داراى نیروهایى باشد كه در كنار نیروهاى حكومت حجاز، در برابر نبردى كه احتمالا توسط حضرت مهدى (علیه السلام ) براى آزادى مدینه انجام مى پذیرد وارد پیكار شوند.
سفیانى پس از شكست در عراق و حجاز به شام و فلسطین باز مى گردد تا در بزرگترین كارزار حضرت مهدى (علیه السلام ) یعنى نبرد بزرگ فتح قدس به مصاف بپردازد.
از وادى یابس (دره خشك ) تا دمشق
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
در اینكه سفیانى جنبش خود را از خارج دمشق از منطقه حوران یا درعا در مرز سوریه اردن آغاز مى كند، روایات تقریبا همداستانند، البته روایات ، منطقه خروج وى را وادى یابس و اءسود (دره خشك و سیاه ) مى نامند.
از امیر مؤ منان (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((پسر هند جگرخوار از وادى یابس (دره خشك ) خروج مى كند و او مردى است چهارشانه ، با چهره اى ترسناك و سرى بزرگ كه در چهره اش اثر آبله پیداست به قیافه اش كه بنگرى ، یك چشم بنظر مى رسد، نامش عثمان و نام پدرش عنسبه (عیینه ) و از فرزندان ابوسفیان است . تا اینكه به سرزمینى قرار و معین (آرام و داراى آبى گوارا) مى رسد، آنگاه بر منبر آن جا قرار مى گیرد.)) (135)
البته زمین ذات قرار معین (داراى آرامش و آبى گوارا) كه در قرآن آمده است به دمشق تفسیر شده است .
در نسخه خطى ابن حماد از محمد بن جعفر بن على نقل شده است كه گفت :
((سفیانى از فرزندان خالد پسر یزید پسر ابوسفیان ، مردى است با سرى درشت و چهره اى آبله گون ، در چشمش نقطه اى سفید پیداست او از ناحیه اى از شهر دمشق كه وادى یابس (دره خشك ) نامیده مى شود با هفت نفر كه یكى از آنها درفشى پیچیده با خود دارد، خروج مى كند.)) (136)
و در صفحه 74 همین نسخه آمده است كه آغاز حركت سفیانى ((از قریه اى در غرب شام به نام اءندرا همراه 7 نفر مى باشد)) و در صفحه 79 از ارطاة بن منذر آمده است كه گفت : ((مردى بدسیما و ملعون از مندرون در شرق بیسان در حالیكه برشترى سرخ سوار و تاجى برسر نهاده است ، خروج مى كند.))
ابن حماد، روایات متعددى از تابعین آورده است كه آنها را به پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم یا اهل بیت (علیه السلام ) نسبت نداده اند، این روایات درباره سفیانى و آغاز جنبش او مطالبى بیان كرده كه به افسانه بیشتر شباهت دارد... مثل اینكه
((او در عالم خواب دیده مى شود به او مى گویند برخیز و قیام كن وى سه چوب نى در دست دارد به هر كس كه آنها رابزند مرگ او حتمى است .)) (137)
ولى صرف نظر از روایات مبالغه آمیز و بیانگر امور غیر عادى ، روایات دیگرى هست كه از جنبش سریع و شدید سفیانى حكایت دارد و شدت یورش وى نزد راویان شیعه امرى شناخته شده است ، بطوریكه یكى از راویان ، درباره اینكه شیعیان هنگام خروج سفیانى چه باید بكنند، از امام صادق (علیه السلام ) سؤ ال مى كند.
از حسین بن ابى العلاء حضرمى چنین روایت شده است كه گفت :
((از ابوعبدالله (امام صادق (علیه السلام )) پرسیدم : وقتى سفیانى خروج كند ما شیعیان چه بكنیم ؟ حضرت فرمود: مردان چهره خود را از او بپوشانند و به زن و فرزندان آسیبى نمى رسد و چون برپنج شهر، یعنى شهرهاى شام مسلط شد، شما به سوى صاحب خود (حضرت مهدى (علیه السلام )) كوچ كنید.)) (138)
بنظر مى رسد كه سرسخت ترین سفیانى ابقع و هوادارانش مى باشند كه مراد از بنى مروان در روایت ابن حماد نیز همین ها مى باشند آنجا كه مى گوید:
((او برمروانى چیره شده و او را بقتل مى رساند سپس بنى مروان را سه ماه كشتار مى كند، آنگاه روى به اهل مشرق (ایرانیان ) مى آورد تا این كه وارد كوفه مى شود)) (139)
برخى روایات ، نشانگر این معنى است كه شیعیان منطقه شام هنگام خروج سفیانى ، از دشمنان عمده وى شمرده نمى شوند، بلكه طرفداران اءبقع و اءصهب هستند كه دشمنان شیعه و سفیانى هر دو محسوب مى شوند، از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((سفیانى ، براى انتقام گرفتن از دشمنانتان به نفع شما كافى است و او براى شما از نشانه هاست با آنكه ، آن فاسق اگر خروج مى كرد شما یكى دو ماه بعد از خروج او مى ماندید و از ناحیه او به شما ضررى نمى رسید تا آنكه جمعیت زیادى را قبل از شما بقتل برساند. بعضى از یاران از آن حضرت پرسیدند: در آن وقت وظیفه ما نسبت به زن و فرزندمان چیست ؟ امام فرمود: مردان شما خود را از او بپوشانند زیرا كه هراس و شرارت او البته برشیعیان ماست ، اما زنان ان شاالله به آنها ضررى نمى رسد. پرسیدند: مردان كجا بروند و از او به كجا بگریزند؟ امام فرمود: هر كس ‍ مى خواهد از شر آنها بگریزد به مدینه یا مكه و یا شهر دیگر برود.. ولى شما باید به مكه روى آورید كه آنجا محل اجتماع شماست . و این فتنه نه ماه به مدت باردارى زن طول مى كشد و بخواست خدا بیش از آن نخواهد شد.)) (140)
این روایت حاكى از این است كه هجوم سفیانى برشیعیان ، در شام ، در ماه رمضان پس از خروج وى خواهد بود. همچنین روایات یادآور مى شوند كه سلطه او بر منطقه قدرتمندانه و مطلق است بگونه اى كه برتمام مشكلات داخلى پیروز مى گردد.
((مردم شام از او اطاعت مى كنند. بجز دسته هایى از پویندگان حق كه خداوند آنها را از شرّ خروج همراه وى حفظ مى كند)) (141)
برخى از راویان ، از این روایت اینگونه مى فهمند كه شیعیان لبنان و سرزمین شام در قلمرو حكومت سفیانى قرار نمى گیرند و از او اطاعت نخواهند كرد. البته این امر امكان پذیر است و كمترین دلیل بر آن ، جدا شدن گروههایى از اهل شام از گردن نهادن به فرمان اوست . چه اینكه جمعیت هاى آگاه ، از شیعیان و غیر شیعیان كه از مصونیت الهى برخوردارند از مشاركت در جنبش سفیانى و عملیات نظامى وى در عراق و حجاز سرپیچى مى كنند. و بعید نیست كه آنها داراى وضع سیاسى ویژه اى باشند كه با دیگر هموطنان عادى در دولت سفیانى متفاوت باشد و آنها را تا این اندازه مستقل ساخته باشد نظیر لبنان كنونى نسبت به سوریه .
به هر حال ، وقتى سفیانى از استیلاى خود بر منطقه آسوده خاطر مى شود، عملیات مهم برون مرزى خود را آغاز مى كند، از جمله سپاه بزرگ خود را جهت رویارویى با ایرانیان زمینه ساز، آماده مى كند.
((سفیانى تلاش و كوشش خود را صرفا متوجه عراق مى كند و سپاه وى وارد قرقیسیا مى شود و در آنجا به كارزار مى پردازد.)) (142)
نبرد بزرگ قرقیسیا
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
در روایات مربوط به سفیانى ، جنگ قرقیسیا كه در مرزهاى سوریه عراق تركیه بوقوع مى پیوندد حادثه اى خارج از روال طبیعى جنبش سفیانى و حوادث زمان ظهور بنظر مى رسد.. از این رو هدف اصلى سفیانى از جنگ عراق سلطه یافتن برآن كشور و ایجاد مقاومت در برابر نیروهاى ایرانى و زمینه سازان ظهور حضرت ، كه از مسیر عراق به سوى سوریه و قدس پیش ‍ مى روند خواهد بود. ولى در راه عراق در اثر حادثه عجیبى جنگ قرقیسیا رخ مى دهد و آن حادثه پیدا شدن گنجى در مجراى فرات و یا نزدیك مجراى رود فرات است . بطوریكه عده اى از مردم براى دست یافتن به آن ، دست به تلاش مى زنند و آتش جنگ بین آنها شعله ور مى شود و بیش از صدهزارتن از آنها كشته مى شوند و هیچیك به پیروزى قطعى نمى رسند و به آن گنج دست نمى یابند. بلكه همگى از آن منصرف شده و به مسائل دیگر مشغول مى شوند.
منطقه قرقیسیا بطورى كه در معجم البلدان آمده ، شهر كوچكى است در نزدیكى مدخل نهر خابور در رود فرات و امروز خرابه هاى آن نزدیك شهر ((دیرزور)) سوریه قرار دارد و نزدیك مرزهاى سوریه عراق است و به مرزهاى تركیه سوریه نیز نسبتا نزدیك مى باشد.
با وجود پیچیدگى و ابهام برخى از جوانب نبرد قرقیسیا، همچون انگیزه ایجاد آن و طرفهاى درگیر آن غیر از سفیانى و پایان آن .. روایات ، وقوع آن را به صراحت و قاطعیت بیان مى كند و با اوصاف بزرگى آن را وصف مى نماید. مانند روایت ذیل كه از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((همانا خداوند، در قرقیسیا سفره پر از طعامى دارد كه سروش ‍ آسمانى از آن خبر مى دهد و ندا مى كند اى پرندگان آسمان و اى درندگان زمین بشتابید براى سیر شدن از گوشت تن ستمگران )) (143)
اینكه صحنه نبرد قرقیسیا به خوان و سفره الهى توصیف شده از این جهت است كه درگیرى ستمگران با هم و ضعیف كردن نیروهاى یكدیگر از تقدیرات خداوند متعال است كه به شكست آنها بدست حضرت مهدى (علیه السلام ) كمك مى كند. از این رو سفیانى بعد از این جنگ وارد عراق مى شود در حالیكه بخشى از نیروهاى خود را از دست داده است ، ایرانیان زمینه ساز، او را شكست مى دهند.. آنگاه حضرت مهدى (علیه السلام ) با تركان كه پس از شكست سفیانیان در نبرد قرقیسیا طرف درگیر در آن كار زار بوده اند. وارد نبرد مى شود.
چنانكه روایت اشاره مى كند، عرضه نبرد، بیابان خشك و بى آب و گیاه است و آنها اجساد كشتگان خود را دفن نمى كنند و یا قادر به دفن آنها نیستند، از این رو پرندگان آسمان و درندگان زمینى از گوشت لاشه هاى آنها شكم خود را سیر مى كنند و اینكه سربازان كشته شده نیز ستمگرند زیرا كه آنها سربازان جباران و ستم پیشگان مى باشند. یا اینكه در میان آنها شمار زیادى از افسران و فرماندهان ستمكار از دو طرف وجود دارد.
از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده كه فرمود:
((سپس سفیانى با ابقع روبرو مى شود و با یكدیگر كارزار مى كنند، سفیانى او و همراهانش و اءصهب را به قتل مى رساند. آنگاه هیچ تصمیمى جز حمله به عراق ندارد سپاه خود را به قرقیسیا رسانده و در آنجا وارد نبرد مى شود، در این درگیرى صدهزار ستمگر كشته مى شود... و سفیانى لشكرى به تعداد هفتاد هزار نفر را به سوى كوفه گسیل مى دارد.)) (144)
برخى روایات ، تعداد كشتگان را یكصد و شصت هزار و بعضى بیش از آن یاد مى كنند، چه بسا صد هزار تن از ستمگران باشند همانگونه كه این روایت مى گوید و بقیه از سربازان عادى و مزدوران و سایر مردم محروم باشند.
اما گنج مورد نزاع ، روایاتى چند در این باره آمده است كه روشن ترین آنها در نسخه خطى ابن حماد از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم است كه فرمود:
((رود فرات ، از كوهى از طلا و نقره پرده برمى دارد و آن را آشكار مى سازد بر سر آن جنگ و درگیرى بوجود مى آید بگونه ایكه از هر نه تن هفت تن كشته مى شوند. پس هرگاه شما آن را درك كردید به آن نزدیك نشوید.)) (145)
و نیز در همین نسخه آمده است :
((فتنه چهارم هیجده سال بطول مى انجامد، سپس در آنهنگام كه باید پایان مى پذیرد و تحقیقا نهر فرات از كوهى از طلا پرده برمى دارد و مردم براى رسیدن به آن به جان یكدیگر مى افتند و از هر نه تن هفت تن كشته مى شوند.))
مراد از فتنه چهارم در این روایت ، اگر سلطه و استیلاى غرب و دیگر ملتها برمسلمانان باشد، چنانكه روایات به آن تصریح مى كند، آن فتنه طولانى خواهد بود. و اینك حدود یك قرن بر آن مى گذرد. و اگر منظور فتنه داخلى سرزمین شام باشد كه ناشى از فتنه چهارم ، یعنى فتنه فلسطین است ، كه در این جهت ممكن است جنگ داخلى لبنان ، آغاز این هیجده سال باشد.
و احتمال دارد آن گنج یاد شده ، معادن طلا و نقره اى باشد كه در آنجا كشف خواهد شد و مورد اختلاف بین سه دولت و حامیان آنها واقع مى گردد، یا اینكه آن گنج ، نفت و یا معادن دیگر باشد.. من شنیده ام منطقه قرقیسیا از لحاظ نفت و دیگر معادن حتى اورانیوم غنى مى باشد و عملیات حفارى و تحقیقات در آن ، در حال اجراء بوده و از نتایج مثبتى برخوردار است .. منزه است خدایى كه مقدار و مالكیت هر چیز در دست اوست .
اما طرف مقابل سفیانى در این نبرد: از نظر اكثر روایات تركان هستند. ولى منظور از تركان در اینجا چیست ؟ آنچه به نظر مى رسد و به طبیعت امور نزدیك تر است اینكه آنها سپاهیان ترك زبان هستند، چرا كه درگیرى و نزاع بر سر دارائى اى است كه نزدیك مرزهاى سوریه و تركیه وجود دارد اما طرف سوم كه در عراق است درگیر اوضاع داخلى خود و وجود دو دستگى در آن مى باشد، دسته اى طرفداران یمنى ها و ایرانیان زمینه ساز ظهور حضرت گروهى هواداران سفیانى مى باشند. اما قرینه هاى زیادى وجود دارد كه این احتمال كه مراد از تركان در اینجا روسها باشد را تاءیید مى كند. بویژه روایاتى كه خاطرنشان مى سازد آنها قبل از خروج سفیانى ، در جزیره ربیعه یا دیار بكر نزدیك قرقیسیا فرود مى آیند. و روایاتى كه مى گوید سفیانى با تركان به نبرد مى پردازد و سپس بدست حضرت مهدى (علیه السلام ) ریشه كن مى شوند و نخستین لشكرى را كه آن حضرت براى جنگ با تركان گسیل مى دارد آنها را شكست مى دهند و ظاهرا منظور از جزیره كه در روایات متعدد یاد شده است و نیروهاى ترك زبان قبل از سفیانى در آنجا فرود مى آیند، همان منطقه اى است كه به این اسم نامیده شده و با توجه به مطلق بودن و اضافه نشدن آن به اسم دیگر، جزیرة العرب و مانند آن نیست ، چنانكه مراد از فرود آمدن نیروهاى رومى در رمله چنانكه از روایات استفاده مى شود، همان رمله فلسطین است .
آرى از روایات گذشته مربوط به گنج و اینكه پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم مسلمانان را از شركت در نزاع برسر آن گنج نهى فرمود و از عبارت ((مردم براى رسیدن به آن به جان یكدیگر مى افتند)) استفاده مى شود كه طرفهاى درگیر برسر گنج ، مسلمانان مى باشند ولى این مطلب مانع از آن نیست كه دولت تركیه طرف درگیر نباشد و تركان روسى و یا هواداران تركان ، آن دولت را یارى نكنند، چنانكه این تعبیر درباره آنان ، در روایات فرو آمدن نیروهاى آنان در جزیره وارد شده است . اما رومیان و مغربى ها كه در برخى از روایات آمده است ، از طرفهاى درگیر در جنگ قرقیسیا هستند اما آن نشانه ها اندك و ضعیف است . و ممكن است ورود آنان براى كمك به سفیانى یا دیگران باشد.
اما نیروهاى اصلى و دشمنان سفیانى و هواداران و یاوران حضرت مهدى (علیه السلام )، یمنى ها و ایرانیان هستند كه در نبرد قرقیسیا دخالت نمى كنند چرا كه آن جنگ میان دشمنان آنها برقرار است ولى انگیزه مهمتر با توجه به ظواهر روایات ، اشتغال آنان به حوادث ظهور در حجاز و تلاش ‍ براى ارتباط و ایجاد وحدت نیروها با نیروى امام مهدى (علیه السلام ) است كه آغاز نهضت ظهور آن حضرت در مكه مى باشد. البته ممكن است علت آن ، شعله ور شدن جنگ جهانى باشد كه احتمال بیشتر مى دهیم بخشى از آن در این مرحله بوقوع بپیوندد. (كه در این باره سخن خواهیم گفت .)
ابن حماد از على (علیه السلام ) روایت مى كند كه حضرت فرمود:
((وقتى سواران سفیانى به سوى كوفه بحركت درآیند او گروهى را در پى اهل خراسان مى فرستد در حالیكه اهل خراسان به طلب حضرت مهدى (علیه السلام ) بیرون مى آیند.)) (146)




نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
1388/09/1 :: نویسنده : منتظر
فتنه همگانى و فتنه سرزمین شام
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
روایات ، فتنه ویژه اى را در سرزمین شام یاد مى كند كه قبل از خروج سفیانى واقع خواهد شد. و این فتنه غیر از فتنه غربى و شرقى است كه مسلمانان گرفتار آن مى شوند و قبلا درباره اش سخن گفتیم . به احتمال قوى تر، فتنه یاد شده متصل به فتنه همگانى و یا ثمره آن است . كه گاهى روایات مربوط به آنها و حالات راویان درباره این دو فتنه با هم مخلوط مى شود.
بارزترین چیزى كه در فتنه سرزمین شام وجود دارد، اختلافات و درگیرى هایى است كه سبب ضعف حكومت و عدم مقاومت شامیان در برابر دشمنان خود مى گردد تا جایى كه از اداره كشور ناتوان مى شوند. و امیر مؤ منان (ع ) آن را فتنه اختلاف احزاب كه در قرآن از آن یاد شده است ، مى نامد، چه اینكه درباره این گفته خداى سبحان از آن حضرت سؤ ال شد:
((طوائف مردم از پیش خود (درباره مسیح ) اختلاف كردند واى بر این مردم كافر هنگام آن روز بزرگ (قیامت ).)) (93)
فرمود:
((از سه نشانه ، انتظار فرج داشته باشید، پرسیدند اى امیرمؤ منان آنها كدامند؟ فرمود: اختلاف اهل شام در بین خودشان درفش هاى سیاه از خراسان ، صیحه آسمانى در ماه رمضان . سؤ ال شد صیحه آسمانى در ماه رمضان چیست ؟ آیا نشنیده اید گفته خداوند را در قرآن ((اگر بخواهیم از آسمان نشانه اى را بر آنها فرو فرستیم به گونه اى كه همه در برابر آن سر تسلیم فرود آورند.)) (94) نشانه اى كه دختر جوان را از سراپرده برون مى آورد و خفته را بیدار مى كند و بیدار را به وحشت مى اندازد.)) (95)
البته دو نشانه از نشانه هاى ظهور تحقق یافته است ، یكى آنگاه كه میان اهل شام اختلاف بوجود آمد و دیگرى زمانیكه پرچمهاى سیاه از خراسان آشكار گردید، اما امیرمؤ منان (ع ) زمان شروع اختلاف اهل شام و ظاهر شدن درفش هاى سیاه تا صیحه ماه رمضان را معین نفرموده است و ممكن است سالهاى درازى به طول انجامد.
و در روایت آمده است كه فریاد یا ندا و یا بانگ آسمانى در سال ظهور رخ مى دهد كه پس از آن در ماه محرم ، ظهور حضرت مهدى (ع ) واقع مى شود.
از پیامبر(ص ) روایت شده كه فرمود:
((قبل از ظهور حضرت مهدى (ع ) فتنه اى پدید مى آید كه مردم را سخت در محاصره قرار مى دهد، پس مبادا اهل شام را دشنام دهید زیرا مؤ منان حقیقى از آن سامان هستند، بلكه ستمگران آنها را نفرین كنید و خداوند بزودى قضا و قدرى از آسمان مى فرستد تا آنها را پراكنده سازد بگونه اى كه اگر روبهان با آنها درآویزند، بر آنان پیروز مى گردند، آنگاه خداوند حضرت مهدى (ع ) را حداقل در میان دوازده هزار و حداكثر در بین پانزده هزار تن بر مى انگیزد و نشانه آنها كلمه ((بمیران )) ((بمیران )) است سه گروه پرچمدار هستند كه طرفداران هفت درفش با آنان مبارزه مى كنند هیچ پرچمدارى نیست مگر اینكه طمع حكومت و ریاست دارد آنگاه حضرت مهدى (ع ) ظهور مى فرماید و مهربانى و دوستى و نعمتهاى مسلمانان را به آنان باز مى گرداند.)) (96)
در روایتى آمده است :
((خداوند كسى را بر شامیان مى فرستد كه جمعیت آنها را پراكنده مى سازد حتى اگر روبهان با آنها درگیر شوند بر آنان چیره مى شوند، در این هنگام مردى از خاندان من با سه گروه پرچمدار ظهور مى كند تا آخر حدیث )) (97)
و معنى كلمه ((ابدال )) كه در روایت منقول از پیامبر(ص ) آمده ((یعنى مؤ منان راستین و واقعى )) و شرح معنى آن در ذكر اصحاب حضرت مهدى (ع ) خواهد آمد.
و در روایتى به جاى ((قضا و قدر)) سبب آمده است و معنى اینكه خداوند كسى را بر شامیان مى فرستد كه جمعیت آنها را پراكنده مى سازد یعنى مردمى را بر آنها بر مى انگیزد كه سبب تفرقه جمعیت آنها و كشمكش ‍ میان آنها مى شود.
و جمله هاى ((بمیران )) ((بمیران )) و یا، ((اى یارى شده از ناحیه خدا، بمیران )) شعار نظامى در میان برخى از یاران مهدى (ع ) مى باشد.
و عبارت ((سه گروه پرچمدار)) یعنى یاران حضرت مهدى (ع ) سه فرقه هستند كه هواداران هفت زمامدار، جهت كارزار با حضرت مهدى (ع ) و یارانش ، با یكدیگر متحد مى شوند و از آن جا كه هر یك از آنها به پادشاهى و ریاست طمع مى ورزد بین آنان اختلاف بوجود مى آید، اما این اختلاف مانع آن نیست كه فرمانده همه آنها سفیانى باشد، زیرا در اثر حملات نظامى به عراق و حجاز و شكستهاى لشكریان او حكومت وى بسرعت ضعیف مى شود و این از چیزهایى است كه فرصت مناسبى را براى یاران طمعكار و مخالفین وى ، در رسیدن به قدرت مهیا مى سازد در حالیكه آنان درگیر كارزار با حضرت مهدى (ع ) مى باشند.
روایات دیگر، پیرامون محاصره اقتصادى غرب در مورد سرزمین شام و بحران ارزاق و قحطى است كه مردم بدان گرفتار مى شوند، بدون آنكه مدت آن مشخص گردد و طبیعى است كه این بحران همراه با فتنه خارجى و داخلى است و ابزارى است در دست غرب براى تحت فشار قرار دادن مسلمانان ...
برخى از روایات مى گوید: امر گرسنگى و تشنگى در سال ظهور به اوج خود مى رسد، از پیامبر(ص ) روایت شده است كه فرمود:
((دیرى نمى پاید كه مردم شام ، دینار و پیمانه اى نزدشان یافت نمى شود، پرسیدیم این امر از كجاست ؟ فرمود: از جانب رومیان . آنگاه اندكى سكوت كرد سپس فرمود: در آخرالزمان خلیفه اى مى آید كه به مردم اموال كمى داده و آن را به شمارش نمى آورد.)) (98)
باعث این فشار اقتصادى و مالى و مواد غذائى ، رومیان یعنى غربى ها هستند.
از جابر جعفى نقل شده است كه از امام باقر(ع ) درباره این گفته خداى سبحان سؤ ال كردم :
((براستى ما شما را با چیزهایى هم چون ترس و گرسنگى مورد آزمایش قرار مى دهیم ))
حضرت فرمود: گرسنگى بر دو گونه است عام و خاص اما گرسنگى خاص ‍ در كوفه است كه خداوند آن را ویژه دشمنان آل محمد مى گرداند و آنان را هلاك مى سازد، اما گرسنگى عام در شام خواهد بود و آن ترس و گرسنگى است كه تا آن زمان هرگز بدان گرفتار نشده اند لكن ، گرسنگى ، قبل از قیام حضرت قائم و وحشت و اضطراب ، بعد از قیام آن حضرت خواهد بود.)) (99)
از امام صادق (ع ) نقل شده كه فرمود:
((پیش از ظهور قائم ، بطور حتم سالى فرا مى رسد كه مردم در آن دچار قحطى گرفتار ترس شدیدى از كشته شدن و كمبود اموال و جان ها و ثمرات مى گردند)) و این مطلب در قرآن به روشنى دیده مى شود، آنگاه این آیه را تلاوت فرمود:
((براستى ما شما را با چیزهایى همچون ترس و گرسنگى و كاهش مال و جان و ثمر مورد آزمایش قرار مى دهیم و صبر پیشگان را بشارت بده .)) (100)
زمان این فشار و تنگنا در سال ظهور طبق این روایت ، مانع آن نیست كه این وضع مدتى قبل از ظهور وجود داشته و سپس در سال ظهور شدیدتر از گذشته بوجود آید، آنگاه ظهور بوقوع پیوندد.
اما روایات مدت این فتنه را در سرزمین شام ، طولانى یاد مى كند، هر وقت مى گویند تمام شد طولانى مى گردد. ((و از آن راه فرار مى جویند اما نمى یابند)) (101) و روایات این فتنه را با همان اوصاف فتنه غربى و شرقى توصیف مى كند كه داخل هر خانه اى از خانه هاى عربها و مسلمانان خواهد شد و اینكه ((هرگاه آن را از سوئى اصلاح كنند از سوى دیگر گسیخته مى شود و یا از جانب دیگر آشوب برخیزد.)) (102)
اینها ویژگیهاى طبیعى این فتنه است ، مادامیكه ثمرده اى از ثمرات فتنه بزرگ خارجى باشد.. بلكه پاره اى از روایات بطور صریح آن را ((فتنه فلسطین )) مى نامد، چنانكه قبلا از نسخه خطى ابن حماد ص 63 گذشت .
برخى از احادیث مدت آن را 12 و 18 سال تعیین كرده است و ممكن است این مدت مربوط به مرحله پایانى آن باشد نه تمام مدت آن .. و ما امیدواریم این آخرین زمان مرحله جنگ داخلى لبنان باشد.
.. از سعید بن مسیب روایت شده كه گفت :
((فتنه اى در سرزمین شام پدید مى آید كه ابتداى آن همچون بازى كودكان است و پس از آن دیگر كارشان سامان نپذیرد و دیگر نیرویى نخواهند داشت تا آنكه ندا كننده اى از آسمان فریاد سردهد، بر شما باد، به فلانى روى آورید و در آنحال دستى بر آید و اشاره كند.)) (103)
و بانگ آسمانى یاد شده نام مهدى (ع ) را مى خواند همچنین دستى كه از آسمان اشاره مى كند نیز جزء نشانه هاى ظهور آمده است .
در روایتى دیگر از پیامبر(ص ) رسیده است كه فرمود:
((فتنه چهارم 18 سال طول مى كشد و بهنگام خود پایان مى پذیرد و نهر فرات از كوهى از طلا بیرون مى آید و مردم به گونه بر آن هجوم مى آورد كه از هر نه نفر هفت نفر بهلاكت مى رسند.)) (104) و بزودى گفتگو پیرامون درگیرى قرقیسیا بر سر گنج فرات خواهد آمد.))
زمین لرزه اى در دمشق و اطراف آن
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
روایات فراوان و روشنى درباره این زلزله وجود دارد به گونه اى كه برخى از مكانها و خسارتهاى آن و حتى وقت آن را پیش از ورود سپاهیان غربى مشخص مى سازد. گرچه از بعضى روایات استفاده مى شود كه سپاه غرب بهنگام وقوع زلزله در دمشق بسر مى برد. همچنین احادیث ، این زمین لرزه را ((الرجفة ، والخسف ، و الزلزله )) (تكان شدید، فرو رفتن ، لرزش ) مى نامد، مانند روایتى كه از امام باقر(ع ) (از امیرمؤ منان (ع )) نقل شده است . كه فرمود:
((وقتى در شام دو گروه نظامى اختلاف كنند، نشانه اى از نشانه هاى الهى آشكار مى شود، پرسیدند: اى امیرمؤ منان آن نشانه چیست ؟ فرمود: زمین لرزه اى در شام رخ مى دهد كه صد هزار در اثر آن هلاك مى گردند و این را خداوند رحمتى براى مؤ منان و عذابى براى كافران قرار مى دهد. وقتى آن هنگام فرا رسد، نظاره گر سوارانى داراى اسبهاى سفید و درفشهاى زرد رنگ ، باشید كه از مغرب روى مى آورند تا وارد شام مى شوند و در آن لحظات است كه فریاد و بى تابى بزرگ و مرگ سرخ فرا مى رسد. وقتى آن وضع پیش آمد پس بنگرید فرو رفتن آبادى اى از روستاهاى دمشق را كه به آن حرشا (خریشا مرمرستا نسخه بدل ) مى گویند، در این هنگام فرزند هند جگرخوار (سفیانى ) از بیابان خروج كرده و بر منبر دمشق قرار مى گیرد در این بحبوحه در انتظار ظهور حضرت مهدى (ع ) باشید.)) (105)
و احتمال مى رود زلزله مذكور در این روایت و روایات دیگر غیر از فرو رفتن دمشق و اطراف آن باشد و ممكن است بین آن دو فرو رفتن ، مدتى طولانى یا كوتاه فاصله باشد. اما اینكه چرا آن زلزله براى مؤ منان رحمت و براى كافران عذاب خواهد بود؟ ممكن است علت آن این باشد كه به خانه هاى كافران و پیروانشان زیان وارد مى شود، نه بر مؤ منان مستضعف ، و یا اینكه به سبب آن زلزله و یا پس از آن تغییراتى سیاسى بنفع مؤ منان ، صورت مى گیرد.
و در روایات دیگر دو مكان را مشخص ساخته است كه در آنها زمین فرو مى رود بنام : حرستا و جابیه ، و به نظر مى رسد كه كلمه حرستا در این روایت اشتباه ذكر شده است چنانكه در روایت مربوط به لشكریان غرب خواهد آمد، و دیوار غربى مسجد دمشق خراب مى شود.
منظور از عبارت ((اسبهاى سفید)): اسبهاى ابلق غربى هاست كه گوشهاى آنها بریده شده و وسیله سوارى آنهایند.
و مقصود از پسر جگرخوار: یعنى فرزند هند زن ابوسفیان ، زیرا سفیانى از فرزندان معاویه است چنانكه خواهد آمد و در روایتى محل خروج سفیانى از ((وادى یابس )) (بیابان خشك ) آمده كه در منطقه حوران نزدیك اذرعات (درعا) در مرز سوریه و اردن قرار دارد.
ورود سپاه ایران و مغرب به سرزمین شام
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
روایات مربوط به ورود نیروهاى مغربى به شام روشن است كه در پى برخورد و درگیرى تند و یا جنگ میان دو گروه مى باشد، مانند روایتى كه قبلا گذشت :
((وقتى در شام دو گروه نظامى اختلاف كنند، نشانه اى از نشانه هاى الهى آشكار مى شود، پرسیدند: اى امیرمؤ منان آن نشانه چیست ؟ فرمود: زمین لرزه اى در شام رخ مى دهد كه صد هزار نفر در اثر آن هلاك مى گردند و این را خداوند رحمتى براى مؤ منان و عذابى براى كافران قرار مى دهد. وقتى آن هنگام فرا رسد، نظاره گر سوارانى داراى اسبهایى سفید و درفشهایى زردرنگ باشید كه از مغرب روى مى آورند تا وارد شام مى شوند.))
ابن حماد از ابوسحاب روایت كرده است كه وى در زمان هشام (پسر عبدالملك ) گفت :
((سفیانى را نمى بینید مگر آنكه مغربیها نزد شما بیایند، پس ‍ هرگاه دیدید كه او خروج نمود و بر منبر دمشق قرار گرفت ، اندكى نمى گذرد كه اهل مغرب را مى بینى .)) (106)
و روایاتى این چنین ، دلالت دارد كه معروف نزد راویان تابعین ، این است كه ورود نیروهاى مغربى به شام قبل از خروج سفیانى خواهد بود.
و مراد از ((اهل مغرب )) و ((مغربى )) در این روایات ، مغرب دولت اسلامى است كه در برگیرنده لیبى و تونس و الجزائر و مغرب (مراكش ) كنونى مى باشد و منظور، نیروهاى دولتهاى غربى و یا دولت مغرب كه
بقیه تو ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
1388/09/1 :: نویسنده : منتظر
دوره استیلاى آشوریان
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
سلطه آشوریها بر یهودیان ، با هجوم شلمنصر سوم فرمانرواى آشوریان از سالهاى 859 ق .م تا 824 ق .م به كشور آرامى ها و قلمرو اسرائیل آغاز گردید به گونه اى كه تمام منطقه ، تحت فرمان او و فرمانروایان آشورى پس از وى در آمد.و به نظر مى رسد كه كشور یهودا، برعكس كشور اسرائیل تحت فرمان و اطاعت آشوریان بود.
زیرا به نقل تورات : فرمانرواى آنجا، آحازبن یوثام ، از فرمانرواى آشور تغلث فلاسر خواست كه او دست به حمله اى عیله كشور اسرائیل و آرامى ها بزند و او در خواست اخیر وى را پذیرفته و در سال 732 ق .م اقدام به حمله نمود. و جانشین او شلمنصر پنجم نیز كار او را دنبال كرد، اما در حین محاصره شكیم (نابلس ) پایتخت آنجا، در گذشت و جانشین وى سرجون دوم اشغال سامره را به پایان برد و بر آن تسلط یافت و این مملكت را بطور كامل از بین برد و از حمله علیه اسرائیل نقشه راندن كه وطن كه با یهودیان به اجرا درآورند، آشوریان را یارى داد و تغلث فلاسر یهودیان را به عنوان اسارت به سرزمین خود برد و آشوریها را جایگزین آنها نمود. (72)
پس از او سلطان فقح به اتمام آن نقشه پرداخت و نیمى از نواده هاى منسى و غیر او را به اسارت گرفت . (73)
و سرجون دوم ، نزدیك به سى هزار تن را به سوى حران و كرانه خابور و میدیا جلاى وطن داد، و آرامى ها را جایگزین آنان نمود. (74)
در دوران فرمانروائى حزقیا كه ظاهرا مى كوشید با مصریان ارتباط بر قرار نماید، كشور یهود از اطاعت آشوریها خارج گردید، كه سنجاریب فرمانرواى آشور بر وى خشمگین شد و قریب سال 701 ق .م براى به اطاعت در آوردن كشور یهودا، و با آخرین هجوم آشوریائى منطقه را تحت فرمان خویش در آورده و قدس را متصرف گشت ، و ((حزقیا تمام نقره هاى موجود در خانه خدا و خزینه هاى قصر فرمانروا را به وى تسلیم كرد.)) (75)
 بقیش رو تو ادامه مطلب بخونید




ادامه مطلب


نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

وقتى سخن از ظهور به میان مى آید احساس دلپذیرى به آدمى دست مى دهد. گویى در فضاى باغى سبز و كنار نهرى جارى نشسته است و به آواز خوش بلبلان گوش مى دهد. آرى
ظهور زیبائى ها و انتشار خوبى ها جان و تن خستگان را نشاط مى بخشد و برق شادى در چشمان امیدواران روشن مى كند.
در این وبلاگ سعی می شود درباره ظهور حضرت مهدى (عج) و آنچه در سایه سار حضور عینى او رخ خواهد داد سخن گوییم
و به تماشاى جمال بى مثالش بى حجاب غیبت مى نشینیم.
امیدوارم از مطالب این وبلاگ در جهت آشنایی بیشتر دیگر هموطنان عزیزم با امام عصر در جامعه بهره ببرید.
التماس دعا
با تشکر

مدیر وبلاگ : منتظر
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كد نوحه

كد مداحی


                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic