كیـمیـای محبـت - مطالب خرداد 1389
كیـمیـای محبـت
کیمیا،محبت اهل بیت است
1389/03/28 :: نویسنده : منتظر

خدایا! ابراهیم را گفتی که عزیزترین فرزندش را قربانی کند، و او اسماعیل را مهیای قربان کرد....

هنگامی که پدر کارد را به گلوی فرزندش نزدیک می کرد، ندا آمد دست نگه‌دار.

ابراهیم آزمایش خود را داد ولی اسماعیل هنوز به آن درجه تکامل نرسیده بود که قربان شود (استحقاق قربانی شود)

زمان زیادی گذشت، تا قربانی کاملی، که عزیزترین فرزندان آدم بود، بدرجه ارزش قربانی شدن رسید و در همان راه خدا قربانی شد و او حسین بود.

خدایا! تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه بسوی قربانگاه عشق حرکت کردم.... اما تو می‌خواستی که این قربانی هر چه با شکوه‌تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندانم را و عزیزترین کسانم را به ‌قربانی پذیرفتی .... و مرا در آتش اشتیاق گذاشتی....

شهید مصطفی چمران



نوع مطلب :
برچسب ها :
حجت الاسلام و المسلمین استاد گرامی حاج شیخ علی رضا نعمی(دام عزه) در کتاب در اوج تنهایی قضیه تکان دهنده‌ای را نقل کرده‌اند. ایشان از قول یکی از شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام چنین نقل می‌کنند که:
ساعت حدود 5 بعد از ظهر در حالت خواب و بیداری(مکاشفه) حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه) را زیارت کردم. آن حضرت خیلی ناراحت بود و بسیار اشک می‌ریختند. عرض کردم: آقا جان، ای سرورم، چرا این قدر گریه می‌کنید؟
فرمودند: شیعیان مرا نمی‌خواهند. عرض کردم: آقا جان، قربانتان بروم، اکثر مردم شما را می‌خواهند و دوستتان دارند و همیشه دعا می‌کنند و فرج شما را می‌خواهند و از خداوند متعال مسئلت می‌فرمایند.
فرمودند:«از صد تا، یکی از آنها از ته قلب برای فرج من دعا می‌کنند »
« اگر شیعیان... انقلاب می‌کردند » آن حضرت در ادامه فرمودند اگر فقط شیعیان ایران، یک بار انقلاب می‌کردند برای ظهور من، خداوند ظهور و فرج مرا می‌رساند ».
( منظور از انقلاب این است که : همه مردم همراه و گسترده و فراگیر ظهور را بخواهند
این طور نباشد که فقط تعداد خاصی واقعا به یاد آقا باشند و ظهور را بخواهند و تعداد زیاد دیگری روز به روز که هیچ بلکه سال به سال هم بگذرد و حتی یک بار هم به یاد امامشان نباشند و به دنیا مشغول باشند )
آری، گله آن حضرت از ما شیعیان همین است که چرا به طور یکپارچه و فراگیر ظهور آن حضرت را نمی‌خواهیم

منبع:http://mazloomtarin.blogfa.com






نوع مطلب :
برچسب ها :
1389/03/19 :: نویسنده : منتظر

خداوندا! معبودا، پروردگارا، قلبم مالامال عشق تو است و از شوق به تو و به حسین تو می‌تپد. لحظه‌ای آرام ندارم و هر نفسی كه می‌كشم و هر قدمی كه برمی‌دارم به اراده توست و اگر قضا و قدر تو نبود، لحظه‌ای جانم در بدنم قرار نمی‌گرفت و به سوی تو پرواز می‌كردم و عالم خاكی را به خاكیان وامی‌گذاردم. ولی‌ ای خدا! راضی‌ام به رضای تو، هرچه تو خواهی همان را خواهانم. صلاح‌مان را تو می‌دانی و وجودمان را تو هستی بخشی.

جانا، جان ناقابلم كه امانت توست را بپذیر و از خطاهایم درگذر كه من فراغ تو و طاقت و تحمل عذاب تو را ندارم.

بارالها من همان بنده‌ای هستم كه سال‌ها در گمراهی به سر برده و عصیان اوامر تو را كرده‌ام. اما اینك معترفم به گناهانم و اقرار می‌كنم به این‌كه در اشتباه بوده‌ام. اما این راه می‌دانم كه غیر از تو كسی را ندارم و هرگز كسی پیدا نمی‌شود كه مرا از این هلاكت نجات بخشد و این را هم می‌دانم كه تو ارحم‌الراحمین هستی و مهربان‌تر از تو كسی نیست. پس‌ای خدای من، از گناهان من درگذر و توفیق لقایت را كه نصیب شهدای راهت می‌كنی نصیب من هم بكنی.

طلبه شهید محمود علومی





نوع مطلب :
برچسب ها :
1389/03/14 :: نویسنده : منتظر
دوران غیبت، دوران حبس امام
امام باقر (ع) در مورد امام مهدی فرموده اند:  « صاحب این امر 4 نشانه از 4 پیامبر را دارد. نشانی از حضرت موسی(ع)، نشانی از حضرت عیسی(ع)، نشانی از حضرت یوسف(ع)، نشانی از حضرت محمد (ص).
نشانه اش از حضرت موسی (ع) وحشت و نگرانی است
نشانه اش از حضرت یوسف (ع) زندانی شدن اوست
نشانه اش از حضرت عیسی (ع) اختلاف مردم در حق اوست که می گویند» مرده است و برخی می گویند: نمرده است
نشانه اش از رسول اکرم (ص) قیام به شمشیر است.




نوع مطلب :
برچسب ها :

سلام دوستان امروز 14 خرداده و...

وبلاگ "کیمیای محبت" یک ساله شد.

از همه ی شما عزیزان که تو این مدت من رو همراهی کردید و وقت با ارزشتون رو به خوندن وبلاگم اختصاص دادید تشکر می کنم.

سالروز رحلت جانگداز امام خمینی (ره) رو هم به همه ی شما تسلیت می گم.


به امید ظهور حضرت

اللهم عجل لولیک الفرج





نوع مطلب :
برچسب ها :
1389/03/13 :: نویسنده : منتظر
زمانی بنی اسراییل از فشار‌ها، گرفتاری‌ها و سختی‌هایی که فراعنه بر سر آنها می‌آوردند به تنگ آمده بودند. عده ای از خواصّ آنان، چهل روز سر به بیابان‌ها گذاشتند و به گریه و ناله و استغاثه پرداخته، پیشانی بر خاک نهادند. خداوند هم بر آنان ترحّم کرد و بنابر برخی روایات 120 سال و بنابر برخی دیگر 180 سال قیام حضرت موسی، را جلو انداخت وبا آمدن موسی، بنی اسراییل را از شرّ فرعون و فرعونیان نجات داد. امام صادق‌(ع) فرمودند :
 اگر آنچه را قوم موسی انجام دادند شما هم انجام دهید (با همان کیفیت و شیوه‌ای که آنها عمل کردند و انقلاب به پا نمودند و از همه چیز گذشته و دعا کردند) برای شما هم فرج حاصل می‌شود




نوع مطلب :
برچسب ها :
1389/03/12 :: نویسنده : منتظر

حدیث

موضوع:هلاك شوندگان عصرغیبت

متن روایت:

یا مهزم كذب الوقاتون ، وهلك المستعجلون ، ونجا المسلمون

ترجمه:

على بن حسان ، از عبدالرحمان بن كثیر ، از امام صادق علیه السلام نقل كرده كه فرمود : اى مهزم ، كسانى كه ( براى قیام حضرت مهدى علیه السلام ) وقت تعیین مى كنند ، دروغ مى گویند و كسانى كه در آن عجله كنند هلاك شده و كسانى كه

تسلیم باشند ( وآنچه را كه خدا بخواهد قبول داشته باشند ) نجات مىیابند .





نوع مطلب :
برچسب ها :

دیگر نمی‌خواهم زنده بمانم. من محتاج نیست شدنم. من محتاج توام. خدایا! بگو ببارد باران؛ كه گوید شوره‌زار قلبم سال‌هاست كه سترون مانده است. من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم.

خدایا! دیگر طاقت ندارم، بگذار این خشكزار وجودم، این مرده قلب من دیگر نباشد! بگذار این دیدگان دیگر نبیند. بس است هر چه دیده‌اند. بگذار این گوش‌ها دیگر نشنوند. بس است هر چه شنیده‌اند. بگذار این دست و پاها دیگر حركت نكنند. بس است هر چه جنبیده‌اند.

خدایا! دوست دارم تنهای تنها بیایم، دور از هر كثرتی؛ دوست دارم گمنام گمنام بیایم، دور از هر هویتی.

خدایا! اگر بگویی: لیاقت نداری، خواهم گفت: لیاقت كدام یك از الطاف تو را داشته‌ام؟!

خدایا! دوست دارم سوختن را، فنا شدن، از همه جا جاری شدن، به سوی كمال انقطاع روان شدن را...

      شهید احمد رضا احدی





نوع مطلب :
برچسب ها :
1389/03/8 :: نویسنده : منتظر

«آیا می‌توانید این مسئله را حل كنید؟ گلوله‌ای از لولة دوشكا با سرعت اولیة خود از فاصلة صدمتری شلیك می‌شود و در مبدأ به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ كرده گذر می‌كند. معلوم نمایید سر كجا افتاده ‌است؟ كدام زن صیحه می‌كشد؟ كدام پیراهن سیاه می‌شود؟ كدام خواهر بی‌برادر می‌شود؟ آسمان كدام شهر سرخ می‌شود؟...» (نامعادله، دفتر چهارم)

«احمدرضا احدی، دانشجوی ممتاز پزشكی كه با رتبة یك در دانشگاه قبول شده‌بود...» شاید جالب باشد؛ اما دلنشین نیست.

«متولد سال 45، جانباز سال 61، ورودی سال 64 دانشگاه، و شهید سال 65 در عملیات كربلای 5، ...» نه، خالق «حِرمان ِ هور» را این‌گونه نباید توصیف كرد.

«ژان‌والژان، تندیس نبرد با زندگی/ شراب سركش تو/ ...اما ای هور!/ شیمی یا كیمیا/ لیله القدر/ خاطرات روزهای تنهایی/ حسنك كجایی؟/ در شام سرد سنگر، روشن چراغ خون است/ بتاز فرمانده/ كردستان خونبار/ ... این عناوین ِ ظاهرا بی‌ربط همه نام یادداشت‌های یك نفرند. نام بخش‌های مختلف كتاب حرمان ِ هور، دست‌نوشته‌های خواندنی شهید...» بهتر است؛ اما این‌ كجا و خود نوشته‌ها؟

باورش سخت است كه یك دانش‌آموز دبیرستانی این‌ها را نوشته باشد؛ اما نوشته است! البته حرمان هور شامل نوشته‌های دوران دانش‌آموزی و دوران دانشجویی نویسنده‌اش با هم است. نویسندة خوش‌ذوقی كه یادداشت‌هایش را در سه دفتر با نقاشی‌های زیبایش پاكنویس كرده و حرمان هور مجموعة همین سه دفتر است بعلاوة دفتر چهارمی كه از نوشته‌های پراكندة شهید احدی جمع شده‌است.

هر گوشة این كتاب با متنی متفاوت سر و كار داری. یك‌جا خاطرات صادقانة یك رزمنده را می‌خوانی:

«... كردستان با خیلی جاهای دیگر فرق دارد. از یك سو باید مواظب باشی كه عراقی‌ها از جلو حمله نكنند و از سوی دیگر از پشت سر، اشرار خودفروخته...صدای پایی از پشت، توجهت را جلب كرد. وقتی جلوتر آمد او را شناختی. او معاون مسئول محور، برادر رضایی بود. نزدیك سنگر آمد و به انتهای درّه چشم دوخت و گفت:«خبری نیست!» آن‌گاه گفتی كه موقعیت مشكوك است؛ اگر چه تا الآن خبری نشده است. او گفت: «باید خیلی مواظب باشید! چون شاید امشب خبری باشد!» با حرف او دلهره‌ات وسعت گرفت و گفتی «اللهم سكّن قلبی». آن‌گاه قلبت ساكن شد... .» (با رضایی، دفتر اول، اردیبهشت 62)

جای دیگر خودت را وسط یك داستان نمادین می‌یابی:

«... برف بیچاره كه سردی و گرمی دنیا را نچشیده بود از دهن دره‌های باد می‌ترسید، می‌لرزید؛ ولی با گوشة چشمانش به باد می نگریست. فكر می‌كرد كه تا چند لحظة دیگر باید كجا باشد! آیا به زمین صافی خواهد آمد؟ آیا بعد از مدتی به آب‌های جوی خیابان می‌رود؟... آیا به بام پیرزنی می‌افتد كه توان پاروكردن را هم ندارد؟ ضربه‌های باد دانه برف را از این خیال‌های مبهم بیرون برد. دانة برف خسته‌تر از همیشه به بالش خشن باد تكیه داده و همین‌طور به خواب رفت. لحظه‌ای بعد، صدای كولاك باد در كوهستان خفه شد...» (دانة‌ برف، دفتر دوم، تیر 64)

گاهی شاگرد با استعدادی را می‌بینی كه مفاهیم درسی‌اش را به بازی گرفته ‌است:

«... از انبوه xها و yها و دعوای صدها تانژانت و كتانژانت برای رفتن به آن سوی تساوی تا آرامش آن همه قایق، از دبستان تا دانشگاه، و از دانشگاه تا به... یادگار خاطره‌های تو در آب‌های گرم كارون، اروند، در زیر نخل‌های بلند «ابوشانك» و بر زمین گرم «شلمچه» هنوز باقی است. آن دم‌های آخر، هرچه لحظه‌های عمرت كمتر می‌شد و هرچه زمان آن به صفر نزدیك می‌گردید، روح تو به بی‌نهایت ابدیت میل می‌كرد.

y=lim -1/x , x~0

اما هنوز، همان پویندگان راستین راهت، شعرهای نغز و طنین گرم آوازهایت را در زیر بارانِ هزاران اخگر ترجیح‌وار ترنم می‌كنند كه: «خدایا، امام را قائم دار!» همین.» (به بهانة شهادت شهید بسیجی محمد عاشوری دانشجوی مهندسی پتروشیمی دانشگاه امیركبیر تهران، دفتر چهارم)

و گاه مناجات‌های سوزان یك عارف را می‌خوانی:

«... دیگر نمی‌خواهم زنده ‌بمانم. من محتاج نیست شدنم. من محتاج توام. خدایا! بگو ببارد باران؛ كه كویر شوره‌زار قلبم سال‌هاست كه سترون مانده‌است. من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم... خدایا! دوست دارم سوختن را؛ فنا شدن، از همه جا جاری شدن، به سوی كمال انقطاع روان شدن...» (پایان دفتر چهارم)

«حرمان هور» به كوشش علی‌رضا كمری گردآوری و منتشر شده، همان چهرة آشنای فرهنگ پایداری كه در حوزة خاطره‌نویسی صاحب‌نظر است و كتاب «نامه‌های فهیمه» هم به همت او انتشارپیداكرده.

كمری در گوشه‌ای از مقدمة پرآب‌و‌تاب حرمان هور، حزن و دردمندی شهید احدی را نخ تسبیح تمام نوشته‌های او می‌خواند و می‌افزاید: «در نگاهی عام‌تر، شاید برجسته‌ترین وجه امتیاز این مكتوبات آن باشد كه سیر صیرورت یك بسیجیِ معیار را در تمامی عرصه‌ها و جهات كمال‌جویی به روشنی تمام نشان می‌دهد... گویی كه این سیر، سفرنامة مثالی او را از عالم حس تا ماوراء آن، در خود نهفته دارد.»

و بگذار آخرین سخن، از زبان خودش باشد:

وصیت‌نامة احمدرضا احدی

بسم‌ الله الرحمن الرحیم

فقط: «نگذارید حرف امام به زمین بماند. همین»

محمدجواد میری

برگرفته از ماهنامه امتداد






نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

وقتى سخن از ظهور به میان مى آید احساس دلپذیرى به آدمى دست مى دهد. گویى در فضاى باغى سبز و كنار نهرى جارى نشسته است و به آواز خوش بلبلان گوش مى دهد. آرى
ظهور زیبائى ها و انتشار خوبى ها جان و تن خستگان را نشاط مى بخشد و برق شادى در چشمان امیدواران روشن مى كند.
در این وبلاگ سعی می شود درباره ظهور حضرت مهدى (عج) و آنچه در سایه سار حضور عینى او رخ خواهد داد سخن گوییم
و به تماشاى جمال بى مثالش بى حجاب غیبت مى نشینیم.
امیدوارم از مطالب این وبلاگ در جهت آشنایی بیشتر دیگر هموطنان عزیزم با امام عصر در جامعه بهره ببرید.
التماس دعا
با تشکر

مدیر وبلاگ : منتظر
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كد نوحه

كد مداحی


                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic