كیـمیـای محبـت - مطالب هفته دوم آذر 1388
كیـمیـای محبـت
کیمیا،محبت اهل بیت است
1388/09/14 :: نویسنده : منتظر
عید سعید غدیر بر تمامی شیعیان جهان مبارک باد


عید کمال دین . سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت و ولایت

امیر المومنین علیه السلام

بر شیعیان و پیروان ولایت خجسته باد

 

 

 

خورشید چراغکی ز رخسار علیست / مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست

هرکس که فرستد به محمد صلوات / همسایه دیوار به دیوار علیست

عید غدیر مبارک

 

 

 

روز عید غدیر خم از شریف ترین اعیاد امت من است

پیامبر اکرم(ص)

 

 

 

نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد

عید غدیر خم مبارک باد

 

 

 

خدایا به حق شاه مردان / مرا محتاج نامردان مگردان

فرا رسیدن عید غدیرخم بر عاشقان آن حضرت مبارک

 

 

 

دلا امشب به می باید وضو کرد / و هر ناممکنی را آرزو کرد

عید بر شما مبارک

 

 

 

علی در عرش بالا بی نظیر است

علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟

 

 

 

آنان که علی خدای خود پندارند / کفرش به کنار عجب خدایی دارند

 

 

 

چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند

بردند به میزان عمل سنجیدند

بیش از همه کس گناه ما بود ولی

آن را به محبت علی بخشیدند

عیدتان مبارک

 

 

 

تمام لذت عمرم در این است / که مولایم امیرالمومنین است

عید شما مبارک

 

 

 

نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد

ناشر حکم ولایت به ولی می نازد

گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی

عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد

 

 

 

هان! ای مردمان! علی را برتر بدانید، که او برترین انسان از زن و مرد بعد از من است.... هرکه با او بستیزد و بر ولایتش گردن ننهد نفرین و خشم من بر او باد. (خطبه ی غدیریه)

 

 

 

قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد

ایمان به جز از حب علی پایه ندارد

گفتم بروم سایه لطفش بنشینم

گفتا که علی نور بود سایه ندارد

عید غدیر مبارک

 

 

 

شبی در محفلی ذکر علی بود

شنیدم عارفی فرزانه فرمود

اگر آتش به زیر پوست داری

نسوزی گر علی را دوست داری

خورشید شکفته در غدیر است علی

باران بهار در کویر است علی

بر مسند عاشقی شهی بی همتاست

بر ملک محمدی امیر است علی

 

 

 

مدح علی و آل علی بر زبان ماست / گویا زبان برای همین در دهان ماست

 

 

 

روز مـحـشــر پـرسـیـد ز مـن رب جـلــــــــی

گفت تو غـرق گنـاهی؟ گفتمش یـا رب بلی

گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت

گفتمش چون حـک نمودم روی قلبم یا علی

 

 

 

شبی در محفلی ذکر علی بود ، شنیدم عاشقی مستانه فرمود ، اگر آتش به زیر پوست داری ، نسوزی گر علی را دوست داری . عید غدیر خم بر شما مبارک

 

 

 

نام علی : عدالت — راه علی : سعادت — عشق علی : شهادت — ذکر علی : عبادت — عید علی : مبارک

 

 

 

ما زین جهان از پی دیدار میرویم ، از بهر دیدن حیدر کرار میرویم ، درب بهشت گر نگشایند به روی ما ، گوییم یا علی و ز دیوار میرویم

 

 

 

عجب تمثیلی است این که علی مولود کعبه است . . . . یعنی اینکه باطن قبله را در امام پیدا کن . عید غدیر خم مبارک

 

 

 

ای خدای مرتضی ، گردی از گامهای فتوت مرتضی را بر سر جهانیان بپاش تا ریشه نامردی در جهان بخشکد . عید غدیر خم ، عید ولایت و امامت مبارک

 

 

 

اگر خلق عالم علی را می شناختند ، دوستش میداشتند و اگر خلق عالم علی را دوست میداشتند ، جهنم آفریده نمیشد

 

 

 

به روز غدیر خم از مقام لم یزلی ، به کائنات ندا شد به صوت جلی . که بعد احمد مرسل به کهتر و مهتر ، امام و سرور و مولا علیست علی ، عید غدیر خم بر شما مبارک

 

 

 

رسولی کز غدیر خم ننوشد ، ردای سبز بعثت را نپوشد . عید غدیر خم مبارک







نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها : اس ام اس مذهبی، اس ام اس، اس ام اس عید غدیر، عید غدیر مبارک، اس ام اس های جدید،
1388/09/14 :: نویسنده : منتظر
گرد آورى یاران
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
شایسته است به چند امر پیرامون یاران امام مهدى علیه السلام توجه داشته باشیم . از آن جمله شمار و تعداد آنهاست كه در منابع شیعه و سنى به عدد یاران پیامبر صلى الله علیه و آله در جنگ بدر یعنى سیصد و سیزده تن ذكر شده است ، این امر نشانه شباهت زیاد بین بوجود آمدن اسلام نخستین كه بدست پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله جد بزرگوار او انجام گرفت و بین تجدید حیات اسلام كه توسط حضرت مهدى علیه السلام انجام مى پذیرد، مى باشد. بلكه در روایت آمده است كه قوانین و موارد آزمایش متعددى را كه میان یاران پیامبران گذشته صلوات الله علیهم رایج و جارى بوده ، بر یاران مهدى علیه السلام نیز واقع خواهد شد در این زمینه امام صادق علیه السلام فرمود:
((یاران موسى به جویبارى گرفتار شده و مورد آزمایش قرار گرفتند و این قول خداى بزرگ است كه فرمود:
((ان الله مبتلیكم بنهر)) البته یاران قائم نیز در معرض ‍ چنین آزمایشى قرار خواهد گرفت )) (345)
همچنین مراد از این یاران ، اصحاب خاص امام علیه السلام و برگزیدگان آنان و فرمانروایان جهان نوینى است كه امام مهدى علیه السلام رهبرى آن را به عهده دارد ولى تنها آنها، یاوران او نیستند، بلكه در روایت آمده است كه شمار لشكریان امام علیه السلام كه از مكه خارج مى شوند ده هزار یا ده و اندى هزار مى باشد و لشكرى كه حضرت در آن وارد عراق مى گردد و قدس ‍ را آزاد مى سازد به صدها هزار تن مى رسد كه همه آنان یاران او بوده ، بلكه در آن زمان میلیونها نفر از مردم جهان اسلام هستند كه مخلصانه به او ارادت مى ورزند.
اما تنوع یاران حضرت : به گفته روایات ، آنان از تمام سرزمین هاى جهان اسلام و از دورترین كرانه هاى گیتى و از نقاط پراكنده گرد هم مى آیند كه در میان آنان افراد شایسته مصرى و مؤ منان حقیقى از شام و افراد نیكوكار از عراق و مردان ایثارگرى از طالقان و قم وجود دارند.
ابن عربى در كتاب فتوحات مكیه گفته است :
((آنان (یاران ) از عجم هستند و عرب در بین آنها نیست اما جز به زبان عربى سخن نمى گویند))
اما روایات بسیارى از جمله همین روایت مشهور آمده است كه :
((در میان یاران مهدى افرادى شایسته از مصر و مؤ منان واقعى از شام و افراد نیكوكار از عراق وجود دارند)) (346)
شبیه این روایت در نسخه خطى ابن حماد ص 95 و دیگر منابع هست كه نشان مى دهد شمارى از اعراب در میان یاران آن حضرت وجود دارد، چنانكه حاكى از وجود شمارى غیر عرب (عجم ) نیز در میان آنها مى باشد و بخش مهم ارتش مهدى علیه السلام را ایرانیان تشكیل مى دهند.
پاره اى از روایات مى گوید: در میان آنان پنجاه زن وجود دارد، چنانكه در بحار ج 52 ص 223 از امام باقر علیه السلام نقل شده است . و طبق روایتى ، زنان 13 نفر هستند كه مجروحان را مداوا مى كنند. و این امر، مقام والا و نقش بزرگ زنان را در اسلام و تمدن اسلامى نشان مى دهد كه حضرت مهدى علیه السلام آن را در عصر خود تحقق مى بخشد و این معنا در توجه به زن و رفتار با او نقشى عادلانه و خالى از خشونت جاهلیت است كه همواره در كشورهاى اسلامى ، بر كنار از هر گونه تحقیر و ابتذالى كه زن در تمدن غرب گرفتار آن است ، به چشم مى خورد.
برخى از روایات مى گوید: بیشتر یاران آن حضرت را جوانان تشكیل مى دهند بلكه طبق بعضى از آن روایات ، میانسالان در بین آنها بسیار اندك هستند، همچون نمك در توشه مسافر، مانند روایتى كه از امیرمؤ منان علیه السلام وارد شده است كه فرمود:
((یاران مهدى جوان هستند و میان سال در بین آنها نیست مگر همچون سرمه چشم و نمك توشه كه ناچیزترین توشه مسافر، نمك است )) (347)
و از جمله آن موارد، اینكه در منابع شیعه و سنى در ستایش و شاءن والاى آنان و كرامت هایشان روایات زیادى وارد شده است و اینكه مهدى علیه السلام با خود نوشته اى دارد كه تعداد یاران و نام و صفات آنان در آن ثبت شده و زمین در زیر پایشان پیموده مى شود و هر كار دشوارى بر آنان آسان مى گردد، آنها لشكر خشمگین خداوند متعال و داراى شجاعت و دلیر مردى فوق العاده مى باشند و كسانى هستند كه خداى سبحان در قرآن وعده فرموده كه آنها را بر یهود مسلط سازد:
((بعثنا علیكم عبادا لنا اولى باءس شدید)) .
و یا اینكه به گفته خداى بزرگ در قرآن امت معدوده مى باشند:
((اگر عذاب را تا امتى شمرده شده از آنان تاءخیر بیندازیم خواهند گفت كه آن را چه چیز بازداشت ، آگاه باشید روزى كه آن (عذاب ) به آنها مى رسد از آنان گردانیده نخواهد شد و آنچه را كه مسخره مى كردند بر آنان فرود آید)) (348)
آنها برگزیدگان امت در كنار عترت و فقیهان و داوران و فرمانروایان مى باشند، خداوند دلهایشان را به یكدیگر ماءنوس مى گرداند به گونه اى كه از كسى احساس ترس و هراس ندارند و اگر كسى به جمع آن بپیوندد خوشحال نمى شوند به این معنا كه افزایش مردم در اطراف آنان بر انس و ایمانشان نمى افزاید و آنها در هر كجا كه باشند حضرت مهدى علیه السلام را مى بینند در حالیكه آن حضرت در جایگاه خود به سر مى برد آنان با وى سخن مى گویند و هر یك از آن یاران نیروى سیصد مرد را داراست و همچنین ویژگیها و كرامت هاى دیگرى از آنان كه در روایات آمده است .
به گفته برخى از روایات ، اصحاب كهف برانگیخته شده و در زمره یاران حضرت مهدى علیه السلام قرار گرفته و خضر و الیاس علیه السلام نیز از جمله یاران وى مى باشند و روایات دیگر نشانگر این است كه برخى مردگان به فرمان خداى سبحان زنده مى شوند و جزء یاران حضرت مهدى علیه السلام خواهند بود.
از جمله امور گذشته اینكه روایات دلالت دارد كه یاران مهدى علیه السلام نزدیك ظهور آن بزرگوار سه گروه خواهند بود: گروهى ، كه همراه آن حضرت وارد مكه مى شوند و یا پیش از گروههاى دیگر به مكه مى رسند. و گروهى ، با (مركب ) ابر یا هوا نزد او مى روند، و گروهى ، در حالیكه شب در خانه ها و در شهر و دیار خود بسر مى برند، ناگاه خود را در مكه مى بینند. امام باقر علیه السلام فرمود:
((صاحب الاءمر را غیتبى است در برخى از این صخره ها و امام به ناحیه ذى طوى (كه در دره هاى مكه و مدخل هاى آن است ) اشاره كرد، تا اینكه دو شب قبل از خروجش ، غلام خود را مى فرستد تا با برخى از یاران حضرت ملاقات مى كند او از آنان مى پرسد شما در اینجا چند نفر هستید؟ پاسخ مى دهند چهل نفر، مى گوید: اگر شما دوست و محبوب خود را ببینید چه خواهید كرد؟ مى گویند: بخدا سوگند اگر در كوهها منزل و ماءوى گزیند با او خواهیم رفت آنگاه از مقابل آنان آمده و به آنها مى گوید با ده تن از بزرگان و برگزیدگان خود مشورت نمائید. آنان در مورد اول با ایشان به مشورت مى پردازد، آنگاه آنان را برده تا به صاحب امرشان مى رسند و او شب موعود را كه پس از آن فرا مى رسد، به آنها وعده مى دهد.)) (349)
ظاهرا مقصود از غیبت او در این روایت ، غیبت در دوره كوتاهى است كه قبل از ظهور واقع مى شود و مراد از این یاران غیر از مؤ منان حقیقى است كه همراه آن حضرت بوده و یا با او ارتباط خواهند داشت و غیر از دوازده نفرى هستند كه هر یك باتفاق مى گویند امام را دیده اند ولى آنها را تكذیب مى كنند. بلكه از شایستگانى مى باشند كه در جستجوى دیدار حضرت اند مانند هفت تن از علماء كه از آنها یاد شد.
از امام صادق (ع ) منقول است كه فرمود:
((قائم روى مى آورد، با چهل و پنج مرد از 9 منطقه ، از منطقه اى یك مرد و از منطقه اى 2 مرد و از منطقه اى دیگر 3 مرد و از ناحیه اى 4 و از منطقه اى 5 مرد و از نقطه دیگر 6 مرد و از منطقه اى 7 مرد و از جایى دیگر 8 مرد و از منطقه اى هم 9 تن ، تا اینكه عدد یارانش كامل مى گردد.)) (350)
بعید نیست دو دسته اى كه در دو روایت گذشته آمده است یك دسته و گروه بیشتر نباشد كه قبل از سایر یاران حضرت مهدى علیه السلام به مكه مى رسند.
به نظر مى رسد آن دسته از یاران حضرت كه ناگهان از بسترشان ناپدید شده و به قدرت خداوند سبحان از شهر و دیار خود در یك چشم به هم زدن به مكه منتقل مى شوند، مقامشان برتر و بالاتر از افرادى است كه قبل از آنها بدانجا مى رسند. و اما آن گروه كه به هنگام روز به وسیله ابر رهسپار كوى دوست مى شوند، چنانكه روایات یادآور شده اند با نام و نام پدرشان شناخته شده مى باشند، به این معنا كه آنها به صورت طبیعى وارد مكه مى شوند و مردم را بر نمى انگیزند. این افراد به طور عموم برترین و با فضیلت ترین یاران حضرت هستند و بعید نیست كه آنان همان مومنان واقعى باشند كه با حضرت زندگى مى كنند و یا در سراسر نقاط جهان كارهاى آن بزرگوار را انجام مى دهند و زمان ظهور را به طور دقیق مى دانند و در وقت مقرر حضور مى یابند.
در این مورد امام صادق علیه السلام مى فرماید:
((یاران صاحب الامر براى او محفوظ هستند، حتى اگر تمام مردم از بین بروند. خداوند یاران مهدى را نزد او مى آورد و خداى سبحان درشان آنها فرمود: ((اگر به آن كفر بورزند ما گروهى را بر این امر مى گماریم كه به آن كفر نمى ورزند)) و نیز در حقشان فرمود: ((به زودى خداوند گروهى را جایگزین آنان مى كند كه وى آنها را دوست مى دارد و آنها نیز دوستدار وى هستند، آنان نسبت به مؤ منان متواضع بوده و در مقابل كافران سر سخت اند.)) (351)
امام باقر علیه السلام فرمود:
((.... گروهى از آنان هستند كه شبانگاه از بستر ناپدید شده و بامدادان در مكه بسر مى برند و گروهى كه دیده مى شوند به هنگام روز به وسیله ابر حركت مى كنند، با نام خود و نام پدر و خصوصیات نسب شان شناخته مى شوند. پرسیدم فدایت شوم كدام دسته از نظر ایمان برتر و بالاتر است ؟ فرمود: آن گروه كه به هنگام روز با ابر حركت مى كنند)) (352)
معناى اینكه سیر و سفر آنها به وسیله ابر در روز انجام مى گیرد، این است كه خداوند متعال آنان را به طریق معجزه آسا توسط ابر به مكه مى رساند، چنانكه احتمال دارد مانند مسافران دیگر به وسیله هواپیما و گذرنامه كه نام شخص و نام پدر، در آن ثبت مى شود رهسپار آن دیار شوند، اما اینكه روایات ، به مورد حركت معجزه آسا تعبیر كرده است ، چون در آن زمان هواپیما وجود نداشته است .
و شاید ملاك برترى و امتیاز این گروه بر آن دسته كه شبانگاه از بسترشان ناپدید مى گردند، این باشد كه آنها همان مومنان واقعى هستند كه با آن حضرت همكارى دارند و ما بدان اشاره كردیم و یا آنكه یارانى هستند كه امام علیه السلام قبل از دیگران در آن برهه با آنها ارتباط برقرار كرده و آنان را به انجام ماءموریت هایى موظف مى سازد. در حالیكه گروه دیگر، آن شب را در منزل خود به سر مى برند و هیچیك از آنان نمى داند كه در پیشگاه خداوند یكى از یاران امام مهدى علیه السلام محسوب شود! ولى به سبب میزان تقوا و خرد و آگاهى شان ، شایستگى احراز چنین مقام والایى را پیدا مى كنند و خداى سبحان آنان را برگزیده و شبانه به مكه مكرمه منتقل مى سازد و شرفیاب محضر مقدس مهدى علیه السلام مى شوند.
در پاره اى از روایات آمده است كه آنها در حالیكه بر بام خانه هاى خود خوابیده اند، ناگاه اهل خانه آنها را نمى یابند و خداوند آنان را در آن لحظه به مكه انتقال مى دهد، این مطلب اشاره به این معنا دارد كه ظهور آن حضرت در فصل تابستان و یا حد فاصل بین تابستان و پائیز واقع مى شود چنانكه اشاره خواهیم كرد، و به این معنا نیز اشاره مى كند كه شمارى از این گروه ، از مردم مناطق گرمسیرند كه بر بام و با حیاط خانه هاى خود مى خوابند.
در روایت آمده است كه زمان گردهمائى آنان در مكه ، شب جمعه و شب نهم محرم است . امام صادق علیه السلام در این باره مى فرماید:
((خداوند سبحان آنان را در شب جمعه گردهم مى آورد و صبح جمعه جملگى در مسجد الحرام با آن حضرت دست بیعت و وفادارى مى دهند و هیچیك از آنان سرپیچى نمى كند.)) (353)
این مطلب با آنچه كه در منابع روائى شیعه و سنى آمده است هماهنگى دارد، كه خداوند متعال در یك شب ، قیام آن حضرت را سر و سامان مى دهد و پیامبر (ص ) فرمود:
((مهدى از خاندان ما اهل بیت است و خداوند قیام وى را در شب سامان مى بخشد.))
و در روایتى دیگر آمده است كه :
((خداوند قیام او را در شبى سامان مى دهد)) (354)
چرا كه گرد آمدن یاران مهدى علیه السلام از جمله الطاف خداوندى در اصلاح امر و سامان دادن به قیام ولى خود مى باشد، این روایت همچنین با روایات متعددى كه آغاز ظهور حضرت را غروب روز جمعه نهم محرم و سپس روز شنبه دهم محرم تعیین مى كنند هماهنگ مى باشند.
حركت آزمایش كشته شدن نفس زكیه
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
طبق روایات و وضع اجتماعى و روند آن ، هنگام ظهور حضرت مهدى علیه السلام نیروهاى فعال و مؤ ثرى بدین ترتیب در مكه وجود دارد:
الف حكومت حجاز، با وجود ضعفى كه دارد نیروهاى خود را جهت رویاروئى با ظهور احتمالى آن حضرت بسیج مى كند، ظهورى كه مسلمانان چشم انتظار آن از مكه هستند و فعالیت هاى خود را بدین جهت در موسم حج افزایش مى دهند.
ب شبكه هاى امنیتى ابر قدرتها، كه در راستاى تاءیید و پشتیبانى از حكومت حجاز و نیروهاى سفیانى فعالیت مى كنند و یا به صورت مستقل اوضاع حجاز، بویژه مكه را مراقب اند.
ج نیروهاى امنیتى سفیانى ، كه در تعقیب فراریان مدینه از چنگال حكومت وى مى باشد و پیوسته اوضاع را جهت ورود لشكر سفیانى در موقعیت مناسب ، زیر نظر داشته تا هرگونه قیام و نهضت امام مهدى علیه السلام را از ناحیه مكه ، سركوب نماید.
در برابر این تحركات مخالف : ناگزیر یمنى ها در مكه و حجاز داراى نقش ‍ خواهند بود، بویژه از این رو كه حكومت زمینه ساز آنها، چند ماه قبل از ظهور تاءسیس مى شود، همچنانكه یاران ایرانى امام علیه السلام نیز در مكه حاضر مى شوند، بلكه حضرت داراى یارانى از خود مردم حجاز و مكه و حتى بین نیروهاى رژیم حجاز مى باشد.
در چنین فضاى موافق و مخالف ، امام مهدى ارواحناه فداه ، برنامه نهضت خویش را از حرم شریف اعلان نموده و بر مكه استیلاء پیدا مى كند. البته طبیعى است كه روایات جزئیات این برنامه را مشروحا بیان نمى كند. مگر آن مقدار كه در پیروزى انقلاب مقدس ، سودمند و موثر است و یا لااقل ضرر و زیانى ببار نیاورد.
بارزترین حادثه اى كه روایات بیان مى كند این است كه حضرت مهدى علیه السلام در 24 و یا 23 ذى حجه یعنى پانزده شب پیش از ظهور خویش ‍ جوانى از یاران و خویشان خود را جهت ایراد بیانیه خود به سوى اهل مكه اعزام مى دارد، اما طولى نمى كشد بعد از نماز در حالى كه پیام حضرت مهدى علیه السلام و یا فرازهایى از آن را براى مردم مى خوانده دشمنان به او حمله ور شده و به طرز وحشیانه اى وى را در داخل مسجد الحرام بین ركن و مقام به قتل مى رسانند و این شهادت فجیع در آسمان و زمین اثر مى گذارد.
این واقعه حركتى آزمایشى است كه فایده هاى بسیارى را در بر دارد از جمله چهره درنده خوئى حكام حجاز و نیروهاى كافر حامى وى را براى مسلمانان آشكار مى سازد و نیز این حادثه تلخ ، زمینه را براى نهضت حضرت مهدى علیه السلام كه بیش از دو هفته بعد از آن حادثه طول نخواهد كشید فراهم مى سازد و در اثر این جنایت وحشیانه و شتابزده ، پشیمانى و ضعف بر تمام تشكیلات حكومتى آن سامان ، سایه مى افكند.
خبرهاى مربوط به شهادت این جوان نیك سرشت در مكه ، در منابع شیعه و سنى به طور متعدد و در منابع شیعه بیشتر است كه نام او را غلام (نوجوان ) و نفس زكیه نامیده است و برخى روایات نام وى را محمد بن حسن ذكر كرده است از امیر مومنان علیه السلام روایت شده است كه فرمود:
((آیا نمى خواهید شما را خبر دهم از آخرین فرمانرواى حكومت خاندان فلان ؟ عرض كردیم : آرى اى امیرمومنان فرمود: كشته شدن نفس بیگناه در سرزمین حرم بدست گروهى از قریش ، سوگند به خدائى كه دانه را مى شكافد و جان ها را مى آفریند بعد از این واقعه بجز پانزده شب ، حكومتى براى آنان باقى نمى ماند، پرسیدیم : آیا پیش از این حادثه یا بعد از آن اتفاقى رخ مى دهد؟ فرمود: در ماه رمضان صیحه آسمانى كه شخص بیدار را به وحشت و ترس مى افكند و خوابیده را بیدار مى سازد و دختران را از پشت پرده بیرون مى آورد.)) (355)
از آنجائى كه معناى جمله ((گروهى از قریش )) نامفهوم است ، به نظر مى رسد كه این جمله اشتباه شده باشد. در روایتى مرفوع (356) و طولانى كه آن را ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل كرده است آمده كه فرمود:
((قائم به یاران خود مى فرماید:اى دوستان من اهل مكه مرا نمى خواهند ولى من براى اتمام حجت ، نماینده خود را به سوى آنان مى فرستم تا آنگونه كه شایسته من است بر آنها حجت را تمام كند... از این رو یكى از یاران خود را فرا خوانده و بدو مى گوید به مكه برو و این پیغام را به مردم آن سامان برسان بگو:اى مردم مكه من پیام آور فلانى به سوى شما هستم ، كه چنین مى گوید: ما خاندان رحمت و كانون رسالت و خلافت الهى و از سلاله محمد صلى الله علیه و آله و از تبار انبیاء مى باشیم از آن زمان كه پیامبر ما به ملكوت اعلا پیوست تا امروز در حق ما ظلم شد و بر ما ستمها رفت و حقوق مسلم ما پایمال گردید اینك ما از شما یارى مى خواهیم و شما ما را یارى نمائید وقتى آن جوان این سخنان را ابلاغ مى كند، بر او هجوم مى آورند و او را بین ركن و مقام به شهادت مى رسانند، او همان ((نفس زكیه )) است ، چون این خبر به اطلاع امام مى رسد به یاران خود مى فرماید: نگفتم به شما كه اهل مكه ما را نمى خواهند؟ یاران ، حضرت را رها نمى كنند تا آنكه قیام مى نماید و از كوه طوى با سیصد و سیزده نفر به تعداد رزمندگان جنگ بدر، فرود مى آید تا آنكه وارد مسجدالحرام شده و در مقام ابراهیم چهار ركعت نماز مى گزارد و آنگاه به حجرالاسود تكیه مى دهد و پس از حمد و ستایش خدا و ذكر نام و یاد پیامبر و درود بر او، لب به سخن مى گشاید به گونه اى كه كسى از مردم چنین سخن نگفته باشد.))
چنانكه گفتیم : این روایت مرفوعه است و طوى نام یكى از كوههاى مكه و راههاى ورود به آن است و آنچه درباره نفس زكیه آمده است ، این است كه وى فردى است داراى ایمان قوى ، و آنچه در بیان چگونگى ظهور حضرت بهتر به نظر مى رسد این كه آن بزرگوار و یارانش یك یك وارد مسجدالحرام مى شوند، چنانكه خواهد آمد.
ابن حماد تعدادى روایت را در صفحات 89، 91،92، نسخه خطى خود، درباره نفس زكیه اى كه در مدینه و دیگرى كه در مكه به شهادت مى رسد آورده است ، از آن جمله روایتى است از عمار یاسر كه مى گوید:
((چون نفس زكیه كشته شود و برادرش در مكه به قتل رسد در اثر این ضایعه منادى از آسمان ندا بر آورد كه : فرمانرواى شما فلانى است و او مهدى علیه السلام است كه زمین را پر از حق و عدالت سازد.)) (357)
و نیز در كتاب یوم الخلاص به نقل از فتاوى سیوطى ج 2 ص 135 از پیامبر (ص ) روایت شده است كه فرمود:
((مهدى خروج نمى كند مگر آنكه نفس زكیه كشته شود و چون او به شهادت رسید اهل آسمان و زمین بر قاتلان او غضبناك شوند، آنگاه مردم نزد مهدى در آیند و چونان عروسى كه شب عروسى به خانه شوهر مى برند گرداگرد او جمع شوند))
من این روایت را آنطور كه به یاد دارم در نسخه خطى ابن حماد مشاهده كردم اما هر چه جستجو كردم آن را نیافتم .




نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
1388/09/13 :: نویسنده : منتظر
بحران حكومت در حجاز
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
روایات منابع شیعه و سنى در مورد طلیعه ظهور حضرت مهدى (ع ) در حجاز، كه پیدایش خلاء سیاسى و كشمكش بین قبائل بر سر فرمانروائى است همداستانند.
و این حادثه در پى مرگ پادشاه و یا خلیفه اى رخ مى دهد كه با مردن او گشایش و توسعه در امور بوجود مى آید و برخى روایات ، وى را ((عبدالله )) مى نامد و بعضى دیگر مرگ او را در روز عرفه تعیین مى كنند، كه حوادثى پیاپى در حجاز پس از مرگ او تا خروج سفیانى و نداى آسمانى و درخواست نیرو از سوریه از سوى حجاز و سرانجام ظهور حضرت مهدى (ع ) بوقوع مى پیوندد. در این زمینه امام صادق (ع ) مى فرماید:
((هركس مرگ عبدالله را براى من تضمین كند، من ظهور قائم را براى او ضمانت مى كنم ، سپس فرمود: وقتى عبدالله درگذشت مردم بعد از او با كسى براى حكومت توافق نمى كنند. و این اختلاف و درگیرى به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر ادامه مى یابد و فرمانروایى هاى چند ساله پایان یافته و حكومت چند ماهه و چندین روزه فرا مى رسد، سؤ ال كردم : آیا این ماجرا بطول مى انجامد؟ فرمود: ((هرگز)) (324)
و نیز از آن حضرت روایت شده است كه فرمود:
((زمانیكه مردم در سرزمین عرفات در حال وقوف مى باشند سوارى بر شترى سبك سیر به آنجا وارد مى شود مرگ خلیفه را خبر مى دهد و با مرگ او فرج آل محمد (ص ) و گشایش كار تمام مردم فرا مى رسد.)) (325)
مراد از شتر تندرو و سبك سیر، سرعت پیام رسانى و بشارت به حجاج است كه ظاهرا در روایت شیوه پیام رساندن ، منظور مى باشد. و در روایتى دیگر آمده است كه آنها مرد شتر سوارى را كه خبر را در عرفات بین حاجیان منتشر مى كند به قتل مى رسانند.
بنظر مى رسد، خلیفه اى كه خبر مرگ و یا كشته شدنش در روز عرفه اعلان مى شود، همان عبدالله یاد شده در روایت گذشته است . و معنى جمله ((از بین رفتن سالها فرمانروایى و بوجود آمدن حكومت ماهها و روزها)) این است كه هرگاه بعد از او فرمانروایى را بر سر كار آورند، حكومت او یكسال كامل دوام نمى یابد و پس از چند ماه و یا چند روز، فرد دیگرى را منصوب مى كنند، تا اینكه ماجرا به ظهور حضرت مهدى (ع ) منتهى مى شود، برخى از روایات ، علت كشته شدن او را قضیه اى اخلاقى و قاتل وى را یكى از گماشتگان او قلمداد مى كند و اشاره مى كند كه وى به خارج از حجاز مى گریزد و چندین نفر از طرف حكومت به جستجوى او مى پردازند، اما قبل از بازگشت آنها، كشمكش بر سر سلطنت بوجود مى آید. از امام باقر (ع ) روایت شده است كه فرمود:
((علت مرگ او این است كه با یكى از خواجگان خود ازدواج مى كند و بعد دست به قتل او مى زند و چهل روز مرگ او را مخفى نگه مى دارد. وقتیكه سواران به جستجوى خواجه مى آیند، نخستین كسى كه بیرون مى آید تا آخرین نفر آنان ،باز نمى گردند و بدینگونه فرمانروائى آنها منقرض مى گردد.)) (326)
روایاتى كه درگیرى بر سر تاج و تخت در حجاز را بعد از كشته شدن این فرمانروا توصیف مى كند فراوان است . و اینك نمونه هایى از آن را یادآور مى شویم ، بزنطى از حضرت رضا (ع ) روایت مى كند كه حضرت فرمود:
((از جمله نشانه هاى فرج ، حادثه اى است كه بین حرم مكه و مدینه رخ مى دهد، پرسیدم : آن حادثه چیست ؟ فرمود: تعصب قبیله اى بین دو حرم بوجود مى آید و فلانى از خاندان فلان پانزده رئیس قبیله را بقتل مى رساند.)) (327)
یعنى یكى از فرمانروایان و یا زمامداران حجاز، پانزده شخصیت از نسل فرمانروایان و یا پیشواى معروفى را به قتل مى رساند. از ابوبصیر نقل شده است كه گفت :
((خدمت امام صادق (ع ) عرض كردم : ابوجعفر (ع ) (امام باقر (ع )) مى فرمود: قائم آل محمد دو غیبت دارد كه یكى طولانى تر از دیگرى است . فرمود: آرى این امر تحقق نمى یابد مگر آنگاه كه در این خاندان فلان اختلاف بوجود آید و حلقه تنگ شود و سفیانى ظهور كند و بلا سخت شود و مرگ و كشتار مردم را فرا گیرد و آنان به حرم خدا و پیامبرش پناهنده مى شوند)) (328)
این روایت اشاره به این معنا دارد كه اصل درگیرى و نزاع بین خود قبیله حاكم بوجود مى آید. از امیرمؤ منان (ع ) نقل شده كه فرمود:
((... براى قیام قائم نشانه ها و علاماتى است ، نخست محاصره كوفه بوسیله خندق و كمین ... و به اهتزاز درآمدن درفش ها پیرامون مسجد بزرگتر، در این پیكار كشنده و كشته شده هر دو در آتش دوزخ خواهند بود.)) (329)
ظاهرا مراد از مسجد بزرگتر، مسجد الحرام است نه مسجد كوفه . و درفش هاى مخالف در مكه و حجاز با یكدیگر درگیر مى شوند و پرچم حقى در میان آنها وجود ندارد.
ابن حماد در نسخه خطى خود بیش از بیست روایت را درباره بحران سیاسى حجاز و كشمكش قبیله اى بر سر حكومت ، در سال ظهور حضرت مهدى (ع ) نقل مى كند، از جمله به نقل از سعید بن مسیب مى گوید:
((زمانى بر مسلمانان فرا مى رسد كه در ماه رمضان صدایى شنیده میشود و در ماه شوال سكوت نسبى برقرار است و در ذیقعده قبیله ها با یكدیگر تمایل و دوستى نشان مى دهند و در ماه ذیحجه اموال حجاج به یغما و غارت مى رود و ماه محرم چه محرمى .)) (330)
ابن مسعود از پیامبر (ص ) روایت كرده كه آن حضرت فرمود:
((زمانیكه صیحه اى در ماه رمضان شنیده شود، آشوب هایى در ماه شوال پدید مى آید و قبیله ها در ذیقعده با یكدیگر اختلاف پیدا مى كنند و در ذیحجه خون ریزى مى شود و سه بار فرمود: و اما محرم چه محرمى )) (331)
و از عبدالله بن عمر نقل شده كه گفت :
((مردم با یكدیگر به حج مى روند و بدون پیشوا روانه عرفات مى گردند و آنگاه كه در ((منا)) منزل مى كنند همچون سگ به یكدیگر حمله ور مى شوند و قبیله ها به جان هم مى افتند و آنقدر خون ریخته مى شود كه جمره عقبه را سیل فرا مى گیرد.)) (332)
یعنى آنها حالتى شبیه به بیمارى سگ هار پیدا مى كنند و یكباره پس از مناسك حج ، دشمنى میان آنها بروز مى كند و به كشتار یكدیگر مى پردازند بگونه اى كه خون آنها در كنار جمره عقبه جارى مى گردد!
روایات ابن حماد بعد از صیحه و نداى آسمانى ، به بیان كشمكش سیاسى در حجاز مى پردازد. اما روایات دیگرى وجود دارد كه بر دو امر مهم در این بحران سیاسى اشاره مى كند: نخست ، رویدادى كه پیش از خروج سفیانى رخ مى دهد كه قبلا بدان اشاره كردیم و دوم اینكه این بحران ارتباط با اختلاف شرق و غرب ، یعنى جنگ جهانى موعود دارد. از ابن ابى یعفور منقول است كه گفت : امام صادق (ع ) به من فرمود:
((با انگشتان دستت بشمار: هلاك شدن فلانى ، خروج سفیانى و قتل نفس ... تا آنكه فرمود: تمامى فرج و گشایش هنگام بهلاكت رسیدن فلانى است )) (333)
البته ممكن است در ترتیب زمان این پیشامدها آنگونه كه روایت آمده جاى گفتگو و مناقشه باشد. اما تعدادى از روایات كه برخى از آنها گذشت ، نشانگر این است كه هلاكت فلانى و كشمكش پس او قبل از خروج سفیانى رخ مى دهد، امام باقر (ع ) فرمود:
((قائم در سالهاى فرد قیام مى كند همچون نه ، یك ، سه ، پنج ، و فرمود... آنگاه بنى عباس (خاندان فلان ) به حكومت مى رسند و پیوسته در اوج قدرت و در عیش و نوش بسر مى برند تا آنكه بین آنها اختلاف مى افتد (و چون درگیرى بوجود آید) حكومتشان منقرض مى شود و شرق و غرب حتى اهل قبله با یكدیگر به نزاع برمى خیزند و مردم در اثر اضطرابى كه دارند گرفتار رنج و سختى مى گردند و پیوسته در آن حال اند، تا از آسمان منادى حق ندا برمى آورد و چون نداى آسمانى برآمد، پس كوچ كنید كوچ )) (334)
نكته قابل توجه در این روایت ، وجود رابطه بین اختلاف خاندان فلان و انقراض حكومت آنها و درگیرى میان شرق و غرب و احاطه آن بر اهل قبیله یعنى مسلمانان است و گویا این كشمكش جهانى بسبب بحران سیاسى مجاز است و یا ارتباط با آن دارد و منظور از بنى عباس كه اندكى قبل از ظهور حضرت مهدى (ع ) بین آنان اختلاف بوجود مى آید، فلان خاندان است كه بگفته روایات ، آخرین خاندان حاكم بر حجاز قبل از مهدى (ع ) خواهند بود.
از مجموع این روایات بدست مى آید كه حوادث پشت سر هم كه مقدمات ظهور حضرت مهدى (ع ) در حجاز است ، با آتش زرد و سرخ فامى كه در حجاز و یا شرق آن آغاز مى شود، پدید مى آید و چند روز ادامه خواهد داشت ، آنگاه آخرین فرمانرواى خاندان فلان كشته مى شود و بر سر جانشینى او اختلاف پیدا مى كنند و این اختلاف به نیروهاى سیاسى حجاز كه عمده آنها قبایل آن سامان اند، سرایت مى كند... مسئله اى كه سبب بحران سیاسى حكومت حجاز مى گردد در نزاع جهانى بین شرق و غرب تاءثیر خواهد داشت ... سپس خروج سفیانى و نداى آسمانى و آنگاه ورود لشكر سفیانى از سوریه به داخل حجاز و حوادث مدینه و پس از آن حوادث مكه پدید مى آید، در منابع اهل سنت تعدادى روایت وارد شده است كه آن را از نشانه هاى قیامت یاد مى كند از آن جمله در صحیح مسلم آمده است :
((قیامت برپا نمى شود مگر آنكه آتشى در حجاز برافروخته شود كه روشنایى اش گردن شتر را در بصرا روشن كند)) (335)
یعنى نور آن به شهر بصرا در سوریه مى رسد. و از همین روایات تعدادى در مستدرك حاكم ج 4 ص 443 442 آمده است كه مى گوید: آن آتش از كوه وراق یا حبس سیل و یا وادى حسیل برمى آید. حبس سیل محلى است نزدیك مدینه منوره و ممكن است اشتباها وادى حسیل ذكر شده باشد و برخى دیگر از روایات مى گوید: آن آتش از منطقه عدن ، در حضرموت پدید مى آید و مردم را بسوى محشر و یا مغرب مى كشاند.
همانگونه كه ملاحظه مى كنید روایت صحیح مسلم تصریح نمى كند كه این آتش از نشانه هاى قیامت است بلكه وقوع آن را در آینده حتمى مى داند... به اعتقاد من ، آن آتشى كه از نشانه هاى رستاخیز و قیامت است آتش عدن یا حضرموت مى باشد كه در منابع شیعه و سنى آمده است .
اما آتش حجاز، كه طبق روایت ، در مدینه منوره پدید مى آید ممكن است تنها خبر دادنى اعجازى از ناحیه پیامبر (ص ) بوده و وقوع و پیدایش آن نشانگر مطلبى نباشد. و قبلا واقع شده باشد چه اینكه مورخان وجود آتشفشانى را كه در قرن اول نزدیك مدینه چند روز ادامه داشته ، نقل كرده اند.
اما آتشى كه از نشانه هاى ظهور است ، در روایات ، بنام آتش مشرق آمده است و در برخى روایات آتشى است در شرق حجاز. در نسخه خطى بن حماد از ابن معدان نقل شده است كه گفت :
((وقتى ستونى از آتش جانب شرق و در ماه رمضان در آسمان مشاهده نمودید تا مى توانید مواد غذائى و خوراك تهیه نمایید كه آن سال قطحى خواهد بود)) (336)
و از امام صادق (ع ) منقول است كه فرمود:
((وقتى آتش بزرگى از سوى مشرق مشاهده كردید كه در بعضى شبها بالا مى آید، در آن هنگام گشایش كار مردم پدید مى آید و این آتش ‍ اندكى قبل از ظهور قائم خواهد بود)) (337)
از امام باقر (ع ) روایت شده است كه فرمود:
((وقتى از جانب مشرق آتشى مشاهده نمودید همچون هردى (پارچه رنگ آمیزى شده رنگ سبز و سرخ ) بزرگ كه سه یا هفت روز بالا مى آید در آن هنگام بخواست خدا منتظر فرج آل محمد صلى الله علیه و آله باشید و خداست عزیز و حكیم )) (338)
احتمال دارد این آتش نشانه اى الهى یا آتشفشانى طبیعى و یا انفجار بزرگ مواد نفتى باشد همچنانكه احتمال دارد نشانه اى الهى از علامت هاى ظهور حضرت مهدى (ع ) باشد. از امام باقر (ع ) روایت شده است كه فرمود:
((پیش از قیام قائم ما، مردم بوسیله آتشى كه براى آنان از آسمان پدید آمده و سرخى آن آسمان را مى پوشاند، از گناهانش بازداشته مى شوند)) (339)
از روایات چنین استفاده مى شود كه این آتش پیش از بحران سیاسى یا در اثناء آن خواهد بود. والله العالم .
خارج شدن امام (ع ) با اضطراب و نگرانى از مدینه
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
طبق روایات ، لشكر سفیانى بر مدینه منوره تسلط كامل پیدا نموده و سه روز این شهر را براى سپاهیان خود آزاد اعلام مى كند و به هر كدام از بنى هاشم كه دست یابند دستگیر و زندانى مى كنند و شمارى از آنها را به قتل مى رساند... و همه این جنایات ، جهت جستجو از امام مهدى (ع ) مى باشد. ابن حماد روایت كرده كه :
((سفیانى به سوى مدینه حركت نموده و قریش را از دم شمشیر مى گذراند و با كشتن چهار صد تن مرد از آنان و از انصار، شكم زن ها را دریده و كودكان را به قتل مى رساند و خواهر و برادرى بنام محمد و فاطمه را از قریش پس از كشتن بر دروازه مسجد مدینه مى آویزد.)) (340)
و در همین صفحه از ابو رومان است كه گفت :
((سفیانى لشكرى به سوى مدینه اعزام مى كند تا هركس از خاندان پیامبر (ص ) را كه بتوانند دستگیر نمایند كه در این گیرودار مردان و زنانى از بنى هاشم كشته مى شوند، در این هنگام مهدى و مبیض از مدینه به سوى مكه مى گریزند و سفیانى گروهى را به تعقیب آنها مى فرستد اما آنان به حرم اءمن خدا رسیده اند))
و در مستدرك حاكم ج 4 ص 442 آمده است كه مردم مدینه به سبب خشم و هجوم سفیانى و جنایات وى شهر را ترك مى كنند. امام باقر (ع ) در روایت جابر جعقى مى فرماید:
((سفیانى گروهى را به مدینه مى فرستد و آنها مردى را در آنجا به قتل مى رسانند و مهدى و منصور از آنجا مى گریزند و كوچك و بزرگ خاندان پیامبر (ص ) دستگیر مى شوند و كسى نمى ماند مگر آنكه زندانى مى گردد و لشكر سفیانى به تعقیب آن دو مرد مى پردازد)) (341)
بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
1388/09/12 :: نویسنده : منتظر
نهضت ظهور مقدس
كامل شدن نهضت حضرت مهدى در مدت چهارده ماه
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
روایات ، دلالت دارد كه نهضت و انقلاب مقدس حضرت مهدى (ارواحنا فداه ) در مدت چهارده ماه كامل مى گردد، در شش ماهه اول ، امام علیه السلام در اضطراب و نگرانى به سر مى برند و حوادث را به طور نهان ، توسط یاران خود رهبرى مى كند و در هشت ماه بعدى در مكه ظهور مى كند و رهسپار مدینه و آنگاه راهى عراق و قدس مى گردد و با دشمنان خود وارد نبرد مى شود، جهان اسلام را به طور یكپارچه تحت فرمان و اطاعت خود در مى آورد: آنگاه با رومیان (غربیها) پیمان آتش بس مى بندد، چنانكه خواهد آمد.
پیش از نهضت ظهور حضرت مهدى علیه السلام دو حادثه رخ مى دهد كه آن دو به منزله نشانه اى الهى است كه آن حضرت آمادگى لازم را جهت ظهور مقدس خویش آغاز مى نماید:
حادثه اول : وقوع كودتایى است در سرزمین شام كه به رهبرى عثمان سفیانى انجام مى گیرد، اما مردم تصور مى كنند كه این كودتا از نوع كودتاهایى است كه معمولا در كشورهاى عربى و اسلامى اتفاق مى افتد.
ولى یهودیان و غربى ها، دشمنان امت اسلامى آن را گام مؤ ثرى ، در یكپارچه نمودن منطقه پیرامون فلسطین ، بدست رژیمى نیرومند از دست نشانده هاى خود به شمار مى آورند كه بتواند با قدرت و توان ، در كنترل اوضاع منطقه بكوشد و از عملیات نظامى علیه آنها جلوگیرى نماید. و مهمتر از آن ، این كه همین نیروى نظامى منطقه است كه در برابر نخستین نیروهاى اعزامى ایرانى كه به سوى قدس در حركتند مى ایستد و در مرزهاى عراق آنان را مشغول مى سازد.
كسانى كه نسبت به روایات مربوط به سفیانى آگاهى و شناخت دارند و مى دانند كه ماجراى سفیانى ، توسط پیامبر صلى الله علیه و آله وعده داده شده است مى گویند: خدا و پیامبرش راست فرمودند، منزه است پروردگار ما و البته وعده پروردگار حتمى و عملى است ... و دلهایشان نسبت به ظهور مهدى موعود ارواحنا فداه امیدوار مى شود و درباره او سخن بسیار مى گویند و در یارى رساندن به وى اعلام آمادگى مى كنند.
حادثه دوم : ندائى آسمانى است به مردم جهان كه همه و اهل هر زبانى به زبان خود آن را مى شنوند. صدائى است قوى و نافذ از آسمان و از هر سمت مى آید، خفته را بیدار مى كند و نشسته را بر پا مى دارد، مردم از این صیحه آسمانى به ناله و فریاد در آمده و از خانه هایشان بیرون مى آیند تا ببینند چه خبر است ! آن ندا مردم را به خوددارى از ظلم و كفر و درگیرى و خونریزى و به پیروى از امام مهدى علیه السلام دعوت مى كند، حضرت را با نام خود و پدرش مى خواند!
روایات مى گوید تمام انسانها در برابر این نشانه الهى وعده داده شده ، سر تسلیم فرود مى آورند، زیرا كه تفسیر این گفته خداوند است :
((اگر بخواهیم از آسمان معجزه اى بر آنها فرو مى فرستیم كه در برابر آن سر تسلیم فرود آورند.)) (305)
ناگزیر این سؤ ال مصرانه و عالمگیر پى در پى بر سر زبانها مى افتد و در رسانه هاى تبلیغاتى ، همه جا گفته مى شود كه مهدى كیست ؟ و او كجاست ؟
اما همین كه مى شناسند وى رهبر مسلمانان و از خاندان پاك پیامبر صلى الله علیه و آله است و بزودى در حجاز ظهور خواهد كرد، مبادرت به ایجاد شك و تردید، پیرامون صداى معجزه آساى آسمانى و برنامه ریزى و توطئه جهت ضربه زدن به موج جدید اسلامى و به شهادت رساندن رهبر این نهضت ، حضرت مهدى علیه السلام مى نمایند، اما ایمان آورندگان به غیب كه روایات مربوط به این صوت را شنیده اند آگاهند كه این ندا همان نداى حق وعده داده شده است و سر بر سجده شكر مى نهند و بر خشوع دلهایشان در پیشگاه خداوند افزوده مى شود. آنان همواره از آن حضرت سخن مى گویند و جویاى او مى شوند و خود را جهت یارى وى مهیا مى كنند.
اصل روایات مربوط به این نداى آسمانى كه مردم را به پیروى از امام مهدى علیه السلام دعوت نموده و او را با نام خود و پدر بزرگوارش یاد مى كند، در منابع شیعه و اهل سنت ، فراوان آمده است . و بعید نیست كه به حد تواتر معنوى (306) برسد. ابن حماد، این روایات را در نسخه خطى خود، در صفحات 59 و 60 و 92 و 93 و غیر اینها. و مجلسى در بحار ج 52 ص ‍ 119 و 287 و 289 و 290 و 293 و 296 و 300 و غیر آن روایت كرده اند، از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود:
((منادى از آسمان نام صاحب این امر را، بانگ مى زند كه فرمانروائى از آن فلانى فرزند فلان است پس كشتار براى چیست ؟)) (307)
و نیز آن حضرت فرمود:
((و صیحه رخ مى دهد، یكى در آغاز شب و دیگرى در پایان شب دوم ، هشام بن سالم گوید پرسیدم : چگونه است ؟ فرمود: صیحه اى از آسمان است و صیحه دیگر از سوى ابلیس ، پرسیدم : چگونه این یكى از دیگرى باز شناخته مى شود؟ فرمود: كسى كه به آن گوش فرا دهد، بیش از آنكه بوجود آى آنرا تشخیص مى دهد)) (308)
از محمد بن مسلم منقول است كه گفت :
((منادى از آسمان نام قائم را ندا مى كند به گونه ایكه هر كس در شرق و غرب جهان باشد آنرا مى شنود در اثر آن صدا، خفته بیدار مى شود و ایستاده مى نشیند و نشسته به پاى مى خیزد، و آن صداى جبرئیل روح الامین است )) (309)
از عبدالله بن سنان نقل شده است كه گفت :
((خدمت امام صادق علیه السلام بودم ، شنیدم مردى اهل همدان به امام مى گوید: كه عامه (اهل سنت ) ما را نكوهش مى كنند و مى گویند: شما عقیده دارید كه ندا كننده اى از آسمان به اسم صاحب این اءمر ندا مى كند! حضرت در حالیكه تكیه داده بود خشمناك شد و نشست ، آنگاه فرمود: این مطلب را از من روایت نكن ، بلكه از پدرم نقل نما. و از این بابت بر شما ایرادى نیست ، شهادت مى دهم كه پدرم مى فرمود: سوگند به خدا این مطلب در كتاب خدا آشكار است كه مى فرماید:
اگر بخواهیم معجزه اى از آسمان ، بر آنها فرو فرستیم كه در برابر آن سر تسلیم فرود آورند (310)
سیف بن عمیره گوید:
((نزد ابوجعفر منصور بودم كه بدون مقدمه گفت اى سیف بن عمیره ، بى تردید، از آسمان ندا كننده اى نام مردى از خاندان ابوطالب را مى خواند، گفتم : فدایت شوم ، اى امیرمؤ منان ، این مطلب را روایت مى كنید! گفت : آرى ، سوگند به آن كس كه جانم در اختیار اوست ، این روایت را با گوش خود شنیدم ، گفتم اى امیرمؤ منان تاكنون من این روایت را نشنیده ام . گفت : اى سیف ! این سخن ، حق است و اگر چنین ندائى برآید، ما نخستین اجابت كننده آن خواهیم بود، مگر نه این است كه آن ندا مردم را به سوى مردى از عموزادگان ما فرا مى خواند گفتم : مردى از فرزندان فاطمه علیهاالسلام ؟ گفت : آرى اى سیف اگر این سخن را از ابوجعفر محمد بن على نشنیده بودم و تمام اهل زمین آن را نقل مى كردند هرگز از آنها نمى پذیرفتم ولى او محمد بن على (امام باقر علیه السلام ) است )) (311)
در نسخه خطى ابن حماد ص 92 از سعید بن مسیب منقول است كه گفت :
((فتنه اى بوجود مى آید كه در آغاز گویى بازیچه كودكان است به گونه اى كه هر گاه از گوشه اى آرام گیرد از جانب دیگرى سر برمى آورد و این فتنه پایان نمى پذیرد مگر آنگاه كه منادى از آسمان ندا مى كند: آگاه باشید كه فرمانرواى شما فلانى است . ابن مسیب دستهاى خود را به هم پیچید به گونه ایكه آنها مى لرزید، آنگاه سه بار گفت : این است فرمانرواى بر حق شما))
در همین ماءخذ آمده است :
((چون ندا كننده اى از آسمان بانگ زند كه حق با آل محمد است ، در آن هنگام نام مهدى بر سر زبانها جارى شود و محبت او در دلها قرار گیرد و مردم اندیشه اى جز او ندارند))
و نیز آمده است :
((سعید به نقل از جابر و او از امام باقر براى ما نقل كرده كه حضرت فرمود: ندا كننده اى از آسمان ندا مى كند، آگاه باشید كه حق در اهل بیت محمد است و ندایى دیگر از زمین بانگ برمى آورد كه بدانید حق در خاندان عیسى و یا در خاندان عیسى و یا در خاندان عباس است ، (تردید از من است ). و همانا نداى زمینى از شیطان است تا مردم را ناامید سازد. (شك كننده ابوعبدالله نعیم است )))
و در ص 60 از ابن مسعود از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت كرده است كه فرمود:
((چون صداى آسمان در ماه رمضان شنیده شود بدانید كه در شوال هیاهوى شدیدى است و در ذى قعده جدا شدن قبیله ها و خونریزى در ذى حجه اتفاق مى افتد و سه بار فرمود: اما محرم چه محرمى خواهد شد، چه دور است ، دور. در این ماه مردم در اثر آشوب ها كشته خواهند شد، سؤ ال كردیم اى رسول خدا صیحه آسمانى چیست ؟ فرمود: این صیحه در نیمه ماه رمضان و شب جمعه خواهد بود. و صدایى است كه شخص خوابیده را بیدار مى كند و ایستاده را مى نشاند و زنان نجیب و پوشیده را از پرده ها بیرون مى آورد... در شب جمعه . و در سالى كه زلزله ها زیاد است ، وقتى نماز صبح جمعه را به جاى مى آورید به خانه هاى خود بروید و در پنجره ها را ببندید و خود را بپوشانید و گوشهایتان را ببندید وقتى آن صوت را شنیدید سر به سجده بگذارید و بگوئید: سبحان القدوس ، سبحان القدوس ، سبحان القدوس هر كس چنین كند نجات یابد و هر كس نكند هلاك شود))
و روایات دیگرى كه در این باره از منابع شیعه و سنى مى گوید ممكن است واقعا صداى ابلیس باشد. همچنانكه در جنگ احد فریاد برآورد: كه محد صلى الله علیه و آله كشته شد و ممكن است فریاد ابلیس ، اما بوسیله دستیاران و اعوانش ، یعنى شیاطین تبلیغات چى جهانى باشد، كه با پیشنهاد آنان براى رویاروئى با موج جهانى اسلام كه نداى آسمانى ، آنرا ایجاد مى كند، از طریق ندایى مخالف و متشابه آن به مقابله برخیزند.
اما نبردى كه نداى آسمانى ، دعوت به آتش بس آن مى كند، بعید نیست همان جنگ جهانى باشد كه قبلا درباره آن سخن گفته شد و گفتیم كه ممكن است آن جنگ ، جنگى هسته اى نباشد بلكه به شكل جنگ هاى متعدد و مطابق با آنچه كه روایات آن را در سال ظهور كه جنگ هاى فراوانى رخ مى دهد، باشد.
چنانكه باید توجه داشت كه بین روایات مربوط به زمان وقوع نداى آسمانى ، اندك تفاوتى وجود دارد، چون برخى از آن روایات چنانكه ملاحظه كردید، آنرا در ماه رمضان و بعضى دیگر چنانكه در بحار ج 52 ص ‍ 789، آنرا در ماه رجب ذكر مى نماید، دسته اى دیگر از روایات ، مانند آنچه در نسخه خطى ابن حماد ص 92 آمده است ، آن را در موسم حج و در ص ‍ 93 همان نسخه آن را در ماه محرم بعد از كشته شدن نفس زكیه ذكر مى كند. و از بعضى روایات استفاده مى شود كه نداى آسمانى ، نداهاى متعدد مى باشد حتى بخشى از روایات بر این امر صراحت دارد به گونه ایكه یكى از دانشمندان ، نداهاى وارد شده در منابع شیعه را تا هشت مورد بررسى كرده است و در منابع اهل سنت نیز نزدیك به همین رقم دیده مى شود، اما آنچه بهتر به نظر مى رسد این است كه ، آن تنها یك نداى آسمانى است كه در ماه رمضان شنیده مى شود و تعدد آن ناشى از اختلاف روایات ، در تعیین زمان آن مى باشد، و الله العالم .
پس از این دو نشانه ، یعنى ، خروج سفیانى در ماه رجب و نداى آسمان در ماه رمضان ، تا زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام در ماه محرم ، نزدیك شش ماه باقى است . منابع روائى اهل سنت ، شمارى از اقدامات امام علیه السلام را در این برهه بیان مى كند كند كه مى توان آن را در پیوستن آن حضرت به یاران خود در مدینه منوره و سپس در مكه مكرمه و دیدار وى با كسانیكه از اطراف جهان با شوق و اضطراب جهت بیعت با او، در پى آن حضرت مى باشند، خلاصه نمود كه از آن جمله هفت تن از دانشمندان اسلامى كشورهاى مختلف هستند كه بدون قرار قبلى ، امام را در مكه ملاقات مى كنند و هر یك در شهر خود از سیصد و سیزده نفر از افراد متدین و مخلص بیعت گرفته اند و در جستجوى حضرت مى باشند تا از جانب خود و پیروانشان ، با آن بزرگوار بیعت مى نمایند به این طمع كه امام علیه السلام آنان را بپذیرد و آنها از یاران وى كه پیامبر صلى الله علیه و آله وعده فرموده است ، محسوب شوند، و بزودى بیان آن خواهد آمد. و در منابع شیعه ، این شش ماه را مرحله ظهور غیر علنى بعد از غیبت كبرى ، قلمداد مى كنند و مراد از روایت امیرمؤ منان علیه السلام كه : ((ظاهر شدن او اندكى ابهام آمیز است تا اینكه نام و یادش همه جا را فرا گرفته ، آنگاه ظهور مى كند)) این است كه در آغاز، امام علیه السلام به تدریج ظهور مى كند و آنگاه مسئله ظهور براى مردم روشن و آشكار مى گردد و احتمال دارد ظهور تدریجى حضرت ، بدین جهت باشد كه امر ظهور و پذیرش مردم به معرض ‍ آزمایش گذاشته شود، تا مسئله ظهور واضح شده و جا بیفتد.
در مورد این مقطع ، علاوه بر خبر قبل ، تعدادى روایات دیگرى نیز وجود دارد كه از حیث سند صحیح شمرده مى شود و روشن ترین آنها مرقومه حضرت مهدى علیه السلام به نماینده خود، على بن محمد سمرى رضوان الله علیه است كه فرمود:
((بزودى از پیروان من كسانى مى آیند كه ادعاى مشاهده مرا دارند، آگاه باشید كه هر كس پیش از خروج سفیانى و صیحه آسمانى ، ادعاى مشاهده نمود، افتراء بسته و دروغگوست و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم )) (312)



ادامه مطلب


نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
1388/09/11 :: نویسنده : منتظر

روایت : پرچمهاى خراسان تا قدس
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
آنان كه با خون ، ره به دیو و دد گرفتند
درس شهادت از ((قم )) و ((مشهد)) گرفتند
آغوش بگشادند هر تیر بلا را
تا متصل سازند ((طوس )) و ((كربلا)) را

این روایت را عده اى از علماء و اهل سنت ، مانند ترمذى در سنن خود ج 3 ص 362 و احمدبن حنبل در مسندش و ابن كثیر در كتاب نهایه خود و بیهقى در كتاب خود بنام دلائل و غیر آنان ...نقل كرده اند و حضرمى در كتاب خود بر رد ابن خلدون ، آنرا صحیح دانسته (تصدیق كرده كه روایت موثقه است ) عین عبارت حدیث این است :
((درفش هایى سیاه از خراسان خروج مى كند كه هیچ چیز قادر به برگرداندن آنها نیست تا اینكه در ایلیاء به اهتزاز درآیند))
شبیه این روایت در منابع شیعه مانند كتاب ملاحم و فتن ابن طاووس ص ‍ 43 و 58 روایت شده است و احتمال دارد كه این روایت جزئى از روایت قبلى باشد.
و معناى آن روشن است ، زیرا حاكى از تحرك نظامى و پیشروى نیروها از ایران به سوى قدس است كه بیت ایل و ایلیاء نیز نامیده مى شود، صاحب مجمع البحرین گفته است كه ((ایل به كسر (الف ) و سكون (یاء)، بزبان عبرى و یا سریانى ، نامى از اسماء خداوند بزرگ است و در اصطلاح عرب ، كلمات جبرئیل و میكائیل و اسرافیل ، به معناى عبدالله و یتم الله (بنده خدا) و مانند اینها مى باشد. و ایل هم به معناى بیت القدس است . و گفته شده بیت ایل به معناى خانه خدا مى باشد چون كلمه ایل به لغت عبرانى یعنى خدا)) و در شرح قاموس گفته است كه ((كلمه ایلیا با كسره ، با مد و غیر مد (ممدود و مقصور) و در هر دو با تشدید خوانده مى شود... كه نام شهر بیت القدس است )).
محدثان تصریح كرده اند كه مراد از این درفش هاى وعده داده شده ، پرچم هاى عباسیان نیست ، ابن كثیر در نهایه خود حاشیه اى را بر این روایت نقل كرده كه ((این درفش ها آنهائى نیست كه بوسیله ابومسلم خراسانى برافراشته و حكومت بنى امیه را برانداخت ، بلكه مراد درفش هاى سیاه دیگرى است كه براى همراهى حضرت مهدى (ع ) مى آید)).
بلكه برخى از روایاتى كه از پیامبر (ص ) نقل شده ، بین درفش هاى عباسیان كه مسیر و هدف آنها دمشق بوده و بین پرچمهاى یاران حضرت مهدى (ع ) كه هدف آنها قدس است ، فرق گذاشته است ... از آن جمله روایتى است كه ابن حماد آن را از محمدبن حنفیه و سعید بن مسیب نقل كرده كه گفت : پیامبر (ص ) فرمود؟ ((درفش هایى از بنى عباس از ناحیه مشرق خروج مى كند و زمانى كه اراده خداوند تعلق گیرد توقف مى كند.. آنگاه درفش هاى سیاه كوچكى در پى آنان از ناحیه مشرق خروج مى كند و با مردى از نسل ابوسفیان و لشكریانش مبارزه مى كند كه علاقه مندان اطاعت و فرمانبردارى از حضرت مهدى (ع ) مى باشند))
بنى عباس سعى كردند كه روایات مربوط به درفش هاى سیاه را به سود خود در نهضتشان بر ضد بنى امیه معنا كنند و به مردم بقبولانند كه جنبش آنان و حكومت و درفش هاى بر افراشته آنان همان چیزى است كه در روایات منقوله از پیامبر (ص ) به آن بشارت داده شده است و به اینكه حضرت مهدى (ع ) از خاندان آنهاست از همین رو ابو جعفر منصور عباسى پسرش ‍ را مهدى نام گذاشت و سعى نمود كه قضات و راویان گواهى دهند كه اوصاف حضرت مهدى كه از پیامبر (ص ) نقل شده است بر پسرش منطبق است ...تا آخر.
سرگذشت عباسیان در ادعاى مهدویت و پرچم و لباسهاى سیاه انتخاب نمودن آنها در كتب تاریخ ضبط شده است این كار در اوائل ، مقدارى به سود آنها تمام شد، اما بسرعت این ماسك فریبنده و حیله گرى توسط دانشمندان و راویان حدیث و امامان (ع ) كشف شد و آنگاه حقیقت مطلب روشن گردید. چه اینكه هیچیك از آنان داراى صفات حضرت مهدى (ع ) نبودند و آنچه را كه پیامبر (ص ) وعده فرموده بود بدست وى تحقق یافت .
بلكه به گفته برخى روایات ، آخرین خلفاى عباسى معترف بودند كه مسئله ادعاى مهدویت پدران آنها از ریشه و اساس جعلى و دروغ بوده است .
ظاهرا قضیه ادعاى مهدویت شباهت زیادى به حركتى كه در اواخر قرن اول هجرى اتفاق افتاد، دارد كه مسلمانان زیر سلطه بنى امیه سختى هاى زیادى را متحمل شدند كه عملا مظلومیت اهل بیت (ع ) را لمس نمودند به همین جهت نقل روایاتى از پیامبر (ص ) مبنى بر مظلومیت اهل بیت او و بشارت به وجود حضرت مهدى (ع ) در بین آنان متداول گشت ... كه همین زمینه مناسبى براى ادعاى مهدویت نمودن عده زیادى از بنى هاشم و غیر آنها نیز، مانند موسى بن طلحة بن عبیدالله ، گردید و ظاهرا عبدالله بن حسن مثنى از زبردست ترین افرادى بود كه براى فرزند خود محمد ادعاى مهدویت نمود، وى براى فرزندش از زمان طفولیت و تولد او، برنامه ریزى دقیق نمود و نام وى را محمد گذاشت ، چرا كه حضرت مهدى (ع ) هم نام پیامبر (ص ) است و سپس او را تحت تربیت و مراقبت ویژه قرار داد و او را از چشم مردم پنهان نگه مى داشت و با اشاعه افسانه ها پیرامون فرزندش او را همان مهدى موعود معرفى كرد در كتاب مقاتل الطالبیین ص 239 آورده است كه :
((عبدالله حسن مثنى را از كودكى از انظار مردم پنهان مى نمودند. وى مردم را براى تبلیغ و معرفى خود به جاهاى دیگر مى فرستاد و به اسم مهدى نامیده مى شد))
و در ص 244 گفته است : ((مردم عوام او را محمد مى گفتند كه بعدا به مهدى شهرت یافت )).
بلكه عباسیان نیز قبل از اینكه بر ضد هم پیمانان حسنى خود بشورند همین ادعا را ترویج مى كردند و در ص 239 از عمیر بن فضل خثعمى روایت شده است كه گفت :
((روزى ابو جعفر منصور را دیدم ، وقتى كه محمدبن عبدالله بن حسن مثنى از منزل پدرش همینكه خارج مى شود غلام سیاه وى با اسبش ‍ دم در ایستاده بود ابوجعفر انتظار محمد را مى كشید همینكه او خارج شد ابوجعفر بلند شد و ایستاد و رداى او را گرفت تا سوار شد، سپس لباس او را روى زین اسب مرتب نمود و محمد از آنجا بیرون رفت من در حالیكه وى را مى شناختم و محمد را نمى شناختم از او سئوال كردم : این شخص كى بود؟ كه این همه وى را اكرام كردى و ركابش را گرفته و لباس او را مرتب نمودى . بمن گفت آیا او را نمى شناسى ؟ گفتم نه ، گفت این شخص محمدبن عبدالله بن حسن بن حسن ، مهدى ما اهل بیت است ))
به احتمال قوى ادعاى مهدویت را عباسیان ، از هم پیمانان و شركاء حسنى خود در شورش علیه بنى امیه آموختند كه در اینجا محل بحث آن نیست .
بهر حال نزد راویان و مطلعین بر تاریخ ، شكى نیست كه درفش هاى سیاه كه در این روایت و غیر آن وعده داده شده است ، پرچمهاى مهیا كنندگان مقدمات ظهور حضرت مهدى (ع ) مى باشد. هر چند قائل به صحت روایاتى كه پرچمهاى بنى عباس را عنوان كرده است بشویم چون توجه داشتید كه روایات ، بین دو گروه پرچمداران را فرق گذاشت و واقعیت امر نیز چنین است كه ظهور حضرت مهدى (ع ) از بین عباسیان و غیر آنان نیست و از طرفى اشاره نمودیم كه مسیر و هدف درفش هاى عباسیان دمشق و مسیر پرچمداران و یاران حضرت مهدى (ع ) قدس شریف مى باشد.
گرچه روایت ، ماجراى درفش هاى سیاه را مختصر آورده است اما در عین حال بشارت رسیدن به هدف را، هر چند كه ناگواریها و دشواریها در راه رسیدن آنها به قدس باشد، داده است .
زمان این واقعه در روایت ذكر نشده است اما برخى از روایات دیگر مى گوید: رهبرى این درفش ها بعهده صالح بن شعیب موعود است . از محمد بن حنفیه نقل شده كه فرمود:
((درفش هاى سیاهى از بنى عباس خروج مى كند، سپس ‍ پرچمهاى مشابه دیگرى حاملان آنها كلاه هاى سیاه و لباسهاى سفید بر تن دارند، پیشاپیش آنان مردى است بنام صالح از قبیله بنى تمیم ، طرفداران سفیانى را شكست مى دهد. تا اینكه در بیت المقدس فرود آمده و زمینه ظهور مهدى (ع ) را مهیا مى نماید))
از این روایت استفاده مى شود كه مراد از این حركت به طرف قدس ، هجوم و حمله حضرت مهدى (ع ) براى آزادى فلسطین و قدس است ، اما مانعى ندارد كه این پرچمها قبل از صالح بن شعیب بطرف قدس حركت نمایند چنانكه در پیشامدهاى سرزمین شام بیان كردیم كه نیروهاى ایرانى جلوتر از سفیانى در شام وجود دارند.
روایت طالقان
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
پیرامون این روایت ، حدیثى از منابع اهل سنت ، از حضرت على (ع ) نقل شده است كه فرمود:
((خوش بحال طالقان ، خداوند متعال داراى گنج هایى در آنجاست كه نه از طلاست و نه از نقره اما در آن خطه مردانى وجود دارند كه خدا را آنطور كه شایسته معرفت است شناخته اند و آنان ، یاران مهدى در آخرالزمان مى باشند)) (293)
و در روایتى : ((مبارك باد مبارك باد بر طالقان )) (294)
همین روایت با لفظ دیگرى در منابع شیعه نیز موجود است ، چنانكه در بحار از كتاب ((سرور اهل ایمان )) نوشته على بن عبدالحمید بسند خود از امام صادق (ع ) نقل كرده است كه فرمود:
((خداى متعال را گنج هایى است در طالقان كه نه طلاست و نه نقره و درفشى كه از آغاز تا كنون باز نشده و به اهتزاز در نیامده است ، این خطه داراى مردانى است كه قلب هاى آنها مانند پاره هاى آهن محكم و نستوه مى باشد نسبت به ذات مقدس خداوند تردیدى در آن قلبها ایجاد نمى شود، شدیدتر از آتش اند اگر بر كوه حمله ور شوند آن را از جاى بر مى كنند با بدست داشتن پرچم ، آهنگ هر دیارى كه نمایند آن را ویران و منهدم مى سازند بر اسب هایشان همچون عقاب سوارند، بعنوان تیمن و تبرك زین مركب امام (ع ) را بوسه زده و با دست لمس مى نمایند، آن بزرگوار را پروانه وار در وسط گرفته و بهنگام خطر، آن وجود مقدس را با جان خود حفظ مى كنند. شبها را با مناجات سپرى مى كنند و روز سواران كارزارند. آنان زاهدان شب و شیران روزند. در اطاعت از امام و رهبرشان مطیع تر از كنیزكان نسبت به مولاى خویش اند، درخشندگى آنها مانند چراغهاى پرنور است ، مثل اینكه قلبهایشان چراغى از ایمان است . از بیم خدا مى هراسند، شهادت طلب اند و آرزوى كشته شدن در راه خدا را دارند شعار آنان ، خونخواهى سالار شهیدان حسین (ع ) است ، هنگامیكه به پیش مى تازند رعب و وحشت آنان به مسافت یك ماه راه رفتن (بسرعت ) در قلبهاى دشمنان جایگزین مى شود، گروه گروه بسوى حضرت روانه مى شوند، بواسطه این رادمردان ، خداوند امام بر حق (مهدى (ع )) را پیروز مى گرداند)) (295)
بنظر من مراد از طالقان در این روایات منطقه اى است در رشته كوههاى البرز در صد كیلومترى شمال غرب تهران .. و منطقه اى است كه از تعدادى روستا تشكیل شده و به نام طالقان مشهور است ، والا در آنجا شهرى بزرگ وجود ندارد. قابل ذكر است كه در منطقه طالقان ویژگیهاى زیادى از صفا و صمیمیت و تقوى و علاقه بقرآن و آموختن آن به دیگران وجود دارد كه بگونه اى سنتى از قدیم رائج بوده است كه حتى عده اى از مردم شمال ایران و استفاده از آنها، به روستاهاى طالقان مى آیند.
اما بعد از بررسى روایات مربوط به طالقان ، آنچه بنظر من بهتر مى رسد این است كه مراد از اهل طالقان (296)، اهل ایران است نه خصوص منطقه جغرافیائى طالقان ، اما اینكه امامان (ع ) اهل طالقان را بنام منطقه آنان نامیده اند از جنبه ویژگیهاى جغرافیائى و خصوصیات اخلاقى و دینى اهالى آن سامان است .
روایات مربوط به طالقان ، از مجموعه اى از یاران حضرت مهدى (ع ) سخن مى گوید، اما تعداد آنها را مشخص ننموده است بنابراین آیا این مجموعه ، جمعیت انبوه یاران و لشكریان وى هستند و یا فقط یاران خاص آن بزرگوارند..؟
آنچه از روایت ذكر شده در منابع اهل سنت استفاده مى شود این است كه آنان اصحاب و یاران خاص آن حضرتند زیرا در روایت ، نوع آنان مشخص ‍ شده است ، اما در روایت بحار علاوه بر بیان چگونگى و كیفیت ، سخن از كمیت و لشكر و درفش هاى فاتح و پیروز بمیان آمده است .
چه اینكه روایات مربوط طالقان تكیه بر معرفى ایرانیان در كنار حضرت مهدى (ع ) و شركت آنان در نهضت آن حضرت بعد از ظهور ایشان دارد، اما بر نقش آنان در زمینه سازى ظهور آن حضرت قبل از ظهور، دلالت ندارد.
اما صفات برجسته اى را براى این اولیاء خدا و یاران حضرت و گواهى و شهادت هاى والایى از امامان (ع ) در حق آنان را در بر دارند... به اینكه آنها عارفان الهى و اهل بصیرت و یقین و داراى شجاعت بى نظیر در میدان نبردند. شهادت در راه خدا را دوست دارند و از او مى خواهند كه آنها را به آن فوز بزرگ نائل كند، آنان دوستداران واقعى سیدالشهداء حضرت اباعبدالله الحسین (ع ) هستند و شعارشان خونخواهى آن بزرگوار و بثمر رساندن هدف انقلاب بزرگ آن حضرت است .. و اینكه اعتقاد آنان نسبت به حضرت مهدى (ع ) عمیق و علاقه آنان به آن حضرت فوق العاده زیاد است ، ایرانیان داراى چنین صفاتى هستند و همین اوصاف ایجاد موجى از عشق و علاقه در بین جوانان آنها نموده است .
آیا روایات مربوط به مهیاگران ، بر آغاز دوران ظهور دلالت دارد؟
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
اگر كسى با دقت ، روایات وارده پیرامون نقش ایرانیان در زمان ظهور را مورد بررسى قرار دهد، به دو نتیجه روشن مى رسد:
اول اینكه : بطور یقین از پیامبر(ص ) و امامان (ع ) مدح و ستایش درباره ایرانیان وارد شده است . و هر چند در تطبیق روایاتى كه به بیان نقش ‍ تاریخى ایرانیان در حمل پرچم اسلام و خدمات علوم و تمدن آن پرداخته است با معیارهاى ملى گرائى یا نژادپرستى و یا شیعه و سنى خود به تحلیل و تحقیق بپردازیم . محال است كه بتوانیم در نقش مشخص شده آنان در روایات مستفیضه ، نسبت به مهیا نمودن مقدمات حكومت حضرت مهدى (ع ) مناقشه كنیم .. این روایات به روشنى خبر مى دهد كه ظهور جهانى و وعده داده شده براى اسلام ، در آیاتى مانند ((لیظهره على الدین كله )) در آخر الزمان ، از دو ناحیه بسوى قدس تحقق مى یابد. یكى بسیج عمومى و نظامى از منطقه ایران كه داراى جمعیتى انبوه و داراى ولایت و دوستى اهل بیت (ع ) مى باشند و جنبش دوم كه از مكه مكرمه و حجاز آغاز مى شود و بدین سان هر دو حركت عظیم در سرزمین عراق بیكدیگر پیوسته و به رهبرى امام مهدى (ع ) به سوى قدس پیش مى روند.
نتیجه دوم : اینكه ما هم اكنون در زمان ظهورى كه روایات آن را توصیف كرده اند وارد شده ایم و مرحله اول آن ، نهضت ایرانیان كه مقدمه ظهور آن حضرت است توسط آن مرد از قم (امام خمینى ) آغاز شده است و این انقلاب هدف خود را كه آزادى قدس و نبرد با اسرائیل است به جهانیان اعلام نموده است و اینك درگیر مشكلات و دشواریهایى است كه دشمنان بر سر راهش ایجاد نموده اند.. و استمرار این انقلاب الهى تنها در انتظار آن دو آزاد مرد بعنوان رهبران خود مى باشد: یعنى یكى سید خراسانى ، و دیگرى فرمانده كل نیروهاى وى كه جوانى گندم گون از اهل رى بوده و نام شریف او در روایات ، شعیب بن صالح و در برخى
دیگر از روایات صالح بن شعیب آمده است كه سید خراسانى او را بعنوان اولین فرمانده نیروهاى ایرانى منصوب مى نماید و سپس حضرت مهدى (ع ) ایشان را بعنوان فرماندهى كل قواى خویش مفتخر مى فرماید.
البته این نكته كه با آغاز حركت انقلاب اسلامى در ایران ، زمان ظهور حضرت مهدى (ع ) نیز شروع شده است بحثى است ریشه دار و قابل بررسى ، بهمین جهت مجددا مرورى اجمالى بر بیان دلائل آن از روایات قبلى و غیر آنها، مى نمائیم ..
گاهى گفته مى شود: كه آرى ظهور مبارك حضرت مهدى (ع ) مسلم و قطعى است و اعتقاد به آن از اصول مذهب شیعه است و چنین عقیده اى نزد شیعه و سنى از وعده هاى خداوند عزوجل است كه بر زبان پیامبر راستگو و امین (ص ) و امامان (ع ) جارى شده است .. چنانكه از جمله قضایاى مسلم و حتمى كه در منابع حدیث شیعه و سنى از آن یاد شده ، این است كه زمینه سازان ظهور و حكومت آن حضرت ، ایرانیان مى باشند.. اما این ویژگى ایرانیان كه در روایات به آن تصریح شده و قطعى مى باشد با ظاهر شدن آن دو مرد بزرگوار بنام سید خراسانى و فرمانده نیروهاى وى شعیب بن صالح ، آغاز مى گردد كه هنگام ظاهر شدن آن دو، در منابع حدیث شیعه ، همزمان با خروج سفیانى و یمنى و طبق منابع اهل سنت ، فاصله بین ظاهر شدن آن دو یار امام و تسلیم و تقدیم درفش اسلام بدست تواناى حضرت مهدى (ع ) هفتاد و دو ماه یعنى شش سال مى باشد.
اما اینكه ، انقلاب اسلامى فعلى ایران به رهبرى امام خمینى از جمله حوادث مقدماتى وعده داده شده بود و متصل به ظهور حضرت مهدى (ع ) و یا بطور نسبى نزدیك ظهور آن حضرت و یا قریب به ظاهر شدن ، سید خراسانى و شعیب بن صالح باشد.. اءمرى است احتمالى و گمانى كه ما دوستدار و آرزومند تحقق آن هستیم .. اما از روایاتى كه پیرامون این انقلاب وارد شده و یا تفسیر و تاءویل به آن شده است چیزى جز ظن و گمان استفاده نمى شود. بنابراین ، احتمال اینكه فاصله بین این انقلاب و بین ظهور آن بزرگوار ده ها و یا صدها قرن باشد بقوت خود باقى است .
این خلاصه مطالبى بود كه بواسطه آن اشكال بر حكم به شروع و آغاز زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام شده بود.
و این مطلب قابل توجه است كه مراد ما از زمان ظهور حضرت ، مدت ده و یا بیست و یا سالهاى محدود نیست بلكه مقصود این است كه حوادث و پیشامدهایى كه در روایات به آن تصریح شده كه آنها از مقدمات ظهور حضرت و متصل به آن هستند، در حقیقت آغاز شده است بویژه ، دو واقعه از بین آنها:
اول : فتنه انگیزیهاى غرب و شرق كه همه مسلمانها را در برگیرد و فتنه دیگرى كه در روایات به نام فتنه فلسطین آمده كه زائیده شرارت و فتنه انگیزى ابرقدرتهاست .
دوم : برپائى نظام اسلامى در ایران .
بنابراین مراد از زمان ظهور، همان معناى متعارف گفتار ما یعنى عصر و زمان شكست اسرائیل و یا عصر انقلابها و یا زمان تجلى اسلام است ، كه از آن بعنوان قرن ظهور و یا نسل معاصر ظهور نیز، مى توان نام برد، زیرا روایتى كه از امام باقر علیه السلام نقل شده است آن حضرت فاصله بین انقلاب ایرانیان و ظهور حضرت مهدى علیه السلام را به اندازه عمر معمولى یك انسان بشمار آورده است آنجا كه فرمود:
((اگر آن زمان را درك كنم خویشتن را براى یارى صاحب این امر نگاه مى دارم ))
روایاتى كه دال بر آغاز زمان ظهور باشد بسیار است ، مجموعه این روایات كه به نحو تواتر اجمالى وارد شده است ، در یك بررسى دقیق مى تواند در تطبیق بر عصر فعلى ما و پیشامدهایى كه اتفاق مى افتد، باعث اطمینان گردد. بلكه مى توان ادعا كرد برخى از این روایات به تنهائى در حصول اطمینان به آغاز شدن زمان ظهور حضرت ، كافى است .
روایات فتنه اخیرى را كه پیامبر صلى الله علیه و آله از آن خبر داده است كه بزودى بر امت آن آشكار مى گردد به چه چیز غیر از فتنه كر و كور غربى كه فتنه فلسطینى نیز زاییده آن است مى توان تفسیر و توجیه نمود؟ فتنه اى كه در روایت تصریح به شام شده است :
((زمانیكه فتنه فلسطین بوجود آمد، در سرزمین شام نیز مانند بر هم خوردن آب در مشك بوجود مى آید)) (297)
این فتنه به شكل مخصوصى به سرزمین شام راه پیدا مى كند، یعنى بر منطقه اى كه احاطه بر فلسطین دارد به گونه اى كه اهالى آنجا مانند شدت تكان خوردن آب در مشك به حركت مى آیند..
با بررسى دقیق در روایات فتنه اخیرى كه به نحو تواتر اجمالى نقل شده و همچنین فتنه فلسطین و شامات كه معلول این فتنه است و با توجه به تاریخ امت اسلامى و وضع موجود آن .. از این روایات استفاده مى شود كه مراد از فتنه در روایت ، فتنه و آشوبگرى قدرتهاى شرق و غرب امروز است كه روایات دلالت بر استمرار و ادامه آن تا ظهور حضرت مهدى علیه السلام دارد. و نمونه روایاتى كه ما در فصل مربوط به ((فتنه شرق و غرب )) ذكر كردیم ، یكى از ده ها روایت در این زمینه است .. و از عجیب ترین روایات در اینها این است كه فتنه فلسطین با نام و نشان در روایت وارد شده است !.
و چگونه تحلیل و تفسیر نمائیم روایات مربوط به ظاهر شدن سید خراسانى و شعیب بن صالح را، كه به روشنى از آنها استفاده مى شود كه این دو مرد بزرگ ، بعد از بر پا شدن حكومت اسلامى در ایران و وارد شدن آن در جنگى طولانى با دشمن ، در این كشور ظاهر مى شود و با به دست گرفتن منصب هاى حكومتى ، خود شخصا رهبرى و فرماندهى لشكریان خویش را به عهده داشته و در جنگ سرنوشت سازى در منطقه فلسطین ، كه مقدمه حكومت حضرت مهدى علیه السلام را فراهم مى نماید، درگیر مى شوند، حالا ایا این دو بزرگوار كه ظاهر مى شوند لشكریان و یا ملت خود را مستقیما و بدون مقدمه رهبرى مى نمایند و از صفر شروع مى كنند؟ هرگز. بلكه چنین ظهورى كه در روایات به تصریح شده است لازمه اش وجود زمینه مناسب و آمادگى كامل در مردم ایران نه تنها از جنبه مذهبى و اعتقادى بلكه جو سیاسى مناسب ، در جهان و خاورمیانه است . كه این خود آغازى است براى ایجاد نبرد بین ایرانیان طرفدار حضرت و دشمنانشان ، از این روست كه در روایات آمده است زمانیكه ایرانیان احساس نمایند نبردشان با دشمن به طول انجامیده سراغ سید خراسانى رفته و او را سرپرست امور خود مى گردانند گر چه وى نخست نمى پذیرد، اما زمانى كه زمام امور بدست او قرار گرفت یار دیگرش شعیب بن صالح را به فرماندهى نیروهاى خویش ‍ برمى گزیند.
و روایتى را كه از امام باقر علیه السلام در منابع شیعه وارد شده و منطبق بر انقلاب اسلامى ایران است چگونه تفسیر نمائیم آنجا كه فرمود:
((گوئیا مى بینم گروهى را كه از مشرق زمین خروج كرده و طالب حق مى باشند اما آنها را اجابت نمى كنند مجددا برخواسته هایشان تاءكید دارند، اما مخالفان نمى پذیرند. وقتى چنین وضعى را مشاهده مى كنند شمشیرها را بدوش كشیده و در مقابل دشمن مى ایستند، اینجاست كه پاسخ مثبت مى گیرند اما این بار خودشان نمى پذیرند تا اینكه همگى قیام مى كنند.. و درفش هدایت را جز به دست تواناى صاحب شما (حضرت مهدى علیه السلام ) به كسى دیگر نمى سپارند كشته هاى آنان شهید محسوب مى شوند اما من اگر آن زمان را درك مى كردم ، خویشتن را براى یارى صاحب این امر نگاه مى داشتم ))

چنانكه تفسیر آن در روایت مربوط به اهل مشرق و درفش هاى سیاه گذشت .. و همچنین در روایتى دیگر كه گذشت آمده بود:
((پس مبارزه مى كنند و پیروز مى گردند و به آنچه مى طلبند دست مى یابند اما خودشان نمى پذیرند))

این روایت ، تا زمانیكه بر نهضت فعلى ایرانیان تطبیق مى كند. چگونه آن را توجیه كنیم به اینكه پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان از نهضتى آینده نسبت به ایرانیان خبر داده اند و از انطباق بر نهضت موجود و آنچه پیش ‍ مى آید چشم پوشى كنیم ! و آیا این را بر همین نهضت و بر نهضت دیگر آنان كه مثلا داراى همین ویژگیها و شرائط سیاسى ، بعد از قرنهاست تطبیق كنیم ! و آیا چنین تفسیرى را عقل سلیم مى پذیرد؟.
و روایاتى را كه درباره قم و موقعیت جهانى آن شهر، از زبان پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان علیه السلام نقل شده است ، چگونه به تاءویل ببریم روایاتى كه دلالت دارد این موقعیت ، نزدیك ظهور حضرت مهدى علیه السلام و متصل به ظهور آن بزرگوار خواهد بود... همچنین بیانگر ظاهر شدن مردى موعود از آن شهر. و یاران با وفایش است كه نه از جنگ مى هراسند و نه خسته مى شوند.. و ما امروز وضع موجود این شهر را مى بینیم كه تا دیروز با وجود حوزه علمیه در آن شهرى ضعیف بود و تاءثیر معنوى این شهر محدود در حیطه جهان تشیع و متدینین شیعه بوده است .
و اینك نام آن شهر و قیامش و روش و اسلوب آن و معرفى نمودن اسلام ، گوش جهانیان را پر مى كند! برنامه ریزى ها و خط و مشى آن در قلوب مسلمانها و جوامع اسلامى سرایت كرده و رسوخ مى نماید و علم و دانش از این شهر به سایر مسلمانان جهان مى رسد.
بنابراین تا زمانیكه روایات وارده در موقعیت و عظمت قم و انقلاب و نهضت آن و مرد وعده داده شده و برخاسته از این شهر، بر انقلابى كه از قم آغاز شد و بر رهبرى آن ، امام خمینى و طرفداران وى انطباق داشته باشد آیا معقول است كه آن را به موقعیتى جهانى كه پس از ده ها سال و قرن براى قم بوجود آید و مردى از آنجا ظهور مى كند كه طرفداران و یاران وى و یا حكومت و انقلابش داراى این صفات هستند.. تفسیر كنیم و از آنچه كه موجود است صرف نظر كنیم ؟!
اگر چنین مطلبى درباره مرد وعده داده شده از قم صحیح باشد، چگونه در روایات مربوط به موقعیت جهانى وعده داده شده شهر قم مى تواند صحیح باشد؟ و چه مى توان كرد با دو روایتى كه دال بر وجود این موقعیت ، نزدیك ظهور حضرت و ادامه آن تا ظهور ایشان است آنجا كه آمده : ((و آن (موقعیت ) نزدیك ظهور قائم ماست ، خداوند قم و اهل آن را قائم مقام حضرت حجت علیه السلام قرار مى دهد)) ((و آن در زمان غیبت قائم ما تا ظهورش خواهد بود)) كه قبلا از بحار ج 60 ص 213 نقل شد.
حقیقت مطلب این است كه بحث و مناقشه پیرامون دلالت برخى از روایات بر آنچه كه در قم و ایران اتفاق افتاده است و سعى در برگرداندن الفاظ واضح و روشن از ظاهر خودش و به طور كلى شك دلالت این روایات و انطباق آنها بر حوادث گذشته و حال ، چیزى جز پیشداورى و حالت ضعف عقیده در تصدیق پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت طاهرین علیه السلام نمى باشد. بلكه اگر منصفانه حكم كنیم باید بگوئیم كه اگر از كلمات معصومین علیه السلام كه به طور تواتر اجمالى در روایات آمده اطمینان و یقین به معنا حاصل نشود مسلما خالى از حالت شك و تردید و جدل نخواهد بود.. از خداوند متعال مى خواهیم كه ما و همه مسلمانان را از چنین حالتى حفظ فرماید.
ظاهر شدن خراسانى و شعیب در ایران
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
روایات ، بیانگر این است كه ، این دو شخصیت از یاران حضرت مهدى علیه السلام بوده و مقارن ظهور آن حضرت از ایران ظاهر مى شوند و در نهضت ظهورش شركت مى جویند.
به طور خلاصه نقش آن دو، چنانكه از منابع حدیث اهل سنت و برخى از روایات شیعه روشن مى شود این است كه در آن زمان ایرانیان درگیر جنگى نابرابر با دشمنان خویش اند و در اثر طولانى شدن آن جنگ ، سید خراسانى را به عنوان سرپرستى امورشان انتخاب مى نمایند، گر چه وى به این امر چندان رغبتى نشان نمى دهد اما با اصرار زیاد آنان مى پذیرد و زمانیكه رهبرى ایرانیان را پذیرفت ، با ایجاد وحدت كلمه در صفوف نیروهاى مسلح ایرانى ، سردار رشید خود شعیب بن صالح را به فرماندهى كل نیروهاى مسلح ، تعیین مى كند
بدین ترتیب خراسانى و شعیب جنگ را در مرزهاى ایران تركیه عراق هدایت و اداره مى نمایند و نیروهاى مستقر در شام خود را به پیش رانده و در همان زمان ، از دو جناح عراق و شام ، آماده پیشروى بزرگ به سوى فلسطین و قدس عزیز مى شوند.
در این گیر و دار سید خراسانى با تغییرات و دگرگونیهائى در دو جبهه سیاسى ، نظامى روبرو مى گردد كه عبارتند از:
الف جبهه عراق كه زیر تسلط و نفوذ سفیانى قرار گرفته و لشگریانش براى اشغال سرزمین عراق به حركت درمى آیند كه در بین راه و در منطقه اى بنام قرقیسیا با تركان (روس ها) درگیر مى شود، چنانكه این مطلب را در مبحث جنبش او یادآور شدیم .
ب جبهه حجاز، كه حضرت مهدى علیه السلام از مكه مكرمه ظاهر مى شوند و با آزادسازى شهر مكه در آن مستقر مى گردند. در حالیكه حكومت حجاز در آن زمان توسط بقایاى خاندان فلان ، و نیروهاى قبایل بومى اداره مى شود.
آنچه از روایات استفاده مى شود، اینكه چگونگى اعزام نیروهاى ایرانى و حجاز در اخبار وارد نشده است زیرا كه از دو جهت عملى نیست :
1 به علت شرائط و جو سیاسى جهانى و منطقه اى .
2 اینكه حضرت مهدى علیه السلام با این مسئله موافق نیست ، زیرا آن بزرگوار ماءموریت دارد كه در مكه منتظر بماند تا سفیانى آهنگ آن جا نماید و معجزه فرو رفتن در زمین كه پیامبر صلى الله علیه و آله به آن خبر داده به وقوع بپیوندد و علامت و نشانه اى براى مسلمانان باشد.
البته احتمال دارد كه سید خراسانى ، بخشى از نیروهاى خود را براى یارى امام زمان علیه السلام به مكه مكرمه گسیل دارد، چون در روایات دارد كه آن حضرت بعد از قضیه فرو رفتن نیروهاى سفیانى در زمین ، با لشكرى انبوه ، قریب به دوازده هزار تن از مكه خارج مى شوند نظر بهتر این است كه این نیروها متشكل از یاران خاص حضرت و مؤ منینى است كه موفق شده اند خود را به مكه برسانند و نیز بخشى از نیروهاى یمنى و قسمتى از نیروهایى كه سید خراسانى موفق شده آنها را به مكه برساند.
با ملاحظه در روایات مربوط به خراسانى و شعیب بخوبى روشن است كه او در جبهه عراق موفق مى شود نیروهاى خود را از نزدیكى محل درگیرى قرقیسیا كه سفیانى با تركان درگیر است با این قرار كه وى طرف درگیر در آن نبرد نخواهد بود، عبور دهد.
چنانكه ملاحظه مى شود، نیروهاى خراسانى با اینكه در نزدیكى عراق مى باشد و در جریان حركت نیروهاى سفیانى جهت اشغال سرزمین عراق نیز مى باشند. اما از وارد شدن به این كشور خوددارى مى كنند، از این رو لشكریان سفیانى هیجده روز قبل از آنان وارد عراق شده و در آنجا دست به فساد و قتل و جنایت مى زنند، در نسخه خطى ابن حماد ص 84 آمده است كه :
((سفیانى وارد كوفه مى گردد آن شهر را سه روز بر همه مباح مى گرداند شصت هزار نفر از مردم این شهر را كشته و هیجده شب در آنجا اقامت مى كند... و یاران درفش هاى سیاه نیز بدآنجا روى آورده تا در نزدیكى آب منزل مى گزینند خبر رسیدن آنها در شهر كوفه پیچیده و به گوش ‍ نیروهاى سفیانى مى رسد، آنان با شنیدن این خبر فرار را برقرار ترجیح مى دهند))
البته احتمال دارد كه علت تاءخیر ورود این نیروها به كشور عراق ، درگیرى آنها با دشمنان دیگر در خلیج و یا جاى دیگر و یا جهت سركوبى ناآرامى هاى داخل ایران باشد، چنانكه برخى روایات به این معنى اشاره دارد.
و یا اینكه علت و سبب آن ، مسئله سیاسى است كه آنان منتظر جو سیاسى مناسبى براى ورود به كشور عراق مى باشند اما روایت بعدى از امام باقر علیه السلام دلالت دارد بر این كه علت تاءخیر، جنبه نظامى دارد، كه فرمود:
((تا اینكه خراسانى و سفیانى بر آنان (اهل عراق ) خروج نموده و هر دو مانند دو اسب مسابقه ، یكى از اینجا و دیگرى از آنجا به سوى كوفه در حركتند)) (298)
از سیاق عبارت كه تشبیه به مسابقه شده معلوم مى شود كه تابع شرائط مناسب نظامى و بسیج نیرو است .
اما اینكه ایرانیان نیروهاى خود را جهت آزادى مدینه منوره و یا سایر شهرهاى حجاز بیارى حضرت مهدى علیه السلام اعزام مى دارند در روایات نیامده است ، ظاهرا نیازى به اعزام این نیروها نیست ، از این رو این نیروها (ایرانیان ) كه وارد عراق شده به اعلان دوستى و محبت و تجدید بیعت با آن حضرت اكتفا مى كنند چنانكه در روایت آمده است :
((درفش هاى سیاهى كه از خراسان خروج مى كنند، به سوى كوفه فرود مى آیند و با ظاهر شدن آن حضرت براى تجدید بیعت حضور ایشان مى رسند)) (299)
از طرف دیگر، روایات از حركت ایرانیان و تراكم جمعیت آنان در جنوب ایران ، كه احتمالا پیشروى عمومى به سوى حجاز، و به طرف حضرت مهدى علیه السلام است خبر مى دهد.
((زمانیكه سواران سفیانى به سوى كوفه خروج مى كنند آن حضرت در پى اهل خراسان مى فرستد و خراسانیان در طلب مهدى علیه السلام برمى آیند)) (300)
برخى از روایات بیان مى كند كه تجمع انبوه مردم ایران در جنوب كشور، در منطقه (كوه سفید) نزدیك شهر اهواز و تحت رهبرى سید خراسانى است ، كه امام زمان علیه السلام بعد از فراغت از آزادسازى كشور حجاز متوجه این منطقه مى شود و با یاران خراسانى خود و لشكریان خویش ملاقات مى نماید و در همان جا بین این نیروها به رهبرى آن حضرت و بین نیروهاى سفیانى جنگ سختى در مى گیرد. احتمال دارد این درگیرى كه گفته شد نبرد و رویاروئى با نیروى دریائى رومیان كه از سفیانى حمایت مى كنند باشد چنانكه در مبحث نهضت ظهور بیان خواهیم كرد، مؤ ید این مطلب این است كه نبرد بین سفیانى و یاران حضرت مهدى علیه السلام جنگى است سرنوشت ساز كه راهگشاى موج مردمى ، براى یارى آن حضرت است ((در این لحظات مردم آرزوى دیدار آن حضرت داشته و او را مى جویند))
(301)
از آن زمان ، خراسانى و شعیب در زمره یاران خاص آن حضرت قرار مى گیرند و شعیب به فرماندهى كل نیروهاى حضرت منصوب مى گردد نیروهاى خراسانیان مركز ثقل و یا هسته مركزى لشكریان حضرت را تشكیل مى دهند كه وى براى تصفیه وضع داخلى كشور عراق و مخالفان و شورشیان و سپس در درگیرى با تركان و در نهایت ، در پیشروى بزرگ ، جهت آزادسازى قدس ، بر آنها تكیه مى كند.
این خلاصه اى بود از نقش این دو شخصیت موعود از ایران ، طبق استفاده اى كه از روایات زیاد مربوط به این دو نفر، در منابع اهل سنت و اندكى در منابع شیعه ، مى توان داشت ، این پدیده مرا بر این داشت كه مجددا در روایات مربوط به خراسانى و شعیب در منابع شیعه ، بررسى بیشترى نمایم چون به نظرم رسید كه احتمال دارد این موضوع از بافته هاى بنى عباس در خصوص ابومسلم خراسانى باشد.. اما بعد از بررسى در این منابع ، روایاتى را با سندهاى صحیح یافتم كه از خراسانى یاد كرده بود مانند روایت ابوبصیر از امام صادق علیه السلام و غیر آن كه پیرامون یمنى سخن مى گوید و روایاتى را دیدم كه دلالت داشت به اینكه قضیه خراسانى موعود، نزد اصحاب و یاران امامان علیه السلام پیش از خروج ابومسلم و قبل از ادعاى دروغین عباسیان نسبت به روایات پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله درباره ابومسلم و خود آنها، معروف و مشهور بوده است .
بنابراین ، جریان خراسانى در منابع شیعه نیز ثابت و مسلم است و نقشى را كه روایات شیعه ، براى آنان نقل كرده در منابع اهل سنت نیز وجود دارد.
و همچنین به طور
خلاصه چگونگى قضیه رفیق او شعیب بن صالح در منابع ما آمده است گر چه روایات مربوط به سید خراسانى از جنب هاى زیادى ، قوى تر از روایات مربوط اوست .
پیرامون شخصیت خراسانى و شعیب سئوالهاى زیادى مطرح است ، از مهم ترین آنها شخصیت این است كه آیا مراد از خراسانى در این روایات فرد معین و مشخصى است و یا اینكه تعبیر از رهبر ایران است كه در زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام وجود خواهد داشت ؟
امام روایات مربوط به خراسانى كه از طریق اهل سنت و همچنین در منابع متاءخر شیعه وارد شده است به روشنى دلالت دارد بر اینكه آن شخصیت از ذریه امام مجتبى علیه السلام و یا امام حسین علیه السلام است و از او به عنوان هاشمى خراسانى یاد شده است و صفات جسمى وى را كه داراى صورتى نورانى و خال بر گونه راست و یا دست راست دارد، بیان كرده است .. تا آخر
اما روایاتى كه در منابع حدیث درجه اول شیعه ، مانند غیبت نعمانى و طوسى ، در خصوص این شخص وارد شده است احتمال دارد، ایشان را به یاور خراسانیان و یا رهبر اهالى خراسان و یا فرمانده لشكر خراسان تفسیر كرد، زیرا این روایات تعبیر به ((خراسانى )) تنها نموده نه هاشمى خراسانى ، اما مجموعه قرائن موجود، پیرامون شخصیت او دلالت دارد كه مشخص است وى همزمان با خروج سفیانى و یمنى ظاهر مى شود و نیروهاى خود را به سوى عراق اعزام مى دارد كه سپاهیان سفیانى را شكست مى دهند.
از جمله سؤ الاتى كه پیرامون این دو شخصیت مطرح است ، این است كه آیا امكان دارد نام خراسانى و شعیب ، دو نام سمبلیك و غیرحقیقى باشند؟ در پاسخ باید گفت : اما نسبت به خراسانى ، روایات نام او را ذكر نكرده بنابراین دلیلى ندارد كه رمز باشد، بلى ممكن است بگوئیم نسبت ایشان به خراسان به این معنى نیست كه حتما اهل استان خراسان فعلى باشند، چون در صدر اسلام ، نسبت دادن به خراسان به مشرق زمین اطلاق مى شده است كه شامل ایران و سایر مناطق اسلامى متصل به آن كه امروز تحت اشغال شوروى است ، مى شود. بنابراین شخص خراسانى اهل هر منطقه اى كه از این محدوده باشد، نسبت او به خراسان صحیح است ، چنانكه از منابع درجه اول حدیثى شیعه استفاده نمى شود كه او سید حسنى و یا حسینى است ، آنگونه كه در منابع روائى برادران اهل سنت به آن تصریح شده است .
اما نسبت به شعیب بن صالح و یا صالح بن شعیب باید گفت كه روایات ، ویژگیها و اوصاف وى را ذكر نموده است ، كه جوانى است گندم گونه و لاغر، داراى محاسنى كم پشت ، صاحب بصیرت و یقین ، و اراده اى خلل ناپذیر و از جنگاوران بنام و ممتاز مى باشد. او مردى است شكست ناپذیر كه اگر كوه در مقابلش بایستد آن را منهدم كرده و عبور مى كند... تا آخر. البته احتمال دارد كه جهت حفظ و ایمنى ، نام او مستعار باشد تا وعده الهى محقق شود، همچنین امكان دارد كه نام او و نام پدرش ‍ مشابه شعیب و صالح و یا به معناى این دو باشد. برخى از روایات وى را اهل سمرقند كه هم اكنون در اشغال شوروى است مى داند اما بیشتر روایات مى گوید كه او اهل رى مى باشد و با قبیله بنى تمیم نسبتى دارد و یا اینكه از یكى از بخش هاى بنى تمیم بنام (محروم ) باشند و یا اینكه وى غلامى از بنى تمیم است به هر حال اگر این مطلب صحیح باشد احتمال دارد وى در اصل اهل جنوب ایران باشد زیرا در آنجا هنوز عشایرى از قبیله هاى بنى تمیم وجود دارد و یا اینكه از قبایل بنى تمیم كه در صدر اسلام در استان خراسان ساكن شده اند باشد، كه امروزه بیشتر آنان در مردم ایران هضم شده و فقط چند روستاى كوچك نزدیك مشهد از آنان باقى است كه با زبان عربى هم صحبت مى كنند و یا اینكه رابطه خویشاوندى (نسبى ) با آنها دارد.

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
1388/09/10 :: نویسنده : منتظر
روایت : اهل مشرق و پرچمهاى سیاه
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
این حدیث در منابع شیعه و سنى وارد شده است و به عنوان روایت درفش هاى سیاه و روایت اهل مشرق و روایت آنچه را كه اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله بعد از وى با آنان روبرو مى شوند، شناخته شده است از طرفى آن را منابع گوناگون از عده اى از صحابه با اندكى تفاوت ، در بین الفاظ و فقرات آن نقل كرده اند. برخى دیگر از روایات بخش هایى از آن را روایت كرده و تعدادى از آن منابع تصریح نموده اند كه راویان این خبر همه ، ثقه هستند.
قدیمى ترین منابع حدیث اهل سنت كه این روایت و یا بخشى از آن از نقل كرده اند، عبارتند از:
ابن ماجه در سنن خود ج 2 ص 518 و 269 و حاكم در مستدرك ج 4 ص ‍ 464 و 553 و ابن حماد در نسخه خطى خود ((فتن )) ص 84 و 85 و ابن ابى شیبه در مصنف خود ج 15 ص 235 و دارمى در سنن خود ص 93 و متاءخرین آنها این روایت را از آنان نقل كرده اند. و شاید روایتى را كه عده اى از صاحبان صحاح ، مانند ابن ماجه و احمدبن حنبل و دیگران نقل كرده اند كه ((گروهى از مشرق زمین خروج مى كنند و مقدمات حكومت حضرت مهدى را فراهم مى نمایند)) بخشى از همین روایت باشد.
اینك عین عبارت حدیث به نقل از مستدرك حاكم :
((از عبدالله بن مسعود نقل شده است كه گفت : حضور پیامبر (ص ) رسیدیم ، حضرت با رویى گشاده و غرق از سرور و شادى با ما روبرو شد، آنچه را كه از حضرت سئوال كردیم پاسخ دادند، اگر ما ساكت مى شدیم آن حضرت شروع به سخن مى نمود تا اینكه گروهى از جوانان بنى هاشم گذارشان از آنجا افتاد و امام حسن و امام حسین (ع ) در بین آنان بودند، تا چشم حضرت به آنها افتاد، در پى آنان افتاد و دو چشمان آن حضرت پر از اشك گردید.. عرض كردیم : اى رسول خدا، همواره چیزى در چهره ات مى بینم كه ما را ناراحت مى سازد، حضرت فرمود: ((ما خانواده اى هستیم كه خداى سبحان آخرت را بر دنیا، براى ما اختیار فرموده است ، بزودى بعد از من ، اهل بیتم در شهرها و سرزمین ها پراكنده و آواره خواهند شد، تا اینكه درفش هائى سیاه از مشرق زمین به اهتزاز در آید كه حق را مى طلبند، اما حقوقشان را اداء نمى كنند، آنان دست از حق برنمى دارند، اما اجابت نمى شود دیگر بار درخواست مى كنند، به آنان اعتناء نمى شود، در این صورت ، دست به مبارزه زده و به پیروزى دست مى یابند، هرگاه كسى از شما و یا ذریه شما آن زمان را درك كرد باید به پیشواى از اهلبیت من بپیوندد اگر چه با دشوارى ، بر روى برف سینه خیز برود، آنها درفش هاى هدایتند كه آنها را بدست مردى از اهل بیت من مى سپارند، كه نام وى مانند نام من و نام پدرش نام پدرم مى باشد، او مالك زمین گردد و آن را پر از عدل و داد مى كند آنگونه كه از جور و ستم پر شده است ))
اما در منابع روایتى ما، این حدیث را سید بن طاووس در كتاب ملاحم و فتن ص 30 و 117 و مجلسى را بحار ج 51 ص 83 از اربعین حافظ ابونعیم ، روایت بیست و هفتم ، مربوط به آمدن حضرت مهدى (ع ) از ناحیه مشرق و مشابه این را در بحار ج 52 ص 243 از امام باقر (ع ) روایت كرده است كه فرمود:
((گوئیا مى بینم گروهى از مشرق زمین خروج مى نمایند و طالب حق اند اما آنها را اجابت نمى كنند، مجددا بر خواسته هاشان تاءكید دارند، اما مخالفان نمى پذیرند وقتى چنین وضعى را مشاهده مى كنند شمشیرها را بدوش كشیده در مقابل دشمن مى ایستند اینجاست كه پاسخ مثبت مى گیرند اما این بار، خودشان نمى پذیرند تا اینكه همگى قیام مى كنند... و درفش هدایت را جز به دست تواناى صاحب شما (حضرت مهدى (ع )) به كسى دیگر نمى سپرند، كشته هاى آنان شهید محسوب مى شوند اما اگر من آن زمان را درك مى كردم خویشتن را براى یارى صاحب این اءمر نگه مى داشتم ))
از این روایت ، با تعبیرات مختلف آن چند امر استفاده مى شود:
اول : اینكه این روایت متواتر اجمالى (291) است ، آنچه در این روایت مضمون عمده آن را تشكیل مى دهد، خبر دادن پیامبر اسلام (ص ) به مظلومیت اهل بیتش بعد از خودشان است و تنها امتى كه حق آنان را استیفاء مى كنند كسانى هستند كه از مشرق به پا خاسته و مقدمه حكومت جهانى پیشواى خود حضرت مهدى (ع ) را مهیا مى نمایند، در پى به قدرت رسیدن همین افراد است كه امام (ع ) ظهور مى كند و آنان درفش خود را تسلیم آن حضرت مى نمایند، خداوند بوسیله وجود مقدس وى ، اسلام را به جهانیان معرفى مى كند، او زمین را پر از عدل و داد مى كند.
دوم : مراد از اینكه گروهى از مشرق خروج مى كند و داراى درفش هاى سیاه اند. ایرانیان مى باشند این مسئله مورد اتفاق همه صحابه كه این روایت و غیر آن را نقل كرده اند و نزد تابعین كه روایت را از صحابه دریافت نموده اند مى باشد و همچنین مورد اتفاق نظر كلیه مؤ لفان بعد از آنان در خلال قرون گذشته بوده است ، بگونه اى كه ماجراى خروج و آمدن این افراد، در آن زمان اءمرى كاملا روشن و ثابت بوده است . از این رو یك نفر هم از آنان اشاره نكرده و اینكه ، مراد از این گروه مثلا اهل تركیه و یا هند و یا جاهاى دیگرى غیر از ایران باشد. بلكه عده اى از راویان و مؤ لفان تصریح كرده اند كه آنان ایرانیان هستند حتى نام خراسانیها در تعدادى از فقرات و عبارت هایى كه از حدیث ، نقل شده وارد شده است ، چنانكه در روایت مربوط به درفش هاى خراسان خواهد آمد.
سوم : نهضت و قیام آنان كه با دشمنى جهانیان و نبردى كه در آن پیروز مى شوند، روبرو خواهد شد و بعد از آن حضرت مهدى (ع ) ظهور مى كند.
چهارم : بر هر فرد مسلمان و نسل معاصر آنان واجب است كه به یارى آنان برخیزند هر چند كه در شرایط دشوارى بسر برند حتى اگر قرار باشد كه براى یارى آنان روى یخ و برف راه رفته و حركت نماید.
پنجم : اینكه درفش آنان پرچم هدایت است یعنى : حكومت و دولت آنان ماهیتى دینى و صحیح دارد، عملكرد و اهدافى كه دنبال مى كنند با احكام اسلام و اهداف مقدس آن هماهنگ است بگونه اى كه اگر مسلمانى با آن همكارى كند به وظیفه شرعى خود عمل نمود و تكلیف از او ساقط است .
ششم : این روایت از آینده و غیب خبر مى دهد و یكى از معجزه هاى دال بر نبوت نبى اكرم (ص ) مى باشد. به این دلیل كه آنچه را آن بزرگوار راجع به مظلومیت اهل بیتش (ع ) و آوارگى و پراكندگى آنان در چهار گوشه جهان اطلاع داده است در طول قرون گذشته محقق شده است تا جایى كه ما خاندانى را در طول تاریخ و در سطح جهان سراغ نداریم كه مانند اهل بیت پیامبر (ص ) و فرزندان حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) با تبعید و آوارگى مواجه شده باشند.
با بیان این مطلب ، عبارت هاى موجود در روایت قبلى از امام باقر (ع )، اوصاف دقیقى از نهضت و قیام آنان را در بر دارد، از این رو برخى از فقرات آن را مورد ارزیابى قرار مى دهیم ... آنچه كه به نظر من ترجیح دارد این است كه این روایت به حدیثى كه قبلا از پیامبر (ص ) نقل شد، تعلق داشته و یا مشابه آن است . گرچه امام باقر (ع ) به این موضوع تصریح نفرموده اند اما خود آن حضرت و سایر امامان (ع ) فرموده اند آنچه را كه نقل مى كنند از پدران بزرگوار خویش و از جدشان پیامبر (ص ) است .
((گوئیا مى بینم گروهى از مشرق زمین خروج نموده اند)) دلالت دارد كه این قیام مردم از وعده هاى حتمى خداوند متعال است و به همین سان هر جمله اى كه در آن پیامبر (ص ) یا امامان (ع ) تعبیر به ((گوئیا آن را مى بینم و یا آن مسئله محقق شده )) مى نمایند دلالت بر حتمى بودن و روشن و مبرهن بودن آن مسئله در ذهن شریف آنان و یقین داشتن به آن ، دارد، مثل این مى ماند كه آن ماجرا را مى بینند، بلكه مى توان گفت دلالت بر دیدن آنان با بصیرت ویژه اى كه خداوند آنان را امتیاز بخشیده و متناسب با مقام پیامبر (ص ) و مقام اهل بیت آن حضرت است ، دارد.
بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
1388/09/9 :: نویسنده : منتظر
روایت : آیا مردم ، كسانى جز فارسیان و رومیان اند؟
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
ابونعیم در كتاب خود، این روایت را از ابوهریره نقل كرده كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:
((امت من آنچه را امتهاى گذشته و نسل هاى قبل از آنان گرفته اند وجب به وجب و متر به متر خواهند گرفت . گفته شد: یا رسول الله همانگونه كه فارس و روم انجام دادند؟ حضرت فرمود: مردم كدامند غیر از فارس ها و رومیان )) (272)
این روایت ، به حقیقتى از تاریخ تمدن اشاره دارد و آن اینكه فرس (عجم ) و رومیان یعنى غربى ها مركز ثقل تمدن بشریت را در تاریخ تشكیل مى دهند و ما در زمان خود شاهدیم كه هیچ ملتى مانند فرس (ایرانیان ) بر سر تمدن ، طرف درگیر، با غربیها نیست .
ایرانیان و آغاز زمینه سازى براى ظهور حضرت مهدى علیه السلام
خراسانى و یاور او شعیب بن صالح هر دو ایرانى هستند
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
كلیه منابع روایى شیعه و سنى ، پیرامون حضرت مهدى علیه السلام اتفاق نظر دارند كه آن بزرگوار بعد از نهضتى مقدماتى كه برایش بوجود مى آید، ظهور مى كند... و یاران درفش هاى سیاه ، ایرانى اند كه زمینه ساز حكومت آن حضرت و آماده كننده مقدمات فرمانروائى وى مى باشند. در این روایات ، اتفاق است كه دو شخصیت وعده داده شده ، سید خراسانى و یا هاشمى خراسانى و یاور او شعیب بن صالح هر دو ایرانى هستند... تا پایان روایاتى كه مربوط به آنان در منابع شیعه و سنى آمده است .
اما منابع حدیث شیعه علاوه بر ایرانیان ، افراد دیگرى را بعنوان زمینه سازان ظهور حضرت مهدى علیه السلام بنام یمنى ها ذكر نموده است چنانكه روایات بیشمارى در منابع شیعه وجود دارد كه بطور عموم دلالت دارد كه قبل از ظهور آن حضرت ، حكومت و یا نیرو و یا نهضتى مبارز و انتقام گیرنده بر پا خواهد شد... مانند این روایتى كه مى گوید: ((او مى آید و براى خداوند، شمشیرى است از نیام كشیده شده )) البته اگر چنین روایتى وجود داشته باشد.
چه اینكه صاحب كتاب ((یوم الخلاص )) آن را با ذكر پنج منبع نقل كرده است كه من این روایت را در این منابع نیافتم ، همچنین موارد متعدد دیگرى كه براى آنها هم منابعى را ذكر نموده است ! خداوند به ما دقت و امانت در نقل روایات را عنایت فرماید... و مانند روایت ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام كه گفت شنیدم ، حضرت مى فرمود:
((هنگامیكه درفش حق برافراشته میگردد شرقى ها و غربى ها را لعن و نفرین مى كنند! آیا میدانى براى چه ؟ عرض كردم خیر. براى آنچه را كه مردم با آن روبرو میشوند از اهل بیت و فرزندان آن حضرت پیش از ظهور وى )) (273)
این روایت دلالت دارد كه اهل بیت آن حضرت ، از بنى هاشم اند و پیروان وى ، غرب و شرق را خشمگین و ناراحت كرده اند، آنها (دشمنان ) زمانیكه با نهضت ظهور حضرت مهدى علیه السلام روبرو میشوند براى آنان مصیبتى بس بزرگ است كه در اثر آن اعصابشان را از دست مى دهند و روایتى كه قبلا از روضه كافى در تفسیر آیه شریفه ((بعثنا علیكم عبادا لنا اولى باءس شدید)) از امام صادق علیه السلام نقل شد حضرت فرمودند:
((گروهى را كه خداوند پیش از ظهور قائم برمى انگیزد، هیچ دشمنى را از آل پیامبر صلى الله علیه و آله فرا نمى خوانند مگر اینكه او را بقتل مى رسانند))
و سایر روایاتى كه دلالت دارد، مهیا شدن مقدمه و زمینه براى ظهور آن حضرت ، با نیروى نظامى و تبلیغاتى جهانى است و چنانكه در برخى روایات آمده است بگونه اى است كه ((نام او بر سر زبانهاست )).
بنابراین روایات مربوط به مقدمات ظهور، به سه دسته تقسیم مى شود:
الف روایات مربوط به روى كار آمدن یاران درفشهاى سیاه كه شیعه و سنى بر آن اتفاق دارند.
ب روایات مربوط به حكومت یمنى كه فقط در منابع شیعه وارد شده است ، البته شبیه این روایات ، احادیثى در برخى از منابع اهل سنت است مبنى بر ظاهر شدن یمنى پس از ظهور حضرت مهدى علیه السلام .
ج روایاتى كه حاكى از ظاهر شدن و روى كار آمدن زمینه سازان ظهور آن بزرگوار است ، بى آنكه آنها را مشخص نماید... اما بزودى متوجه خواهید شد كه این روایات بطور عموم دلالت بر یاران و یمنى آن حضرت دارد كه زمینه ساز حكومت وى هستند.
اما روایات ، زمان روى كار آمدن حكومت یمنى ها را مشخص نموده است كه در همان سال ظهور حضرت و همزمان با خروج سفیانى از سرزمین شام و یا نزدیك خروج سفیانى كه دشمن و مخالف حضرت است ، مى باشد. چنانكه خواهید دانست .
اما حكومت زمینه سازان ایرانى ، به دو مرحله مشخص تقسیم مى شود: مرحله اول ، آغاز نهضت آنان بوسیله مردى از قم ، كسى كه حركتش سرآغاز اءمر ظهور حضرت مهدى علیه السلام است ، چه اینكه روایات گویاى این است كه ((آغاز نهضت آن حضرت از ناحیه مشرق است )).
مرحله دوم ، ظاهر شدن دو شخصیت مورد نظر، در بین آنها به نام سید خراسانى و فرمانده نیروهاى آن حضرت و جوان گندمگونى كه نام وى در روایات ، شعیب بن صالح ضبط شده است .
چنانكه مى توان ، نقش ایرانیان زمینه ساز را با توجه به پیشامدها و حوادثى كه ذكر آنها در اخبار آمده است .
مرحله اول : از آغاز نهضت آن توسط مردى از قم تا ورودشان در جنگ .
مرحله دوم : داخل شدن در جنگى طولانى ، تا اینكه خواسته هاى خویش را بر دشمن تحمیل میكنند.
مرحله سوم : رد كردن خواسته هاى نخستین خود كه اعلام كرده بودند و بپا شدن قیام همه جانبه آنان .
مرحله چهارم : سپردن پرچم اسلام بدست تواناى حضرت مهدى علیه السلام و شركت جستن آنها در نهضت مقدس آن حضرت .
در برخى از روایات ، آمده است كه ظاهر شدن خراسانى و شعیب در اثناى جنگ ایرانیان بوقوع مى پیوندد، بگونه اى كه آنها با توجه به طولانى شدن نبردشان با دشمن ، خودشان سید خراسانى را بعنوان سرپرستى امور اجتماعى و سیاسى خود برمى گزینند گر چه وى از پذیرفتن این منصب خرسند نیست ، اما آنها او را سرپرست خود قرار مى دهند، سپس سید خراسانى ، شعیب بن صالح را به فرماندهى نیروهاى مسلح خویش ‍ برمى گزیند.
در تعدادى از روایات ، زمان آخرین مرحله زمینه سازى آنان كه متصل به ظهور حضرت مهدى علیه السلام است مشخص گردیده كه شش سال خواهد بود. این برهه ، مرحله شعیب و خراسانى است ، از محمد بن حنیفه نقل شده است كه فرمود:
((درفشهاى سیاهى از بنى عباس و پس از آن درفشهاى سیاه دیگرى از خراسان خروج مى كنند كه حاملان آنها كلاه سیاه و لباس سفید بر تن دارند، پیشاپیش آنان مردى است كه وى را صالح بن شعیب یا شعیب بن صالح مى نامند او از قبیله بنى یمنم است آنان نیروهاى سفیانى را شكست داده و در بیت المقدس فرود مى آیند تا مقدمه حكومت حضرت مهدى علیه السلام را فراهم آورند، تعداد سیصد تن دیگر از شام به او مى پیوندد، فاصله خروج او تا تقدیم زمام امور را به حضرت مهدى علیه السلام هفتاد و دو ماه میباشد.)) (274)
در مقابل این احادیث ، روایات دیگرى است كه مى گوید، ظاهر شدن خراسانى و شعیب ، مقارن و همزمان ، ظاهر شدن یمنى و سفیانى است از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمود:
((خروج خراسانى و سفیانى و یمنى در یك سال و یك ماه و یك روز واقع میشود، درفش یمنى در بین این پرچمها از همه هدایتگر است ، زیرا وى مردم را به حق دعوت مى كند.)) (275)
و از امام باقر علیه السلام منقول است كه فرمود:
((خروج سفیانى و خراسانى و یمنى در یك سال و یك ماه و یك روز است مانند نظم و ترتیب دانه هاى تسبیح كه یكى بعد از دیگرى است جنگ از هر طرف روى مى آورد. واى بر كسانى كه در مقابل آنان بایستند در میان آن درفشها، پرچم یمنى هدایت گرتر است ، آن درفش حق است و شما را بسوى صاحبتان (مهدى علیه السلام ) دعوت مى كند.)) (276)
ظاهرا، مراد از خروج این سه نفر به ترتیب ، مانند دانه هاى تسبیح ، با اینكه در یك روز واقع مى شود این است كه انگیزه هاى خروج آنها با یكدیگر ارتباط سیاسى دارد. البته آغاز خروج آنان در یك روز است ، اما ترتیب جنبش آنان و استحكام امورشان مانند مهره هاى تسبیح ، یكى پس از دیگرى واقع مى شود.
بعلاوه روایت هفتاد و دو ماه اگر چه قابل قبول است . چون به طرق زیادى از محمدبن حنیفه نقل شده است و روایات ، گویاى این است كه وى داراى نوشته اى از پدر بزرگوارش حضرت على علیه السلام بوده كه حضرت آن را از گفتار پیامبر صلى الله علیه و آله نوشته بود و در آن حوادث و پیش آمدهاى آینده بوده ، بلكه بنا بگفته برخى روایات ، در آن نوشته ، نام تمام فرمانروایان حاكم بر مسلمانان ، تا روز قیامت ذكر شده بوده و آنرا فرزندش ابوهاشم از وى به ارث برده و نام كسانى را كه از عباسیان حكومت خواهند كرد به اطلاع آنان رسانده است ....
اما با این همه ، آنچه كه در مسئله خراسانى و شعیب بهتر بنظر مى رسد، روایاتى است كه مى گوید خروج خراسانى و شعیب همزمان خروج سفیانى و یمنى است ، چون این روایات ، منتسب به امامان علیه السلام میباشد و سندش محكمتر است ، بلكه در این روایات احادیث صحیح (277) السندى نیز مانند روایت ابوبصیر از امام باقر علیه السلام وجود دارد.
در هر صورت ، این مرحله از حكومت زمینه سازان دولت حضرت ، چنانچه ما هم ترجیح دادیم ، سال قبل از ظهور وى و یا احتمال اینكه شش سال باشد و در هر حال آخرین مرحله حكومت آنهاست ، اما آنچه مشكل بنظر مى رسد، شناخت مراحل دیگر دولت آنها قبل از آخرین مرحله آن است و اینكه فاصله بین آغاز حكومت آنان بواسطه مردى از قم بین خروج سید خراسانى و شعیب چقدر است ؟...این در حقیقت بخشى مفقود از سلسله روایات مربوط به ایرانیان است كه من در روایات ندیدم چه اندازه بوده است ... آرى در برخى از روایات ، اشاره هایى در این زمینه وجود دارد كه بعد از بیان مهم ترین روایات مربوط به حكومت آنان ، خواهد آمد.
روایت : آغاز حكومت مهدى علیه السلام از ایران
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
از جمله آن روایات ، حدیثى است كه صراحت دارد، آغاز نهضت حضرت مهدى علیه السلام از ناحیه مشرق خواهد بود از امیرمؤ منان علیه السلام نقل شده است كه فرمود:
((آغاز ظهور او از مشرق است ، زمانیكه این اءمر پیش آمد، سفیانى خروج مى كند)) (278)
و از طرفى آنچه كه علما بر آن اتفاق دارند و در روایات به نحو تواتر (279) وارد شده این است كه ظهور آن حضرت از مكه است ، بنابراین باید مراد از گفته امیرمؤ منان علیه السلام كه فرمود: ((آغاز نهضت او از ناحیه مشرق است )) یعنى آغاز وشروع نهضت وى از مشرق ، یعنى ایران است . و همچنین دلالت دارد كه آغاز نهضت آن حضرت ، قبل از خروج سفیانى بوده و فاصله بین آغاز امر او و خروج سفیانى ، مدتى نه كوتاه و نه طولانى است . زیرا در روایت ، نهضت حضرت بر خروج سفیانى با ((واو)) عطف شده است نه ((فاء)) و ((ثم )) كه دلالت بر فاصله داشته باشد، بلكه مى توان گفت این روایت ، اشاره به نوعى ارتباط سببى بین آغاز اءمر زمینه سازى براى دولت حضرت مهدى (علیه السلام ) از سرزمین ایران و بین خروج سفیانى دارد، توجه داشتید كه جنبش سفیانى صرفا واكنشى است جهت رویاروئى با موج فزاینده نهضت اسلامى كه زمینه ساز مقدمه قیام آن حضرت مى باشد.
روایت : امت محمد (صلى الله علیه و آله ) و حكومت مردى ازاهل بیت
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
روایتى را كه ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام ) نقل كرده نیز از جمله روایات در این زمینه است ، حضرت فرمود:
((اى ابوبصیر امت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) تا زمانیكه خاندان فلان بر مسند حكم هستند هیچگاه به گشایشى نخواهند رسید تا آنكه فرمانروائى آنان منقرض شود، با تمام شدن آن ، خداوند آن را به مردى از اهل بیت ارزانى مى دارد كه روش او بر اساس تقوى و عمل وى هدایت گر مردم است . در مقام قضاوت و حكم بر مردم ، اهل رشوه نیست . بخدا سوگند من او و نام او و پدرش را مى دانم آنگاه ، آن مرد تنومند و كوتاه اندام كه داراى علامت خال بر صورت و دو نشانه دیگر بر پوست بدن دارد مى آید، او پیشوایى عادل است كه حافظ و نگاهبان آنچه كه نزد او ودیعه گذاشته شده است مى باشد، دنیا را پر از عدل و داد مى نمایند آنگونه كه بدكاران آن را پر از ظلم و جور كرده اند)) (280)
این روایت قابل توجهى است ولى متاءسفانه بخش پایانى آن ناقص است ، این روایت را صاحب بحار از كتاب ((اقبال )) سید بن طاووس نقل كرده است كه صاحب اقبال در كتابش ص 599 بیان داشته است كه این روایت را در سال 326 در كتاب ((ملاحم )) بطائنى دیده است و از آن كتاب این روایت را نقل كرده اما ناتمام ، و در پایان گفتارش گفته است ((سپس تمام روایت را نقل كرده است )) حال آنكه كامل نقل نكرده است ، بطائنى از یاران امام صادق (ع ) بوده و نسخه كتاب وى نایاب است البته ممكن است در كتابهاى خطى ناشناخته در اطراف و اكناف كشورهاى اسلامى ما در كتابخانه ها وجود داشته باشد.
روایت دلالت دارد كه سید بزرگوارى از ذریّه اهل بیت (ع ) پیش از ظهور حضرت قائم (ع ) حكومت مى كند و مقدمات دولت آن حضرت را فراهم مى نماید، مردم را متوجه تقوا و پرهیزكارى مى نماید و طبق احكام اسلام عمل مى كند، وى اهل سازش و رشوه گیرى نیست ، این سیّد كه ذكر آن در روایت آمده احتمال دارد مراد از او امام خمینى باشد.
اما جمله خاندان فلان كه امام فرمود: ((تا زمانیكه خاندان فلان بر سر كار باشند)) ملازمه ندارد كه مراد از آنها بنى عباس باشند آنگونه كه سید بن طاووس فهمیده است ، همینطور در سایر روایاتى كه امامان (علیه السلام ) در آنها تعبیر به فلان و آل فلان نموده اند، البته گاهى منظور امامان (علیه السلام ) از این تعبیر، بنى عباس و گاهى خاندانهایى است كه قبل از ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) فرمانروائى مى كنند، مثلا روایات متعددى كه بازگو كننده اختلاف بین خاندان فلان و آل فلان ، از حكام حجاز است وجود دارد كه آنان بر شخص فرمانروائى از خودشان اتفاق نظر پیدا نمى كنند و بین قبیله ها ایجاد اختلاف مى شود، آنگاه حضرت مهدى (ع ) ظهور مى كند و مانند روایتى كه از امیرمؤ منان على (ع ) روایت شده است كه حضرت فرمود:
((آیا خبر ندهم شما را به پایان سلطنت خاندان فلان ؟ عرض ‍ كردیم آرى اى امیرمؤ منان ، فرمود: كشته شدن بى گناهى در سرزمین حرم از قبیله قریش ، سوگند به خدایى كه دانه را شكافت و موجودات را هستى بخشید بعد از پانزده شب دیگر، سلطنتى برایشان نخواهد بود)) (281)
و غیر از این روایت ، روایات متعدد دیگرى كه اختلاف بین بنى فلان و یا به هلاكت رسیدن فرمانرواى ظالمى از آنان را بیان كرده است و اینكه پس از آن سفیانى خروج خواهد كرد و یا ظهور حضرت مهدى (ع ) بوقوع مى پیوندد و یا اینكه بیانگر برخى از نشانه ها و پیشامدهاى نزدیك ظهور آن حضرت است ... بنابراین باید این روایت را به غیر بنى عباس تفسیر نمود زیرا صدها سال پیش ، حكومت و فرمانروائى آنها سپرى شده است .
بلكه روایاتى كه به صراحت از بنى عباس نام برده است ، حتما باید مورد بررسى و دقت قرار گیرد. چه اینكه این روایات از امامان (ع ) با عبارت ((فرزندان فلان )) و ((خاندان فلان )) وارد شده است و شخص راوى آن را بلفظ بنى عباس روایت كرده به این اعتقاد كه مراد از گفته امام (ع ) از ((فرزندان فلان ))، بنى عباس مى باشد.
گاهى در روایات ظهور، تفسیر به بنى عباس صحیح است زیرا مراد از ذكر نام آنها، روش آنان است كه در نقطه مقابل امامان (ع ) بوده است ، نه اینكه مراد شخص آنها و فرزندان و یا ذریّه آنان باشد... البته بندرت نیاز به چنین تفسیرى پیدا مى كنیم زیرا در اغلب روایات تعبیر به فرزندان و خاندان فلان شده است .
به هر حال ، منظور از خاندان فلان در روایت مورد بحث كه فرمود: ((تا زمانیكه خاندان فلان بر مسند حكم باشند، تا اینكه فرمانروائى آنان منقرض ‍ شود، با تمام شدن آن خداوند آن را بر مردى از اهل بیت قرار مى دهد)) حكّام ظالم و ستم پیشه ، غیر از بنى عباس است كه سیّد موعود، بعد از آنان ظاهر مى شود و قبل از ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) با عدالت حكمرانى مى كند.
اما لفظ ((آنگاه ، آن مرد تنومند كوتاه اندام كه داراى علامات خال بر صورت و دو نشانه دیگر بر پوست بدن دارد، پیشوایى است عادل )) حكایت از این دارد، بعد از آن سیّد كسى خواهد آمد كه مفهوم آن این است كه آن شخص حضرت مهدى (علیه السلام ) است و هم اوست كه داراى این نشانه هاست ، چنانكه در اوصاف حضرت آمده است . اما صفت ((مرد تنومند كوتاه قد)) بر آن حضرت تطبیق نمى كند. زیرا در مجموعه روایات ، آن حضرت بلند قامت و موزون یاد شده است ، بعید نیست كه یك بخش و یا بیشتر از این روایت ، در اثر نقل سید بن طاوس و یا دیگرى از راویان ، افتاده باشد. و این مرد تنومند و كوتاه اندام ، بعد از سیّد مورد نظر مى آید و برخى از صفات دیگرش از روایت افتاده است ، بدین سان نمى توانیم ، اتصّال زمان این سیّد مورد نظر را به زمان ظهور حضرت مهدى (ع )، از این روایت استفاده كنیم .
روایات مربوط به قم ، و مرد موعود این شهر
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
از زمره روایات ظهور، بپا خاستن مردى از قم و یاران وى مى باشد، از امام كاظم (ع ) روایت شده است كه فرمود:
((مردى از قم ، مردم را به سوى خدا دعوت مى كند، افرادى گرد او جمع مى شوند كه قلب هایشان همچون پاره هاى آهن ستبر است كه بادهاى تند حوادث ، آنان را نمى لغزاند، از جنگ خسته نشده و نمى ترسند اعتماد آنان بر خداست و سرانجام كار از آن پرهیزكاران است )) (282)
و همچنین مطالب بعد از آن مربوط به قم است .
نكته قابل توجه این است كه ، امام (ع ) در روایت ، تعبیر به ((مردى از قم )) نموده و نفرموده است از اهل قم ، مى توان این جمله را بر امام خمینى تطبیق داد. چه اینكه ایشان اهل خمین و ساكن قم مى باشند و اینكه او ((مردم را به سوى خدا دعوت مى كند)) نه فقط اهل قم و یا اهل مشرق زمین را. و به اینكه بادهاى تند كینه توزى دشمنان و یا جنگ و درگیریها كه براى وى و طرفدارانش پیش مى آید، همچنان مقاوم مى ایستند و مبارزه مى كنند و هیچ تزلزلى به خود راه نمى دهند.
روایت ، زمان وجود این مرد را كه به آن بشارت داده شده است مشخّص ‍ نكرده است امّا در تاریخ قم و ایران چنین شخصیت و یارانى داراى این صفات برجسته ، قبل از امام خمینى و طرفدارانش بى سابقه بوده است ... البته احتمال اینكه این روایت ناقص باشد وجود دارد و یا اینكه به مناسبتى ، امام آن را فرموده اند، همین روایت را صاحب بحارالانوار، از كتاب تاریخ قم نوشته حسن بن محمد بن الحسن قمى كه هزار سال پیش آن را تاءلیف نموده است نقل كرده كه متاءسفانه نسخه آن كتاب یافت نمى شود.
گاه گفته مى شود: درست است كه در تاریخ قم و ایران ظاهر شدن چنین مرد وعده داده شده اى را با یارانى داراى صفات برجسته ، كسى سراغ نداشته است ... اما دلیلى هم نداریم كه این روایت ، منطبق بر امام خمینى و طرفداران وى مى باشد شاید منظور مرد دیگر و یاران دیگرى باشد كه در عصر و زمان ما ظاهر خواهند شد و یا اینكه بعد از مدتى طولانى و یا كوتاه خواهند آمد...
پاسخ : آرى درست است كه در روایت ، آنگونه كه بیان كردیم زمان این پیشامد مشخص و روشن نشده است اما مجموعه صفاتى كه در روایت آمده ، بعلاوه آنچه كه در روایات متعدد دیگر، پیرامون قم و ایران وارد شده است موجب اطمینان این معناست كه مراد از صفات یاد شده ، امام خمینى و یاران وى مى باشند... بنابراین اگر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و امامان (ع ) به حادثه و پیشامدى خبر دادند كه منطبق بر وضع موجود باشد، معقول نیست كه از آن چشم پوشى نموده و آن را بر قضیه و حادثه اى مشابه آن و یا واضح تر، كه وعده پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و اهل بیت او بر آن منطبق شود، حمل نمائیم .
از روایاتى كه درباره قم و برترى و آینده آن از اهل بیت (ع ) نقل شده است به خوبى روشن است كه این شهر نزد آن بزرگواران از ارزش و اهمیت ویژه اى برخوردار است ، بلكه مى توان گفت مؤ سس و بنیانگذار این شهر و طرح و ایجاد آن در قلب ایران در سال 73 هجرى ، بدست با كفایت امام باقر (ع ) بوده است كه بعد از آن نسبت به این شهر عنایت خاصى داشته اند.
و آنان با دانشى كه از جد بزرگوارشان داشته اند، خبر داده اند كه در آینده ، این شهر مقدس از جایگاهى والا برخوردار خواهد شد و اهالى این شهر، از یاران باوفاى حضرت مهدى ارواحنا فداه خواهند بود.
برخى روایات ، تصریح دارد به اینكه فلسفه نامگذارى این شهر مقدس به قم مناسب با نام حضرت مهدى كه قائم بحق است مى باشد و مناسب با قیام و بپا خاستن اهل قم و منطقه جغرافیایى آن شهر در زمینه سازى و یارى نمودن آن حضرت است از طرفى وجود یك آبادى ، در نزدیكى این شهر در زمان تاءسیس آن بنام كمندان و یا كمد، به این معنى نیست كه در نامگذارى به ((قم )) عربى بودن این كلمه ملاحظه نشده است جز این مناسبت كه نام آن قم گذاشته شده و یا تغییر و دگرگونى در نام فارسى آن بوجود آمده است به ویژه زمانى كه تاءسیس این شهر از ناحیه علماء و روایت كنندگان حدیث ، از امام باقر و صادق (ع ) و زیر نظر آن دو بزرگوار بوده است ... عفّان بصرى از امام صادق (ع ) روایت كرده كه گفت :
((امام (ع ) به من فرمود: آیا مى دانى از چه رو این شهر را قم مى نامند؟ عرض كردم : خدا و رسولش آگاهترند فرمود: همانا قم نامگذارى شده براى اینكه اهل قم اطراف قائم (ع ) گرد آمده و با وى قیام مى نمایند و در كنار او ثابت قدم مانده و او را یارى مى كنند)) (283)
این روایت ، و امثال آن قرینه هایى هستند بر اینكه آغاز تاءسیس شهر مقدس ‍ قم توسط عبدالله پسر مالك اشعرى و برادرش اءحوص و هواداران آنان كه همگى از یاران خاص امام باقر (ع ) و راویان حدیث آن بزرگوار بوده اند همه اینها موجب این اطمینان است كه تاءسیس این شهر به امر امام باقر (ع ) بوده است و این نام را آن حضرت براى این شهر انتخاب فرموده اند، نام قم در روایات به صیغه مذكر به معنى (بلد) (سرزمین ) و بطریق مؤ نث (بلدة ) (شهر) آمده است این كلمه (قم ) هم قابل صرف كردن است و هم بصورت غیرمنصرف به كار مى رود.
ظاهر برخى روایات این است كه امامان (ع ) نسبت به شهر قم عنایت خاصى داشته اند و مفهومى را برتر و وسیع تر از یك شهر و توابع آن ، به این شهر بخشیده اند، لذا نام این شهر را به معناى خط و روش و اسلوب قم ، نسبت به ولایت اهل بیت (ع ) و قیام آنان با مهدى آل پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بكار برده اند. عده اى از بزرگان رى نقل كرده اند كه حضور امام صادق (ع ) رسیدند و:
((عرض كردند: ما از اهل رى هستیم كه خدمت رسیده ایم ، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما، سپس عرض كردند ما اهل رى هستیم ، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما مجددا عرض ‍ كردند: ما اهالى رى هستیم ، امام نیز كلام اول خود را تكرار كرد، آنان گفتند خود را چند بار یادآور شدند، امام نیز مانند اول آنان را پاسخ داد و چنین فرمود: خداوند داراى حرمى است كه عبارت است از مكه مكرمه و پیامبر داراى حرمى است و آن مدینه منوره است و امیرالمؤ منین (ع ) داراى حرمى است كه كوفه است و ما اهل بیت نیز داراى حرمى هستیم كه آن شهر قم است ، بزودى بانوئى از سلاله من بنام فاطمه در این شهر دفن خواهد شد كسى كه آن بزرگوار را در قم زیارت كند اهل بهشت مى باشد))
راوى گفت این سخن را امام صادق (ع ) زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم (ع ) متولد نشده بودند)) (284)
یعنى قم ، حرم امامان (ع ) از اهل بیت ، تا زمان حضرت مهدى (ع ) و مركز ولایت و یارى آن بزرگواران مى باشد و اهل رى و غیر آن نیز اهل قم محسوب مى شوند زیرا آنان نیز پیرو خط و روش اهل قم نسبت به اهل بیت (ع ) هستند. از این رو بعید نیست كه مراد از اهل قم كه در روایات آمده و اینكه آنان یاوران حضرت مهدى (ع ) مى باشند، همه ایرانیانى باشند كه در ولایت و دوستى و جنگ و جهاد پیرو امامان (ع ) هستند، بلكه شامل مسلمانان غیرایرانى نیز بشود.
و معناى كلام راوى كه گفت : ((حضرت این كلام را زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم متولد نشده بود)) یعنى این گفته امام صادق كه قبل از ولادت امام كاظم بوده مشعر به این است كه آن حضرت از ولادت نوه خویش فاطمه معصومه دختر موسى بن جعفر (ع ) پیش از ولادت پدر بزرگوارش یعنى قبل از سال 128 هجرى قمرى ، خبر داده است و اینكه آن بانوى بزرگوار در قم دفن خواهد شد، و این قضیه هفتاد سال بعد، تحقق پیدا كرده است ...
((بزرگان قم نقل كرده اند زمانى كه ماءمون ، على بن موسى الرضا (ع ) را در سال 200 هجرى از مدینه خارج كرد و به طرف مرو، فرستاد در سال 201 هجرى خواهر گرامى او حضرت فاطمه معصومه در پى برادر از مدینه خارج شد و به سمت ایران حركت كرد تا به شهر ساوه رسید در آنجا بیمار شد، سئوال كرد چقدر فاصله بین من و قم است ؟ عرض كردند ده فرسخ .))
((...زمانیكه این خبر به اولاد سعد یعنى سعد پسر مالك اشعرى رسید همگى با هم آهنگ ساوه نمودند تا از آن حضرت تقاضا كنند كه به شهر آمده و در آنجا بماند چون حضور او رسیدند، موسى پسر خزرج از بین آن جمعیت خارج شد و بطرف حضرت رفته و مهار شتر ایشان را گرفته و تا قم همراهى كرد و آن بزرگوار را در منزل خویش جاى داد، پس از اقامت 16 یا 17 روز در شهر قم ، در اثر بیمارى قبلى به رحمت و رضوان الهى پیوسته و روح پاكش به ملكوت اعلى پر گشود. موسى پسر خزرج پس ‍ از مراسم غسل و كفن آن حضرت ، بدن شریفش را در زمینى كه متعلق به خودش بود و هم اكنون نیز مرقد مطهرش در آنجاست ، بخاك سپرد و سقفى از بوریا و حصیر بر قبر آن حضرت سرپا نمود، تا زمانى كه توسط زینب دختر حضرت جواد (علیه السلام ) بر قبر مطهر آن بزرگوار گنبد و بارگاهى بنا نمودند.))
از این روایات چنین بر مى آید، كه فاطمه معصومه ، بسیار اهل عبادت و زهد و بزرگوارى بود، همانند مادرش حضرت فاطمه زهرا (س )، آن بزرگوار در عین اینكه از سن كمى برخوردار بود، اهل بیت (علیه السلام ) مقامى خاص ‍ و ارزش و اهمیت والایى داشت چه اینكه این مقام و منزلت حضرت ، نزد علماء و بزرگان قم نیز محرز بوده است زیرا براى ارج نهادن بمقام آن بانو از قم به طرف ساوه حركت كرده و به استقبال وى شتافتند و پس از رحلت آن بانو، ساختمان نسبتا ساده اى بر مزارش ساخته سپس گنبدى بنا كردند و آنجا را زیارتگاه دوستداران اهل بیت قرار داده اند و عده اى از آن بزرگان وصیت كردن كه در جوار حضرتش به خاك سپرده شوند.
در روایات آمده است كه سن مبارك حضرت معصومه (س ) كمتر از بیست سال بوده است ، و شاید علت اینكه ایرانیها آن حضرت را ((فاطمه معصومه )) و یا ((معصومه قم )) مى نامند و به خاطر كمى سن آن بزرگوار باشد، زیرا معصوم در لغت فارسى به معناى بى گناه مى آید و از همین رو به طفل خردسال نیز كه بى گناه است معصوم مى گویند و شاید هم به جهت طهارت و پاكدامنى و عصمت آن حضرت از گناه باشد، چون در مذهب شیعه عصمت بر دو نوع است : یك عصمتى كه واجب است در امامان (علیه السلام ) وجود داشته باشد و این ، در مورد چهارده معصوم (علیه السلام ) ثابت است و دیگر عصمتى كه جایز است و آن براى بزرگان و اولیاء خدا ثابت است كه مقدس و پاك از گناهان و آلودگیهایند.
از روایت بعدى كه از امام رضا (علیه السلام ) نقل شده است ، ظاهر مى شود كه امامان (علیه السلام )، از بدو تاءسیس شهر قم ، مردم این شهر را به عنوان یاران حضرت مهدى (علیه السلام ) بشمار آورده اند و دوستى و محبت مردم این شهر نسبت به حضرت مهدى ، قبل از ولادت آن حضرت معروف بوده است از صفوان بن یحیا نقل شده است كه گفت :
((روزى خدمت امام رضا (علیه السلام ) بودم ، سخن از اهل قم و علاقه آنان نسبت به حضرت مهدى (علیه السلام ) به میان آمد، آن حضرت براى آنان طلب آمرزش كرد و فرمود: خداوند از آنان خشنود باشد، آنگاه فرمود: بهشت داراى هشت در است كه یكى از آنها مخصوص اهل قم مى باشد، آنان (اهل قم ) بهترین پیروان ما از بین شیعیان جهان هستند خداوند سبحان محبت و دوستى ما را در سرشت آنان قرار داده است )) (285)
در روایت آمده است كه درهاى بهشت به تناسب اعمال مردم بین آنان تقسیم بندى شده است ، از این رو بعید نیست كه معنى این جمله كه (یك در، ویژه اهل قم است ) این باشد كه آنان را از در مبارزین و مجاهدین همراه امامان (علیه السلام ) و یا از در مخصوص شایستگان چنانكه در صفات آنها وارد شده است ، داخل بهشت مى شوند و گفته حضرت كه ((آنها بهترین پیروان ما از بین شیعیان جهان هستند)) دلالت به فضیلت و برترى اهل قم بر سایر شیعیان دارد.
قابل توجه است كه محبت اهل قم نسبت به حضرت مهدى (علیه السلام ) تاكنون همچنان پرشور و زنده باقى مانده است بلكه با پیروزى انقلاب اسلامى ایران ، این عشق به سر حد كمال رسیده است و این حقیقت را در ایمان و عملكرد و ظواهر زندگى آنان حتى در نامگذارى فرزندان و مساجد و مؤ سسات خود بنام آن حضرت ، به گونه اى كه هیچ خانه اى از این نام خالى نیست ، مى توان مشاهده نمود.
برخى روایات دلالت دارد كه ، بلا و گرفتارى از اهل قم دور است و خداوند سبحان كسانى را كه بدخواه این شهر باشند، نابود مى گرداند. از ابان بن عثمان و حماد بن ناب روایت شده كه گفتند:
((خدمت امام صادق (علیه السلام ) بودم كه عمران پسر عبدالله قمى وارد شد، خدمت امام رسید و از او مسئول كرد. حضرت با وى بسیار با ملاطفت برخورد كرد، پس از رفتن آن مرد از امام (علیه السلام ) سئوال كردم ؛ این شخص كه با او این همه خوشرفتارى فرمودى كه بود؟ حضرت فرمود: او از خانواده بزرگواران ، یعنى : اهل قم بود هیچ ستمگرى درباره آنان نیت سوء نمى كند، مگر اینكه خداوند او را درهم مى شكند )) (286)
در روایت دیگرى آمده است كه ((بلاء از قم دفع شده است )) (287)
در جاى دیگر نقل شده است كه :
((اهل قم از ما و ما از آنان هستم ، هر ستمگرى كه درباره آنان اراده سوء داشته باشد مرگ او فرا مى رسد، تا زمانیكه به یكدیگر خیانت نكنند (و در نسخه دیگر: تا زمانى كه تغییر روش ندهند) اما زمانى كه آلوده به چنین اعمالى شدند، خداوند سبحان ، ستمگران را بر آنان حاكم مى كند، ولى آنان (اهل قم ) یاران قائم و بازگو كنندگان مظلومیت ما و رعایت كنندگان حقوق ما هستند، آنگاه رو به آسمان كرد و گفت : خداوندا آنان را از شر هر فتنه اى نگهدار و از هر گزندى نجات ببخش )) (288)
از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((بلاها از قم و اهل آن دور شده است ، بزودى زمانى خواهد رسید، كه قم و اهل آن حجت بر مردم خواهند بود و این در زمان غیبت قائم ، ما و ظهور وى مى باشد، اگر چنین نباشد زمین اهل خودش را فرو مى برد، فرشته هاى الهى بلاها را از این شهر و اهل آن دفع مى كنند هر ستمگرى كه در حق آنان اراده بد داشته باشد، خداوند در هم كوبنده ستم پیشگان ، او را درهم مى شكند و یا به گرفتارى و مصیبت و یا دشمنى ، مبتلا مى گرداند، خداوند سبحان ، قم و اهلش را در زمان فرمانروائى ستمگران از یاد آنان مى برد آنگونه كه ظالمان یاد خدا را فراموش كردند.)) (289)
البته ، این بدین معنا نیست كه به اهل قم اصلا بدى نمى رسد، بلكه ممكن است برخى مشكلات بر آنان وارد شود، ولى خداى بزرگ ، آنان دشوارى و بلا را از آنان دور نگه داشته و با الطاف گوناگون خویش آنها را یارى مى فرماید، كه از بارزترین آنها، نابود كردن سركشان و متجاوزین و مشغول نمودن آنان به گرفتاریهایى است كه ، به اهل قم نپرداخته و بطور كلى از آنها یاد هم نمى كنند.
صاحب بحارالانوار دو روایت را، از امام صادق (علیه السلام ) كه بیان كننده آینده شهر قم و نقش مكتبى آن پیش از ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) مى باشد آورده است .
روایت اول بیان مى دارد:
((خداوند بوسیله شهر كوفه بر سایر شهرها استدلال مى كند، همچنین به مؤ منان آن شهر بر سایر مؤ منین و به شهر قم بر سایر شهرها و بواسطه اهل قم بر جهانیان اعم از جن و انسان ، خداوند متعال اهل قم را مستضعف فكرى قرار نداده بلكه همواره آنان را موفق و تاءیید كرده است سپس فرمود: دینداران در این شهر در مضیقه زندگى مى باشند اگر غیر این باشد مردم به سرعت به آنجا روى مى آورند و آنجا خراب مى گردد و اهل آن تباه مى شوند و آنگونه كه باید نمى تواند بر سایر سرزمین ها حجت باشد، زمانیكه موقعیت قم بدینجا برسد آسمان و زمین آرامش ندارد و ساكنان آنها لحظه اى باقى نمى مانند و بلا و گرفتارى از قم و اهل آن دفع گردیده است ، بزودى زمانى خواهد رسید كه قم و اهل آن حجت بر مردم خواهند بود و این در زمان غیبت قائم ما و ظهور وى مى باشد. اگر چنین نباشد زمین اهل خودش را فرو مى برد، فرشته هاى الهى ماءمور دور نمودن بلاها از این شهر و اهل آن مى باشند هر ستمگرى كه درباره آنان اراده بد داشته باشد، خداوند درهم كوبنده ستم پیشگان ، او را درهم مى شكند و یا به گرفتارى و مصیبت و یا دشمنى ، مبتلا مى گرداند، خداوند متعال نام قم و اهلش را در زمان فرمانروائى ستمگران از یاد آنان مى برد آنگونه كه آنها یاد خدا را فراموش ‍ كردند.))
و روایت دوم مى گوید:
((بزودى شهر كوفه از مؤ منان خالى مى گردد و بگونه ایكه مار در جایگاه خود فرو مى رود علم نیز این چنین از كوفه رخت برمى بندد و از شهرى بنام قم آشكار مى شود و آن سامان معدن فضل و دانش مى گردد بنحویكه در زمین كسى در استضعاف فكرى بسر نمى برد حتى نوعروسان در حجله گاه خویش . و این قضایا نزدیك ظهور قائم ما به وقوع مى پیوندد، خداوند سبحان ، قم و اهلش را براى رساندن پیام اسلام ، قائم مقام حضرت حجت مى گرداند اگر چنین نشود زمین اهل خودش را فرو مى برد و در زمین حجتى باقى نمى ماند، دانش از این شهر به شرق و غرب جهان منتشر مى گردد، بدین سان بر مردم اتمام حجت مى شود و یكى باقى نمى ماند كه دین و دانش به وى نرسیده باشد آنگاه قائم (علیه السلام ) ظهور مى كند و ظهور وى باعث خشم و غضب خداوند بر بندگان مى شود. زیرا خداوند از بندگانش انتقام نمى گیرد مگر بعد از آنكه وجود مقدس حضرت حجت را انكار نمایند.)) (290)
از این دو روایت ، چند امر روشن مى شود:
الف اینكه دو روایت نقل به معنى شده اند، بعلاوه در آنها اندكى تقدیم و تاءخیر است اما آنچه كه مهم است معنایى كه این دو روایت در بر دارند.
ب از این روایتها استفاده مى شود، كه نقش مذهبى شهر كوفه در دانش و پیروى از اهل بیت (علیه السلام ) نقشى مهم و بزرگ بوده ، اما در آستانه ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) مضمحل شده و از بین مى رود، البته كوفه شامل نجف نیز مى شود زیرا نام اصلى آن نجف كوفه بوده است بلكه گاهى مراد از كوفه عراق عنوان شده است چنانكه ما در جاى خودش بیان كردیم ، اما نقش مذهبى شهر قم همچنان ادامه دارد. و نزدیك ظهور حضرت از عظمت بیشترى برخوردار مى گردد، چنانكه دو فقره از روایت به این معنى اشاره دارد: ((و این همه ، در زمان غیبت قائم ما و ظهور وى مى باشد)) و ((و این قضایا نزدیك ظهور قائم ما خواهد بود.))
ج نقش برجسته اعتقادى و ایدئولوژیكى شهر مقدس قم ، در آن زمان مخصوص ایران و یا شیعیان تنها نیست . بلكه نقشى است جهانى كه حتى غیر مسلمان را نیز در بر مى گیرد ((و بزودى زمانى خواهد رسید كه قم و اهلش حجت بر مردم خواهند بود)) ((و یكى باقى نمى ماند كه دین و دانش به وى نرسیده باشد)) این بدان معنا نیست كه دانش و مذهب ، از این شهر به فرد فرد مردم جهان مى رسد، بلكه بدین معناست كه نداى اسلام و مطرح شدن آن ، طورى به جهانیان مى رسد كه اگر كسى سعى در دست یابى به مقررات و دستورات اسلام داشته باشد، براى وى امكان پذیر خواهد بود.
البته چنین نقش تبلیغاتى مهمى براى شهر قم ، بستگى به برپائى حكومتى داراى دستگاههاى تبلیغاتى داشته ، بلكه متوقف بر مبارزات با سركشان جهت استكبار دارد كه این خود باعث رسیدن صداى اسلام از قم به جهانیان مى شود.
د این نقش بزرگ فرهنگى براى شهر قم ، سبب كینه توزى و دشمنى استكبار جهانى نسبت به این شهر مى گردد، یعنى نسبت به مطرح شدن اسلام از این شهر، این دشمنى با اسلام علت انتقام گرفتن خداوند از مستكبران ، بدست تواناى حضرت مهدى (علیه السلام ) مى شود، چرا كه با این دشمنى حجت بر مردم تمام شده است و ایجاد گرفتارى توسط دشمنان ، از جنبه جهل آنان نسبت به اسلام نیست ، بلكه دشمنى و خصومت آنان ، صرفا كینه توزى و مخالفت با اسلام مى باشد.
قابل توجه است آنچه كه در این دو روایت گفته شده در كوفه و عراق محقق شده است و در قم و ایران ، در آستانه تحقق است و در حقیقت قم و ایران بر ملتهاى مسلمان و سایر ملل جهان حجت هستند. حتى اگر قائل شویم كه ایجاد چنین آگاهى كه در این دو روایت آمده است در بین ملتهاى جهان ، ده ها سال بطول انجامد، باز هم شكستى نیست كه برخى از آن مقدمات آغاز شده است . اما عبارت حدیث كه ((نزدیك ظهور قائم ما)) است ، دلیل بر این است كه بین تحقق چنین موقعیت جهانى براى شهر قم و بین ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) فاصله چندانى نیست .




نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :
1388/09/8 :: نویسنده : منتظر
ایرانیان و نقش آنان در دوران ظهور
مقدمه
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
قبل از پیروزى انقلاب اسلامى ایران ، كشور ایران در تصوّر غربیها پایگاهى حیاتى ، آنهم در مرز شوروى و در قلب جهان اسلام به حساب مى آمد و از دیدگاه مسلمانها كشورى اسلامى و اصیل به شمار مى رفت كه ((شاه )) سرسپرده غرب و هم پیمان اسرائیل بر آن حكومت مى كرد و براى خودش ‍ خدمتى به اربابانش ، كشورش را دربست در اختیار و خدمت آنان قرار داده بود.
علاوه بر آنچه كه در تصویر دیگران بود، در ذهن یك فرد شیعه مانند من ، كشورى بود كه در آن مرقد مطهر امام رضا (ع ) و حوزه علمیه قم وجود داشت و كشورى داراى تاریخى اصیل و ریشه دار در تشیع و علماء و اندیشمندان شیعه و تاءلیفات گرانبها، زمانیكه به روایات وارده در خصوص ‍ مدح و ستایش ایرانیان برمى خوریم و آنها را بررسى مى كنیم . به یكدیگر مى گوئیم : این روایات مانند روایتهایى است كه مدح و ستایش و یا مذمّت اهل یمن ، و یا بنى خزاعه را مى نماید. از این رو هر روایتى كه مدح و ستایش ‍ و یا مذمّت گروهها و قبیله ها و بعضى كشورها را دربردارد، نمى تواند بدون اشكال باشد. گرچه این روایات صحیح و درست مى باشند، اما مربوط به تاریخ گذشته و احوال مختلف ملتهاى صدر اسلام و قرنهاى اولیه آن است .
این طرز فكر رائج بین ما بود كه ، امت اسلامى در حالتى جاهلانه و فرمانبردار سلطه كفر جهانى و نوكران اوست ، در بین ملتها هیچیك بر دیگرى برترى ندارد، و چه بسا همین ایرانیان مورد بحث ، بدتر از سایر ملتها بوده اند، بدلیل اینكه آنان طرفداران تمدنى كفرآمیز و برترى جوئى هاى ملى و نژادى بوده اند كه سرسپردگانى چون شاه و اربابان غربى اش براى ایجاد چنین تز و طرز فكرى و تربیت مردم ایران ، بر همین روش پافشارى مى كردند.
... تا اینكه پیروزى انقلاب اسلامى در ایران ، مسلمانان را در سطح جهان غافلگیر كرد و قلبهاى غمگین آنان را چنان از خوشحالى و شادى سرشار نمود كه در قرن هاى گذشته بى سابقه بود، بلكه بالاتر، آنان تصور چنین پیروزى را نداشتند. این سرور و خوشحالى همه كشورها و ملتهاى مسلمان را در برگرفت ، از جمله مظاهر خوشحالى مردم ، این بود كه همه جا صحبت از فضل و برترى ایرانیان و طرفداران سلمان فارسى بود، به طور مثال ، یكى از صدها عنوانى كه غرب و شرق جهان اسلام منتشر و پخش شد، عنوان و تیتر مجله تونسى (شناخت ) بود كه در آن آمده بود: ((پیامبر (ص ) ایرانیان را جهت رهبرى امت اسلامى برمى گزیند)) این نوشته ها، خاطرات ما را درباره ایرانیان تجدید كرد و دریافتیم روایاتى كه از پیامبر (ص ) درباره آنان وارد شده است تنها مربوط به تاریخ گذشته آنها نبوده ، بلكه ارتباط به آینده نیز دارد...
ما با مراجعه به منابع حدیث و تفسیر و بررسى روایات مربوط به ایرانیان ، به این نتیجه رسیدیم كه این روایات و اءخبار بیش از آنكه مربوط به گذشته باشد، مربوط به آینده است و جالب اینكه اینگونه روایات در منابع حدیث اهل سنت بیشتر از شیعه وجود دارد.
چه مى توان كرد، زمانیكه در روایات مربوط به حضرت مهدى (ع ) و زمینه سازى حكومت آن بزرگوار، ایرانیان و یمنى ها داراى سهم بسزائى بوده و كسانى هستند كه به مقام ایجاد زمینه مناسب براى ظهور آن حضرت و شركت در نهضت وى نائل مى شوند.. و همچنین افراد شایسته اى از مصر و مؤ منانى حقیقى از شام و گروههایى از عراق ... نیز این فیض بهره مند مى شوند و همینطور سایر دوستداران آن حضرت كه در گوشه و كنار جهان اسلام پراكنده هستند، از این موهبت برخوردار مى شوند، بلكه آنان از یاران ویژه و وزراء و مشاورین آن حضرت ارواحنافداه مى باشند.
ما اینك ، روایاتى را كه پیرامون ایرانیان به طور عموم وارد شده است مورد بررسى قرار داده ، و سپس به نقش آن در زمان ظهور مى پردازیم .
آیات و اخبار در ستایش ایرانیان
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
روایاتى كه درباره ایرانیان و پیرامون آیاتى كه تفسیر به ایرانیان شده وارد شده است ، تحت این نه عنوان آمده است : ((الف طرفداران سلمان فارسى . ب اهل مشرق زمین . ج اهل خراسان . د یاران درفش هاى سیاه . ه فارسیان . و سرخ رویان . ز فرزندان سرخ رویان . ح اهل قم . ط اهل طالقان )) البته خواهید دید كه كه غالبا مراد از این عناوین یكى است ، اخبار دیگرى نیز وجود دارد كه با عبارت دیگرى از آنان یاد كرده است .
در تفسیر قول خداى سبحان : و ان تتولوا یستبدل قوما غیركم
خداى عزوجل فرمود:
((اینك شما كسانى هستید كه فرا خوانده مى شوید تا در راه خدا انفاق كنید، برخى از شما در انفاق بخل مى ورزد و كسى كه بخل كند به خویش بخل مى كند و خداوند بى نیاز است و شما نیازمندید و اگر روگردان شوید خداوند گروهى را غیر از شما جایگزینتان مى نماید و آنان مثل شما نیستند)) (259)
صاحب كشاف نقل كرده كه از پیامبر (ص ) درباره كلمه (قوم ) كه در آیه شریفه آمده است سئوال شد. سلمان فارسى نزدیك پیامبر (ص ) نشسته بود آن حضرت با دست مبارك خود به ران پاى سلمان زد و فرمود:
((بخدایى كه جان من در دست قدرت اوست ، اگر ایمان به كهكشانها بستگى داشته باشد مردانى از فارس به آن دست مى یابند)) (260)
به نقل صاحب مجمع البیان از امام باقر (ع ) روایت شده كه فرمود:
((اى اعراب ، اگر روى برگردانید، خداوند گروه دیگرى را جایگزین شما مى گرداند، یعنى ایرانیان ))
و صاحب المیزان آورده كه ذرّالمنثور، روایتى را عبدالرزاق و عبدبن حمید و ترمذى و ابن جریر و ابن ابى حاتم و طبرانى در كتاب اءوسط و و بیهقى در كتاب دلائل .. از ابوهریره نقل كرده است كه وى گفت : پیامبر (ص ) این آیه را ((و ان تتولوا یستبدل قوما غیركم ، ثم لا یكونوا امثالكم )) قرائت فرمود، عرض كردند: یا رسول اللّه ! اینها چه كسانى هستند كه اگر ما روى گردان شویم جایگزین ما مى شوند؟ پیامبر اسلام (ص ) با دست مبارك به شانه سلمان فارس زد و سپس فرمود:
((او و طرفداران او، بخدایى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ایمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از فارس (ایرانیان ) به آن دست مى یابند)) (261)
مانند این روایت به طرق دیگرى از ابوهریره و همچنین از ابن مردویه از جابربن عبداللّه نقل شده است .
در این روایت دو معنا كه همه بر آن اتفاق دارند، وجود دارد كه عبارتند از: اینكه ایرانیان (فرس ) خط و جناح دومى بعد از اعراب ، براى به دوش ‍ كشیدن پرچم اسلام مى باشند. بدلیل اینكه ، آنان به ایمان درست مى یابند هر چند از آنان دور و دسترسى به آن دشوار باشد.
چنانكه در همین روایت سه مطلب قابل بحث است :
اولا: اینكه خداوند متعال اعراب را تهدید به جایگزینى (فرس ) ایرانیان نموده است ، آیا مخصوص زمان نزول آیه در زمان پیامبر (ص ) است و یا اینكه مربوط به همه نسلهاست ، بگونه اى كه داراى این معنى باشد: اگر شما (اعراب ) روى گردان از اسلام شوید در هر نسلى كه باشد (فرس ) را جایگزین شما مى گرداند؟
ظاهر معنى این است كه به حكم قاعده (مورد، مخصص نمى باشد) این نكته در همه نسلهاى بعدى نیز استمرار دارد و آیات مباركه قرآن در هر طبقه و نسلى ، نقش خورشید و ماه را دارند (یعنى در نورافشانى یكسان اند) چه اینكه این مطلب در روایات آمده و مفسران نیز بر آن اتفاق نظر دارند.
ثانیا: حدیث شریف مى گوید مردانى از فارس به ایمان دست خواهند یافت نه همه آنان ، بدیهى است كه این خود، ستایشى است نسبت به افراد نابغه اى از بین آنها نه جمیع آنها..
اما ظاهر آیه شریف و روایت این است كه هر دو، به طور عام ستایش از فرس مى نمایند، چون در میان آنان كسانى هستند كه به درجه دستیابى به ایمان و یا علم مى رسند. بویژه با ملاحظه اینكه صحبت از گروهى است كه بعد از اعراب حامل آئین اسلام هستند. بنابراین مدح و ستایشى كه براى آنان به شمار آمده بدین جهت است كه آنها زمینه مناسبى براى به وجود آمدن نوابغ خود مى باشند و از آنان اطاعت و پیروى مى كنند.
ثالثا: آیا تاكنون روى گردانى اعراب از اسلام و جایگزین شدن (فرس ) بجاى آنان صورت گرفته است یا خبر؟
جواب : بر اهل دانش و علم ، پوشیده نیست كه مسلمانان امروز، اعم از عرب و غیرعرب از اسلام واقعى اعراض نموده روى گردان شده اند. بدین ترتیب متاءسفانه فعل شرط، در آیه شریفه (ان تتولوا) (اگر روى گردان شوید) تحقق یافته و تنها جواب شرط، یعنى جایگزین شدن فرس به جاى آنان باقى مانده است ، در این زمینه هم با دقتى منصفانه مى توان گفت كه وعده الهى ، در آستانه تحقق است .
بلكه ، روایت بعدى كه در تفسیر نورالثقلین آمده است دلالت دارد كه این جایگزینى ، در زمان بنى امیه حاصل شده است ، چون زمانى كه عربها متوجه مراكز و مناصب و مال اندوزى شدند، فرس (ایرانیان ) به كسب علوم اسلامى روى آورده و از آنان سبقت گرفتند از امام صادق (ع ) منقول است كه فرمود: ((قد واللّه ابدل خیرا منهم ، الموالى )) ((سوگند بخدا كه بهتر از آن را جایگزین فرمود، یعنى عجم را)) گر چه تعبیر به موالى در آن روز شامل غیر فرس (ایرانیان ) یعنى تركان و رومى ها كه اسلام آورده بودند نیز مى شده است اما آنچه مسلم است (فرس ) به عنوان مراكز ثقل ، اكثریت آنان را تشكیل مى داده اند. بویژه با توجه به شناخت امام صادق (ع ) نسبت به تفسیرى كه پیامبر (ص ) از آیه شریفه درباره (فرس ) فرموده است .
در تفسیر گفته خداى سبحان : و آخرین منهم لما یلحقوابهم
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
خداى عزوجلّ فرمود:
((اوست آنكه برانگیخت در بین درس نخوانده ها رسولى را از خودشان كه آیات خدا را بر آنان مى خواند و آنان را پاك مى سازد و كتاب و حكمت شان مى آموزد اگر چه قبلا در گمراهى آشكارى بودند و افراد دیگرى از ایشان كه به آنان نپیوسته اند و اوست خداى عزیز و حكیم )) (262)
مسلم ، در صحیح خود از ابوهریره روایت كرده كه گفت : ((ما حضور پیامبر (ص ) بودیم كه سوره مباركه جمعه نازل شد و حضرت آن را تلاوت فرمود تا رسید به آیه ((و آخرین منهم لما یلحقوا بهم )) مردى از او سؤ ال كرد، یا رسول اللّه : اینان چه كسانى هستند كه هنوز به ما نپیوسته اند؟ حضرت پاسخ نفرمود: ابوهریره گفت : سلمان فارسى نیز در بین ما بود پیامبر (ص ) دست مباركشان را بر سلمان نهاد و فرمود: بخدایى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ایمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از اینها (طرفداران سلمان ) به آن دست خواهند یافت )).
در تفسیر على بن ابراهیم ، ذیل آیه ((و آخرین منهم لما یلحقوا بهم )) آمده است كه :
((و افراد دیگرى كه به آنها نپیوسته اند)) یعنى كسانى كه بعد از آنان اسلام آورده اند. و صاحب مجمع البیان آورده ((آنان همه افراد بعد از اصحاب هستند تا روز قیامت ، سپس گفته است كه آنان عجم ها و كسانى كه به لغت عربى حرف نمى زنند مى باشند چون پیامبر (ص ) به سوى هر كسى كه وى را مشاهده كرده و كسانى كه بعدا مى آیند، اعم از عرب و عجم برانگیخته و مبعوث شده است به نقل از سعید بن جبیر و نیز از امام باقر (ع ).
مطلق بودن كلمه ((و آخرین منهم )) اقتضا دارد كه شامل همه طبقات و نسلهاى بعدى از زمان پیامبر (ص ) از عرب و غیرعرب مى شود، اما با مقایسه كلمه (امّییّن ) و (آخرین ) بهتر است كه بگوئیم مراد از (امّییّن ) اعراب و از (آخرین ) افرادى از غیرعرب كه اسلام مى آورند باشد، چنانكه بعضى روایات اهل بیت (ع ) گویاى این مطلب است و صاحب كشاف نیز همین مبنا را پذیرفته است .
بنابراین ، پیامبر (ص ) كه آیه شریفه را به (فرس ) تفسیر نموده است ، در حقیقت منطبق بر مصداق مهمى براى كلمه (آخرین ) و یا مهم ترین مصداق ، از بین مصادیق آن مى باشد، گرچه صرف تطبیق ، باعث فضل و برترى بیشتر نمى گردد، اما چون پیامبر (ص ) آنان را ستوده به اینكه آنان به ایمان و علم و یا اسلام هر چند دور و مشكل باشند نائل خواهند شد و از طرفى رسول خدا (ص ) در تفسیر هر دو آیه عمدا، عین گفته خود را تكرار مى كنند و زدن آن حضرت بر شانه سلمان فارسى ، دلیل روشنى بر این مدعى است .
در تفسیر كلام خداى بزرگ : بعثنا علیكم عبادا لنا اولى باءس ‍ شدید
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
((به بنى اسرائیل اعلام نمودیم در كتاب ، ((تورات )) كه دو بار در زمین فساد و سركشى بزرگى خواهید كرد، پس چون وعده یكى از آنها (فساد) برسد. بندگانى از خود را كه داراى قوت و نیرومندى شگرفى هستند به طرف شما مى فرستیم تا در همه جا جستجو كنند و این وعده اى انجام شده است ، سپس پیروزى را مجددا براى شما برگردانیم و شما را با اموال و فرزندان یارى كنیم و شما را از آنان (دشمنانتان ) بیشتر و قوى تر گردانیدیم . اگر نیكى نمودید، براى خودتان و اگر بدى نمودید گریبانگیر خودتان مى شود و زمانیكه دیگر وعده آن (فساد) آید رویهاى شما را بد جلوه دهند تا اینكه داخل مسجد شوند همانگونه كه نخستین مرتبه وارد شوند و تا اینكه نابود و تباه كنند آنچه را كه بر آن غلبه یافتند تباه كردنى )) (263)
در تفسیر نورالثقلین از روضه كافى پیرامون تفسیر آیه شریفه ((بعثنا علیكم عبادا لنا اولى باءس شدید)) از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود:
((آنان كسانى هستند كه خداوند تبارك و تعالى قبل از ظهور قائم (ع ) آنها را برنمى انگیزد و آنان دشمنى از آل پیامبر (ص ) را فرا نمى خوانند مگر اینكه او را به قتل مى رسانند))
و عیاشى در تفسیر خود از امام باقر (ع ) روایت كرده كه حضرت آیه شریفه ((بعثنا علكیم عبادا لنا اولى باءس شدید)) را قرائت مى كردند، سپس فرمودند:
((او قائم (ع ) و یاران اویند كه داراى قوت و نیروى زیاد مى باشند.))
و در بحارالانوار از امام صادق (ع ) منقول است كه : ((حضرت آیه شریفه فوق را قرائت كردند... عرض كردیم فدایت شویم اینها چه كسانى هستند؟ سپس حضرت 3 مرتبه فرمودند: بخدا سوگند آنان اهل قم هستند، به خدا سوگند آنان اهل قم هستند، بخدا قسم آنان اهل قم هستند)) (264)
اما روایاتى كه از طریق شیعه و سنى در ستایش ایرانیان و نقش آنان در بدوش كشیدن درفش هدایت اسلام وارد شده ، بسیار است ، از آن جمله :
روایت مربوط به مبارزه با اعراب ، براى بازگشت به اسلام
ابن ابى الحدید معتزلى در شرح نهج البلاغه نقل كرده است كه :
((روزى اشعث بن قیس نزد امیر مؤ منان (ع ) آمد و از میان صفوف جماعت گذشت تا خود را به نزدیكى حضرت رساند، بعد رو به آن بزرگوار كرده و گفت : اى امیرمؤ منان این سرخ رویان (ایرانیان ) كه اطراف شما را گرفته و نزدیك شما نشسته اند بر ما چیره شده اند. در این لحظه كه حضرت كاملا سكوت فرموده و سرش را بزیر افكنده و با پاى خود آرام به منبر مى كوبید (یعنى اشعث چه گفتى ) ناگهان صعصعة بن صوحان كه یكى از یاران باوفاى حضرت بود گفت : ما را با اشعث چكار! امروز امیرمؤ منان علیه السلام درباره اعراب مطلبى را مى فرماید كه همیشه بر سر زبانها خواهد ماند و فراموش نمى گردد، سپس حضرت پس از درنگى اندك ، سر را بالا گرفته و فرمود: كدامیك از این شكم پرستان بى شخصیت مرا معذور مى دارد و حكم به انصاف مى كند، كه برخى از آنها مانند الاغ در رختخواب خود مى غلطد و دیگران را از پند آموختن محروم مى سازد! آیا مرا اءمر مى كنى آنان (ایرانیان ) را طرد كنم ، هرگز طرد نخواهم كرد. چون در این صورت از زمره جاهلان خواهم بود اما سوگند به خدایى كه دانه را شكافت و بندگانش را آفرید حتما شما را براى برگشت مجدد به آئین تان سركوب مى كنند همانگونه كه شما آنان (ایرانیان ) را در آغاز، براى پذیرش آن آئین سركوب نمودید)) (265)
اشعث بن قیس رئیس قبیله بزرگ كنده و از سران منافقین و از جمله كسانى بوده كه در قتل امیرمؤ منان (ع ) شركت داشت و دختر او جعده نیز همسر امام مجتبى (ع ) بود كه آن حضرت را به وسیله زهر مسموم نمود و پسرش ‍ محمد بن اشعث از جمله افرادى بوده كه در به شهادت رساندن سیدالشهداء حضرت حسین بن على (ع ) سهیم بوده است .
به گفته روایت ، اشعث در صف آخر نمازگزاران آنگونه كه آداب مسلمانهاست ننشست ، بلكه صف ها را شكافت و گردنهاى نمازگزاران را این طرف و آن طرف زد تا در صف اول نماز بگزارد، همینكه به قسمت جلو رسید گروه انبوهى از ایرانیان را دید كه اطراف منبر امیر مؤ منان (ع ) گرد آمده اند. اشعث با قطع كردن خطبه و سخنرانى حضرت ، با صداى بلند، آن بزرگوار را مخاطب ساخت : اى امیرمؤ منان این سرخ رویان بر ما چیره شده اند، البته سرّ اینكه تعبیر به سرخ رویان كرده این است كه عرب رنگ سبز را اگر زیاد باشد سیاه مى گویند بهمین جهت در اثر سرسبزى و بسیارى نخل خرما در عراق ، آن كشور را (ارض سواد) یعنى (سرزمین سیاه ) مى نامند. از این رو از سفید نیز تعبیر به سرخ مى كنند. بدین جهت عجم (ایرانیان ) را چون سفید پوست هستند، سرخ رویان و یا فرزندان سرخ رویان مى گویند.
اما اینكه امیرمؤ منان (ع ) مكرر با پاى مباركش به منبر زد، با این كار به اشعث مى فرمود: چه مى گویى ؟ و بعد از آن ، امام (ع ) سكوت فرمود و به فكر جواب وى برآمد.
اما صعصعة بن صوحان عبدى كه از یاران برگزیده آن حضرت بود. اهمیت قضیه را درك كرد كه منظور اشعث طرح خلافت مسلمانهاست كه از ارزشهاى دنیوى است و باید ویژه اعراب و امثال آنان باشد. و سزاوار نیست مسلمانهاى جدید و سفید پوست (ایرانیان ) اطراف حضرت جمع شده باشند و از اشعث به آن بزرگوار نزدیك تر باشند. وانگهى صعصعة عارف به آن موازین اسلامى بود كه امیر مؤ منان (ع ) به آنها ملتزم است . با توجه به این شناخت صعصعة مى دانست كه جواب امام (ع ) به اشعث كوبنده خواهد بود. از این رو صعصعه با جمله ((ما را با اشعث چكار)) او را سرزنش كرد كه چنین نعره عشیره اى و نژادپرستى را ضد ایرانیان سرداد. كه امام (ع ) را وادار كرد، به نفع آنان (ایرانیان ) و بر ضد عرب سخنرانى كند، سپس امام (ع ) پس از سكوتى طولانى سرش را بالا گرفت اما نه اینكه به اشعث نگاه كند و جوابش را بدهد بلكه از او روى گردانیده و مسلمانان را مورد خطاب قرار داد كه : چه كسى مرا معذور مى دارد؟ چه كسى بانصاف حكم مى كند درباره من ، از این افراد بى شخصیت كه یكى از آنان كه نه داراى اندیشه است و نه هدف بلكه انسانى كودن و پرخواب و شهوتران با لولیدن در رختخواب از ناز و نعمت پرخورى و شكم بارگى مانند حیوان ، به بى شخصیتى و كسل بودن و تنبلى خود اكتفاء ننموده ، بلكه دیگران را نیز از آموختن معارف دین محروم كند. و آنان را مورد طعنه قرار مى دهد زیرا آنان (ایرانیان ) قلب هایشان متوجه علم و اهل دانش بوده و اطراف امام و پیشواى خود و منبر وى گرد مى آیند.
اى اشعث آیا مرا امر مى كنى كه آنان را طرد كنم آنگونه كه گروهى مرفه از طرفداران حضرت نوح (ع ) چنین درخواستى را از او نمودند و بدو چنین گفتند: ((افرادى كه اطراف تو را گرفته از تو پیروى مى كنند جز اراذل و اوباش و بى اندیشه ها نیستند))، بلكه اى اشعث پاسخ من به تو همان پاسخ پیامبر خدا حضرت نوح (ع ) به افراد پست و بى شخصیت قوم خودش مى باشد كه فرمود: ((من آنان را طرد نخواهم كرد چون در این صورت از جمله جاهلان خواهم بود.))
سپس مولاى متقیان (ع ) با سوگندهایى كه پیامبر اسلام (ص ) از آینده كسانى كه اطراف منبر او حلقه زده بودند و طرفدارانش ، گفتار خود را به پایان برد مانند فقره اى از خطبه گذشته كه فرمود: ((سوگند به خدایى كه دانه را شكافت و موجودات زنده را آفرید، البته او شما (اعراب ) را براى اینكه به آئین اسلام برگردید سركوب مى كند آنگونه كه شما در اوائل ، آنان (ایرانیان ) مى زدید تا داخل در دین اسلام شوند)) این مطلب دلالت دارد كه وعده الهى بزودى در بین اعراب محقق مى شود و آنان را از دین روبر مى گردانند و خداوند فرس (ایرانیان ) را جایگزین آنها مى نماید كه مانند آنان عرب زبان نیستند... و دلالت دارد كه پیروزى اسلام در این مرحله از ایران آغاز شده و به طرف قدس ادامه مى یابد و مقدمه براى ظهور حضرت مهدى (ع ) است .
روایت : شیران بى فرار
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
این روایت را احمد بن حنبل از پیامبر (ص ) نقل كرده كه آن حضرت فرمود:
((نزدیك است كه خداوند متعال ، اطراف شما را از عجم پر نماید، آنان چون شیرانى هستند كه اهل فرار نیستند طرفهاى درگیر و دشمنان شما را مى كشند و از غنیمت هاى شما استفاده نمى كنند.)) (266)
این روایت را نیز ابونعیم در كتاب خودش به چند طریق از حذیفه و سمرة بن جندب و عبدالله بن عمر نقل كرده است ، الا اینكه او بجاى عبارت (از غنائم شما استفاده نمى كنند) (استفاده مى كنند) آورده است . (267)
روایت : گوسفندان سیاه و سفید
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
این روایت را نیز حافظ ابونعیم در كتاب خود به چند طریق از ابوهریره و از مردى از صحابه و از نعمان بن بشیر و مطعم بن جبیر و ابوبكر و ابویعلى حذیفه یمانى از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل كرده است كه عبارت حدیث ، از حذیفه مى باشد:
((پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: امشب خواب دیدم گوسفندانى سیاه پشت سرم در حركتند، سپس گوسفندان سفیدى به آنها پیوستند، بطوریكه دیگر گوسفندان سیاه را ندیدم ، ابوبكر گفت : این گوسفندان سیاه اعراب هستند كه از شما پیروى مى كنند و گوسفندان سفید عجم هستند كه از شما پیروى مى كنند و آنقدر تعداد آنان زیاد مى شود كه عربها در بین آنها دیده نشده و بشمار نمى آیند، پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: درست است فرشته وحى هم چنین تعبیر كرده است )) (268)
در روایت ابونعیم عبارات گوناگونى است كه تعبیر ابوبكر در آنها نیست و در برخى از آن روایات آمده است كه پیامبر صلى الله علیه و آله در خواب دید كه گوسفندان سیاهى را آب مى دهد كه گوسفندان سفید بسیارى نیز بطرف ایشان روى آوردند...تا آخر .
روایت :ایرانیان ،طرفداران اهلبیت
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
حافظ ابونعیم این روایت را در كتاب یاد شده از ابن عباس نقل كرده و گفته است : ((نزد پیامبر صلى الله علیه و آله صحبت از فارس به میان آمد، حضرت فرمود: فارس (ایرانیان ) طرفداران و دوستداران ما اهل بیت هستند)) (269)
روایت : عجم ، مورد اعتماد پیامبر
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
این روایت را نیز ابونعیم در كتاب خویش از ابوهریره روایت كرده كه گفت :
((نزد پیامبر صلى الله علیه و آله سخن از موالى و عجم ها بمیان آمد، حضرت فرمود: سوگند بخدا من بیش از شما (و یا بیشتر از بعضى از شما) به آنها اعتماد دارم )) (270)
قریب به همین مضمون را ترمذى در كتاب خود آورده (271)، البته لفظ عجم ها در اینجا اعم از عجم (ایرانى ) است و شامل غیر عرب از عجم مانند تركان و غیر آنها نیز مى شود .




نوع مطلب : انتظار، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

وقتى سخن از ظهور به میان مى آید احساس دلپذیرى به آدمى دست مى دهد. گویى در فضاى باغى سبز و كنار نهرى جارى نشسته است و به آواز خوش بلبلان گوش مى دهد. آرى
ظهور زیبائى ها و انتشار خوبى ها جان و تن خستگان را نشاط مى بخشد و برق شادى در چشمان امیدواران روشن مى كند.
در این وبلاگ سعی می شود درباره ظهور حضرت مهدى (عج) و آنچه در سایه سار حضور عینى او رخ خواهد داد سخن گوییم
و به تماشاى جمال بى مثالش بى حجاب غیبت مى نشینیم.
امیدوارم از مطالب این وبلاگ در جهت آشنایی بیشتر دیگر هموطنان عزیزم با امام عصر در جامعه بهره ببرید.
التماس دعا
با تشکر

مدیر وبلاگ : منتظر
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كد نوحه

كد مداحی


                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic